گزارش تحیلی رصد ژئوپولیتیک فناوری (شماره ۱)
رقابت جهانی برای فناوریهای راهبردی
نویسنده: سجاد عبادی، پژوهشگر قدرت و سیاست فناوری، دکتری سیاستگذاری بین الملل و عضو هیات علمی دانشگاه
دیپلماسی ایرانی: اگر دهه ۱۹۷۰ با شوک نفتی و دهه ۱۹۹۰ با جهانیشدن اقتصاد شناخته میشود، به نظر میرسد نیمه دوم دهه ۲۰۲۰ را باید دوره رقابت برای "زیرساختهای فناوری" نامید. در فاصله سالهای ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۶، دولتها و شرکتهای بزرگ فناوری صدها میلیارد دلار به توسعه مراکز داده، نیمههادیها، شبکههای برق، زنجیره تأمین مواد معدنی حیاتی و ظرفیتهای محاسباتی اختصاص دادهاند. این روند نشان میدهد که رقابت ژئوپلیتیکی دیگر صرفاً بر سر فناوری نیست؛ بلکه بر سر کنترل زیرساختهایی است که فناوری بر آنها استوار است.
"رصد ژئوپلیتیک فناوری" مجموعهای از گزارشهای تحلیلی است که با اتکا به دادهها و اسناد منتشرشده توسط نهادهای معتبر بینالمللی، دولتها و اندیشکدههای سیاستپژوهی، مهمترین روندهای جهانی در حوزه فناوریهای راهبردی را بررسی میکند.
تصویر کلان؛ پنج عددی که جهان فناوری را توضیح میدهد:
۵۰۰ میلیارد دلار
پروژه Stargate که با مشارکت OpenAI، Oracle و SoftBank معرفی شد، قصد دارد طی چهار سال آینده تا ۵۰۰ میلیارد دلار در زیرساختهای محاسباتی و مراکز داده در آمریکا سرمایهگذاری کند؛ رقمی که بهتنهایی از تولید ناخالص داخلی بسیاری از کشورها بیشتر است.
۱.۲ تریلیون دلار
بر اساس گزارش جدید انجمن صنعت نیمههادی آمریکا، درآمد سالانه تراشههای مورد استفاده در مراکز داده پیشرفته میتواند تا سال ۲۰۲۸ به حدود ۱٫۲ تریلیون دلار برسد؛ رشدی که نشان میدهد تراشه دیگر یک کالای صنعتی نیست، بلکه به ستون فقرات اقتصاد دیجیتال تبدیل شده است.
۹۵ درصد
همین گزارش نشان میدهد بیش از ۹۵ درصد ارزش یک رک (Rack) استاندارد در مراکز داده پیشرفته به نیمههادیها اختصاص دارد. این عدد توضیح میدهد که چرا رقابت بر سر شرکتهایی مانند NVIDIA، TSMC، Samsung و ASML به یک موضوع ژئوپلیتیکی تبدیل شده است.
رقابت بر سر زمان
مطالعه جدید اندیشکده کارنگی نشان میدهد سرعت ساخت و اتصال مراکز داده به شبکه برق اکنون به یکی از مهمترین مزیتهای رقابتی کشورها تبدیل شده است. در برخی کشورها، تنها چند ماه تأخیر در اتصال یک مرکز داده میتواند میلیاردها دلار از ارزش اقتصادی آن بکاهد. گزارش حتی نشان میدهد امارات در برخی سناریوها از نظر سرعت اجرای پروژهها از ایالات متحده نیز پیشی گرفته است.
برق، نه فقط تراشه
در حالی که طی سالهای گذشته توجهها بر کمبود تراشه متمرکز بود، گزارشهای جدید CSIS و Carnegie هشدار میدهند که گلوگاه بعدی رقابت، شبکه برق و ظرفیت تأمین انرژی برای مراکز داده خواهد بود. به بیان دیگر، کشورهایی که نتوانند برق پایدار و سریع در اختیار پروژههای بزرگ قرار دهند، ممکن است بخشی از رقابت فناوری را واگذار کنند.
