غُربَتِ استدلال

قدرت لذت‌بخش است

۱۰ فروردین ۱۳۹۹ | ۱۸:۰۰ کد : ۱۹۹۰۴۱۳ نگاه ایرانی خاورمیانه
محمود سریع القلم در یادداشتی می نویسد: در بیشترِ مناطقِ جهانِ فعلی، شما خیلی نمی توانید گله مند باشید و حتی انتظارِ کارآمدی داشته باشید. شما در پی کشفِ فونداسیونِ ساختمانی باشید که در طبقهٔ بیستم آن، افراد مشغولِ لذت بردن از سِمَت و قدرت هستند؛ فونداسیونی که زیرزمین است و دیده نمی شود. در حالی که استدلال روی زمین است و قابل دیده شدن. استدلال فقط با شفافیت از غُربَت رها می شود.
قدرت لذت‌بخش است

نویسنده: محمود سریع القلم 

دیپلماسی ایرانی: اخیراً دانشجویی این سؤال را مطرح کرد: 

آیا این آقای وزیر متوجه آمار و ارقام نیست؟ آیا او متوجه مطالعات و تحقیقاتِ علمی نیست؟ مگر او تحصیل کرده نیست؟ پس قاعدتاً باید با فکر، منطق و دلیل صحبت کند، قضاوت کند و تصمیم بگیرد. چرا این سخنانِ غیر واقعی؟ چرا از افکار و سیاست های مردود دفاع می کند؟ چرا این درجه از توهم؟
 
محتوای این سؤال به طیف وسیعی از سیاست مداران و مسئولان در سطح جهانی بر می گردد. در یک سالِ اخیر، قانون اساسی و مقرراتِ انتخاباتی چین و روسیه تغییر کرده اند تا روسای جمهور این دو کشور بتوانند برای یک تا دو دههٔ آینده در قدرت بمانند. در شبکه های اجتماعی و میزگردهای "علمی" این دو کشور نیز، عده ای به توجیهِ حقوقی، اجتماعی، ملی و سیاسی این تداوم حکمرانی حکمرانان و اُلیگارشی پرداخته اند.
 
کانونِ این بحث و سؤال دانشجو "تمایل به ماندنِ در قدرت" و "توجیه افکار و سیاست های موجود توسطِ اطرافیان" است.
 
اگر ذهن و سیستمِ تحلیلی آقای وزیر را واکاوی کنیم،(Deconstruction)  به چه نکاتی ممکن است در ناخودآگاه او برسیم:
 
- آنقدر این پُست ومقام لذت دارد که حد ندارد؛
- این درآمد، در رسانه ها بودن و دیده شدن خیلی لذت دارد؛
- چقدر امکانات و منابع در اختیار است؛
- چقدر فرصتِ سفر و گرفتنِ حق ماموریت وجود دارد؛
- چقدر فرصتِ سخنرانی و مورد تمجید قرار گرفتن پیش می آید؛
- با این همه امکانات، می توان صد ها نفر را در اختیار گرفت؛
- چقدر فرصتِ رئیسِ جلسه بودن پیش می آید؛
- چقدر امتیازاتِ جانبی و نانوشته به دست می آید؛
- بنابراین، باید مهارت هایی را برای ماندن در -۵۴ دولتِ مختلف کسب کرد. پرنسیب به چه درد می خورد!؛
-اگر قرار باشد دقیق و حقیقی قضاوت کرد که نمی توان از مزایای سِمَت بهره برد؛
- باید تمام مهارت های تحلیلی و توجیهی را برای دفاع از وضع موجود به کار بست؛
- باید از کلمات و عباراتی استفاده کرد که عمومِ مخاطبان را تحت تاثیر قرار دهد؛
- باید دائما نقل قول کرد تا وفاداری کامل اثبات شود؛
- بعضی وقت ها برای تهییج احساسات، باید کارهای سمبلیک کرد؛
- باید به میان کسانی رفت و آنها را تایید کرد که در شکل گیری افکار عمومی موثرهستند؛
- سیاست مدار، روشنفکر نیست که انتقاد کند و با دلیل و آمار قضاوت کند؛
- سیاست مدار، آدمِ آکادمیک نیست که تحقیق کند وسپس اظهار نظر؛
- کجا مقرر کرده اند که سیاست مدار باید حقیقت را به خبرنگاران بگوید؛
- باید از فضیلتِ ابهام حداکثر استفاده را کرد؛
- ده درصد از حقیقت گفتن، زیاد هم هست؛
- به کارگیری واژه هایی مانند شرافت، صداقت، انسانیت و وجدان برای انحراف افکار عمومی ضروری است؛
- اصل، حفظ سِمَت و وزارت است؛
- اصل، تطویلِ سِمَت و وزارت است؛
- اصل، یادگیری روان شناسی حفظِ قدرت است؛
- اصل، توجیه، پیچاندن و گیج کردن است؛
- فردی که در پی حقیقت باشد خیلی نمی تواند در سیاست، قدرت و وزارت دوام آورد؛

