کارنامه ناامید کننده روحانی در قبال همسایگان

دولت رئیسی می تواند نقش جدی در پایان دادن به جنگ داخلی افغانستان ایفا کند؟

۰۶ تیر ۱۴۰۰ | ۱۶:۰۰ کد : ۲۰۰۳۶۱۴ آسیا و آفریقا انتخاب سردبیر
نویسنده خبر: عبدالرحمن فتح الهی
محمدرضا فرقانی در گفت وگو با دیپلماسی ایرانی پیرامون نگاه دولت رئیسی به تحولات افغانستان تصریح کرد که در صورت تشدید جنگ داخلی در افغانستان بحران ناامنی به مرزهای شرقی کشور سرازیر می شود. در کنار آن نباید چالش افزایش مهاجرین افغانستانی را هم نادیده گرفت که بی شک هزینه ها و تبعات خود را به دولت آقای رئیسی تحمیل می کند. لذا دولت سیزدهم برای جلوگیری از به وجود آمدن این چالش ها، هزینه ها و بحران ها هم که شده باید برنامه و تلاش جدی برای حل و فصل و پایان دادن به بحران جنگ داخلی در افغانستان داشته باشد. اینها علاوه بر آن است که سید ابراهیم رئیسی از نظر جغرافیایی متعلق به استانی است که احساس نزدیکی با کشور و مردم افغانستان می کند. لذا مسایل مربوط به افغانستان از اهمیت جدی برای رئیس جمهور جدید برخوردار است. با توجه به مجموعه این نکات به نظر می رسد که در چهار سال پیش رو دولت سیزدهم نقش و جایگاه جدی در کاهش بحران افغانستان خواهد داشت.
دولت رئیسی می تواند نقش جدی در پایان دادن به جنگ داخلی افغانستان ایفا کند؟

دیپلماسی ایرانی - جنگ داخلی و بحران ناامنی در افغانستان روز به روز عمیق تر می شود. در کنار آن بسیاری معتقدند جمهوری اسلامی ایران با توجه به اشتراکات فرهنگی و نفوذ تاریخی می‌تواند نقش جدی در پایان دادن به این بحران ایفا کند، این در حالی است که به نظر می رسد دولت روحانی گام موثری در این رابطه بر نداشته است. پیرو این نکته تردیدهای زیادی هم در خصوص موفقیت دولت سید ابراهیم رئیسی در رابطه با پایان دادن به جنگ داخلی در افغانستان وجود دارد. اما دولت سیزدهم تا چه اندازه تواند شرایط را برای کاهش تنش در افغانستان فراهم کند؟ آیا دولت رئیسی قادر به فراهم آوردن این شرایط خواهد بود یا خیر؟ اساسا هشتمین رئیس جمهور ایران چه نگاهی به بحران کنونی افغانستان دارد؟ دیپلماسی ایرانی پاسخ به این سوالات را در گفت و گویی با محمدرضا فرقانی، سفیر سابق ایران در ترکمنستان، دیپلمات پیشین ایران در افغانستان و تاجیکستان، سخنگوی معاونت اطلاع‎ رسانی و مطبوعاتی شانزدهمین نشست سران جنبش عدم تعهد در تهران و کارشناس مسائل شبه قاره و آسیای میانه انجام داده است که در ادامه می خوانید:

به موازات پایان کار دولت حسن روحانی شاهد اوج گیری جنگ داخلی در افغانستان هستیم. از نگاه شما دولت یازدهم و دوازدهم در طول هشت سال گذشته چه کارنامه‌ای در خصوص مناسبات منطقه ای و مشخصا مناسبات ایران با افغانستان و بحران کنونی این کشور داشته است؟ آیا تهران توانسته در سایه نفوذ فرهنگی، تاریخی و اشتراکاتی که با مردم و ملت افغانستان نقشی جدی در برقراری صلح و ثبات و پایان دادن به جنگ در این کشور ایفا کند؟  

