دموکراسی طوفان ترامپ را تاب می آورد؟

خیز جریان پوپولیستی جناح راستی (بخش سوم)

۰۸ خرداد ۱۳۹۸ | ۰۹:۰۰ کد : ۱۹۸۳۷۳۰ اخبار اصلی اروپا آمریکا
پوپولیسم جناح راستی و جریان صورتی پیشرفت گرایی تقریبا همه کشورها غیر از شمار معدودی را در بر گرفته و جناح چپ به حاشیه سیاست رانده شده است. افراد خوشبین باور دارند که این روند موقت است و جناح راست ناگزیر قدرت کنونی خود را از دست خواهد داد و مجدد جناح چپ روی کار می آید. اما مساله این است که با همه تغییرات و تحولات در حال وقوع، اگر روزی جناح چپ مجدد روی کار بیاید، جهان دقیقا چه شکلی خواهد داشت؟
خیز جریان پوپولیستی جناح راستی (بخش سوم)

نویسنده: جان ففر (دبیر لوبه لوگ و مدیر برنامه سیاست خارجی زیر ذره بین در موسسه مطالعات سیاسی است. از جدیدترین کتاب های او می توان به «پس از شوک: سفری به رویاهای نابود شده اروپای شرقی» اشاره کرد. او مقاله هایی هم در نیویورک تایمز، واشنگتن پست، نقد کتاب لس آنجلس و بسیاری از دیگر نشریات به انتشار رسانده است.)

دیپلماسی ایرانی: آخرین مرتبه جهانی سازی بود که در اوایل قرن بیستم دنیا را تماما تغییر داد و عواقب آن به اولین شکست فاجعه آمیز لیبرالیسم انجامید. لیبرال ها در آن سال ها به طور مداوم در درک اینکه زمین برای آنها تغییر کرده است، شکست خوردند. در روسیه بولشویکز قدرت را از دسته ضعیفی از اصلاح طلبان دموکراتیک بالقوه ای تحویل گرفت که موفق به براندازی تزار و الهام بخش یک سری جنبش ها در اروپا با نتیجه های مشابه شده بودند. در آلمان، سیاستمداران غیرلیبرال ارزش های جهانی جمهوری ویمار را هدف گرفتند. در ایتالیا و اسپانیا رهبران به ملی گرایی نادرستی گرویدند و نهادهای جهانی همچون لیگ ملت ها را به چالش کشیدند. پس از «رکود بزرگ»، نظامی گرایان ژاپنی به راحتی جایگزین دموکراسی ضعیف تایشو شدند. در همین حال، در ایالات متحده افرادی از جناح راست مانند پدر چارلز کافیلن توانستند با انتقاد و حمله به کمونیست، وال استریت و «تعویض کنندگان بین المللی پول در معبد» در رادیو طرفداران زیادی به دست آورند؛ اگرچه نتوانستند در دوره فرانکلین دلانو روزولت رئیس جمهوری لیبرال کاریزماتیک قدرت را به دست آورند.

اگرچه لیبرالیسم نهایتا دوام آورد، اما این دوام آوردن تا اندازه ای با جذب برخی از استراتژی های کمونیست های غیرلیبرال و فاشیست ها به معنای تکیه بر کشور برای حفظ اقتصاد همانند اقدامات روزولت در سیاست های «توافق جدید» همراه بود. این درس به خوبی به دوران پس از جنگ جهانی دوم نیز منتقل شد و در آن زمان هم لیبرال های آمریکایی اصول توافق جدید را که در برنامه های جامعه برتر رئیس جمهوری لیندان جانسون به اوج خود رسید، به اجرا گذاشتند. لیبرال های اروپایی نیز مصالحه و سازش هایی را پذیرفتند که نهایتا به تشکیل اتحادیه اروپا منجر شد. در سطح جهانی، ملت ها با موضع گیری های ایدئولوژیک گوناگون به هم پیوستند تا مجموعه ای از نهاد ها را از جمله سازمان ملل متحد، بانک جهانی و صندوق بین المللی پول به منظور کسب اطمینان از سطحی از ثبات دائمی ایجاد کردند. جهانی سازی اقتصادی از سر گرفته شد، اما این مرتبه در یک محیط نظام مند وتحت نظارت بود که در ابتدا به نظر می رسید مزایای آن به طور مساوی بین همگان تقیسم می شود.

