مروری تاریخی

ریشه‌های بحران در کردستان

۰۸ تیر ۱۴۰۵ | ۱۰:۰۰ کد : ۲۰۳۹۶۶۵ اخبار اصلی خاورمیانه
ذوالفقار صادقی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: دقت کردید به سخنان مسئولین کشور و یا هر کسی که تریبون دستش است، وقتی از ایران و کردستان صحبت می‌شود تکیه کلامشان شده است «رنگین کمان اقوام» و یا «اقلیت‌های قومی» و یا «خُرده فرهنگ‌ها»! این مطلب به ذهن متبادر می‌شود که کُردها از اقلیت قومی هستند، همچنین است آذری‌ها و سایر اقوام. به همین ترتیب فرهنگ کُردی و آذری و سایر اقوام را خُرده فرهنگ می‌نامیم؟ آن‌وقت کسی سئوال می‌کند که جنس این سخنان با مواضع مسئولین کشور ترکیه و عراق و سوریه چه تفاوتی دارد! کُردها در  کشورهای مذکور عضوی از آن کشورها هستند ولی هرگز ترکی یا عراقی یا سوری نیستند!
ریشه‌های بحران در کردستان

نویسنده: ذوالفقار صادقی، سرهنگ بازنشسته، نویسنده و کارشناس ارشد مسائل نظامی

دیپلماسی ایرانی: شیوه پرداختن به هر موضوعی در نزد اهالی تحقیق در وهله اول شناختن مسئله است و سپس واکاوی آن تا به شیوه درست و غیر احساسی ارائه طریق شود. بر همین مبنا وجود مسئله و مشکل در میان هر ملتی و کشوری بدیهی است، کشوری نمی‌توان یافت که فاقد مشکل از هر نوعش باشد، مهم برخورد درست با آن است و بدیهی است که نپرداختن به مسئله و یا لاپوشانی آن بحران آفرین است. بحران در کردستان چه نوع مسئله‌ای است؟ طبیعی است! یا برساختی است در راستای منافع قدرتهای بیگانه؟

دقت کردید به سخنان مسئولین کشور و یا هر کسی که تریبون دستش است، وقتی از ایران و کردستان صحبت می‌شود تکیه کلامشان شده است «رنگین کمان اقوام» و یا «اقلیت‌های قومی» و یا «خُرده فرهنگ‌ها»! این مطلب به ذهن متبادر می‌شود که کُردها از اقلیت قومی هستند، همچنین است آذری‌ها و سایر اقوام. به همین ترتیب فرهنگ کُردی و آذری و سایر اقوام را خُرده فرهنگ می‌نامیم؟ آن‌وقت کسی سئوال می‌کند که جنس این سخنان با مواضع مسئولین کشور ترکیه و عراق و سوریه چه تفاوتی دارد! کُردها در کشورهای مذکور عضوی از آن کشورها هستند ولی هرگز ترکی یا عراقی یا سوری نیستند! رئیس جمهور ترکیه (اردوغان) یا مسئولین عراقی و سوری می‌توانند ادعا کنند که کُردها ترکی یا عربی هستند؟ نمی‌توانند! ولی رهبر ما در سال ۱۳۸۸ و در جریان سفر به سنندج به راحتی فرمودند:

«قومیت‌ها در ایران فرصت هستند»

فلسفه این سخن رهبری در همین نکته نغر نهفته که همه مسئولین و سیاست‌گذاران را رهنمون می‌کند که کُرد ذاتاً ایرانی است، هیچ کُردی را نمی‌توان یافت که خود را ایرانی نداند، به همین خاطر نباید مسئولین و فرماندهان ما مثل همطرازهای خود در کشورهای دیگر خصوصاً ترکیه فکر کنند و این می‌تواند در صورت بی‌توجهی تبدیل به پاشنه آشیل ما و به کانون ناامنی و در راستای بدخواهان موجودیت این کشور تبدیل شود، چرا؟ نگاهی به تاریخ می‌تواند پاسخ سئوال فوق را بدهد!

