بررسی مرادوات اقتصادی بعد از این که کشورها می‌جنگند

پارادوکس تجارت در زمان جنگ

۱۶ بهمن ۱۴۰۴ | ۱۸:۰۰ کد : ۲۰۳۷۵۲۴ اخبار اصلی اروپا آمریکا اقتصاد و انرژی
قتی جنگ شروع می‌شود، تجارت پایان می‌یابد. همین فرض، زیربنای نظریه صلح تجاری آشناست که می‌گوید هرچه کشورها بیشتر با یکدیگر تجارت کنند، احتمال جنگیدن آنها علیه یکدیگر کمتر می‌شود. اما همان‌طور که واضح است که حتی سطوح بالای وابستگی متقابل اقتصادی، احتمال خصومت بین کشورها را از بین نمی‌برد، به همین ترتیب، کشورهایی که در حال جنگ هستند نیز می‌توانند روابط تجاری خود را حفظ کنند. کشورها اغلب حتی زمانی که در جنگ هستند، به تجارت با یکدیگر ادامه می‌دهند.
پارادوکس تجارت در زمان جنگ

نویسنده: ماریا گرینبرگ (MARIYA GRINBERG)، دانشیار علوم سیاسی در موسسه فناوری ماساچوست و نویسنده کتاب «تجارت در جنگ: همکاری اقتصادی در سراسر خطوط دشمن».

دیپلماسی ایرانی: سیاست دولت ترامپ در قبال چین همچنان به سختی قابل تجزیه و تحلیل است، اما درخواست‌ها برای «ریسک‌زدایی» از اقتصاد ایالات متحده یا حتی جدایی کامل از چین هنوز بر مباحث استراتژیک واشنگتن تسلط دارد. طرفداران جدایی، ایالات متحده را ترغیب می‌کنند که صنایع داخلی را احیا و آنها را در برابر شوک‌های خارجی مقاوم کند، زنجیره‌های تأمین کلیدی را به متحدان و سایر کشورهای مستعد «دوست» کند و دسترسی قابل اعتماد به منابع حیاتی را تضمین کند. تحلیلگران هشدار می‌دهند که بدون چنین اقداماتی، چین می‌تواند اقتصاد ایالات متحده را در یک بحران خفه کند. در حال حاضر، تصمیم پکن در سال ۲۰۲۵ برای جلوگیری از صادرات برخی فلزات خاکی کمیاب به ایالات متحده، زنگ خطر را در واشنگتن به صدا درآورده است. تحلیلگران از احتمال «وابستگی متقابل تسلیحاتی» ابراز تاسف می‌کنند و به آسیب‌پذیری‌های ناشی از درهم‌تنیدگی اقتصادهای آمریکا و چین از طریق جهانی شدن اشاره می‌کنند. این پویایی می‌تواند پیامدهای شدیدی داشته باشد. اگر بحرانی بین ایالات متحده و چین به نحوی به جنگ تبدیل شود، چین می‌تواند مواد و اجزای مهم لازم برای پایگاه صنعتی دفاعی را از فروش به دیگران منع کند، اما می‌تواند از صادرات حیاتی دیگر، مانند داروها، نیز خودداری کند.

در هسته این ترس، یک فرض ساده و غیرقابل انکار وجود دارد: وقتی جنگ شروع می‌شود، تجارت پایان می‌یابد. همین فرض، زیربنای نظریه صلح تجاری آشناست که می‌گوید هرچه کشورها بیشتر با یکدیگر تجارت کنند، احتمال جنگیدن آنها علیه یکدیگر کمتر می‌شود. اما همان‌طور که واضح است که حتی سطوح بالای وابستگی متقابل اقتصادی، احتمال خصومت بین کشورها را از بین نمی‌برد، به همین ترتیب، کشورهایی که در حال جنگ هستند نیز می‌توانند روابط تجاری خود را حفظ کنند. کشورها اغلب حتی زمانی که در جنگ هستند، به تجارت با یکدیگر ادامه می‌دهند.

از زمان جنگ کریمه در سال ۱۸۵۴، متخاصمان در اکثر جنگ‌های قدرت‌های بزرگ، ترجیح دادند روابط تجاری خود را حفظ کنند. به عنوان مثال، روسیه در جنگ کریمه، به فروش بسیاری از مواد اولیه‌ای که بریتانیا برای تولید صنعتی به آن نیاز داشت، به بریتانیا ادامه داد. در آغاز جنگ جهانی اول، یکی از مرگبارترین درگیری‌های تاریخ مدرن، بریتانیا اجازه صادرات مسلسل به دشمنان خود را داد. در طول جنگ هند و پاکستان در سال ۱۹۶۵، هند فولاد، آهن و زغال سنگ به پاکستان صادر می‌کرد.

