بحران مفهومی در تبیین نظم جدید
چرا ادبیات روابط بینالملل برای فهم تحولات امروز به مفهوم "قدرت الگوریتمی" نیاز دارد؟
نویسنده: سجاد عبادی، پژوهشگر قدرت و سیاست فناوری و دکترای سیاستگذاری بینالملل و عضو هیأت علمی دانشگاه
دیپلماسی ایرانی: تا همین چند سال پیش، رقابت قدرتهای بزرگ با واژگانی مانند نفت، ناو هواپیمابر، بازدارندگی هستهای و موازنه قوا توصیف میشد. امروز اما واژگان تازهای به فرهنگ لغت ژئوپلیتیک اضافه شدهاند؛ تراشههای نیمههادی، مراکز داده، ظرفیت محاسباتی، استانداردهای فنی و زنجیرههای تأمین فناوری. این تنها تغییر موضوع رقابت نیست؛ بلکه نشانهای از دگرگونی در منطق اعمال قدرت است. اگر جهان تغییر کرده باشد، آیا مفاهیمی که با آنها قدرت را توضیح میدهیم نیز همچنان برای فهم این واقعیت جدید کافی هستند؟
آیا مفاهیم موجود هنوز کفایت تبیینی دارند؟
در ادبیات روابط بینالملل، تحول در مفهوم قدرت پدیدهای تازه نیست. از واقعگرایی کلاسیک که قدرت را عمدتاً در توان نظامی و منابع مادی خلاصه میکرد تا طرح «قدرت نرم» توسط جوزف نای، و سپس ظهور مفاهیمی مانند قدرت هوشمند، قدرت سایبری و قدرت دیجیتال، هر نسل از نظریهها کوشیده است خود را با تحولات محیط بینالمللی تطبیق دهد. این مفاهیم همچنان برای فهم بخشی از واقعیتهای سیاست جهانی ضروریاند، اما پرسش اینجاست که آیا برای توضیح رقابت امروز قدرتهای بزرگ نیز کفایت میکنند؟
واقعیتهای نوظهور پاسخ سادهای به این پرسش نمیدهند. امروز ارزش راهبردی یک کشور تنها با تعداد ناوهای هواپیمابر یا اندازه اقتصاد آن سنجیده نمیشود؛ بلکه ظرفیت پردازش، زیرساختهای محاسباتی، مراکز داده، تراشههای پیشرفته و استانداردهای فنی نیز به مؤلفههای تعیینکننده رقابت ژئوپلیتیکی تبدیل شدهاند. تنها پنج شرکت بزرگ فناوری در سال ۲۰۲۵ بیش از ۴۰۰ میلیارد دلار برای توسعه زیرساختهای محاسباتی و مراکز داده سرمایهگذاری کردند و برآورد میشود این رقم در سال ۲۰۲۶ حدود ۷۵ درصد دیگر افزایش یابد؛ رقمی که از کل سرمایهگذاری جهانی در تولید نفت و گاز نیز فراتر رفته است. همزمان، مصرف برق مراکز داده جهان در سال ۲۰۲۵ حدود ۱۷ درصد افزایش یافت و انتظار میرود تا پایان این دهه تقریباً دو برابر شود.
این ارقام صرفاً نشانه رشد یک صنعت نیستند؛ بلکه بیانگر تغییر در موضوع رقابت قدرتهای بزرگ هستند. ایالات متحده صادرات تراشههای پیشرفته را به ابزار سیاست خارجی تبدیل کرده، هلند صادرات تجهیزات پیشرفته لیتوگرافی را تحت ملاحظات ژئوپلیتیکی محدود کرده و چین دهها میلیارد دلار برای خودکفایی در صنعت نیمههادی سرمایهگذاری کرده است. در همین حال، رقابت بر سر ظرفیت محاسباتی و مراکز داده به اندازهای راهبردی شده که پروژههای جدید زیرساختی با سرمایهگذاریهایی در مقیاس صدها میلیارد دلار تعریف میشوند.
