وقتی اروپایی ها از آلمان متنفر می شوند

ناسیونالیسم پنهان آلمانی در چهره آنگلا مرکل، صدراعظم

۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۹ | ۱۲:۰۰ کد : ۱۹۹۱۵۴۱ اروپا نگاه ایرانی
بهاء الدین بازرگانی گیلانی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می نویسد: چندی پیش ویدئوی "تولیو سولنجی"، هنرپیشه مشهور ایتالیایی را هزاران نفر در اروپا دیدند که با خشم نسبت به مخالفتِ آلمان با فروش اوراق قرضه کروناییِ اروپایی، خیلی چیزهای بد از تکبر و خودخواهی آلمان‎ها گفت و گفت: "برایمان کمی هم از همبستگی اروپایی تعریف کنید تا بهانه ای برای خندیدن داشته باشیم!" باز گفت: "خدا را شکر که ما آلمانی نیستیم. ما مردمی هستیم که همدلی و انسانیت را می شناسیم". او حتی گریزی به تاریخ نزدیک آلمان ها زد و "طرح والتر فونک"، رئیس بانک مرکزی رژیم نازی را پیش کشید و آن را با سیاست های امروز دولت آلمان مقایسه کرد! طرح نژادپرستانه فونک، بخش هایی از اروپا به ویژه جنوب و از جمله ایتالیا را فقط به درد کار کشاورزی و نه فن و صنعت، دانسته بود.
ناسیونالیسم پنهان آلمانی در چهره آنگلا مرکل، صدراعظم

نوشته: بهاءالدین بازرگانی گیلانی، مترجم و پژوهشگر

دیپلماسی ایرانی: شکست در دو جنگ جهانی کافی بود تا آلمان ها به جای تفنگ، منبعد دیگر دست به "نقد" شوند و سیاست خارجی و امنیتی شان را "مالیه"محور، استوار کنند. واقعا آنچه را که ارتش رایش هیتلری به ضرب تانک هایش نتوانسته بود در اروپا به دست آورد، "دویچه مارک" اما توانست. سپس، اتحاد دو پاره  آلمان را باز به همین دویچه مارک از مسکوی گورباچف خریدند و بر 45 سال تحقیرِ شکست  و تجزیه کشور فائق آمدند. 

حالا هم، سیاست خارجی و اروپایی کشور را نه چندان وزارت خارجه – ولو پیش‌تر، وزرای مقتدری چون والتر شل و هانس دیتریش گنشر و مخصوصا حالا سیاستمدار تازه‎کاری مثل هایکو ماس، تعیین نمی کنند، بلکه این وزارت مقتدر مالیه و شخص صدراعظم است که رأسا هدایت واقعی سیاست خارجی و اروپایی کشور را در دست دارند. اما خانم صدراعظم، جانشین رهبرانی چون آدنائر و برانت و اشمیت و کهل در این راه زیاده روی، پیشه کرده است. 

یوشکا فیشر، وزیر امور خارجه اسبق آلمان و پیرستاره سیاست سبز آلمان، در مصاحبه تازه اش با مجله اشپیگل از مرکل انتقاد می کند که علیرغم سخنرانی های احساسی و دلگرم کننده در مبارزه ملی با ویروس کرونا و تدابیر موفق‎اش برای مهار بیماری در کشور، ولی "دریغ از گفتن یک جمله، فقط یک جمله از "اروپا" و بخصوص یاد کردنی از ایتالیا که در بحران و مرگ کرونا دست و پا می زند". آنگاه بود که کاروان های کمک پزشکی و تجهیزاتی چینی ها و روس ها در اوج مرگ و میرها، روانه ایتالیا شدند و تا توانستند افکار عمومی را علیه اتحادیه اروپایی تهییج و آن را به سوی خود جلب کردند. یک ناظر مسائل اروپایی پرسیده بود، ستون "شبه نظامی" حامل کمک های پزشکی و دارویی روسیه، چگونه 700 کیلومتر درون حریم نظامی پیمان ناتو، بدون هرگونه نظارت و کنترلی را طی کرده است، تا خود را به رم برساند؟!

بعدا هم که زحمت کشیدند و 70 بیمار ایتالیایی را برای معالجه به آلمان بردند، مخالفت صدراعظم و دادگاه قانون اساسی آلمان، با فروش اوراق قرضه اروپایی برای درمان درد اقتصاد کشورهای داغان شده ای نظیر ایتالیا، آب پاکی را روی دست رُم و مادرید و دیگران در اروپا ریخت و خشم همه کرونا زدگان اروپایی را علیه آلمان، یک بار دیگر برانگیخت. 

