آش و آشتی در کار نخواهد بود!
خطوطی پیرامون مذاکره، پرهیز و اشتیاق و دیگر چیزها
نویسنده: دکتر احسان اقبال سعید، نویسنده و اندیشمند
دیپلماسی ایرانی: تاریخ ایران روزهای مهیب و ناباوری را از سر گذراند و اکنون نیز دارد در زمان حیات متوفی تاریخ می شود و نه چون روزان معمولی که سطوری به خط درشت در دفتر حافظه و روایت خواهد ماند و بسیارانی آوار و اوراق را خواهند کاوید تا از این روزها، نادر و یهودا و نیز دانای کل که میدانستیم و گفتیم و نیز قهرمانیم و یا آلت فعل بودیم.. و پایان ریسمان و کتاب گشوده خواهد ماند. و تاریخ برای همه جا دارد و از ساکنانش به نام و ننگ پذیرایی می کند.
مذاکره اما به هر روی گزیده شد و با هر تدبیر یا نگاه برقرار است و منکران و مشوقانی با رگهای برآمده هم دارد. اساس مذاکره اما امریست یکسر انسانی و مشحون سهو و لغو و نیز خدعه و خیانت و نیز خدمت و بی تصمیمی که با امر منزه و متعالی در باور دینی و حق طلبانه تباینی ندارد و نه در آن مقدسان و مقدسات به میان و میانه می آید و نه موضوعات رنگ غیرقابل توزین و تاخت دارند. برای همین است که پذیرش امر معمول و گنه آلوده و لوده و مبهم برای اذهان الهیاتی و غایت جو که زندگی را تجسم وظیفه و جز آن هیچ می انگارند و می شمارند دشوار است و روی گردانی از آن اهم و اما... کار دنیی دون است و گاه ناگزیری و نیز ....
مذاکره برای ایرانی شیعه که جدال تاریکی و نور و نیز محشر کربلا و عیانی حق و باطل را دیده و بر مرگ که پایان است شوریده، که مرگ پایان کبوتر نیست و "مثلی لا یبایع مثل یزید" طبعا نمی تواند برای دادن و ستاندن و نیز دست دادن با شیطان و بدتر از آن نسخه سهل ممتنع بپیچد که حق مجسم و اصول مسلم که برآمده از جهانبینی الهی و انسانمحور و نیز کشورداری نادنیایی و بی منطق چرتکه محور و انسان خداپندار است در حکم گذشتن است و نوعی لغو... تاریخ هم چون زمان از آن می گذرد ذهنیت است و بخشی از من یا مای جمعی را می سازد که در سوگ و شور و نیز حماسه و حرمانش چنان دخیلیم که انگار خون و باران همین امروز است که می جوشد و می بارد...
دمان نخست رحلت مصطفی (ص) هنگامه بردن اراده ی الهی به مسلخ و مذبح مصلحت و منفعت و نیز چیزهای دگر بود وصفین و ده ضربت شمشیر تا خیمه ی شر مطلق باز به ضرب حکمیت و بی اعتنایی به سنت الهی چنان کرد. ذهنیت است و انسان در تاریخ می زید.
دو توافق یا تفاهم و هرنام دگر که بر آنها بنهیم در تاریخ پس از انقلاب در خاطراند، یکی ۵۹۸ و همان پایان جنگ که گفته می شد رفع فتنه در عالم که نخست اش عبرانیست و در قدس اشغالی و مطلع غزل ناساز بغداد و بعدترش شیطان بزرگ تر از رجیم اما ناباور و محیر خبر پذیرش را آقای حیاتی خواند و انگار دلهای برخی در کانال کمیل و چذابه بازماند و باقی ماند و با لبهای ترکیده و پاهای تاولین و نیز دلهای بریان به خانه بازگشتند و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران آن را جام زهر نامید... آری جام زهر که هرگز به میل و رغبت و به امید بهبودی نوش نمی شود که با چشمان خون، در حکم اکل میت است و در پسش هیچ... دیگر برنامه جامع اقدام مشترک که امام شهید خسارت محض خواندش و اما ایران بر عهد ماند که شکستن کار مسلمان نیست و طرف دیگر حتی نگذاشت گندم و کشمشی از آن نصیب کشور شود... و مگر رهبریتی که نخست مرج عالیقدر شیعیست و تمسکش به راه ۲۵۰ ساله ای که اما شهید مسیر یکسان تمام ائمه را نام داده بود می توانست بر میز بی تفاوتی و یکسان انگاری و منافع را از عینک صرف و سخت انسانی فانی غربی و عبرانی ببیند و امام بماند؟ حاشا و کلا...
