کشور میتواند به جغرافیای ضروری تبدیل شود
ایران و نظم ژئوپلیتیکی جدید خاورمیانه
نویسنده: فرزاد احمدی دوازده امامی، دکتری ژئوپلیتیک دانشگاه تربیت مدرس
دبپلماسی ایرانی: خاورمیانه در حال ورود به مرحلهای جدید از نظم ژئوپلیتیکی است؛ نظمی که در آن قدرت فقط از طریق توان نظامی، ائتلافهای سیاسی یا کنترل سرزمین اعمال نمیشود، بلکه انرژی، بنادر، کریدورهای تجاری، زیرساختهای حملونقل و شبکههای ارتباطی نیز به منابع مهم قدرت تبدیل شدهاند. در چنین شرایطی، موقعیت جغرافیایی ایران میتواند یکی از مهمترین منابع افزایش وزن ژئوپلیتیکی کشور باشد، اما در صورت استفاده نامناسب، تلاش سایر بازیگران برای ایجاد مسیرهای جایگزین نیز میتواند بخشی از ارزش نسبی این موقعیت را کاهش دهد.
ایران در نقطه اتصال چند حوزه مهم ژئوپلیتیکی قرار دارد. خلیج فارس و دریای عمان در جنوب، آسیای مرکزی و حوزه خزر در شمال، قفقاز و آناتولی در شمال غرب و شبهقاره هند در شرق، مجموعهای از مناطق مهم را شکل دادهاند که ایران در میان آنها قرار گرفته است. این موقعیت بالقوه به ایران امکان میدهد یکی از مهمترین حلقههای اتصال میان خلیج فارس، آسیای مرکزی، قفقاز، ترکیه، اروپا و اقیانوس هند باشد.
تحولات اخیر منطقه نشان میدهد که سایر بازیگران نیز به اهمیت مسیرهای ارتباطی پی بردهاند. کریدور هند، خاورمیانه و اروپا، راه توسعه عراق و تلاش برای تقویت مسیرهای زمینی میان ترکیه، سوریه، اردن و کشورهای عربی، نمونههایی از تلاش برای ایجاد شبکههای جدید حملونقل و تجارت هستند. این پروژهها الزاماً طرحهایی هماهنگ برای کنارگذاشتن ایران نیستند و هرکدام اهداف اقتصادی و ژئوپلیتیکی خاص خود را دارند؛ اما در مجموع میتوانند وابستگی برخی کشورها به مسیرهای عبوری از ایران را کاهش دهند.
در این میان، تنگه هرمز همچنان یکی از مهمترین مزیتهای ژئوپلیتیکی پیرامون ایران است. بر اساس دادههای آژانس بینالمللی انرژی، در سال ۲۰۲۵ بهطور متوسط حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآوردههای نفتی در روز از هرمز عبور کرده که حدود یکچهارم تجارت دریابرد نفت جهان را شامل میشود. ظرفیت مسیرهای جایگزین نیز محدود است و بسیاری از کشورهای تولیدکننده خلیج فارس همچنان به این آبراه وابستگی قابل توجه دارند. بنابراین، هرمز همچنان یک گلوگاه مهم انرژی در اقتصاد جهانی است.
با این حال، اهمیت هرمز یک واقعیت جغرافیایی است و تبدیل این واقعیت به قدرت پایدار، نیازمند پیوندزدن آن با شبکههای اقتصادی و تجاری است. صرف برخورداری از یک تنگه، بندر یا موقعیت ترانزیتی الزاماً قدرت ایجاد نمیکند. قدرت زمانی شکل میگیرد که دیگر کشورها نیز برای تجارت، انرژی و ارتباطات خود به همکاری با آن جغرافیا نیاز داشته باشند.