ابتدا به ساکن باید عنوان کرد که تمام کشورهای همسایه افغانستان و حتی کشورهای فرامنطقه ای با محوریت ابرقدرت های جهانی و به طریق اولی ایالات متحده آمریکا تاکنون توانسته اند برای بحران افغانستان کاری از پیش ببرند. علیرغم برگزاری جلسات، نشست‌ها و توافقات برای برقراری صلح در افغانستان، این کشور هر روز با بحران ناامنی و جنگ داخلی دست و پنجه نرم می کند. لذا نباید انتظار معجزه از جمهوری اسلامی ایران داشت که به تنهایی بتواند برای صلح در افغانستان کاری از پیش ببرد، به ویژه که در به وجود آمدن بحران کنونی و تشدید جنگ داخلی در افغانستان عوامل و بازیگران متعدد داخلی، منطقه‌ای و بین المللی نقش آفرین هستند و این کار برقراری صلح در افغانستان را برای ایران دشوارتر می کند. اما در خصوص کارنامه سیاست خارجی دولت حسن روحانی پیرامون مناسبات منطقه ای و مشخصاً بحران فعلی افغانستان باید عنوان کرد که متاسفانه در طول ۸ سال گذشته دولت یازدهم و به خصوص دولت دوازدهم برنامه و کارنامه چندان موفق و قابل دفاعی از خود ارائه نکرده است. البته این مسئله ناظر به بحران یکی دو ساله اخیر در افغانستان نیست، بلکه فقدان تمرکز بر مناسبات منطقه ای از همان ۸ سال پیش آغاز شد و تا به اکنون هم ادامه پیدا کرده است. این مسئله ناشی از تمرکز بیش از اندازه سیاست خارجی دولت روحانی به مسئله برجام بود. در این راستا دولت متاسفانه تمام توان دیپلماتیک و به اصطلاح تمام تخم مرغ های سیاست خارجی کشور را در سبد برجام ریخت و به همین دلیل آنگونه که شایسته و بایسته بود مناسبات منطقه ای در دستور کار وزارت امور خارجه قرار نگرفت و به تبع آن شاهد دیپلماسی فعالی در قبال همسایگان خود به ویژه همسایگان شرقی همانند افغانستان نبودیم.

با توجه به این نگاه آسیب شناسانه شما در خصوص کارنامه ضعیف سیاست خارجی دولت یازدهم و دوازدهم در قبال مناسبات منطقه ای شما چه ارزیابی از دولت سید ابراهیم رئیسی در قبال بحران افغانستان دارید؟ آیا دولت جدید ایران می‌تواند نقش جدی در پایان دادن به جنگ داخلی و برقراری صلح و ثبات در همسایه شرقی خود ایفا کند؟

به اعتقاد من این پتانسیل و توان در دولت جدید ایران وجود دارد. چراکه در سایه شعارهای انتخاباتی آقای رئیسی و همچنین مواضعی که رئیس جمهور جدید بعد از پیروزی مطرح کرده‌اند اساس سیاست خارجی دولت سیزدهم بر توسعه مناسبات منطقه‌ای و تلاش برای تعمیق روابط ایران با همسایگان است، بدون آنکه این مناسبات به اقتضائات پرونده هسته ای و برجام گره بخورد. در این بین یقیناً بحران افغانستان و جنگ داخلی در این کشور از اولویت ویژه ای برای سیاست خارجی دولت سیزدهم برخوردار است. مضافا در صورت تشدید جنگ داخلی بحران ناامنی به مرزهای شرقی کشور هم سرازیر می شود. در کنار آن نباید چالش افزایش مهاجرین افغانستانی را هم نادیده گرفت که بی شک هزینه ها و تبعات خود را به دولت آقای رئیسی تحمیل می کند. لذا دولت سیزدهم برای جلوگیری از به وجود آمدن این چالش ها، هزینه ها و بحران ها هم که شده باید برنامه و تلاش جدی برای حل و فصل و پایان دادن به بحران جنگ داخلی در افغانستان داشته باشد. اینها علاوه بر آن است که سید ابراهیم رئیسی از نظر جغرافیایی متعلق به استانی است که احساس نزدیکی با کشور و مردم افغانستان می کند. لذا مسایل مربوط به افغانستان از اهمیت جدی برای رئیس جمهور جدید برخوردار است. با توجه به مجموعه این نکات به نظر می رسد که در چهار سال پیش رو دولت سیزدهم نقش و جایگاه جدی در کاهش بحران افغانستان خواهد داشت. چرا که اساسا دیپلماسی منطقه ای ما در چهار سال پیش رو فعال خواهد شد.

