موفقیت‌هایی که به‌دست آمده و مشکلاتی که پیش روست

ترکیه و سوریه پسااسد؛ از نفوذ تاکتیکی تا چالش راهبردی

۲۲ دی ۱۴۰۴ | ۱۰:۰۰ کد : ۲۰۳۷۱۶۷ خاورمیانه انتخاب سردبیر
سیروس حاجی‌زاده در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: ارزیابی‌ها نشان می‌دهد که سیاست ترکیه در قبال سوریه جدید نه بر مبنای «مهندسی ایدئولوژیک نظم»، بلکه بر اساس مدیریت تهدیدات فوری، جلوگیری از بدترین سناریوها و بیشینه‌سازی (Maximization) اهرم‌های نفوذ در یک محیط نامطمئن شکل گرفته است. به بیان دقیق‌تر، آنکارا در پی ساختن یک دولت تابع یا کاملاً همسو در دمشق نیست، بلکه هدف اصلی آن جلوگیری از ظهور ترتیباتی است که به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم امنیت سرزمینی، انسجام داخلی و موقعیت منطقه‌ای ترکیه را تضعیف کند.
ترکیه و سوریه پسااسد؛ از نفوذ تاکتیکی تا چالش راهبردی

نویسنده: دکتر سیروس حاجی‌زاده، مدرس دانشگاه

دیپلماسی ایرانی: سقوط رژیم بشار اسد نه‌تنها پایان یک نظم سیاسی داخلی در سوریه، بلکه آغاز مرحله‌ای جدید از بازآرایی موازنه قدرت در شامات و شرق مدیترانه محسوب می‌شود. برخلاف برداشت‌های ساده‌انگارانه که این تحول را صرفاً یک «تغییر نظام» تلقی می‌کنند، شواهد میدانی نشان می‌دهد که سوریه وارد یک وضعیت گذار پیچیده، چندسطحی و شکننده شده است که در آن بازیگران منطقه‌ای، به‌ویژه ترکیه، نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌دهی به نظم پساآسد ایفا می‌کنند. 

ترکیه که از سال ۲۰۱۱ به‌طور مداوم مشروعیت رژیم اسد را رد کرده و یکی از معدود بازیگرانی بود که تا پایان از مخالفان سوری حمایت کرد، اکنون در موقعیتی کم‌سابقه قرار گرفته است؛ از یک‌سو، سقوط اسد بسیاری از اهداف اعلامی آنکارا – از جمله حذف یک رژیم خصمانه در مرزهای جنوبی – را محقق ساخته و از سوی دیگر، خلأ قدرت و بی‌ثباتی ساختاری سوریه، تهدیدات جدید و بعضاً پیچیده‌تری را برای امنیت ملی ترکیه ایجاد کرده است. 

ارزیابی‌ها نشان می‌دهد که سیاست ترکیه در قبال سوریه جدید نه بر مبنای «مهندسی ایدئولوژیک نظم»، بلکه بر اساس مدیریت تهدیدات فوری، جلوگیری از بدترین سناریوها و بیشینه‌سازی (Maximization) اهرم‌های نفوذ در یک محیط نامطمئن شکل گرفته است. به بیان دقیق‌تر، آنکارا در پی ساختن یک دولت تابع یا کاملاً همسو در دمشق نیست، بلکه هدف اصلی آن جلوگیری از ظهور ترتیباتی است که به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم امنیت سرزمینی، انسجام داخلی و موقعیت منطقه‌ای ترکیه را تضعیف کند. در این چارچوب، سیاست ترکیه را می‌توان ذیل منطق واقع‌گرایی نوین تحلیل کرد؛ جایی که ساختار آنارشیک نظام منطقه‌ای، فروپاشی اقتدار دولت مرکزی سوریه و رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، رفتار آنکارا را شکل می‌دهد. 

در عین حال، عناصر واقع‌گرایی تهاجمی محدود و نظریه موازنه تهدید (Balance of Threat) نیز در این سیاست قابل مشاهده است؛ ترکیه نه برای سلطه حداکثری، بلکه برای جلوگیری از تمرکز تهدید – اعم از کردی، اسرائیلی یا بی‌ثباتی مزمن – به گسترش حضور نظامی، امنیتی و دیپلماتیک خود در سوریه روی آورده است. 