با وجود این تحول، ادبیات رایج روابط بینالملل هنوز هر یک از این پدیدهها را در قالبهای جداگانه تحلیل میکند؛ تراشهها ذیل رقابت فناوری، دادهها ذیل اقتصاد دیجیتال، امنیت شبکهها ذیل قدرت سایبری و هوش مصنوعی ذیل نوآوری فناورانه. نتیجه آن است که آنچه در واقعیت بهصورت یک تحول واحد در منطق قدرت ظاهر شده، در ادبیات نظری به مجموعهای از موضوعات پراکنده تبدیل میشود.
بنابراین، مسئله اصلی آن نیست که مفاهیمی مانند قدرت نرم، قدرت سایبری یا قدرت دیجیتال اعتبار خود را از دست دادهاند؛ بلکه این است که هیچیک بهتنهایی قادر نیستند توضیح دهند چرا کنترل زیرساختهای محاسباتی، معماریهای الگوریتمی و استانداردهای فنی به کانون اصلی رقابت ژئوپلیتیکی تبدیل شده است. این همان شکافی است که میتوان از آن به عنوان بحران مفهومی در تبیین نظم جدید یاد کرد؛ بحرانی که نه از کمبود شواهد تجربی، بلکه از فاصله روزافزون میان واقعیتهای نوظهور و ابزارهای مفهومی ما ناشی میشود.
چرا "قدرت الگوریتمی"؟
اگر مسئله صرفاً گسترش فناوریهای نوین بود، شاید مفاهیمی مانند «قدرت دیجیتال» یا «قدرت سایبری» برای توضیح تحولات امروز کفایت میکردند. اما آنچه در سالهای اخیر در حال وقوع است، تنها افزایش نقش فناوری در سیاست جهانی نیست، بلکه تغییر در شیوه تولید و اعمال قدرت است. رقابت دولتها دیگر صرفاً بر سر دسترسی به فناوری نیست؛ بر سر طراحی، کنترل و مدیریت معماریهایی است که جریان داده، ظرفیت پردازش، استانداردهای فنی و در نهایت، امکان کنش دیگر بازیگران را شکل میدهند.
به بیان دیگر، آنچه اهمیت یافته، خودِ الگوریتم بهعنوان یک نرمافزار نیست؛ بلکه مجموعهای از زیرساختها، قواعد، استانداردها و سازوکارهایی است که تصمیمگیری، تخصیص منابع، جریان اطلاعات و حتی گزینههای پیش روی دولتها، شرکتها و جوامع را سازماندهی میکنند. در چنین شرایطی، منشأ قدرت دیگر تنها در «داشتن منابع» یا «اقناع دیگران» خلاصه نمیشود؛ بلکه در توانایی معماری و هدایت محیطی نهفته است که دیگران ناگزیر در آن عمل میکنند.
از این منظر، مفهوم «قدرت الگوریتمی» تلاشی برای نامگذاری یک فناوری یا یک ابزار جدید نیست؛ بلکه کوششی است برای توصیف صورتی از قدرت که از کنترل سازوکارهای الگوریتمی و زیرساختهای پشتیبان آنها سرچشمه میگیرد و از طریق شکلدهی به جریان اطلاعات، توزیع فرصتها و ظرفیت کنش بازیگران، پیامدهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی ایجاد میکند. مزیت این مفهوم آن است که میتواند پدیدههایی را در یک چارچوب واحد کنار هم قرار دهد که تاکنون اغلب بهصورت جداگانه تحلیل شدهاند؛ از رقابت بر سر تراشه و مراکز داده گرفته تا نبرد بر سر استانداردهای فنی، حکمرانی داده و ظرفیت محاسباتی.
