از هرمز تا بابالمندب؛
آینده کریدورهای خاورمیانه در عصر جنگ و پساجنگ
نویسنده: ابوالفضل حسینی نیک، پژوهشگر حوزه کریدورها
دیپلماسی ایرانی:
یک تنگه، چند بازی
تنگه هرمز را معمولاً با یک عنوان معروف میشناسیم، این که سهم بزرگی از انرژی جهان از اینجا عبور میکند اما مسئله هرمز فقط نفت و کشتی و نقشه نیست. هرمز، در معنای ژئوپلیتیکی، یک «کارت بازی» است؛ کارتی که در دست ایران قرار دارد و ارزش آن از جغرافیا میآید و هر کارتی یک ویژگی مهم دارد: ارزشش فقط به قدرتی که در لحظه ایجاد میکند وابسته نیست. به این هم بستگی دارد که طرف مقابل بتواند برای آن جایگزین پیدا کند یا نه و از اینجاست که مسئله هرمز از یک معادله نظامی ساده خارج میشود.
اگر تنگه برای مدتی ناامن شود، جهان فقط نمیپرسد «چطور دوباره هرمز را باز کنیم؟» بلکه یک سؤال مهمتر مطرح میکند، آن موقع سوال اصلی این است که چطور کاری کنیم که دیگر تا این اندازه به هرمز وابسته نباشیم؟ و این شاید مهمترین پیامد استراتژیک استفاده از این کارت باشد.
قدرتی که ممکن است علیه خودش کار کند
در کوتاهمدت، تهدید به اختلال در هرمز میتواند بسیار قدرتمند باشد. بازار انرژی به ریسک حساس است. حتی پیش از آنکه یک قطره نفت کمتر از خلیج فارس خارج شود، بیمه گرانتر میشود، کشتیها محتاطتر میشوند و معاملهگران شروع به قیمتگذاری ترس میکنند.
اما سیاست خارجی فقط بازی امروز نیست و اگر یک کشور بارها نشان دهد که میتواند یک مسیر حیاتی را در شرایط بحران مختل کند، طرفهای مقابل به جای اینکه صرفاً به دنبال مهار آن کشور باشند، به دنبال کاهش وابستگی خود به آن مسیر نیز خواهند رفت.
اینجاست که جغرافیا وارد یک بازی عجیب میشود.
همان تنگهای که امروز میتواند قدرت چانهزنی ایجاد کند، ممکن است فردا انگیزهای برای ساختن مسیرهای جدید باشد.
خطوط لوله، بنادر جدید، مسیرهای ریلی، کریدورهای زمینی، ذخایر راهبردی، قراردادهای انرژی متنوع و حتی سرمایهگذاری در انرژیهای جایگزین، همه بخشی از همین پاسخ هستند. در منطقه نیز نمونههایی از تلاش برای دور زدن هرمز، از خط لوله شرق به غرب عربستان تا خط لوله حبشان – فجیره امارات و توسعه بنادر و مسیرهای ترانزیتی، وجود دارد.
بنابراین مسئله اصلی این نیست که آیا هرمز امروز قابل دور زدن است یا نه بلکه مسئله این است که آیا هرمز با وضعیت فعلی میتواند برای همیشه غیرقابل جایگزینی باقی بماند؟ پاسخ احتمالاً منفی است.
کریدورهای آفریده وزنههای سود و زیانند و تغییرناپذیر نیستند، مسیرها ساخته میشوند چون اقتصادی هستند، امن هستند یا هر دو و اگر امنیت یک مسیر برای مدت طولانی کاهش پیدا کند، اقتصاد بهتدریج شروع به جستوجوی مسیر دیگری میکند. شاید مسیر جدید گرانتر باشد. شاید طولانیتر باشد. شاید ظرفیت کمتری داشته باشد. اما اگر هزینه ماندن در مسیر قدیمی از هزینه ساخت مسیر جدید بیشتر شود، سرمایه حرکت میکند که بابالمندب نمونه روشنی از همین منطق است.