علیرغم نکاتی که به آنها اشاره کردید باید واقعیت های میدانی را هم مد نظر قرار داد. چون در حال حاضر بحران افغانستان آن قدر جدی است که نباید انتظار چندان زیادی از دولت جدید جمهوری اسلامی ایران در فرونشاندن جنگ داخلی داشت. خصوصا که پیرو پاسخ شما به سوال نخست حتی کشورهای منطقه ای و ابرقدرت ها هم تا کنون توانسته اند اقدام جدی و ملموسی برای پایان دادن به جنگ داخلی در افغانستان انجام دهند. با این تفاسیر شما این نقش را برای دولت جدید ایران متصورید؟

بله. چرا که من معتقدم در ۸ سال گذشته دولت روحانی برنامه جدی برای افزایش مناسبات منطقه‌ای نداشته و به همین دلیل نقش موثری هم در پایان دادن به بحران افغانستان ایفا نکرده است. لذا نمی‌توان نهایت پتانسیل دیپلماتیک ایران و وزن نفوذ تهران در پایان دادن به بحران افغانستان را محک زد، چرا که در طول هشت سال گذشته بیشتر توان دیپلماسی ایران در قبال پرونده بحران افغانستان بالقوه رها شد و تلاشی برای بالفعل کردن آن صورت نگرفت. حال امید است که دولت رئیسی بتواند از حداکثر توان دیپلماتیک کشور برای پایان دادن به بحران افغانستان استفاده کند. البته برای قضاوت بهتر باید منتظر ماند و دید که تا زمان روی کار آمدن رسمی دولت آقای رئیسی، چینش کابینه، رای اعتماد مجلس به وزراء و آغاز فعالیت وزارت امور خارجه این دولت، تحولات افغانستان به چه سمت و سویی کشیده خواهد شد؟

اگر شما نقش جدی برای دولت رئیسی در قبال پایان دادن به بحران جنگ داخلی در افغانستان متصورید، اما در مقابل این احتمال وجود دارد که دولت سید ابراهیم رئیسی به سمت حمایت تمام قد از نهادهای انتصابی و افزایش نقش آنها در حوزه سیاست خارجی برود. در این صورت آیا این مسئله باعث تقویت همکاری تهران - طالبان نمی شود. چون به موازات بحران چند ماهه اخیر در افغانستان شاهدیم که ادبیات رسانه های اصولگرا و حامی نهادهای انتصابی در قبال جنگ داخلی در افغانستان و مشخصا طالبان تغییر ملموسی پیدا کرده و در یک گام رو به جلو حتی دم از کنار رفتن دولت کابل و استقبال از حکومت طالبان می زنند. ذیل این نکته تلاش دیپلماتیک دولت رئیسی از مسیری کاملاً متفاوت در دستور کار قرار نخواهد گرفت؟ با این تفاسیر آیا دولت رئیسی اساساً گامی برای پایان دادن به جنگ در افغانستان بر می دارد یا به عکس، تلاش ها سمت برقراری مناسبات با طالبان پیش خواهد رفت؟

البته این گزاره ای که مطرح کردید یک پیشفرض است و نمی‌توان آن را ملاک تحلیل قرار داد. قطعاً نهادهای انتصابی مستقل از دیپلماسی عمل می کنند و دخالتی هم در سیاست خارجی دولت ها ندارند. 