فلاسفه اندیشه سیاسی و نویسندگان مختلف، با مضامین گوناگون، عموم عبارات فوق را در یک جمله خلاصه کرده اند: در طیفِ تمامِ لذت های قابل تصور در بشر، هیچ لذتی بالاتر از سِمَت، قدرت و احاطه و تسلط بر دیگران وجود ندارد. بعضی عبارات دیگر:

جان استاین بک (John Steinbeck): قدرت فساد نمی آورد؛ ترس از دست دادنِ قدرت فساد می آورد؛
آبراهام لینکلن (Abraham Lincoln): می خواهید شخصیتِ فردی را آزمون کنید به او قدرت بدهید؛
افلاطون (Plato): بهترین ارزیابی از یک فرد این است که با قدرت چه کار می کند؛
ارسطو(Aristotle):  فردی که با همه دوست است، دوست هیچ کس نیست؛
کنفسیوس (Confucius): درجهٔ دانش یک فرد این است که وسعتِ جهل خود را کشف کند؛
مارک تواین (Mark Twain): گول زدن افراد از متقاعد کردن آنان راحت تر است؛
ماکسیم گورکی (Maxim Gorky): بی رحم ترین دشمن ما، پرداختنِ به گذشته است؛
فئودور داستایفسکی (Fyodor Dostoevsky): بهترین روش اقناع زندانی برای این که از زندان فرار نکند این است که هیچ وقت فکر نکند در زندان است؛
فردریک نیچه (Friedrich Nietzsche): همه ما از حقیقت می ترسیم؛
امانوئل کانت(Immanuel Kant):  تصاحب قدرت در نهایت استفاده از استدلال را خراب می کند؛
توماس هابز (Thomas Hobbes): علاقهٔ به قدرت فقط با مرگ متوقف می شود؛
جورج اورول (George Orwell): نابودی معنای حقیقی واژه ها، چقدر زیباست؛
آلبرت اینشتین (Albert Einstein): اهتمامی که برای ترکیب قدرت و منطق انجام شده به ندرت موفق بوده است و فقط برای مدتی کوتاه؛
ناپلئون بُناپارت (Napoleon Bonaparte): قانون اساسی باید کوتاه و مبهم باشد؛
جورج اورول (George Orwell): ما می دانیم که هیچ کس قدرت را به دست نمی آورد که بخواهد زمانی آن را از دست دهد.
 
تا آنجایی که توانستم برای دانشجو توضیح دادم که او باید با ماهیت و جنس قدرت آشنا شود تا از مدارهای ایده آلیستی و یُوتُوپیا خارج شود.

آنچه واقعیتِ تاریخ بوده ازاین قرار است: از جمله قدرت و ابهام، قدرت و زور، قدرت و حیله گری، قدرت و کتمان، قدرت و پول، قدرت و سوء استفاده از واژه ها، قدرت و تغافل، قدرت و لذت، قدرت و تکبر، قدرت و اخفاء، قدرت و آدرس غلط دادن، قدرت و اطلاعات غلط دادن، قدرت و ترساندن، قدرت و انحصار، قدرت و خودخواهی، قدرت و پرخاشگری، قدرت و کنترل، قدرت و حفظ قدرت، قدرت و نمایش، قدرت و تظاهر به تواضع، قدرت و هر روز در روزنامه ها بودن، قدرت و دستور دادن، قدرت و تحقیر دیگران، قدرت و نیاز به تایید دیگران، قدرت و لباس، قدرت و نحوه نشستن، قدرت و غیبت، قدرت و خود را اخلاقی نشان دادن، قدرت و مرتب حرف ها را تغییر دادن، قدرت و بخش های کلیدی یک موضوع را پنهان کردن، قدرت و مزایای قدرت.

این ابعاد قدرت و ده ها بُعد دیگر، اجزای لاینفک قدرت هستند و حتی حالت عادی و طبیعی دارند. خیلی تربیت و آموزش می خواهد تا این گونه نباشد. چطور می توان تصور کرد فردی برای ده سال رئیس جمهوری چین باشد، کشوری که جایگاه اول را در بسیاری از شاخص ها در سطح جهان دارد و بعد بخواهد از لذتِ دائمی قدرت چشم پوشی کند؟ برای اینکه این قدرت حفظ شود، بخشی از عامه را می توان با احساسات مهار کرد؛ برخی از همکاران را با امکانات؛ بعضی از نویسندگان را با سمت و مزایا. گروه بسیار بسیار کوچکی می ماند که سه راه دارند که یکی ازانها مهاجرت است.

