قفل های سیاسی در واشنگتن باز می شوند؟

پیامد پیروزی جمهوریخواهان بر سیاست های آمریکا

۱۹ آبان ۱۳۹۳ | ۲۰:۳۰ کد : ۱۹۴۰۶۶۲ آمریکا نگاه ایرانی
دکتر کاظم سجادپور استاد دانشگاه و تحلیلگر مسایل بین الملل در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی به شناخت ماهیت، پیامد شناسی و سیاست خارجی و منطقه ای انتخابات میاندوره ای امریکا پرداخته است.
پیامد پیروزی جمهوریخواهان بر سیاست های آمریکا

دیپلماسی ایرانی: نتایج انتخابات میاندوره ای آمریکا را چگونه باید تجزیه و تحلیل کرد؟ این پرسش کلیدی نظر تحلیلگران و دست اندرکاران امور بین الملل در سراسر جهان را به خود مشغول کرده است. برخی پاسخ ها به این پرسش سعی در توصیف شکست مفتضحانه دموکرات ها و اوباما دارند و از آن به عنوان یک پیروزی بزرگ برای جمهوری خواهان یاد می کنند. در نقطه مقابل برخی این انتخابات را روالی معمولی در چرخه جابه جایی قدرت در آمریکا قلمداد می کنند و گرایش های بینابینی هم به چشم می خورد. ولی در یک تجزیه و تحلیل واقع بینانه باید به ماهیت این انتخابات، پیامدها و سرانجام نتایج آن بر سیاست های منطقه ای آمریکا در خاورمیانه توجه کرد.

 

ماهیت انتخابات

 

انتخابات میاندوره ای اخیر آمریکا، در چارچوب ساختار ویژه و منحصر به فرد سیاسی ایالات متحده و فرهنگ سیاسی آن کشور برگزار شد. در ایالات متحده قدرت سیاسی به یک تعبیر از دو وجه برخوردار است. وجه مثبت قدرت سیاسی - positive power - در اختیار رییس جمهور قرار دارد و قدرت کنترلی و ایجاد مانع در اختیار کنگره است که از آن به عنوان قدرت منفی - negative power - یاد می شود. به علاوه در فرهنگ سیاسی ایالات متحده، مفهوم دیگری به نام نظارت و ایجاد تعادل (check and balance) جلب توجه می کند. در چارچوب این ساختار و فرهنگ، رییس جمهور ظرفیت تصمیم گیری عمده و قابل توجهی به خصوص در امور امنیت ملی و سیاست خارجی دارد و در مقابل کنگره با توجه به چارچوب های قانونی خود می تواند یا مانعی برای رییس جمهور قلمداد شود یا با او همراهی کند. اما کمتر در تاریخ سیاسی در آمریکا دیده شده که این موضوع کاملا یکطرفه و یکسویه باشد؛ بنابراین نوعی تنش دائمی بین دو نهاد مهم سیاسی یعنی قوه مجریه و قوه مقننه وجود داشته و به علاوه دو حزب جا افتاده و سنتی ایالات متحده (حزب دموکرات و جمهوری خواه) برای تسلط بر این دو قوه رقابتی پایدار و دائمی دارند. در این چشم انداز، اعضای کنگره آمریکا به تناوب تغییر پیدا کرده و در توالی معین زمانی افراد جدید وارد شده و افرادی خارج می شوند. انتخابات 4 نوامبر 2014 در این چارچوب قابل فهم است. یعنی تعدادی از اعضای کنگره جابه جا شدند و آن چه در این جابه جایی اهمیت داشت، از دست دادن اکثریت سنای آمریکا توسط دموکرات ها و سپردن آن به جمهوری خواهان بود.

 

با چنین برداشتی، این انتخابات را نمی توان به به عنوان یک تحول بزرگ و همه جانبه نگریست، بلکه یک اقدام کم و بیش جاافتاده و عادی است که البته در دوره کنونی تعادل قوه مقننه را به سمت جمهوری خواهان و علیه دموکرات ها تغییر داده، اما با نگاهی محتاطانه باید در نظر داشت که این بدان معنی نیست که جمهوری خواهان در قوه مقننه همه کاره و دموکرات ها هیچ کاره شده اند. تعداد افرادی که از حزب جمهوری خواه به کنگره پیوستند، در آن حد نیست که اکثریت مطلق و تمام عیاری را برای جمهوری خواهان فراهم کند و بتواند دموکرات ها را کاملا به حاشیه براند.

