چرا بازگشت دیپلماتیک نیازمند نام تازه است
تفاهم اسلامآباد و معمای روایت
نویسنده: فرهاد قادری، کارشناس روابط بین الملل
دیپلماسی ایرانی: درست زمانی که بسیاری گمان میکردند پرونده «تفاهم اسلامآباد» با اعلام پایان آن در ژوئیه ۲۰۲۶ بسته شده، سفر شی جینپینگ به واشینگتن و درخواست صریح او از دونالد ترامپ برای بازگشت به همان چارچوب، نشان داد که این تفاهم بیش از آنکه مرده باشد، در انتظار تولدی دوباره با نام و روایتی تازه است. آنچه امروز در پشت پرده دیپلماسی ایران و آمریکا جریان دارد، نه لزوماً اختلاف بر سر متن، بلکه نزاع بر سر «روایت» است: چه کسی میتواند هر توافق احتمالی را بهعنوان نتیجه فشار و امتیازگیری خود به افکار عمومی داخلی بفروشد؟
تفاهم اسلامآباد که در ۱۷ ژوئن ۲۰۲۶ با میانجیگری پاکستان و تسهیل چند بازیگر منطقهای امضا شد، در واقع یک چارچوب موقت ۶۰ روزه بود که هدفش توقف درگیریها، بازگشایی تنگه هرمز و ایجاد فضایی برای مذاکرات نهایی درباره برنامه هستهای ایران بود. اما این متن درباره مسائل کلیدی مانند موجودی اورانیوم یا آینده برنامه هستهای توافق قطعی نداشت و صرفاً کاهش غلظت اورانیوم از سطح تسلیحاتی به سطح رآکتوری را پس از توافق نهایی پیشبینی میکرد. وقتی در ۸ ژوئیه ترامپ اعلام کرد که این تفاهم «پایان یافته» است، در واقع پنجرهای که با امید به دیپلماسی باز شده بود، دوباره بسته شد؛ اما نه برای همیشه.
اکنون شی جینپینگ در دیدار با ترامپ در کاخ سفید، صراحتاً از بازگشت دو طرف به همان چارچوب ژوئن حمایت و ابراز امیدواری کرده است که طرفین هرچه زودتر به مسیر گفتوگو بازگردند تا توافقی جامع حاصل شود. این موضعگیری پکن را میتوان تلاشی برای «باز کردن مسیر خروج» از بنبست کنونی خواند: از یک سو کاهش ریسک گسترش جنگ و اختلال در انرژی جهانی، و از سوی دیگر تثبیت نقش چین بهعنوان بازیگری که میتواند ثبات منطقهای را پیش ببرد. اما ترامپ تاکنون از احیای مستقیم همان متن خودداری کرده است. دلیل این احتیاط را باید در محاسبات داخلی واشینگتن جستوجو کرد.
در آستانه انتخابات میاندورهای آمریکا، هر توافقی که شبیه بازگشت به وضعیت پیشین یا امتیاز دادن به تهران تلقی شود، میتواند برای جمهوریخواهان و شخص ترامپ هزینه سیاسی داشته باشد. کاخ سفید ترجیح میدهد هر توافق جدید را نه بهعنوان احیای یک متن قدیمی، بلکه بهعنوان دستاورد «فشار حداکثری» و امتیازگیری واشینگتن معرفی کند. به عبارت دیگر، گره اصلی نه در اصل توافق، بلکه در روایت آن است: چه کسی میتواند ادعا کند که طرف مقابل امتیاز داده و این نتیجه استراتژی اوست؟
در سوی دیگر میز، تهران نیز ظاهراً در حال محاسبه است که آیا انتظار برای نتیجه انتخابات میاندورهای آمریکا میتواند موازنه سیاسی واشینگتن را به نفع دیپلماسی تغییر دهد یا خیر. رئیسجمهوری ایران، مسعود پزشکیان، حمایت شی از بازگشت به تفاهم اسلامآباد را استقبال کرده، اما این بهمعنای پذیرش بیقیدوشرط همان متن نیست؛ بلکه نشاندهنده تمایل به «بازگشایی پنجره مذاکره» بر مبنای توافقات تاکنون حاصلشده است. به بیان دیگر، تهران نیز زمان را بخشی از اهرم مذاکره میداند و ترجیح میدهد ببیند نتیجه انتخابات چه تغییری در فضای سیاسی واشینگتن ایجاد میکند، پیش از آنکه امتیاز تازهای روی میز بگذارد.
نکته محوری این است که «رد بازگشت به اسلامآباد» لزوماً بهمعنای ردِ هر توافق نیست. ترامپ میتواند استخوانبندی همان چارچوب (توقف درگیری، بازگشایی هرمز، پنجره مذاکره نهایی) را در قالبی تازه بازآرایی و آن را بهعنوان نتیجه فشار آمریکا عرضه کند. در این سناریو، تفاوت اصلی در «نامگذاری» و «روایت فروش داخلی» خواهد بود. چین با حمایت از بازگشت به تفاهم، سعی دارد پنجره دیپلماسی را باز نگه دارد و از تبدیل شدن بحران به یک بنبست طولانیمدت جلوگیری کند. پاکستان نیز بهعنوان میانجی اصلی، کماکان خود را تسهیلگر متعادل دو طرف معرفی میکند و بر ضرورت بازسازی مکانیسم مذاکره بر پایه اجماعات موجود تأکید دارد.