قدرت خیلی شیرین تر از آن است که موقتی باشد. آیا رها کردن قدرت در کشوری مانند روسیه با توجه به مساحتِ وسیع، منابعِ طبیعی، توانِ هسته ای، ذخائرِ نفت و گاز، تاریخ و ادبیات، توان تسلیحاتی و جمعیت نه چندان زیاد و با ۱۱ ساعت تفاوتِ زمانی میان شرق و غرب آن، کار راحتی است؟

قدری سِمَت و امکانات توزیع شود کافی است و در کنار آن جلوگیری هوشمندانه، غیر مستقیم و دقیق از شکل گیری هر نوع تشکل رقیب. ویلیام برنز ( William Burns) که در دههٔ ۱۹۹۰ سفیر آمریکا در اردن بود در کتاب خاطرات خود می گوید که مَلِک حسین به صورت دائمی، افراد اطراف شاهزاده حسن، که در آن موقع قرار بود جانشین او شود را، تغییر می داد تا مانع از تشکیل کانون مستقلِ قدرت شود. همین روش در مصرِ حُسنی مبارک، عراقِ صدام، زیمبابوهِ رابرت موگابه و بسیاری از کشورهای آفریقایی و آسیای مرکزی برقرار بوده است.

آیا قدرت و حفظ قدرت در غرب هم شیرین است؟ البته که هست.

این طبع بشر است. قدرت، لذت و استتار لذت جزء لاینفک طبع بشر است. در غرب این خصوصیت طبع بشر را پذیرفته اند و در مقام سرکوب آن بر نیامده اند. بلکه از چند روش استفاده کرده اند تا این خصلت را محدود، محصور و کنترل کنند:
 
آزادی رسانه؛
رقابت حزبی؛
انتخاباتِ فراگیر؛
محدود کردن دوره قدرت و سِمَت.

وقتی فرانسوا اُولاند در پایان دورهٔ اول ریاست جمهوری خود متوجه شد تنها ۱۴ درصد جامعه فرانسه، او را تایید می کنند از کاندیدا شدن خود برای دور دوم ریاست جمهوری صرف نظر کرد در حالی که می توانست یک دورهٔ ۵ ساله دیگر نیز رئیس جمهور باقی بماند.

باراک اوباما در انتهای دوره ریاست جمهوری خود به آفریقا سفر کرد و در صحبتی که با دانشجویان در دانشگاه کِنیا داشت به طنز گفت که بسیار علاقمند است که رئیس جمهور باقی بماند ولی قانون فقط یک دورهٔ هشت ساله، اجازه ریاست و قدرت را می دهد. صدها رویه وجود دارد تا مانع از تداومِ قدرتِ او شوند و او نمی تواند قانون اساسی را با مانور سیاسی و به رأی خود تغییر دهد.

غربی ها از یک طرف موانع حقوقی برای تداومِ لذت از ریاست جمهوری ایجاد کردند و از طرفِ دیگر به جامعه و رسانه ها توانِ نظارت و تشکل دادند تا بدین شکل، توانِ استتار، تغافل، کتمان، حیله گری و انحصار، کم شود.

نمی توان ادعا کرد که این روش ها ایده آل هستند اما وضعیتِ آلمان از زیمبابوه بهتر؛ شرایطِ کانادا از پاکستان ارجح؛ افقِ نروژ از اردن امیدوارکننده تر است. تمدن بشری تا کنون این روشها را کشف کرده است. این روشها فعلاً باعث شده تا افراد در دانمارک به مهاجرت، تبعید یا زندان نروند.

طی چند قرن از ۱۶۴۸ به بعد، صدها فیلسوف، رمان نویس، هنرمند، فعال مدنی، خبرنگار، نمایشنامه نویس و دانشمند، هزاران ساعت زمان صرف کرده اند تا توانِ استتار و وسعت لذت در مدارهای قدرت را محصور کنند. ظهور برنی سندرز (Bernie Sanders)  در آمریکا و حمایتِ قابل توجه نسل جوان و طبقه متوسط و تحصیل کرده از او، از زنده بودن اندیشه تغییر برای عدالت اقتصادی و جلوگیری از انحصار و دوقطبی شدن جامعه نشان دارد.