نکته کانونی و آغاز بحران:

کُردستان منطقه سرزمینی یکپارچه‌ای است، در اوایل قرن شانزدهم میلادی، سلطان سلیم عثمانی قصد تصرف آن کرد. لیکن، دو عنصر عمده مانع می‌شد؛ یکی حضور حاکم باهوش در دیاربکر و دیگر شاه اسماعیل صفوی. حاکم باهوش با سعایت اطرافیان و مشاوران شاه اسماعیل که دارای محبوبیت مردمی بود و قصد کودتا داشت، از سمت خود عزل و برای کنترل، وی در کنار شاه اسماعیل مشغول می‌شود و حاکم نالایق و رانتی حاکم دیاربکر می‌شود. در همین موقع سلطان سلیم به سمت سوریه لشکرکشی و حلب را تصرف می‌کند. شاه اسماعیل که اینک خیالش از حاکم دیاربکر و کودتا راحت شده است برای بازدید به منطقه کردستان (جنوب آذربایجان) عزیمت می‌کند، در  همین موقع ارتش امپراتوری عثمانی به سمت ایران حرکت و ابتدا با کمترین مقاومتی دیاربکر اشغال می‌شود و به سمت مناطق عمقی ایران حرکت می‌کند. لشکرکشی عثمانی و پیروزی‌های سلطان سلیم به یک نکته کانونی متکی بود؟ به کُردها وعده استقلال می‌دهد و آنها را همراه و جزوی از لشکر خود قرار می‌دهد، اطلاع و توجه دیرهنگام و غافلگیرانه شاه اسماعیل بی‌نتیجه شد و فاجعه جنگ چالدران اتفاق افتاد، سلطان سلیم تا تبریز تاخت ولیکن متوجه شد با وجود زنده بودن شاه اسماعیل امکان تصرف آذربایجان غیرممکن است فلذا تا چالدران بسنده کرد، نکته جالب ماجراست که بدانیم یکی از ستون‌های اصلی لشکر ایران را کُردها تشکیل دادند و جانفشانی کردند!

سلطان سلیم بعد از جنگ چالدران وقتی در کاخ امپراتوری مستقر شد، وعده استقلال و هرگونه امتیاز به کُردها را فراموش کرد، نارضایتی و در  نهایت شورش‌ها در شرق ترکیه شکل گرفت. به این ترتیب نخستین بار واژه «اقلیت قومی» در ترکیه نضج گرفت و برای اولین بار سیاست سرریز کردن بحران به ایران در قالب همین واژه توسط عثمانی‌ها در دستور کار قرار گرفت! سیاست موفقی که بعدها توسط روس‌ها  در راه‌اندازی جریانات کُردی در قالب احزاب دموکرات و کومله و غیره که مبنای قومیتی دارند ادامه یافت، عنصری که انگلیسی‌ها و تا حال که توسط صهیونیست‌ها و آمریکایی‌ها از آن نهایت استفاده را می‌بَرند، نکته تأسف بار در همین نکته ظریف نهفته است که ما ایرانی‌ها نیز در سخنرانی‌ها، موضع‌گیری‌ها و در  نوشتارها از واژه «قومیت» استفاده می‌کنیم و ناخواسته در عملیاتی کردن تئوری بیگانه حرکت می‌کنیم! به تبلیغات جریانات تجزیه‌طلب دقت کنید، در قالب عنوان؛ «چهارپارچه کردستان و کردستان بزرگ» ایران را هم‌طراز ترکیه و انگلیس و روس در  تقسیم کردستان معرفی می‌کنند؟! ادعای درستی در خصوص ترکیه و به همان اندازه ناصواب در خصوص ایران.