آلمان ها حالا همان کاری را کردند و دارند می کنند که در جریان بحران مالی 2008 با اروپا کردند تا از همه سالم تر و زودتر از این بحران بزرگ به ساحل نجات برسند و دیگران را در امواج مهیب آن به تماشا بنشینند. و وقتی که بعدها، یونان در آستانه ورشکستگی‌ حاصل از این بحران بزرگ، مجبور شد به دیکته‌ ریاضت پولی و بودجه ای  خانم صدراعظم و ولفگانگ شویبله، وزیر وقت مالیه، این "آلمانی ناب"، گردن نهد، یونانی های تنگدست و بیکار، در خیابان های آتن، تا توانستند "نازیسم جدید"، "فاشیسم مالی" آلمان و بدتر از همه "نوادگان هیتلر" را فریاد زدند. بیهوده! زیرا همه می فهمیدند که آلمان و اتحادیه برای پیشگیری از سقوط کامل مالی یونان و بالمآل تضعیف اساسی یورو، پول واحد اروپایی، مجبور به این تحمیل ها بودند. شویبله، پیشتر، یونانی ها را تلویحا "تنبل و خوشگذران" خطاب کرده بود و به زبان بی زبانی، رسانده بود که نه، آلمان دیگر آن "گاو شیرده" سابق قاره نیست و همه در دوران های وانفسا، باید کمربندها را سفت ببندند، سخت کار کنند و کمتر ولخرجی کنند. 

در عوض بروکسل و برلین در همان زمان، از واهمه جنبش های چپ ضد وال استریتی، به تاسی از فدرال رزرو، تا توانستند از جیب مالیات دهندگان، بانک ها و مولتی ها را از بحران و ورشکستکی نجات دادند و سپس آنها را دوباره بال و پر دادند. حالا هم که در کشاکش کرونا، از آن طرف بام افتاده اند و خواسته و ناخواسته دارند آب به آسیاب ناسیونالیسم مهاجم و جریان راست افراطی در اروپا می ریزند. 

چندی پیش ویدئوی "تولیو سولنجی"، هنرپیشه مشهور ایتالیایی را هزاران نفر در اروپا دیدند که با خشم نسبت به مخالفتِ آلمان با فروش اوراق قرضه کروناییِ اروپایی، خیلی چیزهای بد از تکبر و خودخواهی آلمان‎ها گفت و گفت: "برایمان کمی هم از همبستگی اروپایی تعریف کنید تا بهانه ای برای خندیدن داشته باشیم!" باز گفت: "خدا را شکر که ما آلمانی نیستیم. ما مردمی هستیم که همدلی و انسانیت را می شناسیم". او حتی گریزی به تاریخ نزدیک آلمان ها زد و "طرح والتر فونک"، رئیس بانک مرکزی رژیم نازی را پیش کشید و آن را با سیاست های امروز دولت آلمان مقایسه کرد! طرح نژادپرستانه فونک، بخش هایی از اروپا به ویژه جنوب و از جمله ایتالیا را فقط به درد کار کشاورزی و نه فن و صنعت، دانسته بود.

اینگونه جوهای ضد آلمانی فقط توسط غیر آلمانی ها در اروپا دامن زده نمی شود. برخی محافل اجتماعی و سیاسی داخلی نیز از مدت ها، سیاست های آمرانه‎ خانم صدراعظم در امور داخلی و اتحادیه ای را بارها به باد انتقاد گرفته اند و عموما اینگونه برداشت می کنند که مرکل در این سیاست ها، خودمحوری بی اندازه ای از خود نشان داده است. حتی در آن تابستان گرم 2015 و در کشاکش موج ترور و وحشت داعشی که پایتخت های اروپایی را در بیم و هراس بی سابقه فرو برده بود، مرکل گذاشت تا یک میلیون و بیشتر، پناهنده و آواره جنگی منطقه ای روانه آلمان شوند، تا خواسته و ناخواسته به موج راستگرایی افراطی، اسلام ستیزی و بیگانه ستیزی تاریخی‌ آلمان ها دامن زده باشد. 