نبرد اول؛ مسابقهای که با ۵۰۰ میلیارد دلار آغاز شد
در ژانویه ۲۰۲۵، خبر اعلام یک پروژه ۵۰۰ میلیارد دلاری شاید در میان انبوه اخبار فناوری گم شد، اما برای بسیاری از تحلیلگران سیاست بینالملل، این فقط یک سرمایهگذاری بزرگ نبود؛ نشانه آغاز مرحله تازهای از رقابت قدرتهای بزرگ بود. پروژه Stargate که با مشارکت OpenAI، Oracle و SoftBank معرفی شد، قرار است طی چند سال آینده شبکهای از مراکز داده و زیرساختهای محاسباتی را در آمریکا توسعه دهد؛ سرمایهگذاریای که ارزش آن از تولید ناخالص داخلی بسیاری از کشورهای جهان بیشتر است.
اما اهمیت ماجرا فقط در رقم ۵۰۰ میلیارد دلار نیست. تقریباً همزمان، اتحادیه اروپا برنامه AI Factories را برای توسعه ظرفیت پردازشی خود آغاز کرد، هند بودجه برنامه ملی IndiaAI را افزایش داد و کشورهای خلیج فارس نیز وارد رقابتی شدند که تا چند سال پیش کمتر کسی آن را جدی میگرفت؛ رقابت برای جذب مراکز داده، پردازندههای پیشرفته و شرکتهای بزرگ فناوری.
شاید در نگاه نخست این پروژهها مستقل از یکدیگر به نظر برسند، اما وقتی آنها را کنار هم قرار دهیم، تصویر دیگری آشکار میشود. دولتها دیگر تنها از شرکتهای فناوری حمایت نمیکنند؛ آنها خود به بزرگترین سرمایهگذاران زیرساختهای فناوری تبدیل شدهاند. رقابت امروز بیش از آنکه بر سر عرضه یک محصول جدید باشد، بر سر ساخت کارخانههای قرن بیستویکم است؛ کارخانههایی که به جای خودرو یا فولاد، ظرفیت پردازش تولید میکنند.
ارقام سرمایهگذاری تنها بخشی از داستان را روایت میکنند. اهمیت اصلی در این است که برای نخستین بار، دولتها و شرکتهای فناوری با مقیاسی مشابه پروژههای بزرگ نفتی، ریلی یا هستهای، در حال سرمایهگذاری بر زیرساختهای دیجیتال هستند. این تغییر نشان میدهد که فناوری دیگر یک بخش از اقتصاد نیست؛ به بخشی از سیاست قدرت تبدیل شده است.
نبرد دوم؛ جنگ تراشهها؛ وقتی یک تراشه به مسئله امنیت ملی تبدیل شد
در اکتبر ۲۰۲۲، دولت آمریکا تصمیمی گرفت که در ظاهر تنها یک محدودیت صادراتی بود؛ فروش پیشرفتهترین تراشههای محاسباتی و تجهیزات ساخت آنها به چین محدود شد. اما آنچه در ماههای بعد رخ داد، نشان داد این تصمیم فراتر از یک اختلاف تجاری است. هر دور از محدودیتهای جدید، واکنش متقابل پکن را در پی داشت؛ از افزایش سرمایهگذاری در صنعت نیمههادی گرفته تا تلاش برای کاهش وابستگی به فناوری غرب. به این ترتیب، تراشهای که زمانی تنها قطعهای الکترونیکی محسوب میشد، به یکی از مهمترین موضوعات سیاست خارجی و رقابت ژئوپلیتیکی میان دو قدرت بزرگ جهان تبدیل شد.