سئوال دیگر و اساسی؛ از وقتی که ایران از خاکستر همه حوادث و غارتگری و اشغال به‌تدریج شکل فعلی پیدا کرد، صاحب حاکمیت سیاسی و قدرت نظامی و نظم اجتماعی شد، اندیشمندان و دانشگاهیان و مسئولین کشور بخصوص در دهه‌های ۳۰ و ۴۰ و ۵۰، به چه کاری مشغول بودند؟ تئوریسین‌های ما از هر طیفی مشغول ترجمه علوم غربی و وارداتی بودند، کار ارزشمندی بود در آگاه‌سازی ولی غفلت کردند که این علوم باید متناسب با جغرافیای فرهنگی و تمدنی و اجتماعی ایران قالب جدیدی داده می‌شد، نکردند! ناخواسته در دام خوشیفتگی خود بحث‌های قومیتی و فرقه‌ای که خواست دشمنان این مرز و بوم بود، افتادند. مذهبی‌های ما نیز به شدت تمام دنبال به کرسی نشاندن ایده‌های خود بودند، در این میان فرهنگ و خِرد باشکوه ایرانی قربانی شد، کلام رهبر معظم انقلاب در نخستین حضورشان در بعد از جنگ ۱۲ روزه را ببینید، خطاب به مداح اهل  بیت می‌خواهد؛

«ای ایران بخوان»

جریانات تجزیه طلب در قبل از انقلاب:

اواخر دهه ۳۰، احمد توفیق از جریان چپ کُردی و عبدالرحمن قاسملو از حزب دموکرات از مسیر کردستان عراق قصد ورود به کشور را داشتند که هر دو در حین ورود توسط نیروهای مرزبانی ایران دستگیر می‌شوند. احمد توفیق موفق به فرار شد ولی، قاسملو به تهران منتقل می‌شود و در کمترین زمان ممکن از زندان آزاد می‌شود و به عراق بازمی‌گردد. مخالفین قاسملو به وی ظنین می‌شوند که در قبال همکاری وی با ساواک توانسته است آزادیش را بدست آورد و همین ظن اخراج وی از حزب دموکرات به مدت ۱۰ سال را باعث شد.

در دهه ۴۰، دو اتفاق دیگر افتاد؛ ملامصطفی بارزانی که در آمریکا زندگی می‌کرد به دعوت دولت عراق به کردستان بازگشت و در رأس بارزانی‌ها قرار گرفت، روابط سرد بین کُردهای عراق با حکومت مرکزی رو به ترمیم گذاشت، و دعوت دیگر مربوط به بختیار، رئیس متواری ساواک به لبنان بود به عراق برگشت و با استقبال گرم مقامات عراقی قرار گرفت، این دو اتفاق عراقی‌ها را به محاسبات جدید در تنش با ایران وادار کرد؟

سازمان استخبارات عراق با محوریت بختیار به ارسال سلاح و مهمات به مناطق مختلف ایران و خصوصاً کردستان اقدام می‌کردند غافل از آن‌که همه محموله‌ها  توسط ساواک تحویل گرفته می‌شد و بالاتر از آن یک نفر کماندو و تک تیرانداز زبده به سازمان اطلاعات عراق نفوذ و با عنوان آجودان بختیار خدمت می‌کرد که در موعد مقرر به کشتن بختیار اقدام کرد. اقدامات عراق و افزایش تنش به درگیری منتهی شد، این‌بار نیز صحنه اصلی درگیری کردستان عراق بود، دست بالای نظامی و امنیتی ایران به عقد قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر منجر شد، این‌بار نیز کُردها قربانی شدند و بارزانی به همراه یارانش به روسیه رفت.

انقلاب اسلامی و شروع بحران:

وضعیت عمومی کشور در پیروزی انقلاب اسلامی دارای دو مشخصه اصلی بود:

    ناآمادگی دولت نسبت به مسائل کشور که باعث افتادن مسئولین در روزمرگی شد، و
    آمادگی جریانات کُردی در بهره‌برداری از اوضاع آشفته کشور.

