ایران و ترکیه هم سهم دارند

پوتین و ترامپ، آینده‌سازان نظم جدید جهانی

۱۶ اسفند ۱۳۹۵ | ۱۲:۳۰ کد : ۱۹۶۷۶۶۲ اخبار اصلی خاورمیانه
جورج سمعان می‌نویسد: روسیه مجبور خواهد شد با حضور دو قدرت منطقه‌ای سرکش یا خود را دور کند یا بیشتر درگیر جنگ شود. صلح بدون جنگ و رویارویی به این سادگی‌ها به دست نمی‌آید.
پوتین و ترامپ، آینده‌سازان نظم جدید جهانی
User Image

نویسنده : جورج سمعان

جورج سمعان، روزنامه‌نگار مشهور لبناني و يكي از روشنفكران سياسي اين كشور است. وي رئيس تحريريه روزنامه الحيات و هم‌زمان ...

مطالب بیشتر

دیپلماسی ایرانی: آزادسازی موصل و رقه باعث ثبات در عراق و سوریه نمی شود. اگر اجماعی بین المللی – منطقه ای برای مبارزه با تروریسم در عراق و سوریه وجود دارد به این معنا نیست که قدرت های بزرگ می خواهند راه رسیدن به تفاهم برای یک نظام منطقه ای که خمیرمایه نظام جهانی باشد را آغاز کنند. درگیری های داخلی در منطقه را جنگ سرد کشورهای بزرگ مسبب می شوند که از هم دور هستند و هم نزدیک. عرصه استراتژی بین المللی پیش رو شاهد تغییرات عمیقی است که دولت جدید امریکا به سمت تغییر قواعد بازی آن متمایل شده است. البته باید تصحیح کنیم که خللی در قدرت ایالات متحده و حضور جهانی و نهادهای نظامی و منافع ملی اش به وجود آمده است. در مقابل این رویکرد، وزیر امور خارجه روسیه خواستار تشکیل نظام جهانی جدیدی شده که کشورهای غربی بر آن مسلط نباشند. او این نظام را «نظام بعد از غرب» نامیده است. در عین حال دونالد ترامپ، رئیس جمهوری جدید امریکا با محدودیت بزرگی از سوی روسیه مواجه است، کشوری که می خواهد جایگاه خود را در سطح جهانی بالاتر ببرد. به عبارتی می خواهد جایگاه خود را در نظامی که بعد از سقوط دیوار برلین از سال ها پیش از ریشه به لرزه درآمد، احیا کند. لحن های تهاجمی ای که این روزها از جانب روس ها می شنویم مقدمات یا شرایط آمادگی برای نشستن پشت میز مذاکره برای رسیدن به تفاهم در تسویه حساب ها و توافقات ما به ازاست.

امریکایی ها در سال های اخیر جاه طلبی های بزرگ چین و روسیه، دو کشوری که برای برای هیمنه برای فضای امنیتی و منافع استراتژیک شان خیلی عجله دارند را زیر نظر گرفته اند. آن چه در این چارچوب از جاه طلبی هایشان بیش از پیش حمایت کرده، تسلطشان بر محیط جغرافیایی شان است، از شرق آسیا تا شرق اروپا و همچنین خاورمیانه، آن هم در حالی که دولت سابق امریکا تلاش می کرد دخالتی نکند یا در رویارویی ها ناتوان بود. این ناتوانی در تسلیم جورج بوش، رئیس جمهوری سابق امریکا در برابر اشغال مناطق وسیعی از گرجستان از سوی روسیه مشهود بود. مساله ای که در ناتوانی جانشین او، باراک اوباما در رویارویی با بی ثباتی اوکراین و انضمام شبه جزیره کریمه بیش از پیش نمایان شد. بعد از آن آنها متوجه سوریه شدند، به گونه ای که پایگاه های ثابتی را در آن جا برقرار کردند که کل منطقه را در بر می گرفت. این تحولات با سیاست های رئیس جمهوری سابق و حجم درگیری اش در بحران های منطقه ای هم زمان شد. این مساله سبب شد تا او مجبور شود سهم بیشتری را برای دیگر کشورهای بزرگ برای این که برای درمان های بحران های جهانی مسئولیت پذیر شوند، در نظر بگیرد. برای همین دولت فعلی تلاش می کند به استراتژی دلجویی که در طول هشت سال گذشته جریان داشته است پایان دهد و تلاش دارد آن چه از دست رفته را جبران کند. رئیس جمهور ترامپ در روزهای اخیر آن چه در دوران تبلیغات انتخاباتی تکرار می کرد را دوباره تکرار کرده است. ارتش را بازسازی می کنیم و ارتشی به وجود می آوریم که «عظیم ترین ارتش در تاریخ امریکا باشد.» همچنین وعده داده است که موشک های هسته ای را افزایش دهد و آنها را به روزرسانی کند. به گفته او این قدرت می تواند صلح را برقرار کند. حرف او متوجه بزرگان است، از جمله پکن و مسکو که خیلی زود از او دلخور شده اند. این نخستین بار نیست که نسبت به احتمال رسیدن به تفاهمی مرضی الطرفین با دولت جدید ابراز تردید می شود. این پیام همچنین متوجه قدرت های بزرگ منطقه ای و تحرکاتی که در یک دهه اخیر آغاز شده است و تلاش دارند خلاء امریکا را در جاهای بسیار از جمله خاورمیانه پر کنند، نیز می شود.  