واقعیت آن است که آنکارا، سوریه جدید را همزمان به‌عنوان «فرصت» و «ریسک راهبردی» می‌بیند. فرصت از این نظر که می‌تواند نفوذ ایران و روسیه را محدود کند، عمق ژئوپلیتیکی خود را افزایش دهد و مسئله پناهندگان را مدیریت‌پذیرتر سازد؛ و ریسک از آن جهت که بی‌ثباتی داخلی سوریه، مسئله نیروهای دموکراتیک سوریه (قسد) و رفتار فزاینده تهاجمی اسرائیل می‌تواند این دستاوردها را به‌سرعت فرسایش دهد. بر این اساس، گذار ترکیه از «پیروزی تاکتیکی» در سقوط اسد به «دستاورد استراتژیک پایدار» نه بدیهی است و نه تضمین‌شده. این گذار به متغیرهایی وابسته است که بخش قابل‌توجهی از آن‌ها خارج از کنترل مستقیم آنکارا قرار دارند؛ از جمله انسجام دولت جدید سوریه، سیاست آمریکا در قبال قسد، و حدود و اشکال مداخله اسرائیل در سوریه. از همین رو، سیاست ترکیه در مرحله کنونی را باید نوعی مدیریت واقع‌گرایانه عدم قطعیت (Uncertainty) دانست، نه پروژه‌ای برای تثبیت سریع یک نظم منطقه‌ای(Regional Order) جدید. 

دستاوردهای ترکیه در سوریه پس از اسد، دستاوردهای سیاسی و دیپلماتیک 

ترکیه از نخستین بازیگرانی بود که به‌صورت عملی و نه صرفاً نمادین، نظم سیاسی جدید سوریه را به رسمیت شناخت. اعزام سریع مقامات ارشد امنیتی و دیپلماتیک به دمشق، برقراری کانال‌های مستقیم تصمیم‌سازی و میزبانی مکرر از احمد الشرع (الجولانی) در سطوح مختلف، نشان‌دهنده تلاش آنکارا برای تثبیت خود به‌عنوان شریک خارجی اول دولت جدید سوریه است. این اقدام فراتر از شناسایی سیاسی، به معنای ورود فعال به فرآیند شکل‌دهی قواعد تعامل دولت جدید با محیط منطقه‌ای و بین‌المللی تلقی می‌شود این رویکرد را باید در چارچوب دیپلماسی پیش‌دستانه قدرت‌های منطقه‌ای در شرایط خلأ قدرت فهم کرد. 

تضعیف هم‌زمان نفوذ ایران (به‌دلیل فروپاشی متحد راهبردی‌اش) و کاهش نقش میدانی روسیه، فضایی ایجاد کرد که ترکیه کوشید آن را با ابزارهای دیپلماتیک، نهادی و شخصی‌سازی روابط سیاسی پر کند. هدف آنکارا نه کنترل مستقیم دمشق، بلکه ایجاد وابستگی سیاسی – عملیاتی متقابل بوده است؛ وابستگی‌ای که تصمیمات کلان سوریه را با ملاحظات امنیتی ترکیه همسو کند. در این چارچوب، ترکیه موفق شده است خود را به بازیگر «اجتناب‌ناپذیر (Indispensable) در هرگونه معادله مربوط به آینده سیاسی سوریه تبدیل کند؛ دستاوردی که در سطح منطقه‌ای، جایگاه آنکارا را در برابر رقبای منطقه‌ای تقویت کرده است. دستاوردهای امنیتی و نظامی؛ مهم‌ترین و ملموس‌ترین دستاورد ترکیه در سوریه پس از اسد، نهادینه‌سازی حضور نظامی و امنیتی خود است. امضای تفاهم‌نامه‌های همکاری دفاعی، آموزش و سازمان‌دهی نیروهای سوری، هماهنگی عملیاتی، و طرح ایجاد پایگاه‌های نظامی دائمی، نشان‌دهنده گذار ترکیه از نفوذ غیررسمی و مبتنی بر گروه‌های نیابتی به نفوذ رسمی و دولت‌محور امنیتی است. 

از منظر واقع‌گرایی، این اقدامات در خدمت سه هدف اصلی قرار دارند: نخست؛ جلوگیری از شکل‌گیری یا تثبیت تهدیدات کردی در امتداد مرزهای جنوبی ترکیه، به‌ویژه در ارتباط با قسد و پیوندهای آن باPKK؛ دوم؛ حفظ اهرم فشار نظامی معتبر در برابر بازیگران غیردولتی و حتی دولت مرکزی سوریه، به‌گونه‌ای که ترکیه در موقعیت واکنشی صرف قرار نگیرد؛ و موازنه نفوذ بازیگران رقیب منطقه‌ای، به‌ویژه جلوگیری از بازتولید نفوذ ایران و محدودسازی امکان بازگشت پررنگ روسیه. 

