نخستین ترور رئیس جمهوری بعد از یک قرن

آیا هائیتی تبدیل به سومالی آمریکا می شود؟

۲۴ تیر ۱۴۰۰ | ۱۲:۰۰ کد : ۲۰۰۴۰۲۲ اخبار اصلی آمریکا
واقعیت این است که ایالات متحده بزرگ همیشه مسئولیت ویژه ای در برابر هائیتی کوچک داشته است. زیرا این «ملت های خواهرخوانده» نابرابر دارای تاریخ مشترکی هستند. در روز اول سال نو در سال ۱۸۰۴ میلادی، هائیتی پس از ایالات متحده به دومین کشور در نیمکره غربی تبدیل شد که به استقلال دست می یافت. اما بر خلاف آمریکا، یوغ بردگی فرانسه، شش دهه قبل از ایالات متحده، این ملت جوان کارائیب را لرزانده بود.
آیا هائیتی تبدیل به سومالی آمریکا می شود؟

نویسنده: ماتیاس روب

دیپلماسی ایرانی: برای کشوری مانند هائیتی که در ناپایداری مشهور است، شاید این نکته تعجب آور باشد که تا زمان قتل رئیس جمهور جوونل موئیز در چهارشنبه شب، بیش از یک قرن بود که هیچ رئیس دولتی در هائیتی با خشونت کشته نشده بود. مرگ رئیس جمهور ویلبران گیوم سام در ۲۸ ژوئیه ۱۹۱۵ که توسط جمعیت عصبانی به معنای واقعی کلمه تکه تکه شد، حمله آمریکایی ها را به دنبال داشت. به دستور رئیس جمهور وودرو ویلسون، ۳۳۰ تفنگدار دریایی همان روز نظم و قانون را در پورتو پرنس برقرار کردند. تفنگداران دریایی دور نبودند: کشتی های جنگی آنها برای محافظت از منافع تجاری آمریکا در جزیره هیسپانیولا که جزیره ای مشترک بین جمهوری دومینیکن در شرق و هائیتی در غرب است، در بندر پایتخت لنگر انداخته بودند. اشغال هائیتی توسط آمریکایی ها تا آگوست ۱۹۳۴ ادامه داشت.

موئیز نیز مانند رئیس جمهور سام در ۱۰۶ سال پیش، پایان خود را به دست خودش رقم زد: از طریق استبداد، تضعیف نهادهایی که در هر صورت ضعیف بودند، و همچنین زد و بند با گروه های خشونت طلب. اینکه آیا ایالات متحده بار دیگر فقیرترین کشور در نیمکره غربی را از سقوط به هرج و مرج کامل نجات خواهد داد یا نه را باید منتظر ماند و دید. در هر صورت، در این تردیدی وجود ندارد که کشوری با یازده میلیون نفر جمعیت، که تقریبا دو سوم آن در فقر زندگی می کند و تقریبا نیمی از آن به کمک های بشردوستانه وابسته است، در حال حاضر یک «دولت درمانده» است و تهدید تبدیل شدن آن به «سومالی آمریکا» وجود دارد.

گفته ای از رئیس جمهور جو بایدن از سال  ۱۹۹۴ میلادی وجود دارد که در عین بی رحمی اش نشان دهنده واقعیت ژئواستراتژیکی آن دوران است: «اگر هائیتی در دریای کارائیب غرق شود و یا صد متر بالاتر از سطح دریا برود، فرق چندانی برای منافع ما نخواهد داشت.»

اما برخلاف حدود سه دهه پیش، ایالات متحده تنها به خاطر این که اروپایی ها خود قادر به انجام این کار نبودند، امروز مجبور به پایان دادن به جنگ تجزیه طلبانه یوگسلاوی و نسل کشی در بالکان نیست. امروز بی ثباتی و بی قانونی، که مستقیما منافع واشنگتن را تحت تأثیر قرار می دهد، در مجاورت ایالات متحده در حال گسترش است، یعنی در آمریکای مرکزی و کارائیب.