عقب نشینی امریکا از عراق در پایان سال 2011 باعث تسلط ایران بر این کشور شد. و همچنین جاه طلبی های ایران را برای پر کردن خلاء منطقه ای امریکا بعد از این که استراتژی اوباما از خاورمیانه متوجه شرق آسیا و اقیانوس آرام شد نیز افزایش داد. اگر چه تا کنون نتوانسته است جلوی قدرت گرفتن چین را بگیرد. دوری از بحران سوریه در شش سال اخیر سبب شد تا روسیه دخالت گسترده ای را در این کشور انجام دهد. همچنین قدرت های منطقه ای را ترغیب کند که دخالت های مشابهی را انجام دهند. شکی نیست که آزادسازی موصل و رقه از اولویت های استراتژیک رئیس جمهور ترامپ است که او را به سمت هدف های دیگر، در راس آنها جمهوری اسلامی ایران می کشاند. برای همین شاهدیم که اعضای دولت او اتهام های سنگینی را متوجه ایران می کنند از جمله می گویند: اولین کشور حامی تروریسم است و بزرگترین کشوری است که ثبات خاورمیانه را به هم ریخته است. به هر حال شکست داعش زنگ خطر را برای آغاز درگیری در مکان های ذی نفوذ به خصوص در عراق و سوریه به صدا در می آورد. این چیز ساده ای نیست. در میدان قدرت های دیگری نیز هستند. درگیری فقط محدود به واشنگتن و مسکو نمی شود. در سایه آن جنگ های بازی میان ایران و ترکیه و کشورهای بین المللی و کشورهای متعدد عربی در جریان است.

روشن است که دو قدرت امریکا و روسیه برای تقسیم منطقه رقابت می کنند. این امر ضرورت بازبینی مرزها برای دخالت دیگران را نیز ایجاب می کند. ایالات متحده قصد دارد نقش بزرگ تری را در عراق ایفا کند و به سطح تاثیرگذاری در زمان قبل از عقب نشینی نیروهایش از این کشور برگردد. به عبارتی تمایل دارد که عقربه های ساعت به عقب برگردند. دیگر به این کفایت نمی کند که به یک متحد ثابت یعنی کردها یا گروهی که به طور سنتی به قدرت در کردستان چسبیده است، اعتماد کند. این صحیح است که ایران تلاش می کند موقعیت خود را در تصمیم گیری های بغداد حفظ کند. اما در عین حال امریکا به دنبال راهی برای تضعیف حضورش در پایتخت رشید عراق نیز می گردد. شاید واشنگتن روی نیروهای حکومتی حساب کرده تا بتواند آن را آماده کند تا نقش اصلی را در کشور به عهده بگیرند و جای تسلط نیروهای مسلح داوطلب مردمی را بگیرند. پنتاگون باید برای پیگیری برنامه هایش به حمایت خود و مسلح کردن و آموزش نهادهای نظامی و امنیتی در عراق ادامه دهد. دولت ترامپ باید از تقسیم بندی های موجودِ میان قدرت های رقیب شیعی استفاده کند و به این ترتیب باعث تضعیف حضور ایران در عراق شود. در این رابطه ایالات متحده باید به فکر رابطه اش با مرجعیت نجف نیز باشد که روابط بسیار نزدیکی با تهران دارد.

شاید واشنگتن باید به فکر اعمال کامل فدرالیسم در عراق مطابق قانون اساسی نیز بیفتد. اتفاقی که می تواند بسیاری از مشکلات موجود میان بغداد و کردستان را حل کند، و همچنین از درگیری های مذهبی میان قدرت های عربی حتی میان قدرت های شیعی بکاهد. اگر درگیری های فعلی میان قدرت های عراقی همچنان به قوت باقی است شاید به این دلیل باشد که نگاه های مختلفی به نظام آینده منطقه ای وجود دارد. مرجعیت نسبت به چارچوب تسویه سیاسی که پیمان ملی و قدرت های شیعی ترتیب آن را دادند، ابراز بی طرفی کرد. مقتدا صدر که دورتر رفت و خود طرحی ارائه داد که مورد استقبال دیگر جریان های سیاسی عراقی قرار گرفت. واشنگتن همچنین می تواند کشورهای عربی را ترغیب کند که بغداد برگردند، همان طور که عادل الجبیر، وزیر امور خارجه عربستان به پایتخت عراق سفر کرد. در این صورت تصمیم گیری ها فقط محدود به تهران نخواهد بود، که از زمان جنگ تا کنون به این شکل بوده است. درگیر شدن امریکا و بازگشت اعراب می تواند به اهل تسنن کمک کند که نقش خود را در اداره کشور در چارچوب سیاسی جدید بازیابند و به «نظام سهم خواهی» فعلی پایان دهد. آیا ترامپ بعد از آزادسازی موصل می تواند جلوی نفوذ ایران را بگیرد؟ آیا می تواند بدون درگیر شدن در جنگ ها و رویارویی های بیشتر به اهدافش برسد؟

