جنگ روایتها یا جنگ روانی؟
مفهوم لفاظیهای ترامپ برسر ایران چیست
دیپلماسی ایرانی: طی دو هفته گذشته، رویارویی بین ایالات متحده و ایران وارد مرحلهای خطرناکتر و پیچیدهتر شده است، مرحلهای که با استقرار نیروهای نظامی و هشدارهای دیپلماتیک و همچنین استفاده فزاینده و عمدی از لفاظی به عنوان ابزاری استراتژیک تعریف میشود. اظهارات واشینگتن که در رسانههای جهانی پخش میشوند، دیگر به عنوان پیامهای بازدارنده معمول عمل نمیکنند. در عوض، به نظر میرسد که آنها بخشی از تلاش گستردهتر برای شکلدهی به شرایط سیاسی، روانی و عملیاتی هرگونه رویارویی بالقوه قبل از شروع آن هستند.
اظهارات اخیر دونالد ترامپ، رئیس جمهوری، در مورد حرکت "ناوگان عظیم" به سمت ایران، همراه با اذعان آشکار مقامات ارشد آمریکایی مبنی بر اینکه دهها هزار سرباز آمریکایی در منطقه در برد موشکها و پهپادهای ایران هستند، نشان دهنده یک تغییر حسابشده است. این پیام صرفاً متوجه تهران نیست. این پیام به طور همزمان متحدان، رقبا و مخاطبان داخلی را هدف قرار میدهد، انتظارات را تنظیم میکند، واکنشها را آزمایش میکند و فضای روایتی را که در آن ممکن است تشدید شود، تعریف میکند.
این همگرایی تشدید رسانهای، سیگنالهای نظامی و مانورهای دیپلماتیک نشان میدهد که مرحله فعلی مربوط به اعلام جنگ نیست، بلکه مربوط به مدیریت احتمال آن است.
از بازدارندگی تا فشار روایی
در بیشتر سال گذشته، تنشهای ایالات متحده و ایران از الگوی آشنایی پیروی میکرد: رویاروییهای غیرمستقیم، سیگنالدهی نیابتی و بازدارندگی تنظیمشده. آنچه اخیراً تغییر کرده، ماهیت عمومی تشدید تنش است. آمادگی نظامی اکنون آشکارا و تقریباً به صورت نمایشی مورد بحث قرار میگیرد، در حالی که کانالهای دیپلماتیک – برخی قابل مشاهده و برخی دیگر نامحسوس – به موازات آن ادامه دارند.
این رویکرد دوگانه، نشاندهنده تغییر از بازدارندگی آرام به چیزی است که میتوان آن را فشار روایی توصیف کرد. واشینگتن با ارتقای رویارویی به عرصه عمومی، هزینه روانی عدم اقدام را برای تهران افزایش میدهد و در عین حال فضای عقبنشینی خود را بدون آسیب به اعتبار محدود میکند. به عبارت دیگر، این رویارویی از قبل بر سر ادراک، اعتبار و عزم و اراده در جریان است.
در این زمینه است که لفاظیهای رسانهای عملیاتی میشوند.
رسانه به عنوان فشار استراتژیک
به گفته حیدر شلال متعب، استاد دانشگاه عراقی، رویکرد ترامپ نوعی «جنگ گفتمانی با اثرات ملموس» را نشان میدهد. او در مصاحبه با شفق نیوز استدلال میکند که استراتژی رسانهای رئیس جمهوری آمریکا «نه یک کارزار صرفاً رسانهای است و نه یک درگیری نظامی متعارف. این فشار استراتژیک است که از قبل بر واقعیتهای سیاسی و میدانی تأثیر گذاشته است، چه از طریق بیثباتسازی، تغییر شکل اتحاد یا تشدید تنش.»
نکته کلیدی این است که خودِ لفاظی در تصمیمگیریها ریشه دوانده است. کلمات دیگر صرفاً نشاندهنده نیت نیستند؛ آنها به طور فعال در حال شکل دادن به محیط استراتژیکی هستند که در آن انتخابها انجام میشود. این شکل از تشدید با زبان آغاز میشود، اما به اینجا ختم نمیشود. این امر اتحادها را مشروط میکند، بر بازارها تأثیر میگذارد، بر افکار عمومی داخلی در داخل ایران تأثیر میگذارد و مشروعیت اقدامات آینده را شکل میدهد.
