طالبان توان تطبیق و برقرار ارتباط با افغانستان کنونی را دارد

نابودی توافق با طالبان در صورت عدم خروج کامل نیروهای آمریکایی از افغانستان

۰۹ شهریور ۱۳۹۸ | ۱۳:۰۰ کد : ۱۹۸۵۸۷۹ آسیا و آفریقا انتخاب سردبیر
محمدرضا فرقانی در گفت و گو با دیپلماسی ایرانی بر این نکته تاکید دارد: اگر گفته های اخیر دونالد ترامپ بعد از این توافقات نسبی در خصوص عدم خروج کامل نیروهای نظامی آمریکایی و خارجی از افغانستان صحت داشته باشد که به نظر من هم امکان ندارد این نیروها مخصوصا نیروهای نظامی آمریکایی به طور کامل از خاک این کشور خارج شوند، یقیناً هیچ توافقی با طالبان میسر نخواهد شد.
نابودی توافق با طالبان در صورت عدم خروج کامل نیروهای آمریکایی از افغانستان

گفت و گو از عبدالرحمن فتح الهی، عضو تحریریه دیپلماسی ایرانی

دیپلماسی ایرانی – طی روزهای اخیر رسانه‌ها از حصول توافق میان نمایندگان طالبان با نمایندگان ایالات متحده آمریکا در خصوص صلح در افغانستان و کاهش ناامنی در این کشور خبر دادند. اگرچه هنوز در رابطه با مفاد این توافق و چگونگی اجرایی شدن آن خبری در دست نیست، اما بسیاری آن را این توافق را نقطه امیدوارکننده در تحولات کنونی افغانستان می‌دانند. این در حالی است که در همین مدت دونالد ترامپ سخنانی در خصوص باقی ماندن ۸ هزار و ۶۰۰ نیروی نظامی آمریکایی در افغانستان بعد از این توافق بر زبان رانده که با واکنش های جدی از طرف طالبان روبه رو شده است. اما به واقع این توافق در سایه گسل جدی میان طرفین به سرانجام خواهد رسید؟ با توجه به نبود نماینده ای از دولت کنونی افغانستان در جریان این مذاکرات، اساساً کابل خروجی و دستاورد آن را خواهد پذیرفت؟ با این اوصاف مسئله انتخابات ریاست جمهوری پیش روی افغانستان چه سرنوشتی پیدا خواهد کرد؟ دیپلماسی ایرانی برای پاسخ به این سوالات و پرسش هایی از این دست، گفت و گویی را با محمدرضا فرقانی، سفیر سابق ایران در ترکمنستان، دیپلمات پیشین ایران در افغانستان و تاجیکستان، سخنگوی معاونت اطلاع‎رسانی و مطبوعاتی شانزدهمین نشست سران جنبش عدم تعهد در تهران و کارشناس مسائل شبه قاره و آسیای میانه انجام داده است که در ادامه می خوانید:

با توجه به اینکه طی چند سال اخیر از نظر تحولات میدانی و نظامی دست برتر در اختیار طالبان بود، چرا این گروه وارد پروسه مذاکره با آمریکا شد؟