اما زیست در عصر حیرت و غیبت که انسان به قدر وسع راه را می پیماید و سنگ را بالا می برد و گاه ناگزیر از تن دادن به بخشی و برخی از همین قوانین و مناسبات برآمده از عصر بخار و استعمار و تفکر ویژه گرایانه عبری/غربیست برای رسیدن به کعبه ناگزیری توقف کنی تا نفسی تازه شود یا زخم پاها مگر ترمیمی تا با ادامه دهیم و البته یاس در کار نیست که داستان انسان جام جهانی نیست که تمام شود.....
در این مذاکرات باید دانست که گفتن از لزوم پذیرش یا نفی اصل آن دگر بیهوده است که با هر ترتیبب و تفاهم تصمیم بر حضور بوده و کار در میانه است پس باید بر امر واقع نور افکند و رویا و خیال و نیز دشنه و دشنام را به اندازه و در نیام نگاه داشت. تصور این که دشمنی و جنگ ایالات متحده و اسرائیل با کشورمان مقطعی و بر سر سوتفاهمی یا مرز و نفتی بوده خام است و ناباور و تصور انکه این دشمنان راهی خواهند گشود تا مسیر ثروت و گشودن گره های اقتصادی باز شود و ایران قدرتمندتر مقابلشان بایستد از اساس باطل است، دعوی بر سر انسان است و روایت از آن داستان بر سر ترتیبات ناعادلانه و ناچیزانگار و پرنخوت جهان سیصد سال پیش از این است که ایران همه این ها را برهم زده و در جنگ ثارالله (جنگ رمضان را ثارلله می نامم تا با جنگ ۱۹۷۴، برخی کشورهای عربی و رژیم تل آویو یکسان نگاری نشود و ابهت و مهابتش در پرده نماند) نشان داده که فراتر از سخن چه بازوان پرتوانی دارد. پس حتی تصور پایان نزاع و بار گذاشتن آش آشتی و رفع سوءتفاهم با تفاهم محال آمد محال... حتی اگر بخواهیم هم نخواهند داد و اینبار راحت تر بسمل خواهیم شد.
اما اصل گفتوگو و گرفتن میزان ممکنی از امتیازات به شمول اموال غارت شده و ضبط شده شاید بتواند رنج برخی اصول ناگزیر نادیده گرفته و البته علی الاصول ها را کمی التیام دهد. جنگ در هر مقطعی نقطه پایانی می خواهد و اگر ایران انقلابی که سازش ناپذیری و گفتمان دیگرش در جهان در تمام این سال ها هویت و شانیت متمایز و البته امتیازآورش بوده بر میز می نشیند و صرف نشستنش هم برای غرب امتیاز است و برای عکس یادگاری و چند دقیقه تلفنی حرف زدن می دود و نقشه می کشد و در موارد اتفاق افتاده با نهی شدید رهبر شهید (ماجرای قدم زدن وزیر امور خارجه وقت و جان کری و گفتوگوی تلفنی رئیس دولت تدبیر و امید با اوباما) و امام بنیانگذار(داستان مک فارلین) مواجه می شود. باید دانست که این تفاهم و توافق هم نخواهد پایید که دو خط موازی وما و آنها هرگز نمی توانند بهم برسند، اما کنترل تنش و داستان ممکن است و چون طبق معمول وعده های طرف مقابل احاله به محال، تصویرسازی و دیگر چیزها می شود باید امتیازات بزرگ دم دست و اکنونی و غیرقابل بازگشت را گرفت و از خیال فروشی گذشت. همین حالا و همین اکنون.


نظر شما :