در باب ترویج افراط گرایی از افغانستان تا سوریه

رادیکالیزم محصول استبداد حاکم بر جامعه است

۲۷ خرداد ۱۳۹۲ | ۱۶:۳۱ کد : ۱۹۱۷۲۴۹ گفتگو خاورمیانه
محمد امین فروتن، از رهبران جهادی افغانستان و کارشناس مسائل فکری جهان اسلام در گفتگو با دیپلماسی ایرانی با اشاره به اتفاقات اخیر در جهان اسلام و هشدار ها در مورد وقوع نزاع شیعه و سنی معتقد است بنیادگرایی مهاجرت نمی کند بلکه محصول استبداد و انسداد حاکم بر یک جامعه است.
رادیکالیزم محصول استبداد حاکم بر جامعه است

دیپلماسی ایرانی: شیعه و سنی قرن هاست که در کنار یکدیگر در کشورهای اسلامی به صورت مسالمت آمیز زندگی می کنند. با این حال در طی دو سال گذشته و پس از وقوع تحولات کشورهای عربی، به ویژه با بالاگرفتن بحران در سوریه، بسیاری خطر به راه افتادن نزاع شیعه و سنی در منطقه را جدی ارزیابی می کنند. اگر چنین شود منطقه از پاکستان و افغانستان تا سوریه و لبنان درگیری نزاعی طائفی و مذهبی خواهد شد. در مورد ریشه های این چالش و امکان وقوع چنین نزاعی با محمد امین فروتن، از رهبران جهادی افغانستان و کارشناس مسائل فکری جهان اسلام گفتگو کرده ایم که در زیر می خوانید:

اخیرا با توجه به اتفاقاتی که در سوریه و همچنین در لبنان در جریان است و بحث ورود حزب الله به درگیری های سوریه، برخی از تحلیلگران از به راه افتادن یک نزاع شیعه- سنی در منطقه خبر می دهند. به نظر شما تا چه اندازه این خطر جدی محسوب می شود؟

چنانچه همه می دانیم یکی از بزرگترین شاخصه های این قرن و این نسل هجوم فرهنگی استعمار است که با کمک و یاری مستقیم  مستبدان و دیکتاتورهای  حاکم  بومی بر قلمرو جوامع و کشورهای شرقی بویژه اسلامی اِعمال میگردد. من اکیدأ بر این باورم که برای یافتن درست و دقیق ریشه ها و زمینه های هجوم سرسام آورو گسترده  استعمار در کشورهای شرقی بویژه خاورمیانه باید به سرچشمه های نخستین و علل و اسباب و جریان های اولیه استعمار در سرزمین های شرقی مراجعه کرد و درعین حال رشد سریع تمدن های کهن با داشتن مفاخر بزرگی از بشریت که با خلق آثار ارزشمند فلسفی و علمی در این سرزمین ها وجود دارند، جستجو کرد .

 منطقه خاورمیانه که  از دیر بدین سو نقطه تقاطع بزرگترین تمدنها و فرهنگ ها به شمار میرود که در کنار داشتن فرهنگ بالنده و دارای جوهر عمیقأ دینی و معنوی و انسانی با  ذخائر سرشارنفتی مورد توجه کشور های بزرگ صنعتی قرار گرفت و با درد و دریغ که امروز شرق باستانی عمدتأ کشورهای اسلامی به اثرغفلت تاریخی و وجدانی ی انسان های این سرزمین نه تنها به چراگاه ا ستعمارجدید بدل گشته است بلکه انسان های این سرزمین ها را از پایگاه داشته های معنوی و فرهنگی  خویش در آورده و آنها را به صورت برده های نیازمند و ذلیل که تنها مصرف کننده گان تولیدات نظام سرمایه داریی معاصراند  مبدل ساخته است. چنانچه قبلأ از روش و شیوه استعمار بین المللی درحوزه فرهنگی و اقتصادی یاد آوری به عمل آمد دکتورین و شیوه نفوذ استعمارجهانی درهریکی از کشورهای خاورمیانه بصورت جداگانه درهرمقطعی ازتاریخ و هرنقطه ای ازجغرافیای این کشورها به مشاهده میرسد و درعین حال نوع مبارزات و واکنش های دسته جمعی توده های این سرزمین ها نیز به اقتضای شرائط  تاریخی و فرهنگی این کشورها رنگ و روی دیگری به خود اختیار کرده اند. اما نباید فراموش کرد که سیر تمدن در تاریخ بشرباساس قوانین و معیارهای فطرت هستی، مغائر با طینت شیطانی و آلوده بر غرائز مادیی  نظام سرمایه داریی  بین المللی معاصر درحرکت است و این شیوه تکامل تاریخی بنام مؤلفه «جبر تاریخ! » نیز مسمی شده است و بدون شک انسان در تکامل هستی محکوم تن دادن به چنین « جبرتاریخی  » خوانده میشود .