واقع امر این است که اساساً طالبان هیچ گونه تمایلی برای ورود به فاز مذاکره و دیپلماسی به خصوص با نیروهای آمریکایی نداشت. اما به واسطه این که نزدیک به ۱۸ سال جنگ و درگیری نظامی نیروهای ناتو، آیساف، نیروهای امنیتی افغانستان و به خصوص آمریکایی ها با طالبان به شکست رسیده است و پس از نزدیک به دو دهه شاهد اوج گیری حضور میدانی طالبان هستیم و در آن سو هم چون دونالد ترامپ، چه در دوران ریاست جمهوری و در دوران تبلیغات انتخاباتی بارها اعلام کرده بود که به یک تغییر جدی در مسئله افغانستان به منظور حصول یک دستاورد مهم دست خواهد زد، باعث شد که شرایطی فراهم شود تا نیروهای طالبان را وارد فاز مذاکره با خود کنند. پس به عبارت دیگر دونالد ترامپ سعی داشت به شعار انتخاباتی خود در کاهش نیروهای نظامی مستقر در افغانستان جامه عمل بپوشاند. از این رو خود را به آب و آتش زد تا طالبان را وارد فاز مذاکره کند. لذا حقیقت مسئله این است مذاکره طالبان با هدف و برنامه ریزی آمریکا انجام شده و گرنه در سایه نکته درست شما یعنی دست برتر طالبان در تحولات میدانی اساساً این گروه نیازی نمی دید با بزرگ‌ترین دشمن خود یعنی آمریکا وارد مذاکره شود. به خصوص که اکنون بیش از ۵۰ درصد خاک افغانستان در اختیار این گروه قرار دارد. اتفاقا کاخ سفید با اشراف بر این واقعیت بود که بیش از پیش در طول این 18 از جانب طالبان احساس خطر می‌کرد، چون محقق شدن شعار انتخاباتی دونالد ترامپ مبنی بر کاهش نیروهای نظامی یقینا بستر برای افزایش توان و قدرت طالبان و در اختیار گرفتن افغانستان به دست این گروه فراهم خواهد شد و از خاک این کشور تهدیداتی علیه ایالات متحده انجام خواهد گرفت. بنابراین این تلاش ها و مذاکرات مقدمه‌ای بر آن است که دونالد ترامپ دست به کاهش هزینه های خود در افغانستان بزند.

با این تفاسیر آیا این توافقات نسبی می‌تواند دونالد ترامپ را به هدف غایی خود نزدیک کند؟

تاکنون نزدیک به نُه دور مذاکره میان نمایندگان ایالات متحده آمریکا و نمایندگان طالبان انجام شده و طبق اخبار واصله به نظر می رسد که در این دور توافقاتی بر سر یک یا دو مسئله، آن هم به صورت سطحی انجام گرفته است. اما هنوز در خصوص جزئیات و یا نحوه اجرایی شدن این توافقات خبر کامل و موثقی مطرح نشده است. اما در سایه همین مسئله به نظر می رسد توافقاتی که از آن به عنوان یک موفقیت بزرگ یاد می‌شوند بسیار ناچیز، شکننده و به شدت محدود است. بنابراین توافق، آن هم در صورت تحقق، نمی‌تواند دونالد ‌ترامپ را آن چنان که می‌خواهد به اهدافش در افغانستان برساند. اگرچه وی این توافق را یک دستاورد بی بدیل برای خود قلمداد می کند.

اما همزمان با این اخبار در خصوص توافق احتمالی میان نمایندگان طالبان و آمریکا شاهد هستیم که دونالد ترامپ صراحتا عنوان داشت که ۸ هزار و ۶۰۰ نفر از نیروهای نظامی ایالات متحده آمریکا حتی بعد از حصول توافق در در افغانستان باقی خواهند ماند. این در حالی است که طالبان انتظار دارند در سایه این دور از مذاکرات کاخ سفید یک برنامه برای خروج کامل نیروهای نظامی این کشور از خاک افغانستان را ارائه کند. آیا این دست مسائل و اختلاف نظرها این توافق نامه را در همان آغاز حیات خود از بین خواهد برد؟

من هم معتقدم که این دست مواضع دونالد ترامپ یقینا می تواند باعث از بین رفتن همین توافقات نیم بند، محدود و ناچیز شود. چون طالبان بارها به صراحت اعلام کرده پیش شرط اصلی و اولیه برای هر گونه مذاکره با هر طرفی من جمله ایالات متحده آمریکا ارائه یک برنامه‌ریزی دقیق و مشخص برای خروج کامل نیروهای نظامی، اعم از ناتو، آیساف و نیروهای نظامی آمریکایی است. اتفاقا به واسطه همین تاکید طالبان بر این خواسته خود بود که این گروه هیچ گاه حاضر به مذاکره با دولت مرکزی کابل نشد. چون طالبان این دولت را نماینده و دست نشانده نیروهای نظامی خارجی می دانستند و به همین واسطه طالبان سعی کرد به جای مذاکره با نمایندگان این نیروها با خود بازیگران اصلی وارد گفت وگو شود. بنابراین اگر گفته های اخیر دونالد ترامپ بعد از این توافقات نسبی در خصوص عدم خروج کامل نیروهای نظامی آمریکایی و خارجی از افغانستان صحت داشته باشد که به نظر من هم امکان ندارد این نیروها مخصوصا نیروهای نظامی آمریکایی به طور کامل از خاک این کشور خارج شوند، یقیناً هیچ توافقی با طالبان میسر نخواهد شد.

