ترکیه چگونه در پی «نوعثمانی گری» افتاد؟

۲۱ اسفند ۱۳۹۱ | ۱۹:۴۴ کد : ۱۹۱۳۸۸۰ سرخط اخبار

هرچند پیگیری سیاست موسوم به نوعثمانی گری از سوی دولت ترکیه، موضوع جدیدی نیست و از زمان روی کار آمدن دولت اردوغان، به شیوه های مختلف جریان داشته، اما اظهارات اخیر احمد داووداوغلو را می توان صریح ترین بیان رسمی از این سیاست در نظر گرفت. اما آیا این موضوع بیانگر تحولی عملی در سیاست خارجی ترکیه است؟

به گزارش «تابناک»، اظهارات هفته گذشته احمد داووداوغلو، وزیر خارجه ترکیه درباره الحاق سرزمین های سابق عثمانی به ترکیه، بحث های زیادی را در محافل مختلف برانگیخت. سایت تحلیلی «المانیتور» با انتشار مطلبی مفصل به ارزیابی ابعاد مختلف این موضوع پرداخته و می نویسد:

سخن گفتن از نظم بین المللی و یا فقدان آن، همواره بحث برانگیز بوده است. اما برای ترکیه، به چالش کشیدن نظم بین المللی دارای خطراتی واقعی است؛ پیش از هر چیز به این سبب که این کشور عضو ناتو است و ادعاهایش سوالات مختلفی را درباره تأثیر آن بر سیاست خارجی این بلوک نظامی و یا تمایز موضوعات امنیتی ترکیه از دیگر کشورهای عضو ناتو برمی انگیزد.

از سوی دیگر، ناتو مهمترین متحدی است که ترکیه در اختیار دارد و محور و پایه آن در غرب قرار دارد.

انتقادات آنکارا به نظم بین المللی، چیز جدیدی نیست. دولت اردوغان به ویژه از زمانی که به سبب مخالفت های چین و روسیه نتوانست برقراری منطقه پرواز ممنوع و زمینه سازی حمله به سوریه را در شورای امنیت سازمان ملل به تصویب برساند، بارها به طور شفاهی خواستار گسترش اعضای شورای امنیت شده است.

البته هرچند تلاش های ترکیه برای زدن جرقه جنگ علیه سوریه موفقیت آمیز نبوده، این کشور توانست موفقیت اعضای ناتو را با استقرار سامانه موشکی «پاتریوت» در مرز خود با سوریه جلب نماید. اما به هر حال، ترکیه در حالی جامعه بین المللی را درباره سوریه مورد انتقاد قرار می دهد که برای حفظ امنیت خود در منطقه، تا حد زیادی به همین کشورها و همین نظم بین المللی وابسته است.

اما غرض از بیان این مقدمه، تنها بیان یک مسئله است: اکنون بیش از هر زمان دیگری محتمل است که اوباما درباره تحولات جاری در همسایگی خود و همچنین ایجاد یک نظم جدید بین المللی دچار سوءتفاهم شده باشد.

احمد داووداوغلو، همچون هنری کیسینجر، وزیر خارجه اسبق آمریکا از یک محیط دانشگاهی آمده است. اما به احتمال زیاد، وی تصدیق این امر که تئوری های آکادمیکش در عرصه عمل قابل کاربست نیست را بسیار دشوار یافته است. به این ترتیب، وی به حرکت در مسیر خود ادامه می دهد. کیسینجر از این لحاظ با سیاست تر بود.

به عنوان مثال، می توان به اظهارات داووداوغلو در دو روز متوالی (3 و 4 مارس) توجه کرد. نخست، وی ادعا کرد که ترکیه بالاخره توانسته به سرزمین های بازگردد که پس از دوره عثمانی از دست داده بود و گفت زمان آن رسیده که ترکیه وظیفه برقراری نظمی جدید برای این سرزمین ها و انضمام مجدد آن ها را فراهم کند. وی گفت: «بدون وارد شدن به جنگ، ما سارایوو را به دمشق و بنغازی را به ارزروم و باتومی متصل خواهیم کرد».

اما پیش از اینکه به بقیه اظهارات وی بپردازیم، در نظر گرفتن دو ملاحظه ضروری است. نخست اینکه هیچ مانعی وجود ندارد که این شهرها و کشورها به یکدیگر احساس پیوستگی داشته باشند. جهان همچون یک دهکده است و هر کس بخواهد با دیگری دست به دست داده و همکاری کند، می تواند این کار را انجام دهد. بر این اساس، اظهارات داووداوغلو این سوال را ایجاد می کند که منظور واقعی وی چیست؟

دوم اینکه وزیر خارجه ترکیه در جایگاهی نیست که پیشنهاد اتصال سارایوو به دمشق را مطرح کند. به ویژه در زمانی مثل الان که سوریه در حال فروغلتیدن به عرصه جنگی داخلی است، باید پرسید مردم سارایوو چه حسی می توانند نسبت به این پیشنهاد داشته باشند!