اگر تا یک دهه پیش نفت، گاز یا خطوط کشتیرانی در مرکز رقابتهای ژئوپلیتیکی قرار داشتند، امروز نام شرکتهایی مانند NVIDIA، TSMC، ASML، Samsung و Intel در گزارشهای امنیت ملی، نشستهای سران کشورها و حتی مذاکرات دیپلماتیک دیده میشود. دلیل این تغییر روشن است؛ تقریباً هیچ فناوری پیشرفتهای، از مراکز داده و ابررایانهها گرفته تا تجهیزات دفاعی، خودروهای هوشمند و صنایع فضایی، بدون تراشههای پیشرفته قابل تصور نیست.
همین وابستگی، زنجیره تأمین نیمههادیها را به یکی از حساسترین نقاط اقتصاد جهانی تبدیل کرده است. طراحی بسیاری از پیشرفتهترین تراشهها در آمریکا انجام میشود، بخش بزرگی از تولید آنها در تایوان و کره جنوبی صورت میگیرد و ساخت تجهیزات فوقپیشرفته لیتوگرافی تقریباً در انحصار شرکت هلندی ASML است. چنین تمرکزی باعث شده هر اختلال سیاسی، بحران امنیتی یا تصمیم صادراتی بتواند پیامدهایی فراتر از صنعت فناوری داشته باشد و بازارهای مالی، صنایع تولیدی و حتی برنامههای دفاعی کشورها را تحت تأثیر قرار دهد.
در این میان، رقابت تنها به جلوگیری از دسترسی رقیب محدود نمانده است. آمریکا با اجرای قانون CHIPS and Science Act دهها میلیارد دلار برای بازگرداندن بخشی از تولید نیمههادیها به داخل این کشور اختصاص داده است. اتحادیه اروپا نیز با «European Chips Act» تلاش میکند سهم خود از تولید جهانی تراشه را افزایش دهد و وابستگیاش را کاهش دهد. در سوی دیگر، چین میلیاردها دلار برای توسعه شرکتهایی مانند SMIC و تقویت زنجیره بومی نیمههادی سرمایهگذاری کرده است. به بیان دیگر، همه بازیگران اصلی به یک نتیجه مشترک رسیدهاند: در جهان امروز، توانایی طراحی و تولید تراشههای پیشرفته دیگر صرفاً یک مزیت صنعتی نیست؛ بخشی از قدرت ملی است.
شاید گویاترین نشانه این تحول، تغییر نگاه سرمایهگذاران باشد. ارزش بازار شرکت NVIDIA در سالهای اخیر از تولید ناخالص داخلی بسیاری از اقتصادهای بزرگ جهان فراتر رفت؛ رخدادی که تنها یک موفقیت اقتصادی نبود، بلکه نشان میداد بازار نیز نیمههادیها را به ستون فقرات اقتصاد آینده تبدیل کرده است. در چنین شرایطی، جنگ تراشهها دیگر رقابتی میان چند شرکت فناوری نیست؛ رقابتی است بر سر کنترل یکی از حیاتیترین زیرساختهای قدرت در قرن بیستویکم.
نبرد سوم؛ جنگی که از معدن آغاز میشود
در تابستان ۲۰۲۳، دولت چین بیسر و صدا اعلام کرد که صادرات گالیوم و ژرمانیوم را تحت نظام جدید مجوزدهی قرار میدهد. این خبر در نگاه نخست شاید تنها یک تصمیم تجاری به نظر میرسید، اما در واشنگتن، بروکسل و توکیو معنای دیگری داشت. برای نخستین بار، یکی از حلقههای کمتر دیدهشده زنجیره فناوری به ابزار فشار ژئوپلیتیکی تبدیل شده بود. جهان ناگهان متوجه شد که آینده رقابت فناوری فقط در آزمایشگاهها، کارخانههای تراشه یا مراکز داده رقم نمیخورد؛ بلکه از معادنی آغاز میشود که بسیاری حتی نام آنها را نشنیدهاند.