ترکیه با این رویکرد تلاش می‌کند هزینه‌های امنیتی آینده را پیشاپیش مدیریت کند و به‌جای مداخله‌های پرهزینه مقطعی، یک چتر بازدارندگی پایدار در شمال سوریه ایجاد کند. با این حال، این دستاورد همچنان وابسته به میزان انسجام دولت جدید دمشق و سطح پذیرش اجتماعی حضور ترکیه در داخل سوریه است. 

دستاوردهای اقتصادی و ژئو‌اکونومیک 

در حوزه اقتصادی، ترکیه توانسته است از سرمایه امنیتی و سیاسی خود برای بازگشایی مسیرهای ژئو‌اکونومیک بهره‌برداری کند. ازسرگیری حمل‌ونقل زمینی، تشکیل کمیته‌ها و شوراهای مشترک اقتصادی، امضای یادداشت‌های تفاهم و بازگشت تدریجی شرکت‌های ترک به بازار سوریه، همگی نشان‌دهنده پیوند ساختاری امنیت و اقتصاد در سیاست خارجی ترکیه هستند. افزون بر این، تلاش آنکارا برای گفت‌وگو درباره مرزهای دریایی با دمشق را باید در چارچوب رقابت گسترده‌تر در مدیترانه شرقی تحلیل کرد. 

سوریه جدید، از نگاه ترکیه، نه‌تنها یک عمق امنیتی بلکه یک مولفه ژئو‌اکونومیک مکمل در راهبرد مقابله با یونان، قبرس و هم‌پیمانان آن‌ها محسوب می‌شود. در این اتمسفر ترکیه در پی ایجاد زنجیره‌ای از وابستگی‌های اقتصادی است تا هزینه فاصله‌گیری دمشق از آنکارا را در آینده افزایش دهد. چالش‌های کلیدی پیش‌روی ترکیه و سوریه جدید شکنندگی نظم داخلی سوریه؛ با وجود عدم وقوع جنگ قدرت گسترده پس از سقوط اسد، دولت جدید سوریه هنوز فاقد کنترل کامل بر قلمرو ملی، انسجام نهادی پایدار و اجماع اجتماعی فراگیر است. 

ناامنی‌های مکرر در سواحل سوریه، جنوب کشور و برخی مراکز شهری، نشان می‌دهد که دولت مرکزی با چالش حاکمیت مؤثر مواجه است، نه صرفاً حاکمیت اسمی. از منظر ترکیه، این وضعیت یک تهدید کلاسیک سرریز امنیتی (Spillover) ایجاد می‌کند؛ به‌گونه‌ای که بی‌ثباتی داخلی سوریه می‌تواند به افزایش مهاجرت، فعالیت بازیگران غیردولتی (Non-state Actor) و فشار امنیتی در داخل ترکیه منجر شود. به همین دلیل، آنکارا ثبات حداقلی اما قابل مدیریت را بر اصلاحات سیاسی شتاب‌زده ترجیح می‌دهد. 

مسئله نیروهای دموکراتیک سوریه (قسد) 

قسد مهم‌ترین چالش ساختاری هم‌زمان برای دمشق و آنکارا به شمار می‌رود. اگرچه توافق ادغام این نیروها در ارتش سوریه امضا شده، اما اختلافات بنیادین بر سر تمرکززدایی اداری، ساختار فرماندهی و کنترل منابع، احتمال اجرایی‌شدن کامل آن را تضعیف کرده است. در چارچوب نظری امنیت هستی‌شناختی (Ontological Security)، ترکیه قسد را نه صرفاً یک تهدید نظامی، بلکه تهدیدی علیه روایت هویتی، تمامیت سرزمینی و انسجام سیاسی خود تلقی می‌کند. به همین دلیل، حتی در صورت پیشرفت مذاکرات، آنکارا گزینه نظامی را به‌عنوان ابزار بازدارنده نهایی حفظ کرده است. در واقع ترکیه راه‌حل سیاسی را ترجیح می‌دهد، اما تنها در صورتی که نتیجه آن حذف کامل ظرفیت خودمختار کردی باشد. 