از این منظر، یکی از مسائل مهم پیش روی ایران تفاوت میان «بستن مسیرها» و «ضروریکردن مسیر ایران» است. محدودکردن یک مسیر ممکن است در کوتاهمدت قدرت ایجاد کند، اما در بلندمدت میتواند سایر بازیگران را به سرمایهگذاری برای یافتن گزینههای جایگزین ترغیب کند. در مقابل، اگر مسیرهای ایران در شبکه اقتصادی منطقه چنان ادغام شوند که سایر کشورها نیز از تداوم آنها منفعت ببرند، حفظ این مسیرها به یک منفعت مشترک تبدیل خواهد شد.
کریدورهای جدید منطقه را باید از همین زاویه تحلیل کرد. کریدور هند، خاورمیانه و اروپا در پی ایجاد ارتباط میان هند، کشورهای خلیج فارس و اروپا از طریق شبکهای از بنادر، راهآهن، انرژی و زیرساختهای دیجیتال است. راه توسعه عراق نیز قرار است بندر فاو را از طریق شبکههای جادهای و ریلی به ترکیه و بازارهای اروپایی متصل کند. این پروژهها هنوز با چالشهای مالی، سیاسی و امنیتی مواجهاند و تحقق کامل آنها قطعی نیست، اما نشان میدهند که رقابت منطقهای بیش از گذشته به سمت ایجاد و بازطراحی مسیرهای ارتباطی حرکت کرده است.
برای ایران، این تحولات الزاماً فقط تهدید نیست. موقعیت کشور به گونهای است که میتواند همزمان در چند شبکه منطقهای حضور داشته باشد. اتصال بنادر جنوبی به شبکه ریلی، توسعه چابهار، تقویت ارتباط با آسیای مرکزی و قفقاز، توسعه مسیرهای ترانزیتی به ترکیه و اروپا و گسترش تجارت با کشورهای همسایه، میتواند ایران را از یک فضای صرفاً عبوری به یک گره فعال در شبکه منطقهای تبدیل کند.
چابهار در این میان اهمیت خاصی دارد؛ زیرا میتواند میان اقیانوس هند، هند، افغانستان، آسیای مرکزی و شبکه حملونقل ایران ارتباط ایجاد کند. همچنین بنادر شمالی، مناطق آزاد، شبکه ریلی و ظرفیتهای انرژی کشور میتوانند در کنار یکدیگر بخشی از یک راهبرد گستردهتر برای تبدیل موقعیت جغرافیایی به قدرت اقتصادی و ژئوپلیتیکی باشند.
اما تحقق چنین ظرفیتی نیازمند تغییر در نگاه به مفهوم نفوذ نیز هست. در نظم جدید منطقه، صرف افزایش نفوذ سیاسی در کشورهای دیگر نمیتواند مبنای کافی برای قدرت پایدار باشد. مسئله مهمتر ایجاد «وابستگی متقابل» است؛ یعنی کشورها در حوزههایی مانند انرژی، تجارت، ترانزیت، سرمایهگذاری، فناوری و بازار به همکاری با یکدیگر نیاز داشته باشند.
بر همین اساس، به جای پرسش درباره اینکه ایران در کدام کشورها نفوذ بیشتری دارد، باید پرسید کدام کشورها برای انرژی، تجارت، ترانزیت، دسترسی به آبهای آزاد یا اتصال به بازارهای دیگر به همکاری با ایران نیازمندند. این تغییر در زاویه نگاه، جغرافیا را از یک واقعیت ثابت به ظرفیتی برای تولید قدرت تبدیل میکند.
این مسئله برای کشورهای همسایه اهمیت بیشتری دارد. توسعه بازارهای مرزی، شبکههای ریلی و جادهای، صادرات انرژی، تجارت برق و گاز، مناطق آزاد، گردشگری و همکاریهای علمی و فناوری میتواند مجموعهای از منافع مشترک ایجاد کند. هرچه این پیوندها گستردهتر شوند، هزینه حذف یا نادیدهگرفتن ایران در شبکه منطقهای نیز افزایش خواهد یافت.