این الگو تا به امروز نیز ادامه دارد. تجارت بین هند و چین در اوایل دهه ۲۰۲۰، علی‌رغم درگیری‌هایی که به کشته شدن ده‌ها سرباز در سال ۲۰۲۰ و بن‌بست مرزی هشت ماهه بین دو کشور منجر شد، در واقع افزایش یافت. تقریباً به مدت سه سال، از فوریه ۲۰۲۲ تا ژانویه ۲۰۲۵، گاز روسیه همچنان از طریق خطوط لوله اوکراین جریان داشت، حتی با وجود اینکه تلفات در میدان نبرد افزایش می‌یافت. نفت روسیه هنوز از طریق اوکراین جریان دارد.

تجارت ممکن است مانع جنگ نشود، اما جنگ لزوماً تجارت را متوقف نمی‌کند. دولت‌ها تجارت زمان جنگ خود را به گونه‌ای تنظیم می‌کنند که مزایای اقتصادی را برای اقتصاد داخلی خود به حداکثر برسانند و در عین حال مزیت نظامی را که این سیاست برای دشمنانشان فراهم می‌کند، به حداقل برسانند. این نکته ظریف به بسیاری از کشورها اجازه می‌دهد حتی زمانی که در زمان جنگ دشمن هستند، به تجارت ادامه دهند. با اصرار بر این فرض اشتباه که تجارت اولین قربانی جنگ است، سیاست‌گذاران ایالات متحده در معرض خطر قضاوت نادرست در مورد آنچه اجبار اقتصادی می‌تواند به دست آورد، قرار می‌گیرند. با انجام این کار، آنها نه تنها اهرم فشار چین را در یک بحران بیش از حد ارزیابی می‌کنند، بلکه ماهیت اهرم اقتصادی آمریکا را نیز بیش از حد ارزیابی می‌کنند. این باور اشتباه می‌تواند سیاست‌گذاران را به دنبال کردن استراتژی‌های پرهزینه‌ای تشویق کند که در تئوری نوید امنیت بیشتر را می‌دهند، اما در عمل ممکن است تأثیر کمی در کاهش آسیب‌پذیری‌ها داشته باشند.

تجارت با دشمن

دولت‌ها می‌توانند در شرایط خاص به تجارت با یک دشمن ادامه دهند: زمانی که تجارت به پیروزی دشمن در جنگ کمک نمی‌کند و زمانی که قطع آن تجارت به امنیت بلندمدت دولت آسیب می‌رساند. دولت‌ها باید در مورد بده‌بستان‌های بین اثرات نظامی و اقتصادی تجارت قضاوت کنند. همه محصولات در نهایت می‌توانند به تلاش‌های جنگی دشمن کمک کنند، اما در مدت زمانی که برای ایجاد تغییر لازم دارند، متفاوت هستند. سلاح‌ها، مواد غذایی و تجهیزات پزشکی می‌توانند به محض اینکه دشمن آنها را به میدان نبرد می‌رساند، بر جنگ تأثیر بگذارند. در مقابل، اقلام لوکس، مانند جواهرات نیمه‌قیمتی، مدت زمان بسیار بیشتری طول می‌کشد تا گردش آنها در اقتصاد دشمن بتواند بر قابلیت‌های میدان نبرد تأثیر بگذارد.

بنابراین، یک کشور می‌تواند تشخیص دهد که تجارت برخی محصولات با دشمن در زمان جنگ بی‌خطر است – تجارت در صورتی مجاز است که تبدیل سود حاصل از تجارت به قابلیت‌های نظامی برای آن دشمن، بیشتر از زمانی که انتظار می‌رود جنگ ادامه یابد، طول بکشد. به عنوان مثال، با انتظار اینکه جنگ جهانی اول یک جنگ سریع باشد، بریتانیا درگیری را آغاز کرد و به شرکت‌های خود اجازه داد مواد اولیه مانند پنبه، کنف و فولاد را به آلمان صادر کنند، زیرا مدتی طول می‌کشد تا آلمان از این مواد اولیه برای پشتیبانی از ارتش خود استفاده کند.