اسرائیل به‌عنوان تهدید ژئوپلیتیکی فزاینده

پس از سقوط اسد، اسرائیل به کنشگری فعال‌تر، تهاجمی‌تر و کمتر بازدارنده در سوریه تبدیل شده است. گسترش مناطق اشغالی، حملات مستمر به زیرساخت‌های نظامی و حمایت از برخی بازیگران محلی، همگی نشان‌دهنده راهبرد بی‌ثبات‌سازی کنترل‌شده با هدف جلوگیری از شکل‌گیری یک دولت مرکزی قدرتمند و همسو با ترکیه در دمشق است. ترکیه با درک تضاد منافع ساختاری خود با اسرائیل، راهبرد خویشتن‌داری فعال را برگزیده است؛ راهبردی که بر سه محور استوار است: ۱- تقویت تدریجی ظرفیت‌های امنیتی و دفاعی سوریه، ۲- اتکا به نقش آمریکا در مهار رفتار اسرائیل و ۳- پرهیز از رویارویی مستقیم و ترجیح کانال‌های دیپلماتیک غیرمستقیم. 

به نظر می‌رسد این رویکرد تنها در کوتاه‌مدت پایدار است و در صورت تشدید رفتار تهاجمی اسرائیل، امکان لغزش به سمت تقابل محدود، به‌ویژه در خاک سوریه، منتفی نخواهد بود. 

ارزیابی راهبردی ترکیه در مرحله پس از سقوط اسد، بدون تردید یکی از بازیگران برنده در سطح تاکتیکی و عملیاتی محسوب می‌شود. این کشور موفق شده است اهدافی را که طی بیش از یک دهه دنبال می‌کرد – از حذف یک رژیم خصمانه در مرزهای جنوبی تا نهادینه‌سازی حضور سیاسی، امنیتی و اقتصادی در سوریه – تا حد زیادی محقق کند. با این حال، بررسی دقیق‌تر نشان می‌دهد که این دستاوردها هنوز به سطح دستاوردهای راهبردی نهادینه، پایدار و غیرقابل بازگشت ارتقا نیافته‌اند و در معرض فرسایش تدریجی قرار دارند. دلیل اصلی این وضعیت را باید در وابستگی متغیرهای کلیدی محیط راهبردی سوریه به کنش بازیگران خارجی جست‌وجو کرد؛ متغیرهایی که بخش قابل توجهی از آن‌ها خارج از کنترل مستقیم آنکارا قرار دارند. در این چارچوب، سه عامل تعیین‌کننده بیش از سایرین بر آینده موقعیت ترکیه اثرگذارند: 

۱- موضع و سیاست آمریکا سیاست آمریکا در قبال سوریه همچنان متغیر، شخصی‌سازی‌شده و تا حدی پیش‌بینی‌ناپذیر است. گرچه دولت ایالات متحده به‌طور رسمی بر وحدت سوریه و کاهش حضور نظامی خود تأکید می‌کند، اما استمرار حمایت عملی از قسد نشان می‌دهد که واشنگتن هنوز سوریه را در چارچوب موازنه منطقه‌ای و نه صرفاً بازسازی دولت مرکزی تعریف می‌کند. برای ترکیه، این وضعیت یک پارادوکس امنیتی ایجاد کرده است: از یک‌سو همکاری تاکتیکی با آمریکا برای مهار بی‌ثباتی ضروری است و از سوی دیگر، همین همکاری مانع از تحقق کامل اهداف امنیتی آنکارا در پرونده کردها می‌شود. 

۲- آینده نیروهای دموکراتیک سوریه (قسد)؛ نقطه اتصال تمامی نگرانی‌های راهبردی ترکیه در سوریه است. تا زمانی که این نیروها از انسجام سازمانی، کنترل سرزمینی و حمایت خارجی برخوردار باشند، دستاوردهای ترکیه در شمال سوریه ماهیتی موقت و شکننده خواهند داشت. اگرچه توافق ادغام قسد در ارتش سوریه می‌تواند در ظاهر یک پیشرفت تلقی شود، اما از منظر آنکارا، هرگونه مدل ادغام که به حفظ خودمختاری سیاسی، نظامی یا اقتصادی منجر شود، به‌منزله تعویق تهدید و نه رفع آن است. از همین رو، ترکیه عمداً فضای ابهام راهبردی را حفظ کرده و گزینه مداخله نظامی محدود را از دستور کار خود خارج نکرده است. 