 

افرادی که وارد سنای آمریکا شدند، تا حدودی تغییرات جانبی ولی مهمی را در بافت و ساختار این نهاد به همراه می آورند. یکی از این تغییرات میانگین سن اعضای مجلس سنا است. برخی از افرادی که وارد مجلس سنا شدند نسبت به روند سنتی این نهاد کم سن و سال بوده و میانگین سن از بالای 70 به بالای 55 سال رسیده است. افزون بر این از 10 جمهوری خواهی که به سنا راه پیدا کردند، برخی بسیار جوان و یکی از آنها 37 ساله است. این تغییرات درچارچوب تحولات سیاست داخلی آمریکا کم اهمیت نیست.

 

ولی مهمترین بعد این انتخابات آن خواهد بود که در دو مجلس، رهبری در اختیار جمهوری خواهان خواهد بود و از این رهگذر آنها سعی خواهند کرد دستورالعمل های سیاسی خود را دنبال کنند و اهداف حزبی را به مرحله تحقق در آورند. حال باید دید که پیامدهای این تحول چگونه است؟

 

پیامدها

 

نخستین مساله مهم در پیامدشناسی این تحول ارتباط آن با مفهوم " قفل بودگی سیاست در واشنگتن "- Washington Grid Lock - است. بدان معنا که به خاطر ترکیب و تعداد اعضای دو حزب در مجلسین - سنا و نمایندگان- آمریکا و در اختیار داشتن کاخ سفید توسط دموکرات ها، اتخاذ تصمیم های اساسی در مورد اداره امور کشور، به خصوص درباره ابعاد بودجه به گره های بسیار عمده ای برخورد می کند چنانکه بعضا در چند سال گذشته سازمان های دولتی به خاطر فقدان اعتبار ناشی از عدم تصویب به موقع بودجه در مجلس برای مدتی تعطیل شده اند که از آن به عنوان government shutdown یاد می شود.

 

حال پرسش این است که آیا انتخابات می تواند به قفل بودگی سیاسی در واشنگتن پایان دهد یا آن را تشدید می کند؟ با قاطعیت نمی توان به هر کدام از این دو سناریو وزن اصلی را داد. اما به نظر می رسد که احتمال همکاری دو حزب برای حل و فصل مسایل نسبت به گذشته بیشتر شده و با توجه به ضعف نسبی کاخ سفید، سرسختی ها کمتر و تلاش برای باز کردن قفل های تصمیم گیری زیادتر خواهد شد. البته به هیچ وجه نمی توان با قاطعیت از چنین چشم اندازی گفت، زیرا احتمال تضاد بیشتر را هم نباید از نظر دور داشت.

 

پیامد دوم ارتباط این تحول با انتخابات آینده ریاست جمهوری در آمریکا است.جمهوری خواهان با این انتخابات به نوعی اعتماد به نفس رسیدند که مدتی بود آن را از دست داده بودند. این انتخابات می تواند برای حزب جمهوری خواه یک فرصت بازسازی روحی و بازگشت اعتماد به نفس از دست رفته قلمداد شود. برای دموکرات ها نیز چگونگی موضع گیری در قبال اوباما توسط نامزدهای این حزب در انتخابات آینده موضوع مهمی است. اما باید در نظر داشت با وجود اعتماد به نفس کسب شده توسط جمهوری خواهان، این حزب با مشکلات درونی بسیار عمده و قابل توجهی رو به روست و به راحتی نمی توان از گذر بی دردسر آنها به انتخابات 2016 سخن گفت. دموکرات ها هم مجبور هستند در انتخابات آینده از اوباما و سیاست های او تا حدودی فاصله بگیرند.

 

پیامد سوم این انتخابات ارائه تصویر دو قطبی شدن جامعه آمریکا و وجود تنش های سیاسی و اجتماعی در این کشور است. اشتباه است اگر این انتخابات را رفراندومی علیه اوباما به صورت صد درصد و یکپارچه قلمداد کنیم. عملکرد اوباما با توجه به زمانی که او قدرت را در دست گرفت، با توجه به معیارهای آمریکایی موضوع مستقل و در خور توجه دیگری است. انتخاب اوباما بازتاب تغییر و تحولی در جامعه آمریکا بود و برای اولین بار تسلط سنتی سفیدپوستان آنگلاساکسون پروتستان را دچار تغییر و دگرگونی کرد و رنگارنگ بودن، چند فرهنگی بودن و تغییر ساختار اجتماعی جامعه آمریکا به خاطر مهاجرت را به نمایش گذاشت. اما این به نوبه خود به سرخوردگی و ناراحتی سفید پوستانی که خود را مالک و وارث سنت های آمریکایی می دانستند، انجامید. در انتخابات اخیر حزب جمهوری خواه توانست با بسیج این گروه سرخورده در انتخاباتی که تعداد شرکت کنندگانش چندان زیاد نبودند، از احساس آنها نسبت به آینده آمریکا و از دست دادن کنترل جامعه استفاده کنند و در واقع نوعی واکنش نژادی و سنتی را در این انتخابات نشان دهند. اما آمریکای امروز با آمریکای چند دهه پیش از نظر اجتماعی تغییرات عمده ای پیدا کرده است و این تغییرات همراه با تنش ها و جناح بندی های جدیدی است که تا حدودی در این انتخابات منعکس شد. اما باید دید به طور خاص در سیاست خارجی پیامدهای این انتخابات چیست؟