همچنین، یک کشور می‌تواند در زمان جنگ به تجارت ادامه دهد اگر تصمیم بگیرد که قطع تجارت اساساً امنیت بلندمدت آن را به خطر می‌اندازد. برای مثال، اگر یک صنعت کلیدی فقط بتواند چیزی را از دشمن وارد کند یا صنعت کلیدی چیزی آنقدر تخصصی تولید کند که تنها خریدار آن دشمن باشد، قطع تجارت می‌تواند آسیب دائمی به اقتصاد یک کشور – و بنابراین، توانایی آن برای سرمایه‌گذاری در امنیت بلندمدت خود – وارد کند. در بحبوحه نبردهای سنگین در طول جنگ جهانی اول، بریتانیا به صورت دوره‌ای مجوزهایی را برای شرکت‌های خاص برای واردات سوزن‌های جوراب‌بافی آلمانی، قطعات فلزی تولید دقیق که جزئی جدایی‌ناپذیر از عملکرد صنعت نساجی بریتانیا بودند، صادر می‌کرد.

مخاطرات جنگ بر میزان محافظت دولت از صنعت داخلی خود از طریق تجارت در زمان جنگ تأثیر می‌گذارد. در جنگ‌هایی که وجودی هستند، که در آن یک دولت برای بقای خود می‌جنگد، آن دولت احتمالاً تجارت با دشمن خود را حتی در محصولات ضروری برای صنایع کلیدی متوقف می‌کند. اما در جنگ‌هایی با مخاطرات کمتر، دولت‌ها می‌توانند امنیت بلندمدت خود را در اولویت قرار دهند و چنین تجارتی را حفظ کنند. تنها زمانی که جنگ خطرناک‌تر و تهدیدآمیزتر می‌شود، دولت‌ها قطع تجارت را در نظر می‌گیرند.

انتظارات دولت

این منطق را می‌توان در جنگ جاری در اوکراین، چه در تداوم تجارت بین دو طرف متخاصم و چه در سیاست تحریم‌های طراحی‌شده توسط کشورهای غربی علیه روسیه، ردیابی کرد. همزمان با تغییر انتظارات در مورد طول و خطرات درگیری، سیاست‌های تجاری زمان جنگ نیز تغییر کرد.

در آغاز تهاجم روسیه در فوریه ۲۰۲۲، اطلاعات غربی به‌طور گسترده پیروزی سریع روسیه را پیش‌بینی می‌کرد و انتظار می‌رفت کی‌یف ظرف چند روز سقوط کند. مقاومت مصمم اوکراین، با کمک سلاح‌ها و اطلاعات غربی، پیشروی روسیه به سمت پایتخت را متوقف کرد. تا ماه مه ۲۰۲۲، دو ماه پس از جنگ، انتظارات به سمت یک درگیری طولانی‌تر تغییر کرد. ضدحمله اوکراین که در سپتامبر ۲۰۲۲ منطقه خارکف را بازپس گرفت، نتوانست شتاب بیشتری بگیرد و جنگ به بن‌بست رسید. از پایان سال ۲۰۲۲، هر دو طرف برای مدت طولانی سنگر گرفتند.

برای اوکراین، این جنگ حیاتی است: این کشور در خاک خود و برای دفاع از حاکمیت و تمامیت ارضی خود می‌جنگد. برای روسیه، خطرات بسیار کمتر است. اگرچه روسیه منافع سیاست خارجی قابل توجهی دارد که به نتیجه جنگ گره خورده است، اما بقای دولت روسیه مستقیماً در معرض خطر نیست. برای کشورهای غربی، این درگیری در بهترین حالت می‌تواند به عنوان یک جنگ نیابتی توصیف شود؛ آنها کمترین خطر را برای بازیگران درگیر دارند.

در هرج و مرج آغاز جنگ – و با این انتظار که شکست کامل نزدیک است – اوکراین رسماً روابط تجاری خود با روسیه را محدود نکرد. این کشور تنها واردات مستقیم از روسیه را در ۹ آوریل ۲۰۲۲ ممنوع کرد. صادرات مستقیم به روسیه در ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۲، هفت ماه پس از درگیری، ممنوع شد. (از طرف روسیه، به نظر می‌رسد هیچ قانونی برای ممنوعیت تجارت مستقیم با اوکراین وجود ندارد.)