۳- سطح و الگوی کنشگری اسرائیل؛ اسرائیل مهم‌ترین متغیر غیرقابل کنترل در معادله راهبردی سوریه برای ترکیه محسوب می‌شود. رفتار فزاینده تهاجمی اسرائیل پس از سقوط اسد، نه‌تنها ظرفیت‌های دولت جدید سوریه را تضعیف می‌کند، بلکه به‌طور غیرمستقیم هزینه‌های راهبردی ترکیه برای تثبیت نفوذ خود را افزایش می‌دهد. درک آنکارا این است که اسرائیل با هرگونه تقویت دولت مرکزی سوریه – به‌ویژه دولتی که با ترکیه روابط راهبردی داشته باشد – مخالفت ساختاری دارد. این مسئله، دامنه مانور ترکیه را محدود کرده و آن را به اتخاذ سیاست احتیاط حداکثری سوق داده است. 

الگوی رفتاری ترکیه 

در مواجهه با این محدودیت‌ها، ترکیه راهبردی چندلایه را در پیش گرفته است که می‌توان آن را ترکیبی از حمایت فعال، صبر راهبردی و بازدارندگی تهدیدمحور (Threat-based Deterrence) توصیف کرد؛ حمایت فعال از دولت جدید سوریه برای جلوگیری از فروپاشی نظم نوپا، صبر راهبردی برای مشاهده جهت‌گیری سیاست آمریکا و میزان انسجام دمشق، حفظ گزینه‌های سخت (به‌ویژه نظامی) به‌عنوان ابزار نهایی برای جلوگیری از تغییر موازنه به زیان آنکارا. این الگو نشان می‌دهد که ترکیه به‌جای تلاش برای تثبیت سریع یک نظم مطلوب، در پی مدیریت ریسک و جلوگیری از بدترین سناریوهاست؛ رویکردی که با منطق رفتار قدرت‌های منطقه‌ای در محیط‌های پرابهام همخوانی دارد. 

در مجموع، ترکیه موفق شده از فروپاشی نظم پیشین سوریه به نفع خود بهره‌برداری کند، اما هنوز نتوانسته است این برتری را به یک برتری راهبردی پایدار تبدیل کند. آینده نقش ترکیه در سوریه نه به میزان نفوذ فعلی آن، بلکه به توانایی‌اش در کاهش وابستگی به متغیرهای خارجی، نهادینه‌سازی توافقات امنیتی و مهار هم‌زمان قسد و کنشگری اسرائیل بستگی دارد. تا آن زمان، سیاست ترکیه در سوریه بیش از آنکه بر «پیروزی نهایی» متمرکز باشد، معطوف به کنترل عدم قطعیت و حفظ دست بالا در یک بازی طولانی‌مدت ژئوپلیتیکی خواهد بود. 

نتیجه‌گیری 

سیاست ترکیه در قبال سوریه پس از سقوط رژیم اسد را می‌توان نمونه‌ای نسبتاً کلاسیک از رفتار یک قدرت منطقه‌ای در حال تثبیت موقعیت خود دانست که می‌کوشد خلأ ناشی از فروپاشی یک نظم امنیتی را به فرصت گسترش نفوذ، افزایش عمق راهبردی (Strategic Depth) و کاهش تهدیدات پیرامونی تبدیل کند. ترکیه در این چارچوب، نه به دنبال بازسازی ایدئولوژیک سوریه، بلکه معطوف به شکل‌دهی حداقلی به محیط امنیتی پیرامون خود عمل کرده است. 

شواهد میدانی و سیاست‌گذاری نشان می‌دهد که آنکارا در کوتاه‌مدت توانسته است به دستاوردهای قابل توجهی در سطوح سیاسی، امنیتی و اقتصادی دست یابد؛ از جمله نهادینه‌سازی حضور خود در سوریه، تبدیل شدن به شریک خارجی اول دولت جدید دمشق و ارتقای موقعیت منطقه‌ای در مقایسه با رقبایی چون ایران و روسیه. 

با این حال، این موفقیت‌ها هنوز به دستاوردهای استراتژیک پایدار و غیرقابل بازگشت تبدیل نشده‌اند و در معرض تأثیرگذاری متغیرهایی قرار دارند که خارج از کنترل مستقیم ترکیه‌اند. سه عامل اصلی – شکنندگی نظم داخلی سوریه، سطح و سرشت کنشگری اسرائیل، و سیاست متغیر آمریکا – به‌طور ساختاری ظرفیت ترکیه برای تثبیت دستاوردهای خود را محدود می‌کنند. 