در نهایت، تفاهم اسلامآباد شاید نمرده باشد؛ ممکن است فقط منتظر نام و شکل جدیدی برای بازگشت باشد. سناریوی محتمل این است که واشینگتن و تهران بر سر چارچوبی مشابه تفاهم ژوئن توافق کنند، اما با نام و بستهبندی جدید که برای هر دو طرف قابلفروش باشد. یا آنکه هر دو طرف ترجیح دهند فضای سیاسی واشینگتن پس از انتخابات میاندورهای شفافتر شود و سپس امتیازات نهایی را روی میز بگذارند. در غیاب روایت مشترک، طرفین ممکن است به مدیریت سطحی بحران ادامه دهند بدون آنکه به توافق نهایی برسند. اما آنچه قطعاً میتوان گفت این است که دیپلماسی در این پرونده هنوز زنده است؛ تنها نیازمند زبانی تازه برای بیان همان حقایق قدیمی.
آنچه در پسِ این کشوقوسهای دیپلماتیک نهفته است، بیش از آنکه درباره جزئیات فنی یک توافق هستهای یا امنیتی باشد، درباره «سیاستِ روایت» در عصری است که افکار عمومی داخلی و فشارهای انتخاباتی، اغلب بر محاسبات استراتژیک بلندمدت سایه میافکند. ترامپ در دور دوم ریاستجمهوریاش، بیش از هر زمان دیگری نیازمند آن است که هر دستاورد دیپلماتیک را نه بهعنوان مصالحه، بلکه بهعنوان پیروزیِ استراتژی فشار حداکثری به فروش برساند. از منظر او، بازگشت صرف به متن ژوئن ۲۰۲۶، بدون تغییر در بستهبندی سیاسی آن، میتواند در فضای رسانهای آمریکا بهعنوان «عقبنشینی» تعبیر شود؛ تعبیری که در آستانه انتخابات میاندورهای، هزینهای سنگین برای کاخ سفید خواهد داشت.
در سوی دیگر، تهران نیز با تجربه تلخ خروج یکجانبه آمریکا از برجام در ۲۰۱۸ و وعدههای عملینشده در ماههای اخیر، بهدقت مراقب است که هر توافقی نهتنها روی کاغذ، بلکه در عمل نیز تضمینشده باشد. استقبال پزشکیان از پیشنهاد شی، نشاندهنده تمایل ایران به دیپلماسی است، اما این تمایل مشروط به آن است که هر توافق جدید، دستکم همان سطح از امتیازات تفاهم اسلامآباد را حفظ کند و در عین حال، روایتی قابلدفاع برای افکار عمومی داخلی ایران نیز داشته باشد. به بیان دیگر، تهران نیز نمیخواهد در موقعیتی قرار گیرد که مخالفان داخلی، هرگونه انعطاف را بهعنوان «تسلیم در برابر فشار» تفسیر کنند.
در این میان، نقش چین و پاکستان بهعنوان تسهیلگران دیپلماسی، اهمیت ویژهای پیدا میکند. پکن با حمایت از بازگشت به تفاهم اسلامآباد، در واقع دو هدف را دنبال میکند: نخست، جلوگیری از گسترش بیشتر جنگ در خلیج فارس که میتواند امنیت انرژی جهانی و منافع اقتصادی چین را تهدید کند؛ و دوم، تثبیت جایگاه خود بهعنوان بازیگری که توانایی میانجیگری در بحرانهای بزرگ ژئوپلیتیک را دارد. پاکستان نیز که در ماههای اخیر خود را بهعنوان میانجی متعادل دو طرف معرفی کرده، تلاش میکند این نقش را در صحنه منطقهای و جهانی تقویت کند.
اما پرسش کلیدی اینجاست: آیا واشنگتن و تهران میتوانند بر سر یک «روایت مشترک» یا حداقل «روایتهای موازی قابلهمزیست» توافق کنند؟ تاریخ دیپلماسی نشان داده است که بسیاری از توافقات بزرگ، نه بهخاطر اختلاف بر سر متن، بلکه بهخاطر ناتوانی در ساختن روایتی قابلفروش برای افکار عمومی داخلی، شکست خوردهاند. در مورد تفاهم اسلامآباد، ممکن است راهحل در آن باشد که هر دو طرف، متن واحدی را با دو روایت متفاوت بپذیرند: واشینگتن آن را بهعنوان نتیجه فشار حداکثری و امتیازگیری از تهران معرفی کند، و تهران آن را بهعنوان دستاورد مقاومت و دیپلماسی فعال. چنین سناریویی، هرچند از نظر تحلیلی پارادوکسیکال به نظر میرسد، اما در عمل میتواند فضایی برای خروج از بنبست فعلی ایجاد کند.
در نهایت، زمان نیز خود بهعنوان یک متغیر مستقل در این معادله عمل میکند. اگر هر دو طرف ترجیح دهند تا پس از انتخابات میاندورهای آمریکا صبر کنند، ممکن است فضای سیاسی واشینگتن شفافتر شود و محاسبات داخلی ترامپ تغییر کند. اما اگر بحران در خلیج فارس تشدید شود و خطر گسترش جنگ افزایش یابد، فشار بینالمللی برای بازگشت فوری به میز مذاکره بیشتر خواهد شد. در هر صورت، تفاهم اسلامآباد، چه با همین نام و چه با عنوانی تازه، همچنان بهعنوان چارچوبی مرجح برای هر توافق احتمالی باقی خواهد ماند؛ چرا که تاکنون نزدیکترین متن به اجماع دو طرف بوده است.
نکته پایانی آنکه دیپلماسی در این پرونده هنوز زنده است؛ تنها نیازمند زبانی تازه برای بیان همان حقایق قدیمی. و شاید در همین نیاز به «زبان تازه»، کلید درک تحولات آینده نهفته باشد: نه متن، بلکه روایت؛ نه صرفاً توافق، بلکه فروش سیاسی آن.


نظر شما :