تجارت غیرمستقیم بین اوکراین و روسیه ادامه دارد. محصولات اوکراینی از طریق کشورهای ثالث به بازارهای روسیه می‌رسند. به عنوان مثال، در سال اول جنگ، دانه‌های روغنی و میوه‌های روغنی اوکراین از طریق ارمنستان به روسیه می‌رسیدند؛ شربت شکر از طریق جمهوری چک؛ درپوش‌های پلاستیکی مانند در رادیاتور از طریق قزاقستان؛ و لاستیک، که در زمینه‌های پزشکی و دارویی استفاده می‌شود، از طریق استونی.

واکنش اقتصادی ایالات متحده به این تهاجم تا حد زیادی با الگوهای مورد انتظار تجارت در زمان جنگ مطابقت داشت. تحریم‌های اولیه علیه روسیه تنبیهی بودند و هدف آنها مجازات مسکو به خاطر چیزی بود که انتظار می‌رفت یک عمل انجام‌شده برای روسیه باشد؛ زمانی برای اقدامات اقتصادی وجود نداشت تا بر نتیجه میدان نبرد تأثیر بگذارد. تا ماه مه ۲۰۲۲، هنگامی که سیاست‌گذاران متوجه شدند که جنگ ادامه خواهد یافت، ایالات متحده تحریم محصولات مرتبط با تولیدات دفاعی روسیه، مانند موتور، بیل، بولدوزر، فرستنده‌های رادیویی و تجهیزات پزشکی و جراحی را شروع کرد. با فروکش کردن جنگ در بن‌بست، تحریم‌ها به کالاهای واسطه‌ای گسترش یافت – آن دسته از محصولاتی مانند قطعات دستگاه‌های تصفیه آب یا قطعات توربین‌های بخار که به عنوان نهاده در ساخت سایر کالاها و خدمات استفاده می‌شوند. پس از حدود ۱۵ ماه جنگ، واشینگتن هدف قرار دادن مواد اولیه مانند پلاستیک، لاستیک و سنگ را آغاز کرد که تبدیل آنها به قابلیت‌های میدان نبرد زمان زیادی می‌برد.

حتی با گسترش رژیم تحریم‌ها، بسیاری از محصولات تحریم‌شده همچنان از طریق کشورهای ثالث به روسیه می‌رسیدند. در سال اول جنگ، ترکیه به عنوان واسطه عمل کرد و کانالی غیرمستقیم برای تجارت فراهم کرد، جایی که روابط مستقیم دوجانبه قطع شده بود. به عنوان مثال، مدارهای مجتمع الکترونیکی آمریکایی که صادرات آنها به روسیه توسط واشینگتن مسدود شده بود، همچنان از طریق واسطه‌های ترکیه به شرکت‌های روسی می‌رسید. در سال‌های بعد، برخی از همسایگان روسیه، از جمله ارمنستان، قزاقستان و ازبکستان، این نقش واسطه‌ای پرسود را بر عهده گرفتند.

کشورهای غربی از این درگیری احساس خطر زیادی نمی‌کردند و این برداشت، رژیم تحریم‌های چندجانبه اعمال شده بر روسیه را شکل داد. هر کشوری که در رژیم تحریم‌ها دخیل بود، به دنبال کاهش هزینه اقتصادی این سیاست برای خود بود و از صنایع کلیدی داخلی خود در برابر اختلالات تجاری محافظت می‌کرد، اگرچه این تجارت مداوم به تلاش‌های جنگی روسیه کمک می‌کرد. بلژیک ممنوعیت واردات الماس روسیه را به مدت دو سال به تعویق انداخت. جمهوری چک، فنلاند، مجارستان و اسلواکی همچنان به واردات سوخت هسته‌ای روسیه ادامه می‌دهند. مجارستان و اسلواکی هنوز از طریق خطوط لوله نفت روسیه را وارد می‌کنند. به همین ترتیب، ایالات متحده هنوز پالادیوم، یک فلز نادر، را از روسیه وارد می‌کند. این مثال‌ها نشان می‌دهند که کشورها تا زمانی که باور داشته باشند خطرات جنگ نسبتاً کم است، اولویت خود را به حفاظت از صنایع داخلی می‌دهند و در نتیجه دشمنان خود را تقویت می‌کنند.

حتی با اینکه اروپایی‌ها در حال بررسی برداشتن گام‌های شدیدتر و توقیف دارایی‌های روسیه هستند، دلیل کمی وجود دارد که انتظار داشته باشیم این رویکرد کلی در آینده اساساً تغییر کند. کشورهای غربی هزینه‌های رژیم تحریم‌های چندجانبه خود را متحمل شده‌اند و به نظر می‌رسد با توجه به خطرات این درگیری، به مرزهای قابل تحمل اقتصادی رسیده‌اند. به جز تغییر چشمگیر در این خطرات، بعید است که آنها در مورد قطع کامل روابط تجاری با روسیه به توافق برسند.