استمرار بی‌ثباتی داخلی سوریه هزینه‌های امنیتی آنکارا را افزایش می‌دهد؛ رفتار تهاجمی اسرائیل روند بازسازی اقتدار دولت مرکزی سوریه را تضعیف می‌کند؛ و ابهام در سیاست آمریکا، به‌ویژه در قبال نیروهای دموکراتیک سوریه، از تحقق کامل اهداف امنیتی ترکیه در شمال سوریه مانع می‌شود. در نتیجه، ترکیه ناگزیر به اتخاذ راهبردی ترکیبی شده که بر حمایت مشروط، صبر راهبردی و حفظ گزینه‌های بازدارنده استوار است. این راهبرد بیش از آنکه بر تحقق سریع یک نظم مطلوب متمرکز باشد، معطوف به مدیریت ریسک، جلوگیری از بدترین سناریوها و حفظ انعطاف‌پذیری در برابر تحولات پیش‌بینی‌ناپذیر است. 

در نهایت، می‌توان استدلال کرد که اگرچه ترکیه تا این مرحله بزرگ‌ترین بهره‌بردار از تغییرات ساختاری در سوریه بوده، اما تداوم این برتری به توان آن در هماهنگ‌سازی هم‌زمان ابزارهای سخت و نرم، نهادینه‌سازی نفوذ خود در چارچوب‌های رسمی سوریه و اجتناب از لغزش به سوی رویارویی مستقیم، به‌ویژه با اسرائیل وابسته است. این مسیر، ذاتاً پرهزینه و پیچیده است و موفقیت آن نه به قدرت مطلق، بلکه به مهارت ترکیه در مدیریت یک محیط ژئوپلیتیکی به‌شدت سیال و رقابتی بستگی دارد.

کلید واژه ها: ترکیه سوریه ترکیه و سوریه سوریه و ترکیه احمد الشرع ترکیه و احمد الشرع رجب طیب اردوغان ترکیه و اسرائیل ترکیه و سوریه و اسرائیل ترکیه و امریکا امریکا و ترکیه و سوریه سیروس حاجی زاده


( ۴ )

نظر شما :

خسرو ۲۲ دی ۱۴۰۴ | ۱۱:۳۱
دولت احمدالشرع از حمایت اکثریت عرب سوریه که خواهان حفظ تمامیت ارضی و ثبات هستندبرخوردار است و ترکیه هم تمامیت ارضی سوریه را میخواهد در ضمن به جهت دیپلماسی جهانی استفاده از روابط شخصی اردوغان و ترامپ برای حمایت از دولت سوریه و ترتیب ایجاد روابط سریع با روسیه نشان می‌دهد که اهداف ترکیه در سوریه (ثبات ، تمامیت ارضی ، موفقیت اقتصادی برای برگشت آواره ها و...) در راستای منافع ملی سوریه است
علی روا ۲۲ دی ۱۴۰۴ | ۱۲:۳۸
سلام در نظم مهندسی،سیاسی ترکیه در قبال سوریه راهبردی ایستایی مشاهده میگردد بعد از حضور قدرت آمریکا و خروج روسیه ترکیه اقتدار خود را در سوریه به سمت سیاست سوق داد چون با آمریکای فعال در زمینه نظامی متقابل گشته است به ناچار باید ورود را اقتصادی سیاسی تبدیل کند و تا جایی که می‌تواند از مسایل نظامی دوری کند با حضور نظامی احتمال کوچکترین درگیری با امریکا،شدید ترین پیامد نظامی و برخوردی را برای ترکیه در پی خواهد داشت ترامپ در قبال ترکیه صبر راهبردی ندارد پس ترکیه سیاست را به،حضور اقتصادی و دیپلماتیک،تغییر داده و مشکل کردها همچنان غیر،قابل حل برای ترکها باقی نگه داشته شده از لحاظ اقتصادی هم آمریکا اجازه تقسیم درآمد نفتی اقتصادی را به ترکها نخواهند داد بعد مدتی حضور فوق العاده کمرنگ ترکها،را در سوریه شاهد خواهیم بود آمریکا هدف از حضور درسوریه،را راهبردی می‌داند با توجیه اقتصادی