 نباید تعجب کرد که چگونه  قرآن به مثابه کتاب کائنات ، هستی ، و انسان این سیر تاریخی و تمدنی جوامع بشر را به مثابه یک اصل زرین چنین بیان نموده است : «  إنا لله وإنا إلیه راجعون » که این آیه کوتاه معارف ماهیت هستی ، انسان و مسیر زندگی بشر  بحیث یک بسته ای توحیدی است که با استعمال ضمیر جمع متکلم یعنی « اِنا » نقشه راه بشر را ترسیم میکند اما آنگاهی که قرآن بحیث آئینه فطرت بشر وارد بحث خلقت انسان میشود و با عرضه  کلیمات روشن زندگی اجتماعی و تمدنی انسان را در حوزه  اجتماعی و حقوقی وی نشاندهی میکند با بیان « یاأیها الناس إنا خلقناکم من ذکر وأنثی وجعلناکم شعوبا وقبائل لتعارفوا إن أکرمکم عند الله أتقاکم إن الله علیم خبیر » به مسأله هویت به حیث تعرفه انسانی درمسیر تکاملی  تاریخ بشر اشاره میکند و هیچگاه مفهوم  هویت در حوزه حقوقی و ساختاری  یک تمدن مورد بحث قرار نگرفته است زیرا درمعادله  حقوقی در همین آیه متبارکه  برضرورت « تقوی » تأکید بعمل آمده است ونزدیک به اکثریتی ازدانشمندان معاصرعلوم اسلامی مفهوم تقوی را ازجنس « وقایه » در برابر عوارض طبیعی حیات بشر دانسته اند .

 این مقدمه را بخاطر توضیح این مطلب که در خاورمیانه بویژه کشورهای حوزه شامات یعنی  سوریه و  لبنان،  هر کشور بصورت جداگانه در مسیر زندگی تمدنی و فرهنگی خویش هویت های خاصی را حمل میکنند بیان نمودم، لهذا کاملأ طبیعی است که اگر از یکسو عملکرد ها و تاکتیک های  استعماردر خاورمیانه نسبت به حضور شان در هرکجای از جهان تفاؤت داشته است از سوی دیگر اکثر حرکت هاو نهضت های آزادی بخش با هویت بومی نیز که برای مقابله با چنین شیوه های  استعماری ظهور کرده اند در مطابقت با شرائط  خاص حاکم بر کشور های  است که  استعمار جهانی در آن حضورهمه جانبه  نظامی و فرهنگی دارد  البته نباید مسئله تبلیغاتی  حضور و ورود جنبش آزادی بخش حزب الله لبنان که از یک بخش قابل ملاحظه مردم لبنان که دارای عقائد شیعی اند نمایندگی میکند ودر برابر استعمار جهانی و صهیونیزم دارای تاریخ پرافتخار مبارزاتی است به جرقه های از راه افتادن جنگ شیعه و سنی تعبیر کرد. زیرا  ازیکسو  بحران در سوریه که نیروهای حزب الله متهم به حمایت ازبشار اسد شده اند ماهیت مذهبی ندارد و از سوی دیگر  بسیار ی از شیعیان لبنان در احزاب و سازمان های سیاسی دیگری چون جنبش امل – حزب الدعوه و شیعیانی که بصورت انفرادی از شیخ حسین  فضل الله رهبر شیعیان لبنان پیروی میکنند حضور دارند. گمان نمی کنم حزب الله لبنان با سوابق درخشانی که در راه آزادی و عدالت در تاریخ خاورمیانه بجا گذشته است  و شهدای ارجمندی چون شهید سید عباس موسوی و دیگران را در کارنامه های خود دارند به نفع بشار اسد رئیس جمهورسوریه و رهبر حزب بعث عفلقی که یک حزب سکولارو سوسیالیست است و مهمتر از همه  بیش از چهار دهه بر مردم سوریه بصورت غیر دموکراتیک حکومت میکند وارد صحنه شده باشند .

