دکترینی که باقی خواهد ماند
تأملی بر میراث سیاست خارجی رهبر شهید انقلاب
دیپلماسی ایرانی: در تاریخ ملتها، گاه اشخاص از مرز زمانه خویش فراتر میروند و به بخشی از حافظه راهبردی یک کشور بدل میشوند. در چنین مواردی، داوری درباره آنان، تنها ارزیابی کارنامه یک زمامدار نیست؛ بلکه تلاشی برای فهم اندیشهای است که در متن نهادهای سیاسی، فرهنگ تصمیمگیری و ادراک یک ملت از جهان رسوخ کرده است. شهادت آیتالله سیدعلی خامنهای، رهبر شهید انقلاب نیز از همین جنس است. پاسخ به این پرسش که جمهوری اسلامی ایران پس از او چه خواهد کرد، ارتباط مستقیمی به این پرسش خواهد داشت که دکترینی که آیت الله خامنهای طی بیش از سه دهه صورتبندی و تثبیت کرد، تا چه اندازه از مرز اراده یک فرد گذشته و به بخشی از عقل راهبردی جمهوری اسلامی تبدیل شده است.
در ادبیات رایج روابط بینالملل، سیاست خارجی جمهوری اسلامی غالباً از دریچه ایدئولوژی تفسیر شده است؛ گویی همه تصمیمات تهران را میتوان تنها با ارجاع به شعارهای انقلاب اسلامی توضیح داد. این روایت، هرچند بخشی از واقعیت را بازمیتاباند، اما برای فهم منطق سیاست خارجی ایران کافی نیست. سیاست، چنانکه سنت دیرپای اندیشه ایرانی نیز گواهی میدهد، همواره حاصل نسبت میان آرمان و مصلحت بوده است. از «سیاستنامه» خواجه نظامالملک تا تأملات متفکران معاصر، بقای دولت، حفظ اقتدار و صیانت از استقلال، شرط نخست تحقق هر آرمان بزرگ تلقی شده است. در این معنا، میراث شهید آیتالله خامنهای را باید نه در تقابل میان آرمانگرایی و واقعگرایی، بلکه در کوشش برای پیوند این دو جستوجو کرد.
جهانبینی راهبردی او بر یک گزاره بنیادین استوار بود: نظام بینالملل، همچنان عرصه توزیع نابرابر قدرت است و دولتها، پیش از آنکه در سایه قواعد حقوقی زندگی کنند، در سایه موازنه قوا زیست میکنند. از این منظر، امنیت موهبتی نیست که قدرتهای بزرگ به دیگران اعطا کنند؛ امنیت، محصول توانایی یک ملت در پاسداری از استقلال خویش است. این برداشت، تنها یک نظریه در روابط بینالملل نبود؛ بلکه برآمده از تجربه تاریخی ایران نیز به شمار میرفت؛ کشوری که در دو سده گذشته بارها هزینه ضعف، وابستگی و مداخله قدرتهای خارجی را پرداخته و استقلال را نه یک مفهوم انتزاعی، بلکه سرمایهای تاریخی دانسته است.
از همین رو، مفهوم «استقلال» در اندیشه رهبر شهید آیتالله خامنهای، بیش از آنکه یک شعار سیاسی باشد، ستون فقرات سیاست خارجی جمهوری اسلامی بود. استقلال، به معنای حق تصمیمگیری آزادانه در مسائل ملی، بدون آنکه اراده قدرتهای بیرونی بر اراده ملت غلبه یابد. بر پایه همین برداشت بود که توسعه توان دفاعی، خودکفایی در صنایع راهبردی، سرمایهگذاری در فناوریهای بومی و تقویت قدرت بازدارندگی، به اجزای جداییناپذیر راهبرد ملی تبدیل شدند. در این منطق، کشوری که ابزار دفاع از خود را در اختیار دیگران بگذارد، دیر یا زود اختیار تصمیم سیاسی خویش را نیز واگذار خواهد کرد.
بیاعتمادی شهید انقلاب، آیتالله خامنهای به ایالات متحده نیز در همین چارچوب قابل فهم است. این بیاعتمادی، بیش از آنکه ریشه در خصومتهای مقطعی داشته باشد، بر خوانشی از رفتار قدرتهای بزرگ استوار بود که در آن، سیاست بینالملل نه بر پایه اعتماد، بلکه بر مبنای منافع و موازنه قدرت سامان مییابد. از این منظر، مذاکره هرگز نفی نمیشد، اما مذاکره زمانی ارزش مییافت که از موضع اقتدار صورت گیرد. دیپلماسی، در این دستگاه فکری، نه بدیل قدرت، بلکه امتداد آن بود؛ همانگونه که در سنت حکمرانی ایرانی نیز همواره گفتهاند که صلح پایدار، زمانی استوار میشود که پشتوانه اقتدار داشته باشد.