جریانات تجزیه طلب از سوم بهمن یعنی بیست روز مانده به پیروزی انقلاب با آمادگی تمام به کشور وارد شدند؛ حزب دموکرات به رهبری دکتر عبدالرحمن قاسملو و غنی بلوریان وارد منطقه آذربایجان با مرکزیت مهاباد و جریان چپ با محوریت افرادی چون عبدالله مهتدی، ژوبین رازانی و منصور حکمت به استان کردستان عمدتاً به مرکزیت سنندج وارد شدند.

نکته جالب توجه در تشدید بحران مربوط به اقدامات حزب دموکرات به رهبری قاسملو است! علی‌رغم شعار دموکراسی‌خواهانه در عمل از هر چپی چپ‌تر برخورد کردند؟ در نخستین اقدام پادگان مهاباد را  در ۲۸ بهمن غارت کردند، و در ۲۹ بهمن از هیئت صلح حکومت مرکز با سرپرستی داریوش فروهر و آیت‌الله نوری همدانی استقبال کردند، مذاکرات بی‌نتیجه شد و هیئت حسن نیت به تهران بازگشتند.

دولت مرکزی در نخستین اقدام، جمشید حقگو را به سمت استانداری آذربایجان غربی منصوب کرد و برای استان کردستان فردی به اسم بهنام ابراهیم یونسی در نظر گرفته شد، فردی با گرایش‌های مارکسیستی و چپ که اعتقادی به انقلاب نداشت؟ با این همه استان کردستان در عمل توسط دو نفر روحانی مذهبی به‌نام صفدری شیعه مذهب و احمد مفتی‌زاده سنی مذهب اداره می‌شد.

دولت مرکزی برای غلبه بر بحران، آقایان طالقانی، بهشتی، رفسنجانی، بنی صدر و صدر حاج سیدجوادی را به کردستان اعزام می‌کند، ابتکار هیئت راه‌اندازی شورای شهر سنندج بود «از تعداد ۱۱ نفر، تعداد ۸ نفرشان وابسته به مفتی‌زاده، ۳ نفر مارکسیست و ۲ نفرشان از چریک‌های فدایی خلق بود»، هیچ انقلابی یا معتقد به انقلاب و کشور در آن حضور نداشت.

آغاز شورش و مرحله اول جنگ در کردستان:

پیروزی انقلاب، نابسامانی و تسویه‌های گسترده در ارتش و نیروهای انتظامی و امنیتی فضای مناسبی را برای شورش فراهم آورد، با این همه اقدامات ارتش در مقابله با نیروهای چپ شکل‌گیری شعار انحلال ارتش و تشکیل ارتش انقلابی توسط نیروهای چپ را باعث شد که با موضع‌گیری امام خمینی(ره) خنثی شد؛ از سویی هنوز نیروهای انقلابی سازمان نیافته بودند که شورش در مناطق کُردنشین آغاز شد.

حزب دموکرات که در نخستین اقدام مراکز نظامی و انتظامی را مورد حمله قرار داده بود و احساس قدرت می‌کرد و خود را  از مذاکره بی‌نیاز می‌دید الگویی شد برای گروه‌های چپ. جریان چپ تجزیه طلب در ۲۷ اسفند به پادگان سنندج و سایر مراکز نظامی و انتظامی حمله کرد، اوضاع کردستان به‌هم ریخت؟ نیروهای چپ در پیوند با نیروها مذهبی مشروعیت یافته بودند؟ مردمان مذهبی به زعم این که جنگ دارای صبغه مذهبی است در آن وارد شدند که اوج آن را می‌توان در داستان پاوه دید. ۲۷ مرداد ۱۳۵۸، زمانی بود که امام خمینی مشروعیت شورش را با جمله‌ای تاریخی زیر سئوال بُرد: «ما در کردستان با کُرد نمی‌جنگیم، با کفر می‌جنگیم»

جمله‌ای که بین نیروهای چپ و مذهبی و مردمی شکاف ایجاد کرد، مصطفی چمران که در محاصره و زخمی بود، از جایش بلند می‌شود و کار را تمام شده می‌داند، وارد شهر پاوه می‌شود که با استقبال مردمی روبه‌رو می‌شود! اما در آذربایجان و شگرد حزب دموکرات متفاوت است؟