چه عواملی به این مسئله دامن می زنند؟ تا چه اندازه غرب در این راستا مقصر است؟

 به گمان غالب دستگاه های تبلیغاتی رژیم صهیونیستی که  در براه انداختن و کژ تعبیر نمودن اظهارات  شخصیت ها و رجال مهم سیاسی  وابسته با نهضت های آزادی بخش ملی و سیاسی جهان عرب تجربه و سابقه  روشنی دارند در براه انداختن چنین تبلیغات نقش خاصی را بازی می کنند.

مگر آنچه که امروز در خاورمیانه به ملاحظه میرسد موجی از نزاع  اصلاح طلبان آزادی خواه ازیکسو  و نظام های سکولار استبدادی و دست نشانده های خارجی از سوی دیگر است که عزم را جزم ساخته اند  تا به هر نحوی و به هر قیمتی که شده  حاکمیت استبدادی  شان دوام و بقأ  پیدا کـــند  . بدون تردید که کشور های بزرگ صنعتی ورژیم اشغالگر  قدس که برای به یغما بردن ذخائر مادی و معنوی کشور های خاورمیانه  دست در دست هم داده از این وضعیت به نفع خویش بهره میبرند .      لهذا هر لحظه و هر روزی که  با طولانی شدن بحران در سوریه علاوه میشود مسؤلیت آن بدوش قدرت های حاکم و طماع خارجی میباشد.

 تشدید نزاع های سوریه تا چه اندازه به کاهش درگیری ها در افغانستان و پاکستان انجامیده است ؟ آیا شما موافقید که رادیکالیزم افراطی در حال مهاجرت از افغانستان و پاکستان به شامات (سوریه و عراق) است ؟

کاملأ ساده لوحانه خواهد بود که حوادث نا گواروتوطئه آمیزدرخاورمیانه بویژه در کشور عربی سوریه را با آنچه که در افغانستان وپاکستان میگذرد باهم درارتباط دانست و مسأله تغییردرمعادلات و پارامتر های سیاسی در افغانستان و جنوب غرب آسیا را با انتقال و مهاجرت رادیکالیزم و افراطیت ازحوزه افغانستان و پاکستان به حوزه شامات (سوریه و عراق ) تعبیرکرد. ازسوی دیگرآنچه که به عنوان عملیه اجتماعی به مثابه  آرامش قبل از طوفان گاه گاهی در بستر منافع کشور های شامل در ائتلاف جهانی  ضد تروریزم  با تغییرمقطعی در  شیوه های جنگ و رقابت در افغانستان و پاکستان به نظر می آید نباید به مهاجرتِ رادیکالیزم و افراطیت از یک مکان به مکان دیگری تعبیر گردد . زیرامفهوم و معنای اصلی رادیکالیزم و افراطیت واکنش معطوف به فطرت بشر است که بصورت بالقوه در همه انسان ها و در همه اقلیم ها و زمانه ها به تناسب شرائط خاص فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی  قابل رویت میباشد . من شخصأ به مهاجرت رادیکالیزم و افراطیت از یک جغرافیا به جغرافیای دیگر  موافق نیستم زیرا به باور من رادیکالیزم محصول انسداد و استبداد حاکم برقلمرو یک  جامعه است که در طول وعرض تاریخ بشر به تناسب نوع استبداد حاکم در محدوده همان جغرافیا رنگ عوض میکند و گاهی بصورت تیوریزه شده در عقب ایدیولوژی های گوناگون  پنهان میشود . البته علمأ و  دانشمندان ارجمندی که به نظریه ء مهاجرت رادیکالیزم و افراطیت از یک اقلیم به دیگر اقلیم باور دارند با احترامی که به نظر شان باید داشت متأسفانه  تاریخ حیات بشر در هستی را بصورت ناقص و معیوب می نگرند که چنین نگاه با اصل بینیش  توحیدی به تاریخ و انسان در مغائرت کامل  قرار دارد . زیرا کاملأ بی معنی خواهد بود که قبل از اینکه سرنوشت ، هویت و جوهر خواسته ها و نیاز های انسان ، پیچیده گی های او ، در زبان و خلقت تاریخ شناخته شود  راجع به آنچه که عوارض طبیعی زندگی در یک جغرافیاو اقلیم خاصی شمرده میشوند بصورت منجمد و ثابت احکامی صادر کرد . زیرا تصویر وجودی انسان ، تعریف فلسفی و همچنین عینیت او درتاریخ و جامعه همه اموری اند که قبل ازصدور هر نوع حکم و قضاوت باید تعیین و تثبیت گردند به باوراین حقیردرنگاه توحیدی به هستی و انسان با اینکه فاصله انسان را تا خدا بی نهایت دور نموده فاصله خدا تا به انسان را بکلی از میان برداشته است وانسان را تنها موجودی درخلقت معرفی میکند که دارای روح خدااست ومسؤل امانت خدا ! و باید خلق و خوی خدا را بگیرد که به قول قرآن پاک « نحن نقرب الیه منکم من حبل الورید.» ( ۱)  " خدا از رگ گردن به او نزدیک است "  