جنگ روانی – و خطر در تنگنا قرار گرفتن
از دیدگاه تهران، این تشدید تنش اغلب به عنوان جنگ روانی تفسیر میشود که برای وادار کردن به امتیازگیری بدون پرداخت هزینه جنگ طراحی شده است. سعید الشرودی، تحلیلگر سیاسی ایرانی، شدت لفاظیهای ترامپ را تلاشی برای ارعاب به جای حمله فوری میداند. با این حال، او در مورد نادیده گرفتن کامل این خطر هشدار میدهد، زیرا فشار مداوم میتواند واشینگتن را در روایت خود گرفتار کند. او گفت: «آمریکا ممکن است برای حفظ تصویر، اعتبار و قدرت ادعایی خود به جنگ مجبور شود، حتی اگر آن جنگ به شکست منجر شود.»
این ارزیابی، خطر اصلی تشدید تنش ناشی از رسانهها را برجسته میکند: محاسبه اشتباه. وقتی تهدیدها به طور علنی تقویت میشوند، عقبنشینی از نظر سیاسی پرهزینه میشود و فشار روانی میتواند به عمل تبدیل شود، نه به این دلیل که از قبل برنامهریزی شده بود، بلکه به این دلیل که اعتبار در معرض خطر قرار گرفته است.
در عین حال، الشرودی خاطرنشان میکند که بخشهای بزرگی از جامعه ایران به راحتی تحت تأثیر ارعاب رسانهها قرار نمیگیرند، به ویژه در بحبوحه اعتماد به آمادگی نظامی ایران. این یک حلقه بازخورد ایجاد میکند که در آن فشار به تسلیم منجر نمیشود و در عوض تشدید بیشتر تنش را تشویق میکند.
فشار محدودیتهایی دارد
ارزیابی بیطرفانهتری از مدیر مرکز تحقیقات و مطالعات JSM مستقر در مسکو، یک محدودیت حیاتی را معرفی میکند. آصف ملهم خاطرنشان کرد که اگرچه فشار رسانهای و روانی همراهان طبیعی بسیج نظامی هستند، واشینگتن فاقد ظرفیت – یا اشتها – برای یک جنگ طولانی مدت با ایران است.
ملهم میگوید هدف، درگیری پایدار نیست، بلکه دگرگونی سیاسی تحت فشار است: "تضعیف اعتماد عمومی به رهبری ایران، محدود کردن نقش منطقهای آن و وادار کردن به عقبنشینی استراتژیک بدون جنگ تمام عیار."
این دیدگاه، سقفی برای رویارویی تعیین میکند. اقدام نظامی را رد نمیکند، اما آن را به عنوان اقدامی محدود، ابزاری و کاملاً محدود، با هدف ایجاد شوک به جای خسته کردن، ترسیم میکند.
رویارویی مبتنی بر ابهام
روی هم رفته، این برداشتها به رویاروییای اشاره دارند که برای مبهم ماندن طراحی شده است. تشدید تنش رسانهای به واشینگتن اجازه میدهد تا گزینههای متعددی را باز نگه دارد: بازدارندگی، مذاکره، حملات محدود یا فشار طولانی مدت، بدون اینکه علناً به یک مسیر واحد متعهد شود.
ایران، به نوبه خود، با سیگنالهای خود – رزمایشهای نظامی، هشدارهای جنگ تمام عیار و پیامهای مستقیم به نیروهای آمریکایی – با هدف افزایش هزینه قضاوت نادرست و در عین حال اجتناب از اولین اقدام، پاسخ میدهد.
نتیجه، تعادل شکنندهای است که در آن ابهام به خودی خود به یک دارایی استراتژیک تبدیل میشود.
روایت جنگ قبل از جنگ میآید
آنچه اکنون در حال آشکار شدن است این است که رویارویی وارد مرحلهای شده است که در آن داستان جنگ – چه کسی چه کسی را تهدید میکند، چه کسی مصمم به نظر میرسد، چه کسی منزوی به نظر میرسد – به صورت بیدرنگ نوشته میشود. در این مرحله، تشدید تنش رسانهای زمینهای است که در آن آستانههای مشروعیت، بازدارندگی و تشدید تنش مورد مذاکره قرار میگیرد. آنچه واضح است این است که نبرد روایت از قبل آغاز شده و نتیجه آن ممکن است هر آنچه در آینده رخ خواهد داد را شکل دهد.
منبع: شفق نیوز / تحریریه دیپلماسی ایرانی/۱۱


نظر شما :