همه اینها در دهه 1970 و زمانی تغییر کرد که در کشوری پس از دیگری، نسل جدیدی از لیبرال ها و محافظه کاران با امید به اینکه بازارهای نامحدود موجبات شروع رشد ناگهانی جهانی را فراهم آورند، شروع به لغو قوانین نظارتی کردند. با این حال، تنها پس از آنکه چین سرمایه داری را پذیرفت و اتحاد جماهیر شوروی سقوط کرد، جهانی سازی یک جهش کوانتومی به سمت جهانی شدن حقیقی داشت. با این اتفاق بود که جهان مجددا به سطوح ثروت متمرکز و نابرابری عصر گیلداد (دوران پس از جنگ داخلی حدود سال های 1896) بازگشت. از این رو، جای تعجبی ندارد که بی ثباتی و عدم تحمل آن دوران هم مجددا قابل مشاهده است.

رهبرانی مانند پوتین، اردوغان و ترامپ صرفا از لحاظ سیاسی زیرک و دانا نیستند و به طور قطع خوش شانس یا به طور غیرمنتظره ای بی رحم نبوده اند. بلکه آنها تغییر حال و هوا را حس کردند و توانایی سرمایه گذاری روی یک نارضایتی موجود از شرایطی که لیبرال ها ایجاد کرده اند را داشتند و این شرایط به سادگی از بین نمی رود چراکه پوپولیست های جناح راستی دست کلاهبرداران، افراد بی لیاقت و متقلبان را رو کرده اند. آنچه شرایط را وخیم تر کرده این است که اپراتورهای باهوش با دستورکارهای جاه طلبانه آماده هستند تا شرایط کنونی ایجاد شده توسط لیبرال ها را یک بار برای همیشه نابود سازند.

مجمع الجزایر بَنُن

یک ملی گرایی بین المللی حتی در واژگان هم متناقض به شمار می رود، اما این مساله استیو بنن را از تلاش برای ایجاد آن باز نداشته است. این ناشر و فیلمساز پیشین، نور چشمی همه جناح راستی ها و مشاور پیشین دونالد ترامپ در یک تور جهانی با هدف ایجاد شبکه ای متشکل از پوپولیست های جناح راستی است و آن را «جنبش» می خواند. در میان همه مکان های ممکن، مرکز این جنبش در بروکسل و در شهری قرار دارد که مقر اتحادیه اروپا در آن است.

بنن امیدوار است که بتواند از شک و تردید ایجاد شده درباره اتحادیه اروپا در دوران پس از برگزیت استفاده و اسب تروای «جنبش» خود را به قلب اردوگاه دشمن وارد کند. او با تشویق و تمجید بسیاری از اولیگارش های جناح راستی همچون جان تورنتون سرمایه دار با نو فاشیست های مرتبط با گروه هایی همچون «ولامز بیلانگ» بلژیک، «جبهه ملی» فرانسه و حزب دموکراتیک سوئد و همچنین پوپولیست های جناح راستی در ایتالیا و مجارستان دیدار داشته است. او این سفرها و دیدارها را در پیش گرفته تا اتحادیه اروپا را از سوسیال دموکرات ها و محافظه کاران رنگ و رو رفته، واتیکان را از پاپ فرانسیس، و غرب را از چنگ مهاجران و افراد حامی تعدد فرهنگی بگیرد. (این مطلب ادامه دارد)

منبع: لوبه لوگ / مترجم: طلا تسلیمی

 

کلید واژه ها: پوپولیسمپوپولیسم جناح راستیانتخابات پارلمان اروپاشکست لیبرالیسممخاطره برای دموکراسی


( ۱ )

نظر شما :