وقتی امنیت دریای سرخ کاهش یافت، بخشی از کشتیها مسیر خود را تغییر دادند و به جای عبور از کانال سوئز و دریای سرخ، مسیر طولانیتر اطراف آفریقا را انتخاب کردند. این مسیر زمان و هزینه بیشتری دارد، اما یک پیام مهمتر از افزایش هزینه حمل دارد: بازار یاد میگیرد که چگونه بدون یک مسیر مشخص هم ادامه دهد و این همان نقطهای است که باید درباره هرمز جدیتر فکر کرد.
اگر استفاده از این کارت کوتاهمدت باشد، ممکن است اهرم ایجاد کند، اما اگر تکرارش طولانی شود ممکن است جهان را به ساختن کارتهای جدید وادار کند.
مسئله فقط دشمنان ایران نیستند
گاهی در تحلیلهای ژئوپلیتیک، همه چیز به شکل یک بازی دوطرفه دیده میشود: ایران در یک طرف و آمریکا، اسرائیل یا کشورهای عربی در طرف دیگر اما اقتصاد سیاسی و کریدورهای جهانی اینگونه بازی نمیکند برای نمونه چین، هند، ژاپن، کره جنوبی و حتی کشورهای اروپایی الزاماً نمیخواهند در یک مناقشه ژئوپلیتیک طرف کسی را بگیرند. آنها یک چیز میخواهند: انرژی ارزان، مسیر امن و تجارت قابل پیشبینی.
وقتی این سه مورد تهدید شوند، واکنش طبیعی آنها لزوماً نظامی نیست و ممکن است سرمایهگذاری کنند، این احتمال دور از ذهن نیست که مسیرهای جدید بسازند، ممکن است ذخایر انرژی خود را افزایش دهند و قراردادهای بلندمدت جدید امضا کنند و ممکن است آرامآرام شبکهای بسازند که وابستگی آنها به یک نقطه خاص را کاهش دهد، این همان چیزی است که در ادبیات امنیت اقتصادی به آن تابآوری میگوییم. و تابآوری، دشمن قدرت انحصاری یک گلوگاه است.
هرمز در برابر جهانِ مسیرهای جایگزین
فرض کنیم هرمز امروز یک شاهراه است، اما شاهراه بودن با تنها راه بودن فرق دارد. ممکن است هیچ مسیر جایگزینی در کوتاهمدت ظرفیت هرمز را نداشته باشد. این واقعیت همچنان مهم است. اما مسیرهای جایگزین لازم نیست امروز بتوانند صددرصد ظرفیت هرمز را جبران کنند و کافی است بخشی از وابستگی را کاهش دهند برای مثال یک خط لوله پنج میلیون بشکهای، یک بندر جدید، یک شبکه ریلی، یک ذخیره راهبردی، یا حتی چند قرارداد انرژی جدید، به تنهایی هرمز را بیاهمیت نمیکند.
اما مجموعه آنها میتواند چیزی را تغییر دهد که از ظرفیت فنی مهمتر است، آن هم تصور بازار از ریسک وقتی بازار به این نتیجه برسد که «اختلال در هرمز دردناک است، اما غیرقابل تحمل نیست»، ارزش ژئوپلیتیکی این تنگه نیز تغییر میکند. قدرت گاهی نه با انفجار، بلکه با تغییر محاسبه سرمایهگذار از بین میرود.
کارت را میتوان بازی کرد؛ اما نباید میز را سوزاند
این به معنای آن نیست که ایران نباید از موقعیت ژئوپلیتیکی خود استفاده کند کاملا برعکس، کشوری که در کنار یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان قرار دارد، نمیتواند این موقعیت را نادیده بگیرد. هرمز بخشی از قدرت چانهزنی ایران است و میتواند در بازدارندگی، مذاکرات امنیتی و مدیریت بحران نقش داشته باشد اما تفاوت بزرگی وجود دارد میان استفاده از اهرم و مصرفکردن اهرم تهدید محدود، کنترلشده و قابل بازگشت، یک پیام سیاسی است.