غول‌های درگیر

اگر بحرانی بین چین و ایالات متحده به جنگ تبدیل شود، پویایی‌های مشابهی رخ خواهد داد. بعید است که جنگ بین ایالات متحده و چین حجم عظیم تجارت بین دو کشور را کاملاً مسطح کند. هر دو کشور احتمالاً اجازه تجارت محصولاتی با زمان تبدیل طولانی، مانند صادرات ورق آلومینیومی چین به ایالات متحده یا صادرات خمیر چوب ایالات متحده به چین را می‌دهند و از تجارت لازم برای صنایع داخلی کلیدی – احتمالاً گرافیت درجه باتری چینی که برای صنعت خودروسازی ایالات متحده ضروری است یا کاتالیزورهای شیمیایی پیشرفته ایالات متحده که برای تولید مواد شیمیایی صنعتی چین حیاتی هستند – محافظت می‌کنند. این امر تا حد زیادی به این دلیل است که جنگ بین دو کشور به احتمال زیاد کوتاه و فرعی خواهد بود. یک درگیری پرمخاطره – جنگی که بقای هر یک از دو کشور را تهدید کند – بسیار بعید است زیرا هر دو کشور از قابلیت‌های هسته‌ای حمله دوم ایمن برخوردارند. برای جلوگیری از نابودی متقابل، هرگونه جنگی بین کشورهای مسلح به سلاح هسته‌ای باید هم از نظر دامنه و هم کوتاه مدت باقی بماند: یک درگیری طولانی مدت خطرات تشدید جنگ هسته‌ای را افزایش می‌دهد. حتی در سناریویی که هر دو کشور تشدید جنگ را تا جایی مدیریت کنند که جنگ طولانی شود اما منافع حیاتی هیچ یک از دو کشور را تهدید نکند، تجارت در زمان جنگ احتمالاً رونق خواهد گرفت.

ماهیت تجارت بین چین و ایالات متحده این نتیجه‌گیری را تقویت می‌کند. بخش عمده‌ای از تجارت آنها محصولات واسطه‌ای را شامل می‌شود – یعنی محصولاتی از یک کشور که برای زنجیره‌های تأمین کشور دیگر مورد نیاز است. در مقایسه با کالاهای نهایی از همان زنجیره تأمین، کالاهای واسطه‌ای زمان تبدیل طولانی‌تری دارند. قبل از اینکه دو کشور تصمیم به قطع تجارت در محصولات واسطه‌ای بگیرند، باید یک جنگ طولانی‌تر بین آنها رخ دهد. کالاهای واسطه‌ای معمولاً برای زنجیره‌های تأمین آنها تخصصی‌تر هستند، که نشان می‌دهد تغییر به شرکای تجاری جایگزین دشوار خواهد بود. با توجه به احتمال کم بودن خطرات یک درگیری، هر دو طرف متخاصم انگیزه پیدا می‌کنند تا تجارت را حفظ کنند تا از آسیب به صنایع کلیدی جلوگیری کنند و در نتیجه امنیت اقتصادی و نظامی بلندمدت خود را حفظ کنند.

در یک درگیری کوتاه مدت، قطع تجارت در اکثر محصولات بعید است مؤثر باشد. ایالات متحده در کوتاه مدت از انجام این کار، اهرم اقتصادی کمی به دست خواهد آورد. اگر جنگ طولانی شود اما به سطحی نرسد که دو طرف تهدیدی برای موجودیت یکدیگر ایجاد کنند، آنها همچنان به تجارت ادامه خواهند داد تا از صنایع کلیدی در برابر آسیب اقتصادی محافظت کنند.

حماقت جدایی

طرفداران «جداسازی بهمنی» – سیاستی برای رهایی ایالات متحده از روابط تجاری خود با چین در صورت عبور پکن از خطوط قرمز مختلف، همانطور که در فارن افرز مطرح شده است – استدلال می‌کنند که قطع تجارت می‌تواند با جلوگیری از درگیری احتمالی با چین، امنیت ایالات متحده را افزایش دهد. با این حال، جدایی به ندرت در عمل دستاوردهای امنیتی ایجاد می‌کند. حتی در سخت‌ترین شرایط جنگی، کشورها روابط اقتصادی خود را حفظ می‌کنند، زمانی که حفظ آنها به پیروزی حریف در جنگ کمک نمی‌کند. اگر جدایی نتواند امنیت را در جنگ فراهم کند، دلیل کمی وجود دارد که انتظار داشته باشیم در شرایط نسبتاً آسان زمان صلح نیز این کار را انجام دهد.