خاورمیانه با محوریت عراق، سوریه، یمن، فلسطین و لبنان که بماند، حتی در افغانستان؟

به خصوص در افغانستان. چون ما در طول سال‌های گذشته از طریق دیپلماسی نگاه جدی به تحولات افغانستان داشته‌ایم. ضمن این که در خصوص طالبان هم باید چند نکته مهم را اشاره کرد. همانگونه که در مصاحبه قبلی با شما مطرح شد آنچه که ذیل نقد شما در سوالتان بیان شد و به موازاتش هم منتقدین داخلی در برقراری روابط جمهوری اسلامی ایران با طالبان مطرح می‌کنند بنیاد قوی تحلیلی ندارد. چون اگرچه طالبان از نظر تاریخی در پاکستان شکل گرفت و نطفه آن در این کشور بسته شد و در ادامه با حمایت اسلام آباد به دیگر کشورها مانند افغانستان هم تسری پیدا کرد، اما این جریان در عمر ۲۷ ساله خود به خوبی نشان داده است که یک جریان بی ریشه و بی هویت در افغانستان نیست، بلکه به عکس تفکرات و اعتقادات این جریان، ریشه عمیقی در میان بخشی عمده ای از جامعه افغانستان پیدا کرده است و بسیاری از مردم این کشور اکنون یا به صورت مسلحانه در این جریان حضور دارند و یا از نظر ایدئولوژیک و فکری با آنها همسو هستند. ضمنا برخی از کشورهای منطقه ای از کشورهای حاشیه خلیج فارس تا پاکستان هم این گروه و جریان را در مقاطع مختلف به رسمیت شناخته اند. اینها علاوه بر آن است که علی‌رغم تلاش ایالات متحده آمریکا، اروپایی‌ها و ناتو برای نابودی این جریان در طی ۲۰ سال از زمان اشغال این کشور، کار به جایی رسیده است که نه تنها این گروه از بین رفته است، که حتی با قدرتی چند برابر بیشتر از گذشته اکنون حدود ۸۰ درصد از خاک افغانستان را در اختیار گرفته اند و به عنوان طرف اصلی گفت وگوها و مذاکرات با ایالات متحده قلمداد می شود. پس اگر این گروه گروه بی‌ریشه و بی هویت بود، مطمئن باشید در طول تقریباً سه دهه ای از حیات آن می‌گذرد این جریان از بین می رفت. ضمن این که طی ۱۰ سال اخیر طالبان با توجه به تجربه های نظامی، امنیتی، سیاسی، دیپلماتیک و تسلط بر بیشتر مناطق افغانستان اکنون توانسته است به مدیریتی قابل قبول در این کشور دست پیدا کند.

پیرو این نکته بسیاری از شهرها و روستاهای افغانستان در اختیار و کنترل نیروهای طالبان است که خبری از آن اقدامات رادیکال نیست. مهمتر آن که ما شاهد تغییر رفتار طالبان افغانستان هستیم؛ چون طالبان افغانستان بر خلاف تفکرات رادیکال وهابیت به خوبی نشان داده است که اهل گفت وگو، مذاکره و دیپلماسی است و دیدگاه بسته‌ای در قبال گفت وگو، حتی با آمریکایی‌ها ندارد. در سایه این نگاه جدید و منطعف، طالبان مدت هاست روابط دیپلماتیک قابل‌توجهی را با کشورهای همسایه افغانستان از جمله جمهوری اسلامی ایران برقرار کرده است. لذا علاوه بر ایالات متحده بسیاری از ابرقدرت های جهانی حاضر به رسمیت شناختن و برقراری ارتباط دیپلماتیک با این جریان هستند؛ از روسیه تا چین، هند، ترکیه، اتحادیه اروپا و ...؛ ارتباطات سنتی پاکستان، عربستان و قطر هم که بماند. اینها نشان می دهد که جامعه جهانی طالبان را به عنوان یک نیروی سیاسی و نظامی جدی در افغانستان پذیرفته اند. لذا پذیرش طالبان در صحنه تحولات افغانستان یک گزاره و اتفاق غیرقابل انکار است. حتی سازمان ملل و شورای امنیت هم اکنون به دنبال تعدیل فشارها و تحریم‌ها علیه این گروه در افغانستان است و طالبان را به عنوان طرف اصلی گفت وگوها در بحران افغانستان می داند. پس باید بپذیریم که در چارچوب صلح، ثبات و امنیت افغانستان، طالبان واقعیتی است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. چون در غیر این صورت هر گونه تلاش برای ایجاد صلح و ثبات در افغانستان از سوی دولت آقای رئیسی هم به شکست کشیده خواهد شد. یعنی هرگونه تلاش برای ایجاد صلح در افغانستان باید منوط به در نظر گرفتن جایگاه طالبان باشد. با توجه به مجموعه این نکات من در پاسخ به سوالتان از شما می پرسم که آیا برقراری روابط تهران با طالبان توجیه پذیر نیست؟ یقینا این ارتباطات و مناسبات قابل توجیه و حتما اجتناب ناپذیر است. خصوصا که سیاست راهبردی جمهوری اسلامی ایران در برقراری مناسبات با طالبان صرفاً برای ایجاد صلح و ثبات و امنیت در افغانستان است.