واقعیت این است که ایالات متحده بزرگ همیشه مسئولیت ویژه ای در برابر هائیتی کوچک داشته است. زیرا این «ملت های خواهرخوانده» نابرابر دارای تاریخ مشترکی هستند. در روز اول سال نو در سال ۱۸۰۴ میلادی، هائیتی پس از ایالات متحده به دومین کشور در نیمکره غربی تبدیل شد که به استقلال دست می یافت. اما بر خلاف آمریکا، یوغ بردگی فرانسه، شش دهه قبل از ایالات متحده، این ملت جوان کارائیب را لرزانده بود.

فردریک داگلاس، نویسنده و طرفدار لغو قانون بردگی، سفیر واشنگتن در پورتو پرنس از سال ۱۸۹۱ تا ۱۸۹۳، نقشی که هائیتی به عنوان یک الگو بازی کرده بود را در یک سخنرانی در سال ۱۸۹۳ به شرح زیر توصیف کرد: «نباید فراموش کنیم که این آزادی، که ما امروز از آن بهره مند هستیم را مدیون مبارزه شجاعانه پسران سیاه پوست هائیتی در نود سال پیش هستیم. مبارزه آنها برای آزادی، مبارزه ای برای آزادی هر سیاه پوست در سراسر جهان بود.»
 
یک صف بی پایان از رهبران فاسد و بی کفایت

این یک تراژدی در هائیتی است که قوی ترین پسران این کشور پس از پیروزی بر فرانسه به مبارزات خود برای استقلال و آزادی ادامه داده اند: علیه همدیگر به جای این که با همدیگر و برای تعالی و منافع مردم باشد. مجموعه ای بی پایان از رهبران سیاسی بی کفایت، فاسد و در یک کلام دیوانه، بارها به امید بزرگ تولد هائیتی خیانت کرده اند، اما مردمان هائیتی به ویژه در مواقع بحرانی، به عنوان مثال پس از بلایای طبیعی مانند زلزله ویرانگر ۱۲ ژانویه ۲۰۱۰ یا طوفان های بسیار، مقاومت و انسجام اجتماعی حیرت انگیزی از خود نشان داده اند.

ولی این «اعتماد اساسی» در مردم هرگز طبقه ای از افراد نخبه برای رهبری را ایجاد نکرده است که به دنبال منافع ملی باشند. در عوض، جنگ های مختلف بر سر قدرت به دلایل خاص یا به دلایل کاملا شخصی توسط افراد بیش تر هم شد. همیشه مداخلات آمریکایی یا مداخلاتی تحت هدایت آمریکا وجود داشته است: در سال های ۱۹۹۴ و ۲۰۰۱ این مداخله ها به خاطر کشیشی که با فقرا سر و کار داشت، یعنی رئیس جمهور سابق، ژان برتراند آریستید، که همچون بسیاری از پیشینیان و جانشینان خود سرمست ریاست جمهوری بود، اتفاق افتاد. از سال ۱۹۹۳ تا ۲۰۱۷ ماموریت های مختلف سازمان ملل متحد برای هائیتی صلح داخلی و پیشرفت چشمگیری به همراه نداشتند. سربازان نپالی سازمان ملل هم که اندکی پس از زلزله ژانویه ۲۰۱۰ به هائیتی آمدند، وبا را وارد این کشور کردند.

در تاریخ هائیتی، ثبات پایدار و یا کمترین سطح امنیت عمومی در کشور را نه نیروهای مسلح خارجی و نه نیروهای خودی پلیس نتوانسته اند تضمین کنند. نه حمایت سیاسی از کشورهای همسایه و کمک های بین المللی به مصون سازی نهادهای دموکراتیک در برابر شهوت قدرت سیاستمداران محلی طی دهه ها قادر بوده اند و نه جامعه مدنی هائیتی به تنهایی موفق به انجام این کار شده است. بی اعتمادی مداوم بین اکثریت سیاه پوستان و اقلیت مولاتو، که تنها حدود پنج درصد از مردم را تشکیل می دهند اما قدرت اقتصادی را در دست خود دارند، از دیگر عوامل بی ثباتی است.
 
منبع: فرانکفورتر آلگماینه / ترجمه: علی مفتح

کلید واژه ها: ایالات متحده امریکا امریکا هائیتی جو بایدن


( ۸ )

نظر شما :