اما اختلال گسترده و طولانیمدت، میتواند یک پروژه اقتصادی جهانی علیه وابستگی به همان اهرم ایجاد کند واگر بازیگر مقابل بتواند بگوید «هرمز را نمیتوانیم کنترل کنیم، پس وابستگیمان را کم میکنیم»، بازی وارد مرحله جدیدی شده است.
در آن مرحله دیگر سؤال این نیست که چه کسی میتواند تنگه را مختل کند بلکه سؤال این است که چه کسی میتواند شبکهای بسازد که اختلال در یک تنگه، کل بازی را متوقف نکند. این جنگ تا ابد نمی تواند ادامه یابد و روزی زیرساختهای داخلی دیگر کشورها از لحاظ سیاسی دور از دسترس موشکها و پهپادها خواهد بود
اخلاق و حقوق؛ جایی که قدرت باید ترمز داشته باشد
این بحث یک وجه حقوقی و اخلاقی هم دارد، گذرگاههای دریایی صرفاً ابزارهای ژئوپلیتیکی نیستند. پشت هر کشتی، زنجیرهای از تولیدکننده، کارگر، مصرفکننده، بیمارستان، کارخانه و بازار وجود دارد و وقتی یک مسیر حیاتی مختل میشود، هزینه آن فقط به دولت رقیب نمیرسد و ممکن است هزینه به مصرفکنندهای در آسیا برسد، به واردکنندهای در آفریقا، به کارخانهای در اروپا یا به کشوری منتقل شود که اساساً هیچ نقشی در مناقشه نداشته است.
از همین رو، آزادی و امنیت کشتیرانی و قواعد حقوق بینالملل دریایی نمیتوانند صرفاً حاشیه بحث باشند. خود متن نیز بر ضرورت تقویت چارچوبهای حقوقی، سازوکارهای واکنش بینالمللی و حفاظت از کشتیرانی تجاری تأکید میکند باید توجه داشت که قدرت ژئوپلیتیکی زمانی پایدارتر است که بتواند مشروعیت خود را نیز حفظ کند و هرچه یک اقدام هزینه بیشتری بر بازیگران بیطرف تحمیل کند، فضای سیاسی برای ائتلافسازی علیه آن نیز بیشتر میشود.
پس از جنگ، بازی تازه شروع میشود
یکی از اشتباهات رایج این است که پایان جنگ را پایان بحران بدانیم؟ خیر اینگونه نیست. در واقع گاهی جنگ تمام میشود اما محاسبات اقتصادی تازه آغاز میشوند و شرکت کشتیرانی ممکن است بعد از پایان درگیری هم بگوید: من دیگر به این مسیر برنمیگردم مگر اینکه بیمه ارزان شود، سرمایهگذار ممکن است بگوید: «چرا دوباره تمام سرمایهام را روی یک مسیر متمرکز کنم؟» دولت ممکن است بگوید: «ما باید یک خط لوله دیگر داشته باشیم» و شرکت انرژی ممکن است بگوید: «بهتر است مشتریان و مسیرهای صادراتی متنوعتری داشته باشیم.» این یعنی جنگ میتواند حتی پس از پایان خود، رفتار اقتصادی بازیگران را تغییر دهد. متن مبنا نیز بر همین نکته تأکید دارد که در دوره پساجنگ، بازسازی و کاهش وابستگی به مسیرهای پرریسک میتواند الگوی همکاریهای منطقهای و حتی ائتلافهای اقتصادی را تغییر دهد.
پساجنگ، در واقع ادامه جنگ با ابزارهای اقتصادی است.