یادم هست که چند سال پیش یکی از جراید معتبر سوئیس با نگاه ویژه اروپایی و لیبرالی، مقایسه ای بین او و سلف هم حزبی اش هلموت کهل، صدراعظم دوران وحدت آلمان، کرد و ضمن انتقاد از مشی سیاسی خودمحور مرکل به ویژه در زمینه مهاجرت ها که آن را سم مهلکی برای قاره اروپا دانست، چنین نوشته بود: "هلموت کهل، صدراعظم سال های وحدت دو آلمان و رئیس حزب دموکرات مسیحی،  ۱۶ سال صدارت کرد و مرکل رئیس همین حزب نیز همین مدت، دوران صدراتش بر آلمان را دارد سپری می کند. تفاوت های بنیادین این دو بسیار است. هلموت کهل ِ اروپایی که تربیت شده غرب لیبرال بود، ذاتا "حاکمیت و سالاری" را از آن ِ مردم می دانست و مردم را در رأس امور قرار می داد و جانب همه را در اروپا و غیر اروپا داشت. مرکل به عکس در رژیم آلمان شرقی بزرگ شده و پدرِ او یک کشیش ِ طرفدار نظام کمونیستی بود و خانم صدراعظم گرچه البته غیر از پدرش می اندیشد، ولی بالاخره در همان نظام بزرگ و "سوسیالیزه" شده و نوعا خودمحور و متمرکز بار آمده است." و همین دو سه هفته پیش و در اوج بحران کرونا در اروپا بود که هابر ماس، فیسوف بزرگ و زنده آلمانی در فاصله گیری تند و معنادار از سیاست های ناسیونالیستی صدراعظم کشورش، در مصاحبه با روزنامه فرانسوی لوموند گفت: "اگر ماکرون رئیس جمهوری فرانسه "ناسیونالیسم پنهان" خانم مرکل را نبیند و دل در گرو او ببندد بزرگترین اشتباه دوران زمامداری اش را مرتکب شده است."

حالا بعد از چهار دوره صدارت عظمای این سیاستمدار محبوب آلمان ها، بسیاری از سیاست شناسان آلمانی و اروپایی انتظار می کشند، این خانم ساده زیست، پاکدست و کم حاشیه آلمانی که در این وانفسای جهانی، نوعا شاید آخرین امید و سنگر دنیای لیبرال هم محسوب می شود، همچون کلاسیک های همفکر و همدوران اش نظیر بلر و برلوسکونی و سارکوزی و .... بالاخره تمام شود، تا اروپای جدید والبته بحران دیده بلکه تکلیف خود را با دنیا و با برادر بزرگ و قدرتمندشان در برلین راحت تر تعیین کنند.

کلید واژه ها: ویروس کروناشیوع ویروس کرونا در ایتالیاشیوع ویروس کرونا در اسپانیاشیوع ویروس کرونا در آلمانشیوع ویروس کرونا در اروپاآلمانآنگلا مرکلآدولف هیتلر


( ۵ )

نظر شما :