اما بیایید از نکته اول بگذریم و گرفتار لفاظی نشویم. هر چه باشد، داووداوغلو همیشه از این گلایه دارد که چرا مردم با استفاده از لحنی انتقاد آمیز، وی را به تلاش برای احیای دوره عثمانی متهم می کنند.
پاسخ به این گلایه را می توان در اظهارات خودش پیدا کرد: «قرن گذشته برای ما تنها یک پرانتز بود. ما این پرانتز را خواهیم بست. ما این کار را بدون جنگ و یا دشمن خواندن کسی و بدون تجاوز به هیچ مرزی انجام می دهیم و بار دیگر سارایوو را به دمشق و بنغازی را به ارزروم و باتومی متصل می کنیم. این هسته و محور قدرت ماست».

وی می افزاید: «ممکن است این ها از دید شما کشورهای متفاوتی باشند؛ اما یمن و اسکوپیه 110 سال پیش جزئی از یک کشور واحد بودند. ارزروم و بنغازی نیز همین طور. وقتی ما اینطور می گوییم، آن را نوعثمانی گرایی می خوانند. کسانی که کل اروپا را متحد کردند، نو رومی خوانده نشدند، اما کسی که می خواهد جغرافیای خاورمیانه را یکپارچه کند، نوعثمانی خطاب می شود. این مایه افتخار است که با نام عثمانی ها، سلجوقی ها، ارتوغلو و ایوبی از ما یاد شود، اما ما هرگز بر مبنای پیشینه تاریخی به سرزمین کسی چشم نداشته و نخواهیم داشت».

روز چهارم مارس، داووداوغلو به اظهارات خود ادامه داد: «افرادی که در طول تاریخ در این منطقه با هم زندگی کرده اند، در قرن اخیر از یکدیگر جدا شدند. در آن زمان و هنگامی که مرزها محدود شد، جغرافیا تقسیم شد و حوزه های اقتصادی از هم جدا شد، ترکیه کشور مرکزی بود. اما انگار این ها کافی نبود و بذر جدید جدایی نیز در کشور ما شروع به رشد کرد».

این بذر جدید که داووداوغلو به آن اشاره می کند، ملی گرایی کردی است که در پی شناسایی و خودمختاری برآمده است. وی از همه می خواهد این لحظه مهم را دریابند و نسبت به کسانی که تلاش می کنند جلوی ترکیه را به عنوان کشوری که مسئله کردها را حل کرده بگیرند، هوشیار باشند».

وی می گوید: «این درد شدید، درد به دست آوردن مجدد آن سرشت تاریخی قدیمی است. ما باید اقدامات خود را هم در عرصه داخلی و هم خارجی هماهنگ کنیم. یقیناً ما باید ابتدا دردهای خودمان را درمان کنیم».

داووداغلو ادامه می دهد: «زمان آن رسیده که بزرگ فکر کنیم. وقتی من یک آکادمیسین بودم، عادت داشتم هنگام تفکر درباره کشور، در زمستان نگران کمونیسم و در تابستان نگران جدایی طلبی باشم. اکنون زمان آن رسیده که مشکلاتمان را حل کنیم. اگر این کار را به تأخیر بیندازیم، عوامل خارجی به ناچار بر ما تأثیر منفی می گذارد و محتمل است که دقیقاً خلاف این موضوع اتفاق بیفتد».

در نهایت، وی اظهار می دارد: «آنچه من در عرصه سیاست خارجی دریافته ام، این است که اگر درک و قرائت صحیحی داشته و موضعی محکم نشان دهید، ممکن است در ابتدا با انتقاد مواجه شوید؛ اما در میان مدت و بلندمدت به نتیجه خواهید رسید. مهم آن است که در موضع خود محکم باشیم. اگر نسبت به سیاست خود اطمینان دارید، نباید هیچ امتیازی بدهید. مهم آن است که در زمان حساس تصمیم گیری، دودل نباشیم».

این حرف ها صحیح، اما ترکیه به جز تقویت روابط تجاری با کشورهای عرب مسلمان، هیچ یک از سیاست های داووداوغلو را به اجرا درنیاورده است. گفتنی است اروپا همچنان بزرگترین شریک تجاری ترکیه باقی مانده است. اما از نظر سرمایه سیاسی ترکیه، چه در حمایت از حماس و چه تلاش برای اقدام نظامی علیه سوریه، هیچ دستاوردی نداشته که بتوان آن را پیروزی سیاست خارجی ترکیه دانست.

به این ترتیب، باید از خود پرسید که اگر سیاست های داووداوغلو اساساً غلط بوده باشند و اصرار بر این سیاست های غلط، ترکیه را به عرصه تهدیدات جدید کشانده باشد چه؟ چه کسی در عمل مسئولیت این موضوع را به عهده می گیرد؟

زمان آن رسیده که دولت اردوغان به سخن منتقدان سیاست هایش گوش فرا دهد و دستکم این اظهارات متکبرانه مبنی بر محوریت ترکیه در ایجاد یک نظم جدید در سرزمین های سابق عثمانی را کنار بگذارد. هرچند، شاید هم اکنون نیز برای این کار دیر شده باشد. 

کلید واژه ها: ترکیهداووداوغلوسوریه


نظر شما :