 

سیاست خارجی و منطقه ای آمریکا

 

نباید انتظار داشت که سیاست خارجی آمریکا با این انتخابات دگرگون شود، اما نمی توان از اثرات احتمالی آن بر سیاست خارجی هم چشم پوشید. در رابطه با سیاست خارجی و منطقه ای ایالات متحده بعد از انتخابات چند نکته جلب توجه می کند:

 

نکته اول آنکه روسای کمیته های گوناگون مجلس سنا و نمایندگان در اختیار جمهوری خواهان قرار خواهد گرفت. از این رهگذر رقیب پیشین اوباما یعنی سناتور مک کین که به مواضع تند اشتهار دارد، احتمالا ریاست کمیته امور نظامی مجلس سنا را در اختیار خواهد داشت. از طریق ریاست کمیته ها و همینطور ریاست دو مجلس، حزب جمهوری خواه سعی خواهد کرد که فضای عمومی سیاست خارجی آمریکا را علیه اوباما تا حدودی بسیج کند. به عبارت دیگر، گفتمان خود را در سیاست خارجی بر اوباما تحمیل کند و موضع گیری های او را درباره امور مربوط به سیاست خارجی به خصوص در خاورمیانه تندتر کند. اما بعید است که این به تغییر ساختاری گفتمان اوباما منجر شود ولی به هر حال مواضع تندتر از ناحیه مجلس آمریکا متصور است.

 

نکته دوم آنکه در برخی از حوزه های سیاست خارجی احتمالا همکاری بین دو مجلس و رییس جمهور نه تنها کاهش پیدا نخواهد کرد، بلکه افزایش هم خواهد یافت که یکی از این حوزه ها، حوزه تجارت است. اوباما دو طرح مهم و اساسی در زمینه تجارت با اروپا و منطقه اقیانوس آرام دارد. هر دو این طرح های تجاری احتمالا با توجه به علایق مشترک جمهوری خواهان و دموکرات ها وضعیت بهتری خواهد داشت.

 

نکته سوم در مورد ایران و پرونده هسته ای است. بی تردید برخی از نمایندگان حزب جمهوری خواه سعی در ایجاد مانع و چالش برای اوباما خواهند داشت و خواهان مشارکت و سهم خواهی بیشتر در تصمیم گیری های مربوط به ایران و مداخله دادن کنگره در تعیین چارچوب نهایی توافق هسته ای بین ایران و 1+5 خواهند بود. اما باید به این واقعیت توجه داشت که سیاست خارجی در عرصه عملی و واقعی حوزه انحصاری رییس جمهور است که قدرت مانور قابل ملاحظه ای در این حوزه دارد. این بدان معنی نیست که با موانعی در کنگره رو به رو نخواهد بود، اما برای روسای جمهور دیگری که در وضعیت مشابه اوباما قرار گرفته بودند یعنی شکست در انتخابات میاندوره ای در میانه دوره دوم، همراه با آزادی عمل در حوزه سیاست خارجی بوده است.

 

نکته چهارم تهدید تروریسم است که از حوزهای مورد اشتراک دو حزب خواهد بود و با وجود سر و صداها، هر دو حزب در مبارزه با داعش و عملکرد ضد تروریستی آمریکا در منطقه کم و بیش موضع هماهنگی را خواهند داشت.

 

در مجموع از آنچه گفته شد، انتخابات میاندوره ای آمریکا را نباید با دیدگاه های اغراق شده مورد سنجش قرار داد. واقعیت آن است که به این انتخابات می توان به عنوان یک تحول مسبوق به سابقه در سیاست داخلی آمریکا نگاه کرد و کشمکش بین دو بعد قدرت مثبت و منفی آمریکا یعنی ریاست جمهوری و کنگره، بار دیگر خود را در این انتخابات نشان داد، اما در عین حال باید در نظر داشت که هدف هر دو حزب جمهوری خواه و دموکرات، حفظ ایالات متحده و توسعه منافع منطقه ای و جهانی آن است و در این زمینه اشتراک نظر وجود دارد و تلاش برای رسیدن به سازش در چارچوب دو حزب را باید مورد توجه قرار داد، هرچند که به تنش ها، تفاوت ها و تضادها هم نمی توان بی توجه بود.

کلید واژه ها: امریکاکنگرهسيد محمدكاظم سجادپور


نظر شما :