شاید به همین دلیل است که رقابت قدرتهای بزرگ امروز بیش از هر زمان دیگری بر زیرساختهای الگوریتمی متمرکز شده است. سرمایهگذاریهای بیسابقه در مراکز داده، رقابت برای توسعه تراشههای پیشرفته، کنترل زنجیرههای تأمین نیمههادیها و تلاش برای تعیین استانداردهای جهانی، صرفاً رقابت بر سر فناوری نیست؛ بلکه رقابت بر سر قواعدی است که قدرت آینده را سازماندهی خواهند کرد. اگر چنین برداشتی درست باشد، مفهوم «قدرت الگوریتمی» نه جایگزین مفاهیم پیشین، بلکه مکمل آنها و تلاشی برای توضیح بخشی از واقعیت است که در چارچوبهای موجود کمتر دیده شده است.
جمعبندی
تحولات جاری در نظام بینالملل نشان میدهد که موضوع صرفاً ورود فناوریهای نوین به عرصه سیاست جهانی نیست؛ آنچه در حال تغییر است، منطق تولید، توزیع و اعمال قدرت است. رقابت بر سر تراشههای پیشرفته، ظرفیت محاسباتی، مراکز داده، استانداردهای فنی و زیرساختهای الگوریتمی، تنها رقابت بر سر فناوری نیست؛ بلکه رقابتی بر سر شکلدهی به قواعد و معماریهایی است که کنش سایر بازیگران را ممکن یا محدود میکنند.
در چنین شرایطی، پرسش اصلی این نیست که آیا مفاهیم کلاسیکی مانند قدرت سخت، قدرت نرم، قدرت هوشمند، قدرت سایبری یا قدرت دیجیتال همچنان معتبرند یا نه. این مفاهیم همچنان بخشی از واقعیت را توضیح میدهند، اما به نظر میرسد برای تبیین همه ابعاد تحول کنونی کفایت نمیکنند. هر دوره تاریخی که با دگرگونی در ساختار قدرت همراه بوده، دیر یا زود زبان نظری خود را نیز بازآفرینی کرده است. از این منظر، شاید امروز نیز ادبیات روابط بینالملل در آستانه چنین نقطه عطفی قرار گرفته باشد.
بر این اساس، «قدرت الگوریتمی» در این یادداشت نه بهعنوان یک نظریه نهایی، بلکه بهمثابه یک پیشنهاد مفهومی مطرح میشود؛ تلاشی برای نامگذاری و تبیین بخشی از واقعیت که چارچوبهای موجود هنوز بهطور کامل قادر به توضیح آن نیستند. ارزش یا اعتبار این مفهوم، نه در تازگی واژه، بلکه در توانایی آن برای توضیح تحولاتی سنجیده خواهد شد که هر روز بیش از گذشته در سیاست جهانی آشکار میشوند.
شاید پرسش اصلی پیش روی پژوهشگران روابط بینالملل دیگر این نباشد که فناوریهای جدید چگونه بر قدرت اثر میگذارند؛ بلکه این باشد که قدرت در عصر الگوریتمها چگونه بازتعریف میشود. پاسخ به این پرسش، صرفاً به فهم بهتر رقابتهای ژئوپلیتیکی امروز کمک نخواهد کرد، بلکه میتواند مسیر بازاندیشی در یکی از بنیادیترین مفاهیم روابط بینالملل، یعنی مفهوم قدرت، را نیز هموار سازد.
شاید بحران امروز روابط بینالملل، کمبود داده یا حتی کمبود فناوری نباشد؛ بلکه کمبود مفاهیمی باشد که بتوانند جهان در حال دگرگونی را با دقت و انسجام بیشتری توضیح دهند.
منابع:
1. International Energy Agency (IEA)، Energy and AI (2025)
2. World Economic Forum، Global Risks Report )2025(
3. RAND Corporation، (2024_2025)
4. Susan Strange، States and Markets (1988)
5. Henry Farrell & Abraham L. Newman، Underground Empire: How America Weaponized the World Economy (2023)


نظر شما :