عبدالرحمن فتح الهی

نویسنده خبر

روزنامه نگار و کارشناس ارشد روزنامه نگاری سیاسی و عضو تحریریه دیپلماسی ایرانی.

اطلاعات بیشتر

کلید واژه ها: محمدرضا فرقانی ایران افغانستان طالبان حسن روحانی سیدابراهیم رئیسی دیپلماسی دولت سیزدهم جنگ داخلی افغانستان


( ۳ )

نظر شما :

ناشناس ۰۶ تیر ۱۴۰۰ | ۱۶:۵۷
نخیر نمیتونه پاکستان ایجاد کننده طالبان ، قطر بزرگترین حامی مالی طالبان و ترکیه متحد قطر تو افغانستان هستن ضمنا ایران تحریمه و اگر برای مشکلات اقتصادی وزیر اقتصاد رئیسی نتونه کاری کنه عمر سیاسی اصلاح طلبان هم مثل اصولگرایان تمام میشه با ورود ترکیه به افغانستان علاوه بر جنگ طالبان جنگ ترک و فارس هم که ترکیه در ادامه اهداف پانترکیسمش دنبالشه راه می افته
فدوی ۰۶ تیر ۱۴۰۰ | ۱۷:۰۶
از کدام ابزار می خواهیم در افغانستان برای آشتی ملی یا حذف یکی یا تفوق دادن یکی بر دیگری استفاده کنیم . پولمان ، بمب افکنهایمان ، دیپلماسی فعالمان یا گروه هایی که بایدد در این چهل سال در افغانستان برای حفظ منافعمان سازمان دهی می کردیم و نکردیم ... لطفا مرزها را ببندید و مشکلات کشور را از این بیشتر نکنید ، حل مشکل دیگران پیش کش ... طرف تو سین خودش مانده دنبال یاسین دیگران است ... بی جهت خربزه زیر پای دولت جدید نگذارید ... این دولت به محض استقرار چنان خود را در دریایی از مشکلات خواهد یافت که به افغانستان حالا حالا ها نوبت نمی رسد . مگر آنکه بخواهد دولت آینده را سرگرم مسایل با اولویت کمتر کنید که آنوقت باید گفت : اِی شیطونا
ناشناس ۰۶ تیر ۱۴۰۰ | ۱۸:۱۴
کامنت قبلیم و اصلاح میکنم اگر وزیر اقتصاد رئیسی نتونه برای مشکلات اقتصادی کاری کنه عمر سیاسی اصولگرایان هم مثل اصلاح طلبان تموم میشه
ضیاء ۰۶ تیر ۱۴۰۰ | ۱۹:۵۷
چه شده وبسایتتان اینقدر برای ما دلسوز شده؟؟
اسماعیل ۰۷ تیر ۱۴۰۰ | ۰۵:۴۶
مشکل افغانستان تفرقه و نفاق داخلی این کشور هست . بنظرم ایران تنها کاری که بتونه بکنه اینکه یک فضای گفت و گو رو برای رهبران و بزرگان افغانستان از اقوام مختلف و طالبان فراهم کنه البته بدون دخالت ایران. تو یکی از کامنت ها نوشته (مرز ها رو ببندید ) برادر عزیز مرز های ما با همسایگان غیر قابل بسته شدنه ولو اینکه کل مرز رو دیوار کشی کنیم .
خدا ۰۹ تیر ۱۴۰۰ | ۲۲:۰۵
ایران باید به افغانستان ومردم دربرابر طالبان وبرای نابودی این گروه به ارتش افغانستان کمک کن