مشابه همین سوال برای سوریه قابل انطباق است. آیا قدرت های بزرگ می توانند اراده خود را بر قدرت های منطقه ای تحمیل کنند همان طور که در زمان جنگ سرد قبل از فروپاشی جبهه کمونیست تحمیل می کردند؟ آیا روسیه موفق خواهد شد گروه های شبه نظامی را منحل کند و جلوی نفوذ منطقه ای در بلاد شام را بگیرد؟ شکست تفکر ساخت گروه های شبه نظامی در شرق جهان عرب می تواند به تنهایی پایه های اولیه نظام ملی جامعی را ایجاد کند و جای «بی دولت های منطقه ای» مذهبی و نژادی فعلی در سوریه و عراق را بگیرد. مسئولیت رئیس جمهور پوتین آسان نخواهد بود. او الآن در رویارویی علنی با ایران حتی با ترکیه قبل از روشن شدن روابطش با دولت جدید امریکا بزرگ نمایی می کند. اما آزادسازی رقه بعد از موصل دیر یا زود او را به رویارویی با «شرکای» رقیب در میدان سوریه می کشاند. او نمی تواند نسبت به حضور امریکا در شمال شرق این کشور بی تفاوت باشد یا نسبت به روابط امریکا با ترکیه یا متحدان سنتی عربش بی اعتنا باشد، البته باید با تصمیم دولت جدید امریکا که می خواهد جلوی ارسال سلاح به گروه های مسلح را بگیرد، همراه شود. روسیه می تواند با توجه به رابطه اش با جمهوری اسلامی ایران روابط خود با امریکا در سرزمین عراق را نیز تنظیم کند. راه دیگری در برابر دو قدرت بزرگ نمی ماند باید یکی از آنها در برابر دیگری کوتاه بیاید و اقدام به تبادل منافع کند. کرملین یک چیزی را در عراق به کاخ سفید بدهد تا واشنگتن بتواند سوریه را به پوتین بدهد.

در این میان مشکل طرف های مربوطه دیگر می ماند، در راس آنها ایران و ترکیه. تهران وسیله ای نمی ماند تا آنکارا از صحنه عراق دور شود. ترکیه چشم طمع به بخش بزرگی از شمال شرق سوریه دارد. سوالی که می ماند آیا این دو قدرت هم با پیروزی بر شبکه داعش می خواهند منافع خود را حفظ کنند؟ شکی نیست که کرملین که از رویارویی مستقیم با جمهوری اسلامی ایران خودداری می کند دیر یا زود خود را در برابر تصمیم هایی خواهد دید که راه فراری ندارد. روشن است طرح هر کدام متفاوت از دیگری است.

بعد از همه این نقش آفرینی ها در سوریه روسیه دیگر نمی تواند راضی به تهدید تقسیم سرزمین شام شود. چنین چیزی دستاوردی خجالت آور خواهد بود که در خور این همه دخالت و ایجاد پایگاه های ثابت نیست. البته روسیه راضی به ماندن گروه های شبه نظامی برای این که با نهادهای نظامی رقابت کنند یا راس حکومت به تهران نزدیک تر از مسکو باشد نیز نخواهد بود. همچنین راضی به تسلط ترکیه بر مناطق گسترده ای از شمال سوریه به هر بهانه ای که باشد هم نخواهد شد. این از مسئولیت های سخت پیش روی روسیه در مرحله بعدی خواهد بود، به خصوص وقتی که به سمتی رود که بخواهد دست بشار اسد را از ارتش کوتاه کند و او را از قدرت دور کند. دیگر روسیه نمی تواند فقط به این کفایت کند که آتش بس حفظ شود و به یک چارچوب سیاسی کم رنگ و پرچالش که هیچ تضمینی برای بازگشت جنگ نمی دهد، راضی شود. وضعیت فعلی صرفا یک آتش بس است نه بیشتر. روسیه مجبور خواهد شد با حضور دو قدرت منطقه ای سرکش یا خود را دور کند یا بیشتر درگیر جنگ شود. صلح بدون جنگ و رویارویی به این سادگی ها به دست نمی آید. مگر این که جنگ سرد سرعت بگیرد و نتواند از هزینه های جنگ های نیابتی در منطقه که بعد از پایان دادن به داعش، تمام نخواهد شد، فرار کند.

منبع: الحیات / ترجمه: علی موسوی خلخالی

کلید واژه ها: امریکاروسیهسوریهعراقترکیهجورج سمعان


( ۱ )

نظر شما :