رفتار خوب و بد انسان ها شرطی است. حفظ قدرت و سِمَت به مراتب مهم تر از استدلال، منطق، Fact، آمار، دلیل، مطالعه، تحقیق، مدرک، تحصیلات و علم است. چرا رقابت حزبی تعیین کننده است؟ چون از خودبزرگ‌بینی و خودحق‌پنداری جلوگیری می کند. بنابراین، داشتن تحصیلات به معنای مبرّا بودن از این آفت نیست. آنچه مهم است ساختاری است که این فرد تحصیل کرده در آن عمل می کند. یک ساختار او را مجبور می کند با دقت، Fact، و قضاوت منطقی تصمیم بگیرد (مانند آنگلا مِرکل، فیزیکدان و استاد دانشگاه در آلمان شرقی سابق) و یک ساختار، تحصیل کرده را مجبور می کند که از اندیشه ها و سیاست های اشتباه، بی عاقبت و مُخرب نه تنها حمایت بلکه در تحکیم آنها نیز بکوشد (مانند طارق عزیز، وزیر امور خارجه تحصیل کرده فرانسه و حقوقدان دوره صدام حسین).

از این رو، دانشجو شاید متوجه شد که فضائل فردی وزیر در ساختاری معیوب به عملکرد منفی او می انجامد. زندگی و تلاش او در لذت بردن و بهره برداری از امتیازات قدرت صرف می شود. وقتی تغییر ناممکن باشد، حفظِ سِمَت با همهٔ رموز آن مبنای رفتار می شود.

نتیجهٔ بحث با دانشجو بدین جا ختم شد که در بیشترِ مناطقِ جهانِ فعلی، شما خیلی نمی توانید گله مند باشید و حتی انتظارِ کارآمدی داشته باشید. شما در پی کشفِ فونداسیونِ ساختمانی باشید که در طبقهٔ بیستم آن، افراد مشغولِ لذت بردن از سِمَت و قدرت هستند؛ فونداسیونی که زیرزمین است و دیده نمی شود. در حالی که استدلال روی زمین است و قابل دیده شدن. استدلال فقط با شفافیت از غُربَت رها می شود.

کلید واژه ها: قدرت قدرت طلبی دیکتاتوری آسیا اروپا ایالات متحده امریکا امریکا وزیر قدرت کناره گیری مقام جاه طلبی استبداد استبداد پوپولیستی


( ۱۴ )

نظر شما :