 

پس از وقوع تحولات جهان عرب و خیزشهای عربی برخی معتقد بودند که این حرکت های مردمی به کاهش اختلافات مذهبی در منطقه می انجامد . در حالیکه در حال حاضر اینگونه به نظر نه میرسد . ارزیابی شما از این مسأله چیست ؟

آورده اند که وقتی منصور حلاج را سنگ باران میکردند همه سنگ میزدند و ابراهیم ادهم گلی را    پرتاب میکرد، منصورآهی کشید و مریدان علت کشیدن این آه را جویا شدند و پرسیدند که مرشدا!  چه شد که دیگران سنگ میزدند آهی نه کشیدی وادهم که گلی پرتاب کرد درد د یدی وآهِ عمقی سردادی ؟  منصور گفت از ادهم  امیدی  نبود تا گل پرتاب کند که نعره ء الحق ام را میدانیست . آنهای که نادانیسته  سنگ میزدند بیگانه بودند و بی تقصیر  .

من از بیگانه گان هرگز ننالم که با من هرچی کرد آن آشنا کرد .!

بدون تردید داستان سنگ باران منصور حلاج وپرتاب گل از سوی  ابراهیم ادهم   پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام به بسیار زودی در وضع آسف ناک جوامع اسلامی و حیات تمدنی امت اسلامی  بویژه در قرن حاضربصورت دقیق و همه جانبه تبلؤر یافته است زیرا قدرت جهانی اسلام با قرئت عقلانی و اجتهادی از آغاز ختم نخستین دوره ای از اسلام دراشکال گوناگونِ تصادمات نظامی –سیاسی و اقتصادی با دنیا ی مسیحیت و بالاخص امپراطوریی عظیم روم شرقی درگیر بوده است و بساط مسیحیت از جنوب مدیترانه و سترتاسر افریقا برچیده شد ، غرب سرمایه داری که مطامع اقتصادی و فرهنگی  جدیدش در شرق بر کینه های مذهبی و تاریخیش افزوده شده بود جنگ دامنگیر و پیوسته را با مسلمانان راستین و مجهزبه سلاح « اجتهاد پویا و جمعی » آغاز کرد و این نبرد با نقشه طولانی و همه جانبه به شکل ارتباط پنهانی با دسته های شبه مذهبی اسلامی که با غلط آنرا « سلفی ها وبه ده ها اسم ونام » دیگری مسمی ساخته اند  شروع شد و با تأسف که تا هنوز نیز پایان نیافته است .   اسلام با اینکه آتش نفاق و تفرقه و تجزیه مذهبی از قبیل « شیعه و سنی » و نفاق نژادی و سیاسی از درون وی شعله میکشید در عین حال حتی تا اوائل قرن نوزدهم بصورت یک سد مقاومی در برابر یورش غارتگرانه غرب ایستاده بود ، با تأسف که استعمار جهانی با تجربه و عبرت از شکست های گوناگونی که در برابر مسلمانان متحمل شده بود  بالاخره توانست این قدرت خطرناک و مزاحم را از درون متلاشی سازد  و پیکره ء بزرگ اجتماعی و فرهنگی امت اسلامی  را با تیشه عصبیت های قومی و مذهبی بصورت ماهرانه تکه –تکه کند و آنگاه هر تکه ای را به راحتی در حلقوم خویش فرو بلعد .