اگر نفت، کالای راهبردی قرن بیستم بود، به نظر میرسد مواد معدنی حیاتی در حال تبدیل شدن به یکی از مهمترین داراییهای راهبردی قرن بیستویکم هستند. لیتیوم، کبالت، نیکل، گرافیت، عناصر نادر خاکی، گالیوم و ژرمانیوم، هر یک بخشی از زنجیرهای را تشکیل میدهند که بدون آن، تولید تراشههای پیشرفته، باتریهای نسل جدید، خودروهای برقی، تجهیزات مخابراتی، ماهوارهها و بسیاری از سامانههای دفاعی عملاً امکانپذیر نیست.
همین اهمیت باعث شده رقابت بر سر این مواد از مرزهای اقتصاد عبور کند و وارد حوزه سیاست خارجی شود. چین طی دو دهه گذشته نهتنها در استخراج، بلکه بهویژه در فرآوری بسیاری از این مواد جایگاهی مسلط به دست آورده است؛ مزیتی که امروز به آن امکان میدهد در شرایط تنش، از زنجیره تأمین بهعنوان یک اهرم ژئوپلیتیکی استفاده کند. در مقابل، آمریکا، اتحادیه اروپا، ژاپن و کره جنوبی طی سالهای اخیر تلاش کردهاند با سرمایهگذاری در معادن استرالیا، آمریکای لاتین و آفریقا، وابستگی خود را به یک تأمینکننده واحد کاهش دهند.
رقابت اما تنها بر سر استخراج نیست. بسیاری از کارشناسان معتقدند ارزش راهبردی آینده بیش از آنکه در مالکیت معدن باشد، در تسلط بر فرآوری، پالایش و تبدیل این مواد به محصولات صنعتی نهفته است. به همین دلیل، دولتها میلیاردها دلار برای ایجاد زنجیرههای تأمین جدید، توسعه فناوریهای بازیافت و انعقاد قراردادهای بلندمدت با کشورهای دارای ذخایر معدنی سرمایهگذاری میکنند. در سالهای اخیر، توافقهای جدید میان آمریکا و استرالیا، اتحادیه اروپا و شیلی و همچنین حضور فزاینده چین در کشورهای آفریقایی را باید در همین چارچوب تحلیل کرد.
نگاهی به نقشه ذخایر جهانی نیز تصویر جالبی ارائه میدهد. شیلی و آرژانتین بر بخشی از «مثلث لیتیوم» جهان تکیه زدهاند؛ جمهوری دموکراتیک کنگو بخش بزرگی از کبالت جهان را در اختیار دارد؛ استرالیا یکی از بزرگترین تولیدکنندگان لیتیوم است و چین علاوه بر ذخایر داخلی، در فرآوری عناصر نادر خاکی، گرافیت، گالیوم و ژرمانیوم نقش تعیینکنندهای ایفا میکند. به همین دلیل، بسیاری از رقابتهای سرمایهگذاری در آفریقا، آمریکای لاتین و اقیانوسیه را نمیتوان صرفاً رقابت اقتصادی دانست؛ این رقابتها بخشی از بازآرایی ژئوپلیتیکی زنجیره تأمین فناوری هستند.
شاید مهمترین تغییر آن باشد که معادن دیگر فقط منبع درآمد یا صادرات نیستند؛ به بخشی از محاسبات امنیت ملی تبدیل شدهاند. همانگونه که در قرن گذشته امنیت انرژی به یکی از ارکان سیاست خارجی قدرتهای بزرگ بدل شد، امروز امنیت دسترسی به مواد معدنی حیاتی نیز در حال یافتن جایگاهی مشابه است. جنگ فناوری، پیش از آنکه در کارخانههای تولید تراشه جریان داشته باشد، از دل معادن و کارخانههای فرآوری آغاز میشود؛ جایی که آینده بسیاری از صنایع راهبردی جهان، بیسروصدا شکل میگیرد.
• این گزارش بر پایه مجموعهای از اسناد رسمی، گزارشهای اندیشکدهای و دادههای منتشرشده توسط OpenAI، Carnegie Endowment، CSIS، Stanford AI Index، IEA، OECD، UNCTAD، Semiconductor Industry Association، کمیسیون اروپا و وزارت بازرگانی ایالات متحده تهیه شده است.


نظر شما :