حزب دموکرات در ۳۱ فروردین ۱۳۵۸، متینگ ۱۰هزار نفری را در شهر نقده برگزار می‌کند، شهری که در آن شکاف قومیتی بیش از هر منطقه است، با این اقدام جنگ شکل قومیتی به‌خود گرفت و با شدت و قساوت هر چه تمامتر آغاز شد، در تبلیغات حزب دموکرات و احزاب دیگر تجزیه طلب کم‌رنگ است ولی داستان روستای قارنا بیش از هر اتفاق دیگری پررنگ است، چرا؟ یک درگیری ساختگی و کشتن نیروهای غیرمسلح مردمی و ترک محل، احساسات مردم نقده تحریک و به فاجعه منجر می‌شود!

آخرین اقدام حزب دموکرات در منطقه قطور از توابع شهرستان خوی انجام می‌شود؟ نیروهای مسلح از منطقه سلماس به قطور قصد عزیمت دارند که مورد استقبال مسئولین شهرستان خوی قرار می‌گیرند و با بدرقه‌ای وارد منطقه می‌شوند و آشوب ایجاد می‌کنند، فرماندار و فرمانده سپاه برای ایجاد آرامش به جمع شورشیان می‌پیوندند، مذاکرات در آستانه به نتیجه رسیدن بود که شخصی ناشناس نه تنها باعث ناکامی که به شهادت رساندن فرماندار و فرمانده سپاه به طرز فجیعی را باعث می‌شود. احساسات مردم خوی تحریک می‌شود و شورش با شدت سرکوب می‌شود، انگار گردانندگان شورش در کُردستان می‌دانند که هیچ اهرمی برای مشروعیت‌سازی شورش به‌غیر از خون و خون‌ریزی وجود ندارد؟

مرحله اول و اساسی جنگ در کُردستان با شکست شورش در تیرماه سال ۱۳۵۹ خاتمه می‌یابد، دو ماه بعد، یعنی در شهریور همان سال، ارتش عراق تجاوز سراسری خود را آغاز می‌کند و جنگ خانمان‌سوز ۸ ساله آغاز می‌شود. جریانات مدعی و تجزیه‌طلب که تازه جان گرفتند، تصمیم گرفتند متجاوزین بیگانه را از ننگ شکست رهایی بخشند، برای همین به‌عنوان بخشی جدایی‌ناپذیر از ارتش و نیروهای امنیتی عراق عمل کردند، در طول جنگ، هزاران نفر نیروی نظامی را در کردستان زمین‌گیر نگه‌داشتند تا صدام سقوط نکند، و...

کلید واژه ها: ذوالفقار صادقی کردستان کردستان ایران کردستان عراق کردستان سوریه ایران


( ۱ )

نظر شما :

خسرو ۰۸ تیر ۱۴۰۵ | ۱۴:۲۴
نمی دانم هدف نوشته چه بود ولی اشاره هایش به تاریخ صحیح و منطقی نبود دوران سلطان سلیم و شاه اسماعیل -- مشخصا تضاد مذهبی بود شاه اسماعیل خود را درویش و شاه علوی ها و شیعه ها می،پنداشت و سلطان سلیم خود را خلیفه اهل تسنن معرفی می‌کرد هر دو از شیعه و سنی بودن برای استحکام حکومتشان استفاده میکردند --- طوایف ترک شیعه و علوی و طوایف کرد شیعه و علوی همراه شاه اسماعیل بودند -- و طوایف ترک و کرد و عرب سنی طرفدار سلطان سلیم بودند بعضی طوایف مثل افشار که قسمتی سنی و قسمتی شیعه بودند دو گروه شدند و افشار سنی مجبور شدند از ایران مهاجرت کرده و در آدانا ساکن شوند و افشار شیعه متحد اصلی صفوی شدند --- در مثنوی بنگ و باده "ملا محمد فضولی" که در آن دوران می زیست به اینها اشاره شده است