بسیاری از کارشناسان معتقدند که یکی از نقاط ضعف جدی این مذاکرات، عدم حضور نماینده دولت مرکزی کابل در جریان گفت و گو ها است. به نظر شما این مسئله تا چه حد می تواند توافقات را تحت ال شعاع قرار دهد؟

اکنون به جز مسائل بسیار پیچیده جاری، به خصوص اختلاف نگاه طالبان با آمریکایی ها در رابطه با خروج کامل نیروهای نظامی خارجی از افغانستان، توافق اخیر با یک چالش و بحران دیگری، ذیل عدم مشروعیت دولت کابل برای طالبان روبه رو است. چون از یک سو طالبان هیچ گونه مشروعیتی برای این دولت قائل نیست و آن را یک دولت دست نشانده بازیگران های خارجی می داند و از سوی دیگر هم شرایط برای درگیری های دو طرف (دولت کابل و نیورهای نظامی خارجی با طالبان) روز به روز در حال افزایش است.
البته در این میان دولت مرکزی همزمان با تلاش برای برگزاری انتخابات ریاست جمهوری به دنبال آن است که از دل این مذاکرات یک نتایج و خروجی نسبی برای کاهش ناامنی در افغانستان به منظور برگزاری انتخابات حاصل شود. اما طالبان بارها اعلام کرده پیش شرط هرگونه تحول و رخداد بزرگ در افغانستان منوط به خروج کامل نیروهای نظامی آمریکایی و خارجی از خاک افغانستان و بعد از آن کنار رفتن کامل دولت کنونی است و به جای آن یک دولت موقت، البته خارج از نیروهای دولت کنونی حداقل به مدت یک سال برای کنترل و انجام توافقات، زمام امور افغانستان را در دست بگیرد و چون که در سایه نکته قبلی اکنون طالبان بیش از ۵۰ درصد خاک افغانستان را در کنترل خود دارد، می تواند از یک سو مانع از برگزاری انتخابات در مناطق تحت قیمومیت خود شود و در عین حال تلاش های برای برهم زدن جریان برگزاری انتخابات در دیگر مناطق تحت کنترل دولت پی بگیرد تا بدین وسیله انتخابات و جریان دولت سازی را در افغانستان متوقف کند. لذا نبود خود دولت و نماینده ای از آن در جریان مذاکرات با طالبان یکی از پیش شرط های این گروه بوده که اکنون چالش بزرگی در سر راه تحقق توافقات است.
این نکات نشان می دهد که اکنون علاوه بر وجود شکاف و اختلافات عمیق میان طالبان و آمریکا، گسل جدی هم میان دولت مرکزی کابل با نمایندگان دولت آمریکا در مذاکره با طالبان نیز وجود دارد. چون اکنون دولت اشرف غنی به صراحت اعلام کرده است فارغ از نتایج مذاکرات به دنبال برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در افغانستان خواهد بود و به هیچ وجه پروسه انتخابات را به تعویق نخواهد انداخت. اما آمریکا در نظر دارد به خاطر پیشبرد پروسه صلح در افغانستان، پیگیری انتخابات ریاست جمهوری این کشور را به تلاش های خود گره نزند تا در این میان بخشی از نظرات طالبان محقق شود. این در حالی است که طالبان بارها به صراحت اعلام کرده که انتخابات کنونی را تحریم کرده و مخالف انجام هرگونه انتخابات در شرایط کنونی است. اگرچه برخی اخبار حکایت از این دارد که آمریکا از برخی مواضع خود را در این خصوص برای جلب نظر طالبان عقب نشینی کرده است و در این راستا حاضر شده اند که به صورت توافقی و کوتاه مدت یک دولت موقت خارج از نیروهای سیاسی کنونی زمام افغانستان را در دست بگیرد. این نشان می دهد که طالبان توانسته است در حوزه مذاکرات دیپلماتیک به موفقیت‌هایی دست پیدا کند.