پرونده هستهای جمهوری اسلامی، روشنترین تجلی این نگاه بود. پذیرش گفتوگو و توافق، به معنای چشمپوشی از مؤلفههای قدرت تلقی نمیشد. برعکس، فرض بر آن بود که توافقهای سیاسی، هر اندازه مهم باشند، جایگزین بازدارندگی نخواهند شد. از همین رو، در سالهایی که دیپلماسی فعال دنبال میشد، توسعه توان دفاعی کشور نیز با همان جدیت ادامه یافت. این همزمانی، برخاسته از این باور بود که توافقها تابع تحولات سیاسیاند، اما قدرت ملی، تنها پشتوانهای است که دوام آن در اختیار خود ملت قرار دارد.
در همین چارچوب، سیاست منطقهای جمهوری اسلامی نیز معنا پیدا میکند. آنچه از بیرون صرفاً بهعنوان گسترش نفوذ ایران دیده میشد، در منطق راهبردی جمهوری اسلامی، ایجاد «عمق امنیتی» برای کشوری بود که در یکی از پرتلاطمترین مناطق جهان قرار دارد. حمایت از جبهه مقاومت، پیوند با نیروهای همسو و تلاش برای جلوگیری از استقرار تهدید در پیرامون مرزهای ایران، اجزای سیاستی بودند که هدف آن افزایش هزینه هرگونه تعرض به ایران بود. بیتردید، درباره پیامدهای این راهبرد دیدگاههای متفاوتی وجود دارد.
برخی آن را عامل ارتقای جایگاه ژئوپلیتیکی ایران میدانند و برخی دیگر بر هزینههای اقتصادی و سیاسی آن تأکید میکنند. اما فارغ از این داوریها، دشوار است بتوان نقش این سیاست را در تغییر معادلات امنیتی منطقه نادیده گرفت.
از دیگر ویژگیهای برجسته اندیشه راهبردی آیتالله خامنهای، توجه به تحول تدریجی نظم جهانی بود. سالها پیش از آنکه سخن گفتن از «جهان پساغربی» به ادبیات رایج سیاست بینالملل بدل شود، ایشان بر پایان تدریجی انحصار قدرت و حرکت نظام جهانی به سوی ترتیباتی متکثرتر تأکید داشتند. بر همین اساس، سیاست گسترش روابط با قدرتهای آسیایی، توسعه همکاریهای منطقهای و تنوعبخشی به شرکای بینالمللی دنبال شد. البته این سیاست نیز از محدودیتهای جهان واقع مصون نبود؛ زیرا هیچ قدرتی، خواه در شرق و خواه در غرب، منافع ملی خود را فدای دیگری نمیکند. اما اصل راهبرد، کاهش وابستگی به یک قطب و افزایش قدرت مانور ایران در محیط بینالمللی بود.
با این همه، ارزیابی هر دکترین راهبردی، تنها با شمارش دستاوردها یا هزینهها ممکن نیست. در دوره رهبری آیتالله خامنهای، ایران توانست ظرفیت بازدارندگی خود را به سطحی برساند که تهدید نظامی مستقیم علیه کشور با محاسباتی بهمراتب پیچیدهتر از گذشته همراه شود. در عین حال، اقتصاد ایران نیز زیر فشار تحریمهای گسترده، محدودیتهای مالی و دشواریهای تعامل با اقتصاد جهانی قرار گرفت. این دو واقعیت را باید در کنار یکدیگر دید، نه در برابر یکدیگر؛ زیرا سیاست خارجی، هنر انتخاب میان گزینههای آسان نیست، بلکه تدبیر در میان دشواریهاست.
شاید مهمترین میراث آیتالله خامنهای، نه در یک تصمیم مشخص، بلکه در تثبیت نوعی «فرهنگ راهبردی» باشد؛ فرهنگی که استقلال را مقدم بر وابستگی، بازدارندگی را مقدمه صلح و دیپلماسی را زمانی کارآمد میداند که بر پشتوانه قدرت ملی استوار باشد. این فرهنگ، بیش از آنکه به شخص وابسته باشد، به تجربه تاریخی ایران، جایگاه ژئوپلیتیکی آن و برداشت نخبگان سیاسی از محیط بینالمللی گره خورده است.
از همین رو، شهادت آیتالله خامنهای، پایان دکترینی نخواهد بود که ایشان در طول سالیان متمادی در عرصه سیاست خارجی صورتبندی و نهادینه کرد. راهبردها، آنگاه که با جغرافیا، تاریخ و حافظه امنیتی یک ملت پیوند میخورند، عمری طولانیتر از معماران خود مییابند. اگر چنین باشد، میراث اصلی آیتالله خامنهای نه مجموعهای از تصمیمات مقطعی، بلکه تثبیت فهمی از سیاست خارجی است که در آن، استقلال، اقتدار و بازدارندگی، سه ضلع مثلث امنیت ملی ایران به شمار میآیند؛ فهمی که احتمالاً همچنان یکی از مهمترین مبانی اندیشیدن به جایگاه ایران در نظم آینده جهان باقی خواهد ماند.



نظر شما :