۲۰۳۵؛ هرمز هنوز مهم است، اما شاید دیگر تنها نباشد
اگر روندهای موجود ادامه پیدا کنند، احتمالاً در سال ۲۰۳۵ با منطقهای روبهرو خواهیم بود که هنوز هرمز برای انرژی جهان اهمیت زیادی دارد، اما شبکه حملونقل آن متنوعتر شده است و مسیرهای عمان، دریای سرخ، عراق، ترکیه، آسیای مرکزی و کریدور شمال – جنوب میتوانند بخشی از این شبکه باشند. در چنین جهانی، قدرت ایران لزوماً از بین نمیرود اما ماهیت آن تغییر میکند.
ایران به جای آنکه فقط به «کنترل یک گلوگاه» متکی باشد، باید بتواند به «بازیگر یک شبکه» تبدیل شود و این تفاوت است که اهمیت دارد.
در جهان گلوگاهها، قدرت یعنی اینکه دیگران نتوانند از کنار تو عبور کنند و در جهان شبکهها، قدرت یعنی اینکه دیگران بخواهند با اشتیاق از کنار تو عبور کنند و این شاید بزرگترین انتخاب ژئوپلیتیکی پیش روی ایران باشد.
سیاستگذار باید کدام کارت را بازی کند؟
اگر قرار است هرمز یک اهرم باشد، بهتر است اهرمی باشد که ارزشش حفظ شود.
استفاده از آن باید با یک سؤال ساده همراه باشد: بعد از اینکه این کارت را بازی کردم، فردا چه چیزی روی میز باقی میماند؟ اگر پاسخ فقط «فشار بیشتر» باشد، بازی کوتاهمدت است و در بلند مدت منافع زیادی به همراه نخواهد داشت اگر نگوییم ضرر آن از سود آن بیشتر شود. اما اگر پاسخ این باشد که ایران همزمان موقعیت خود را در کریدورهای شمال – جنوب، بنادر جنوبی، اتصال به آسیای مرکزی، مسیرهای ریلی و شبکه انرژی منطقه تقویت کرده، آنوقت هرمز دیگر فقط یک تهدید نیست؛ بخشی از یک معماری بزرگتر قدرت است و این همان نقطهای است که سیاست خارجی از واکنش به بحران عبور میکند و وارد طراحی آینده میشود.
آخر بازی
هرمز امروز یک کارت قدرتمند است اما هیچ کارتی برای همیشه برنده نیست اگر یک کشور بیش از اندازه روی یک گلوگاه تکیه کند، دیگران بالاخره شروع به ساختن مسیرهای جایگزین میکنند. شاید این مسیرها کندتر باشند. شاید گرانتر باشند. شاید سالها زمان ببرند.
اما تاریخ اقتصاد یک درس ساده دارد: وقتی یک مسیر بیش از حد پرریسک شود، سرمایه بالاخره مسیر دیگری پیدا میکند. بنابراین مسئله ایران نباید فقط این باشد که «آیا میتوانیم هرمز را ببندیم؟ وباید یک سؤال راهبردیتر بپرسد چگونه از هرمز استفاده کنیم، بدون آنکه جهان را به ساختن هرمزهای جایگزین وادار کنیم؟» و حتی یک سؤال مهمتر: «چگونه کاری کنیم که اگر روزی جهان مسیرهای بیشتری داشت، ایران یکی از مسیرهایی باشد که انتخاب میشود، نه کشوری که صرفاً کنار یکی از مسیرهای قدیمی ایستاده است؟ این تفاوت میان یک قدرت جغرافیایی و یک قدرت ژئواکونومیک است.»
هرمز میتواند کارت ایران باشد اما آینده ایران نباید فقط روی یک کارت بنا شود و نباید تصور شود که یک کارت می تواند تمام بحران های کشورها حلوفصل کند. نباید فراموش کرد که کارت های معامله و بازی تا زمانی ارزش دارند که روی میز ارزشمند باشند نه در تصور دارنده کارت.


نظر شما :