در سایه نکات یاد شده می‌توان اینگونه برداشت کرد که تمام این تلاش‌های کاخ سفید و فشارهای دونالد ترامپ برای مذاکره با طالبان و دادن امتیاز یک نمایش سیاسی برای به دست آوردن برگ برنده ای در آستانه انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۲۰ آمریکا باشد و احتمالا بعد از پیروزی خود تمام این نتایج و دستاوردها را مانند برجام و بسیاری از توافقات دیگر از جانب ترامپ نادیده گرفته شود؟

یقیناً این نکته بسیار درست است. چون دونالد ترامپ یک سیاستمدار نیست و دست وی در این حوزه بسیار خالی است و همین مسئله به یکی از مشکلات جدی ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری سال آینده بدل شده است. یعنی او در هر حوزه‌ای از دیپلماسی که ورود پیدا کرده با موفقیت مواجه شده است. از آسیای جنوب شرقی و مسئله کره شمالی و چین گرفته تا آسیای میانه، به خصوص افغانستان و حتی خاورمیانه با پرونده ایران، سوریه، معامله قرن و نظایر آن تا جنگ تجاری و امنیتی - نظامی با اروپایی‌ها و مسئله ناتو، حتی ترامپ  درگیری هایی با کانادا، مکزیک و آمریکای لاتین، به خصوص مسئله ونزوئلا دارد. با این تفاسیر ترامپ سعی دارد در مسائل و بحران های کوچک تر مانند افغانستان یک توافق سطحی و صوری انجام شود تا بتواند در سایه ی پروپاگاندای رسانه‌ای، آن را به یک دستاورد بسیار جدی بدل کند. 
اتفاقاً طالبان با اشراف و آگاهی بر این ویژگی شخصیتی دونالد ترامپ در دوران مذاکرات به دنبال تحمیل و تحقق بیشترین خواسته و منافعشان بودند. اما نکته بسیار مهم تر دیگر این است اگر چنین رویکردی را درست بدانیم که مطمئنا درست است، این توافقات یا حاصل نخواهد شد و به نتیجه نخواهد رسید، یا خروجی آن بسیار ناچیز است. اگرچه من معتقدم بعد از پیروزی احتمالی دونالد ترامپ در دور دوم حتی همین توافقات هم از بین خواهد رفت. چون هیچ کدام از آنها مطابق با منافع کلان ایالات متحده آمریکا نیست.

اما نکته بسیار مهم و کلانتر به نحوه دیالکتیک طالبان با جامعه افغانستان امروز در سایه توافقات احتمالی باز می گردد. به هر حال حتی اگر در یک نگاه خوشبینانه بپذیریم با این توافقات بستر حضور طالبان در جامعه افغانی میسر است، این ورود و حضور به سرانجام خواهد رسید. چون در پس از ۱۸ سال حضور آمریکا جامعه افغانستان به شدت تغییر پیدا کرده است. اکنون مسائلی مانند دموکراسی و انتخابات، حضور جدی زنان در عرصه قدرت سیاسی و مسائل اجتماعی، مشارکت پررنگ جوانان در تحولات جاری این کشور، مسئله انتقادات سیاسی و اجتماعی و  نقش به سزا و بدون انکار شبکه های اجتماعی و رسانه های جمعی سبب شده است که افغانستان حداقل در کلان شهرها به یک پوست اندازی دست بزند. با این وصف طالبان از موضع مدنی می تواند با این جامعه افغانستان وارد دیالکتیک و تعامل شود و یا اینکه برخورد طالبان یک موضع قدرتی و از بالا خواهد بود و به سرکوب اجتماعی و اجرای قوانین در چهارچوب ایدئولوژی خود دست خواهد زد؟