ابراهیم قدیمی ۰۱ خرداد ۱۳۹۹ | ۰۰:۵۵
دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر ای نور دیده بجز از کشته ندروی. اتحادیه اروپا بااقتصادی بر محور سرمایه داری ونه سوسیالیسم بنظرمیرسد اقتصاد محور است . جهت کاهش هزینه ها وسهولت در امور بازرگانی بین اتحادیه اروپا ودر ارتباط با خارج اروپا سازمان دهی شده است.خانم دکترمرکل که خداوند عمر طولانی تری به ایشان بدهد یک دانشمند واقعی علوم تجربی است و به مسائل با توجه به قانونمندیهای اتحادیه وتجربه ها با دید اقتصادی نگاه میکند وموفقیت او نیز بعلت همین دیدگاهها است. من متوجه نشدم که این مقاله از بوجودامدن نیاز در کشوری از اتحادیه اروپا و کمک سخاوتمندان روسیه وچین وکوبا به ان ناراضی است یا از عدم کمک رسانی المان که المان هم خود گرفتار وکمبودهائی داشت وهم چنین مسئولیتی در خود با توجه به نیازهای خود نمی دید.پزشکان المانی برهنه در دفاتر بعلت کمبودها واعتراض حاضر شدند.چراغی که بخانه رواست به مسجد حرام است.جای شکرش باقی است که کشورهای سخاوتمند وبخشنده بی منتی مانند روسیه وچین وکوبا در جهان وجود دارد. ایتالیا و اتحادیه اروپا از انها باید سپاسگزار باشد.
افخمی ۰۱ خرداد ۱۳۹۹ | ۰۲:۰۷
تحلیلی سراسر اشتباه. دولت وصدر اعظم آلمان فقط یک ستون از سه ستون مانند اتحادیه ها وصاحبان صنایع وامور مالی ودر ضمن هماهنگ کننده میباشد وبس. برخلاف گفته نویسنده خانم مرکل تنها تصمیم گیر در سیستم نیست.در رابطه با مهاجرین باید گفت که آلمان ها بخاطر زاد وولد اندک ومهاجرت معکوس سالانه آلمانی ها تا حدود دویست هزار نفر سلانه از آلمان به دیگر نقاط جهان مجبور به وارد کردن یک میلیون نفر مهاجر از بقیه دنیاست تا توازن جمعیت کنونی را حفظ کند. مورد دیگر،اینکه ملتی بغایت متعهد به کار وراندمان کاریشان هستند وفقط صبح به صبح بیست میلیون زنانشان در محل های اداری وصنایع تلاش میکنند ودر نبود کارفرما هم کارشان را انجام می دهند وسن بازنشستگی برای زنان ۶۵ و مردان ۶۷ سال میباشد. حال مقایسه کنید با رفتار زنان ایتالیائی،اسپانیائی،یونانی وبلاخص ایرانی با آن ادا و اطوار چندش آور آنچنانی که بخش بزرگی از آنان که نه تنها راندمانی ندارند بلکه تبدیل به پارازیتی در جامعه شده اند که به مردان چسیدند ویا در فکر و اندیشه چسبیدن به مرد و دوشیدن او هستند.هنر مهندسی و تولید ماشین آلات تولیدی صنعتی قویترین بازوی سراسر جهان است که بدون ماشین آلاتشان خیلی از صنایع از آمریکا تا ژاپن خواهند خوابید که نمونه آن را در خرید کرایسلر آمریکائی توسط دایملر بنز میتوان مشاهده کرد که شرکت آلمانی با خرید آن و ضرر ده میلیارد دلاری پس داد که بزرگترین ضرر شرکت بود چون متخصصین آلمانی بعد از صرف ده میلیارد به نتیجه رسیدند که آنقدر شرکت کرایسلر از تکنیک زمان عقب مانده که خرج بیشتر همانند ریختن پول و وقت در چاه ویل است.در مجموع ملتی بسیار قانع هستند وحتی بعضا پزشکش با دوچرخه مسیر مطب را طی میکند ودر فروشگاه ها ویا ترمینال های فرودگاه همانند مردم عادی در رفت وآمد هستند وخیلی ها با نداشتن تلویزیون مانع ورود فاضلاب به خانه هایشان هستند.....
هوشنگ اصفهانی ۰۱ خرداد ۱۳۹۹ | ۱۵:۰۲
سلام ضمن تایید انتقاد جدی که به تمام کشور های اروپایی در برخورد با کرونا وجود دارد، مقاله از بی توجهی نویسنده از شیوه زندگی و اداره کشور های مختلف اروپا و ریشه اختلافات مالی آن حکایت میکند. برای آشنا شدن با مساله یک نمونه از برخورد های درونی سیستم فدرالی آلمان در موارد مالی را اشاره میکنم: دولت های فدرال هر کدام مجاز به گرفتن وام برای بودجه سالانه سرمایه گزاری و یا بطور مثال کمک های دوره کرونا هستند. این وام ها توسط موسسه های خاصی در دولت های محلی و از بازار بین المللی تهیه میشود. ایالات مختلف آلمان در جذب وام ها همه دارای شرایط مساوی نیستند. ایالات کوچک و بدهکار مثل برمن برای پول دریافتی بیشتر بهره میپردازند تا ایالات قوی و ثروتمند مثل بایرن یا دولت مرکزی. در خود آلمان هم ایالات حاضر نیستند به راحتی مسئولیت مشترک بدهی های همدیگر را بپذیرند. این سیاست را در رابطه با اروپا هم پیش میبرند. در درست بودن یا خطا بودن آن میتوان بحث کرد. این بحث در داخل آلمان هم جاریست. اما نمیتوان نظر هیچ دسته ای را ساده رد کرد. برای نمونه آغاز بحران شدید یونان ورود آن به منطقه یورو، کاهش سریع شرایط وامگیری، افزایش بی حد دلالی و قیمت مسکن، امتناع بیشتر از پرداخت مالیات و گرانی روزافزون بود... و ترس از آن دلیل عدم پذیرش تعهد مشترک در قبال بدهی های دول مختلف است. البته به سیاست دولت آلمان در کمک به یونان انتقادات فراوان شد، ولی بخش درست آن در تاخیر کمک و بی توجهی به ایجاد حرکت در بخش تولید یونان در آغاز بحران بود، و نه به انتقاداتی که باعث بهبود سیستم اداره کشور میشد! شاه بیت مقاله البته پذیرش " آگاهانه" پناهندگان ت سط مرکل برای رشد جریانات فاشیستی است. که بهتر است در باره آن سکوت کرد!!