در مقابل، ایران باید نسبت به شکلگیری «ژئوپلیتیک دورزدن» نیز حساس باشد. اگر کشورهای منطقه بتوانند بدون نیاز جدی به قلمرو ایران مسیرهای جدیدی میان خلیج فارس، آسیای مرکزی، ترکیه، اروپا و هند ایجاد کنند، بخشی از ارزش نسبی موقعیت ترانزیتی کشور کاهش خواهد یافت. البته هیچ مسیر واحدی نمیتواند بهسادگی مجموعه مزیتهای جغرافیایی ایران را جایگزین کند، اما تداوم مزیت نیز خودکار نیست و به نحوه بهرهبرداری از آن بستگی دارد.
در واقع، ایران نمیتواند جغرافیای خود را تغییر دهد، اما میتواند تعیین کند که این جغرافیا در خدمت اتصال باشد یا انزوا. موقعیت میان چند حوزه مهم ژئوپلیتیکی زمانی به قدرت تبدیل میشود که جریانهای انرژی، تجارت، ترانزیت، سرمایه و فناوری از فضای ایران عبور کنند و برای طرفهای مختلف منفعت ایجاد کنند.
از این منظر، حتی هرمز نیز باید فراتر از یک ابزار فشار ژئوپلیتیکی دیده شود. اهمیت جهانی آن یک مزیت مهم برای ایران است، اما قدرت پایدار زمانی ایجاد میشود که این موقعیت در کنار بنادر، انرژی، شبکه ریلی، تجارت و سایر ظرفیتهای اقتصادی قرار گیرد. در چنین شرایطی، قدرت ایران تنها به امکان ایجاد اختلال در یک مسیر وابسته نخواهد بود، بلکه به میزان منافعی بستگی خواهد داشت که سایر کشورها از تداوم همکاری با ایران به دست میآورند.
این رویکرد، مفهوم بازدارندگی ژئوپلیتیکی را نیز گستردهتر میکند. بازدارندگی فقط از طریق افزایش توان نظامی یا تحمیل هزینه به تهدیدکننده ایجاد نمیشود؛ ایجاد شبکهای از منافع مشترک نیز میتواند هزینه کنارگذاشتن یک کشور را افزایش دهد. هرچه کشورهای بیشتری به ثبات یک مسیر، بندر، بازار انرژی یا شبکه تجاری مرتبط با ایران نیاز داشته باشند، انگیزه برای حفظ این ارتباط نیز بیشتر خواهد شد.
بنابراین، نظم جدید خاورمیانه برای ایران همزمان یک چالش و یک فرصت است. از یک سو، کریدورهای رقیب و مسیرهای جایگزین میتوانند بخشی از وابستگی منطقه به جغرافیای ایران را کاهش دهند؛ از سوی دیگر، افزایش اهمیت کریدورها، انرژی، بنادر و اتصال منطقهای میتواند ارزش موقعیت ایران را بیش از گذشته آشکار کند.
در نهایت، مسئله اصلی برای ایران نباید صرفاً جلوگیری از شکلگیری مسیرهای رقیب باشد، بلکه باید تبدیلشدن به یکی از حلقههای ضروری معماری جدید منطقه باشد. ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی خود ظرفیت آن را دارد که میان خلیج فارس، آسیای مرکزی، قفقاز، آناتولی، اروپا و اقیانوس هند نقش اتصالدهنده ایفا کند. تحقق این ظرفیت به سیاست خارجی توسعهمحور، روابط فعال با همسایگان، سرمایهگذاری در زیرساختهای ترانزیتی و انرژی و تبدیل مزیتهای جغرافیایی به منافع مشترک وابسته است.
در چنین شرایطی، ایران میتواند از یک «جغرافیای قابل دورزدن» به یک «جغرافیای ضروری» تبدیل شود؛ نه از طریق بستن مسیرهای دیگران، بلکه از طریق ایجاد مسیرهایی که همکاری با ایران را برای دیگران نیز سودمند و پرهزینهبودن حذف ایران از شبکه منطقهای را آشکار کند. این همان نقطهای است که جغرافیا از یک موقعیت ثابت به یک منبع فعال قدرت ژئوپلیتیکی تبدیل میشود.


نظر شما :