 تاریخ حرکت های آزادی بخش اجتماعی در خاورمیانه و شمال افریقا گویای روشن این واقیعت های تلخ است . البته مسأله ای  که امروز برای معتقدان به مذهب به عنوان مکتب آزادی خواهی و نجات انسان  در تحؤلات شمال افریقا و خاورمیانه مطرح است این است که باید قلمرو دین را با قرئت انسانی و عقلانیت جمعی "اجتهادی " وارد جامعه و تاریخ ساخت . البته روشنفکران مسلمان و نو اندیش امروزی در خاورمیانه در راه گسترش دین بر مبنای فرآیند  «اجتهاد جمعی »   وظائف بسی خطیری بر عهده دارند وآن رسالت ووظائف  این است که با در نظرداشت نگهداریی حرمت به      « انسان مخالف » و فرآهم آوریی زمینه های  آزادی واقعی  بیان و عقیده برای دیگر اندیشان مذهبی ،  در راه گسترش روح واقعی دین  اسلام به عنوان مکتب آزادی بخش و صلح طلب تلاش خستگی ناپذیری انجام دهند و درعین حال اصل زرین فلسفه توحید را که برمبنای شناخت از ماهیت عقلانی انسان برمی خیزد و چنانچه قبلأ به عرض رساند م انسان را مسؤل درعصر و زمان خودش بداند واین مسؤلیت رادرهر مقطعی از تاریخ وهر نکته ای از جغرافیا به انجام رساند و نباید تصؤر کرد که با مرگ اش دنیا به پایان میرسد ولهذا  تمامی تلاش هایش به مقطع خاص تاریخی وجغرافیا و ی تعلق یابد ! نه هرگز نه ! که اینگونه بینش معیوب با روح فلسفه  تاریخی توحید کاملأ درتضاد اســت. جایگاه  انسان از نظر فلسفه توحیدی تاریخ - موجود اصیل و اخلاقی – مستقل و خود آگاه – آرمان خواه و ایثارگر و دارای جوهر  روح خدا  نامیده شده است وباتوجه به این ویژه گی ها است که  در خلقت انسان " اصل آزادی"  و اصل " انتخاب " کاملأ در نظر گرفته شده و در انسان نهاده شده است وانسان  به عنوان جانشین خدا بروی  زمین و وارث تاریخ ظهور نموده است .

یکی از رسالت های که انسان  مسلمان معاصربویژه در خاور میانه برعهده دارد  وپیش و  بیش از دیگر  وظائف و رسالت ها بدوش انسان های آزادی خواه  سنگینی میکند تغییر فرهنگ ابتذال  روانی  مسلط بر جوامع اسلامی نسبت مؤلفه سیاست با جوهر دین بویژه اسلام  است که با درد و دریغ این "نسبت"  و" تعلق" مفهوم خود ساخته نظام سرمایه داری  ازمؤلفه ای بنام  « سیاست »  با دیانت است که  مغائر با مفهوم و ماهیت اصلی « سیـــاســـت » کــه بــه " کسر سین " تدبیر و اصلاح امور٬ مراقبت و اداره مملکت، رعیت داری٬ مردم داری است تنها  به اساس واقتضای منافع مادی و استراتیژیی غارتگرانه نظام بورژوازی معاصر بین المللی از جنس " سیأ " ست تلقی شده است  دوباره وارد مفهوم اصلی آن که به کسر سین تدبیر و اصلاح امور است بحیث وجدان عمومی در فرهنگ بشری نهادینه سازند  تا با اندیشه های دینی بر قرئت عقلانیت جمعی در فرآیند مکانیزم اجتهاد  تبیین نداشته باشد .

بطور خلاصه باید گفت که وقتی سیاست به مثابه بکارگیریی روش های غیر اخلاقی و غیر عقلانی در حوزه مدیریت جامعه نهادینه شده باشد   لهذا کاملأ طبیعی است که با مفهوم و قرائت متحجرانه از دیانت و عرفان هیچگونه سنخیتی ندارد . خلاصه اینکه نظام های حاکم در خاورمیانه که  ریشه های مذهبی دارد با تلاش های پیگیر عملی در قلمرو اسلام شناسی که قلمرو صلح و آزادی واقعی انسان  است  جلو