اگرچه اکنون افغانستان شاهد تحولات گسترده و عظیمی در حوزه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بوده، اما یقیناً طالبان نیز با این پوست اندازی در جامعه افغانستان خود را به روز کرده و در بسیاری از مسائل، متناسب با اقتضائات زمانی و مکانی، نگاه خود را تغییر داده است. یعنی طالبان در سایه نزدیک به دو دهه جنگ و مبارزه، چه در حوزه سیاسی و چه در حوزه اجتماعی و مهمتر از آن در حوزه تحولات میدانی به توشه قابل توجهی از تجربیات دست پیدا کرده که اکنون در حال استفاده از این تجربیات است. در این خصوص پذیرش جوان گرایی، استفاده از ابزارهای جدید ارتباطی و حتی اخباری دال بر چراغ سبز طالبان در خصوص حضور زنان در حوزه های سیاسی و اجتماعی مطرح شده است. بنابراین طالبان امروز به عنوان یک نیروی بومی شده متفاوت از سال های پیش از 2000، حضوری اساسی در تحولات سیاسی و اجتماعی افغانستان دارد. لذا امکان برقراری ارتباطات و پذیرش آن در جامعه افغانستان وجود داشته باشد. 

یعنی شما معتقدید که اکنون طالبان برخی از تفکرات رادیکال خود را تغییر داده است و در خصوص مسائل مانند دموکراسی، حضور بانوان، مشارکت سیاسی و عمومی و نظایر آن اجازه فعالیت به جامعه افغانی خواهد داد؟

من معتقدم که طالبان اکنون برخی اصلاحات را انجام داده است. چون خود این گروه در سایه همان ۲۰ سال درگیری نظامی و سیاسی بعد از تجاوز امریکا به خاک افغانستان به یک پختگی رسیده و می داند برای پذیرش در افغانستان باید یک اصلاحات جدی را انجام دهد که بخشی از آن هم در صحنه عمل قابل مشاهده است. اتفاقا در سایه همین نکات است که اکنون طالبان در شهرها و مناطق تحت کنترل خود با یک پذیرش خوبی از سوی جامعه افغانستان مواجه شده است. به ویژه که جامعه افغانستان به شدت از عملکرد دولت کنونی اشرف غنی ناراضی هستند و موج عظیمی از فساد سیاسی و مالی هم بیشتر دولت و قوه اجرایی افغانستان را در بر گرفته است.

نکته مهم دیگر به دیگر بازیگران حاضر در تحولات میدانی افغانستان در قالب گروه های و جریان های معارض مسلح دیگر باز می گردد. از جریان حقانی، القاعده و برخی طیف های جدا شده از طالبان گرفته تا داعش و جبهه النصره که اکنون در چند سال اخیر در افغانستان فعال شده اند. آیا این بازیگران نیز می توانند در سایه وزن خود بر این پروسه توافق تاثیر گذار باشند؟

اگر چه این بازیگران اکنون در تحولات میدانی افغانستان اثرات خود را دارد، اما یقینا یگانه بازیگر تاثیرگذار فعلاً به خود طالبان باز می گردد. یعنی اگر مسئله توافقات میان آمریکا و طالبان انجام شود و بعد از آن این توافقات به مرحله عملیاتی برسد که من معتقدم بسیار بعید است این توافقات به این نقطه برسد، حضور دیگر بازیگران چندان جدی نخواهد بود، به خصوص که اکنون جولان برخی از گروه ها مانند داعش و النصره در سایه تکاپوی برخی از نیروهای طالبان انجام می شود. چون طبق ارزیابی برخی از مراکز امنیتی، طالبان مسئول تزریق اطلاعات به داعش و برخی از گروه ها به منظور انجام عملیات در جای جای افغانستان است. 
نکته مهم تر به این واقعیت باز می گردد که داعش و جبهه النصره اساساً از نظر بافت فرهنگی و اجتماعی هیچ تعلق خاطری به افغانستان ندارند و اکثر نیروهای آن از خاورمیانه عربی به این کشور وارد شده اند. لذا اختلاف فرهنگی و شکاف اجتماعی میان آنان با جامعه افغنستان باعث شده است که پذیرششان در افغان ها با یک مشکل جدی همراه باشد. این در حالی است که اساساً طالبان یک نیروی بومی قدیمی است. لذا بازیگر اصلی و تاثیرگذار در تحولات میدانی فقط طالبان است. پس اگر آمریکا بتواند با طالبان به نتیجه برسد می توان نقش دیگر گروه ها را نادیده انگاشت.

کلید واژه ها: محمدرضا فرقانیافغانستانطالبان آمریکادونالد ترامپداعشجبهه النصره


( ۲ )

نظر شما :