جداسازی از چین یا کاهش ریسک اقتصاد ایالات متحده ممکن است برخی مزایای اقتصادی داخلی را برای ایالات متحده به همراه داشته باشد، مانند احیای احتمالی صنایعی که در غیر این صورت رو به زوال بوده‌اند. همچنین ممکن است مزایای انتخاباتی برای رهبرانی که این سیاست‌ها را ترویج می‌کنند، فراهم کند. اما بعید است که کشور را امن‌تر کند.

به این دلیل که چین آن اهرمی را که بسیاری از تحلیلگران فکر می‌کنند، ندارد. چین می‌تواند واشنگتن را بترساند، همان‌طور که در سال ۲۰۲۵ با اعمال محدودیت‌هایی بر فلزات کمیاب، سیاست‌گذاران آمریکایی را نگران کرد، اما توانایی جلوگیری از تولید محصولات ضروری برای دفاع از خود توسط ایالات متحده را ندارد. برای اینکه چین بتواند از طریق سلاح کردن روابط تجاری خود با ایالات متحده، چنین اهرمی را به دست آورد، باید چنین سیاستی را برای مدت زمان قابل توجهی حفظ کند و باید تجارت را نه تنها با ایالات متحده، بلکه با سایر نقاط جهان نیز قطع کند. محدود کردن دسترسی ایالات متحده به فلزات کمیاب برای مدت کوتاهی تأثیر قابل توجهی بر تولید ایالات متحده نخواهد داشت، زیرا ایالات متحده می‌تواند از ذخایر موجود در بازار جهانی استفاده کند. محدود کردن تجارت فقط با ایالات متحده به واشینگتن اجازه می‌دهد تا محصولات لازم را از طریق واسطه‌ها تهیه کند – همان‌طور که چین تراشه‌های نیمه‌هادی پیشرفته را از طریق اشخاص ثالث از ایالات متحده تهیه کرده است.

تأثیر فوری تلاش چین برای دستکاری روابط تجاری به عنوان اهرم، افزایش قیمت محصولات استراتژیک برای ایالات متحده خواهد بود که در طول بحران ادامه خواهد داشت. اگرچه چنین هزینه‌هایی واقعی هستند، اما باید در برابر بار اقتصادی یارانه دادن نامحدود به چندین صنعت داخلی سنجیده شوند، باری که سیاست‌های جداسازی یا کاهش ریسک حتی در زمان صلح نیز تحمیل می‌کنند. بدون مزیت امنیتی مربوطه، به نظر نمی‌رسد این هزینه‌های اقتصادی توجیه‌پذیر باشند.

در نهایت، جداسازی یا کاهش ریسک اقتصاد ایالات متحده بدون انجام اقدامات زیاد برای تقویت امنیت ایالات متحده پرهزینه خواهد بود. بعید است که اهرم محدودی که چین می‌تواند در یک بحران بالقوه اعمال کند، بارهای اقتصادی را که یک دولت ایالات متحده هنگام تلاش (اما در نهایت شکست) برای قطع روابط تجاری متحمل می‌شود، توجیه کند. اگر هدف یک دولت محافظت از امنیت ایالات متحده باشد، موثرترین رویکرد ممکن است کنار گذاشتن تجارت باشد. هر زمان که سیاست‌گذاران تجارت مستقیم را قطع می‌کنند، شرکت‌های سراسر جهان، به نفع سود، راه‌هایی برای برقراری مجدد تجارت به طور غیرمستقیم پیدا می‌کنند. سیاست‌گذاران باید بر ارزیابی‌های واقع‌بینانه از اهرم تمرکز کنند و دشواری‌های قطع واقعی تمام روابط با یک دشمن را در نظر بگیرند، نه اینکه سیاست‌های پرهزینه‌ای را دنبال کنند که بازده امنیتی کمی دارند.

منبع: فارن افرز / ترجمه: سید علی موسوی خلخالی

کلید واژه ها: اقتصاد مراودات تجاری مراودات اقتصادی مرادوات اقتصادی در زمان جنگ اروپا روسیه چین روسیه و اروپا چین و اروپا چین و امریکا ایالات متحده امریکا امریکا و چین امریکا و روسیه جنگ اوکراین


نظر شما :