فدوی ۱۰ فروردین ۱۳۹۹ | ۱۹:۳۲
متن جالی بود ... دوست داشتم جای آن دانشجو بودم و از جناب دکتر می پرسیدم ... چرا غرب ، چین و روسیه را بمباران نمی کند اما زیمبابوه ، پاکستان و اردن را بمباران می کند ( از مثالهای خود دکتر استفاده کردم ) ... اگر ثروتهای بیشمار آسیا ، آفریقا و امریکای لاتین ( فکری و مادی ) که سر سفره غربیها ریخته می شود ( اختیاری یا اجباری ) نبود ، غرب وسیله دیگری داشت برای آنکه شیک زندگی کند ؟ شیک فکر کند ؟ شیک عمل کند ؟ ... خلاصه متن ایشان یه جورایی به دل نمی نشیند زیرا ما دست محبت غرب را خیر اما تا بخواهی خنجر آنها را دیده ایم ... شاید ایشان بگوید که به غرب چه ؟ ما درست زندگی کنیم ... قبول اما مشکل اینجاست که غربی جماعت نمی گذارد سایر کشورها درست فکر کنند یا درست زندگی کنند که اگر اینگونه بود چیزی بیشتر از آنچه حقش است به او نمی رسید ... چرا هر بار مردم ایران به چیزی اعتراض دارند ، سریع از طریق رسانه هایشان و البته آدمهایشان در بین ما ، اوضاع را رادیکال و ... می کنند ؟ چرا غرب شیک پوش بهترین دوستانش ، دیکتاتورها و شاه ها و ... هستند ؟ به ما ربطی ندارد که اوباما راجع به ریاست جمهوری چه فکر می کند ... آنچه که به ما ربط دارد دوستی بی پایان او با جلادهای وهابی است . ( اگر اسم این اعمال غرب تظاهر و ریا و فریب نیست پس چیست ؟ ) . بگذارید سایر ملتها بیدار شوند ... منابع طبیعی کره زمین بین چند قدرت جدید تقسیم شود ... خلاصه بگذارید سفره غرب اندکی خالی شود آنگاه اعمال قرون وسطایی را باز هم بین آنها خواهیم دید ... راستی جناب دکتر این شیکی ظاهری غرب بخاطر شکم سیرشان نیست آیا ؟ خلاصه از قدیم گفتن که : مردن فقیر و ... دادن ثروتمند رو کسی نمی فهمه یا نمی خواهد بفهمد ...
خسرو ۱۱ فروردین ۱۳۹۹ | ۱۴:۰۴
عالی بود ، ماندن در قدرت فساد می آورد ومحدوده قدرت باید مشخص شود ، سریع القلم استاد مسلم سیاست در منطقه هست ، با خواندن نوشته اش تنفس راحتتر می شود زیرا که ، ما هم چنین استادی داریم زنده باد
ایران ۱۲ فروردین ۱۳۹۹ | ۱۴:۵۸
یک متن سراسر از ساده سازی بی مورد که عمیقا نشان از غرب زدگی نویسنده دارد که حتی واقعیات مسلم در بلوک غرب در مورد عدم محدودیت در قدرت(مرکل و نتانیاهو مثلا)،آزادی رسانه واحزاب که بوضوح در حال حاضر در غرب اسیر سرمایه داری غربیه و همچنین بلایی که بلوک غرب بر سر دموکراسی در شرق آورده وطیفی را مجبور به این نوع از حکومت ها در شرق کرده،مثلا ماجرای مصدق که خیلی واضحه حکومت کاملا دموکراتیک در شرق اگر منافع غرب را تامین نکند محکم به نابودیست واگر حکومت استبدادی منافع غرب رو تامین کنه خیلی شیک و ایده آل هست مثل رژیم پهلوی یا سعودی تاسف برانگیز هست که ما چنین اساتید سطحی نگر وپوپولیستی در ایران داریم
وحید کریمی ۱۲ فروردین ۱۳۹۹ | ۱۸:۵۱
با احترام به جناب آقا دکتر سریع القلم، قدرت مثل رانندگی، لذت بخش و صاحب قدرت مثل راننده، تا رسیدن به مقصد مایل به راندن است و ایرادی نباید باشد تبیین ما از قدرت در غرب ناقص است! حکومت در انگلیس که بهترین در بین غربی هاست، عین سیستم حکومتی مبتنی بر ولایت فقیه اسلامی است که در راس آن، ملکه و دستگاه حکومتی سلطنتی آن را هدایت می کند، دولت های محافظه کار و کارگر صرفا برای سرگرمی رای دهندگان است و همین حکومت بر نیوزلند، استرالیا، کانادا، امریکا نیز حاکم است. در فرانسه، روح دوگل کماکان بر سیستم حکومتی حاکم است در آلمان محور تولید و اقتصاد است و لذا نقشه راه حکومتی مشحض است چرا غرب موفق است؟ سوالی است که باید پاسخ داد عدم تبعیض، عدم تفاوت نجومی حقوق و درآمد، حکومت قانون، عدم وجود رانت و ....... ضمنا محدود کردن به دو دوره جالب نیست اولا بازده حکومتی آلمان بهتر از امریکا است و دوما رییس حکومت در دور دوم تنبل تر و بی تفاوت می شود
بیدگلی ۱۲ فروردین ۱۳۹۹ | ۲۱:۱۶
مطالب و یادداشت های استاد سریع القلم بسیار منطقی و توام با استدلال قوی است . ایشان تا الان من ندیدم یادداشتی را بدون استدلال صحیح و منطقی تنظیم کرده باشد و از این بابت کمال تشکر را از ایشان دارم . امیدوارم مسئولین از این مطالب استفاده لازم راببرند .
حسین ۱۷ فروردین ۱۳۹۹ | ۰۱:۰۳
تجربه بازرگان و استعفای او از نخست وزیری نقض صحبتهای شماست. او میتوانست بماند و از قدرت لذت ببرد یا قدرتمندان واقعی آن دوران را مهار کند اما ترجیح داد عافیت طلبی پیشه کند. درسی که وزیر ما از این داستان گرفت این بوده که بماند و کجدار و مریز به کارش ادامه دهد تا وضع از این که هست بدتر نشود
سید رضا میرزاده ۲۰ فروردین ۱۳۹۹ | ۲۲:۲۷
استلالها در دفاع از غرب بسیار ضعیف و غیر قابل دفاع است مثال : وقتی سیاست های ضد بشری غرب ثابت است چه فرقی میکند رییس جمهر چهار سال باشد یا صد سال؟ غرب اجازه میدهد شاه اردن سقوط کرده کشور اردن از پادشاهی نجات پیدا کند ؟ حتما پاسخ منفی است چون سیاست استعمار غرب بر گرده پادشاهان عربی تحقق می یابد . این چه تعلق خاطری است که آقای سریع القلم نسبت به غرب پیدا کرده و ول نمی کند ؟