امنیت برای چه آیندهای؟
حقوق کودکان ایران در سایه رؤیای بمب اتمی
دیپلماسی ایرانی: در بحثهای مربوط به امنیت و آینده راهبردی ایران، گاهی ساخت سلاح هستهای بهعنوان راهی برای تقویت بازدارندگی و جلوگیری از تهدیدهای خارجی مطرح میشود. من بهعنوان حقوقدان و پژوهشگر حقوق کودک، نه قصد ورود به محاسبات فنی و نظامی این دیدگاه را دارم و نه خود را متخصص ژئوپولیتیک میدانم. بااینحال، معتقدم در کنار پرسشهایی که درباره قدرت، بازدارندگی و موازنه منطقهای مطرح میشوند، پرسش مهم دیگری نیز باید شنیده شود که این تصمیمها چه نسبتی با حقوق کودک و مسئولیت ما در قبال نسلهای آینده دارند؟ هر دولتی مسئول حفاظت از مردم و تمامیت سرزمینی خود است و هیچ بحثی درباره حقوق کودک نباید این مسئولیت را نادیده بگیرد. اما مسئله از جایی آغاز میشود که امنیت، تنها در توان نظامی تعریف شود و سایر مؤلفههای زندگی انسانی به حاشیه بروند. امنیت برای یک کودک، تنها این نیست که کشورش در برابر حمله خارجی قدرت دفاع داشته باشد؛ امنیت یعنی بتواند بدون ترس از جنگ رشد کند، به آموزش باکیفیت دسترسی داشته باشد، از سلامت جسمی و روانی برخوردار شود و برای آینده خود افق روشنی ببیند. اگر قرار است از آینده ایران دفاع کنیم، باید بپرسیم آیا کودکان این سرزمین در سیاستگذاریهای امروز، بهعنوان صاحبان اصلی آن آینده، جایگاه شایستهای دارند؟
حقوق کودک به ما میآموزد که کودکان را نباید صرفاً دریافتکنندگان حمایتهای دولت یا قربانیان احتمالی بحرانها بدانیم. آنان انسانهایی صاحب حقاند و منافعشان باید در تصمیمهایی که زندگی و آیندهشان را تحت تأثیر قرار میدهد، جدی گرفته شود. ماده ۳ کنوانسیون حقوق کودک بر ملاحظات مربوط به منافع عالیه کودک تأکید دارد و ماده ۶، حق ذاتی او به زندگی و ضرورت تضمین بقا و رشدش را به رسمیت میشناسد. این مواد بهتنهایی پاسخ قطعی درباره انتخاب یک راهبرد نظامی ارائه نمیکنند، اما مبنایی مهم برای طرح یک مطالبه روشناند که تصمیمهای کلان کشور باید با ارزیابی آثار انسانی و بلندمدت خود، از جمله آثارشان بر کودکان، همراه باشند. از همین منظر، بحث درباره سلاح هستهای را نمیتوان صرفاً به این پرسش محدود کرد که آیا چنین سلاحی قدرت بازدارندگی ایجاد میکند یا خیر. باید هزینهها، خطرها و پیامدهای احتمالی آن نیز بررسی شوند.
استفاده از سلاح هستهای میتواند با تلفات گسترده انسانی، تخریب زیرساختهای حیاتی و آسیبهای شدید زیستمحیطی همراه باشد؛ پیامدهایی که در شرایط مشخص ممکن است سلامت، معیشت و زندگی نسلهای بعدی را نیز متأثر کنند. در کنار این ملاحظات، وضعیت حقوقی ایران بهعنوان عضو معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای و تعهدات ناشی از آن نیز بخشی جداییناپذیر از هر بررسی مسئولانه است. بنابراین، نه میتوان پیچیدگیهای حقوقی این موضوع را نادیده گرفت و نه میتوان آثار انسانی آن را صرفاً مسئلهای فرعی دانست.
کودکان نسل آلفا و نوجوانان نسل زد ایران در دورهای رشد میکنند که دانش، فناوری، تغییرات اقلیمی، تحولات اقتصادی و ارتباطات جهانی، شکل آینده آنان را تعیین میکنند. این نسل به مدرسهای نیاز دارد که تفکر انتقادی و خلاقیت را پرورش دهد؛ به اقتصادی نیاز دارد که فرصت شکوفایی استعدادها را فراهم کند؛ و به جامعهای نیاز دارد که سلامت روان، کرامت انسانی و مشارکت اجتماعی جوانان را جدی بگیرد. سرمایهگذاری در آموزش، پژوهش، سلامت، فناوریهای غیرنظامی و محیط زیست، صرفاً اقدامی رفاهی نیست؛ بخشی از ساختن قدرت ملی و افزایش تابآوری کشور در برابر بحرانهاست. در این میان، دیپلماسی و صلح پایدار نیز نباید در برابر امنیت قرار داده شوند.
دیپلماسی به معنای چشمپوشی از منافع ملی نیست؛ ابزاری برای پیگیری این منافع، کاهش خطر درگیری و گشودن مسیرهای همکاری است. البته هیچ مذاکرهای موفقیت قطعی را تضمین نمیکند و هیچ کشوری نمیتواند مسئولیت دفاع از خود را کنار بگذارد. بااینحال، راهبرد امنیتی کارآمد باید مجموعهای از ابزارها، از توان دفاعی تا تدبیر سیاسی و همکاری بینالمللی، را در نظر بگیرد. قدرتی که بتواند خطر جنگ را کاهش دهد و همزمان فرصتهای رشد و توسعه را برای جامعه حفظ کند، از قدرتی که صرفاً بر نمایش توان تخریب تکیه دارد، تصویری جامعتر از امنیت ارائه میدهد. این نگاه با مفهوم توسعه پایدار نیز ارتباط مستقیم دارد. توسعه تنها به معنای افزایش منابع یا توان فنی کشور نیست؛ توسعه زمانی معنا پیدا میکند که به بهبود زندگی مردم، تقویت نهادهای پاسخگو، کاهش نابرابری و حفظ فرصتهای نسلهای آینده بینجامد. کودکی که از آموزش مناسب محروم است، نوجوانی که آینده شغلی خود را مبهم میبیند و خانوادهای که با ناامنی اقتصادی دستوپنجه نرم میکند، با افزایش ظرفیت نظامی بهتنهایی به امنیت پایدار دست نمییابند. مقابله با فقر، جلوگیری از ترک تحصیل، حفاظت از محیط زیست و تقویت نظام سلامت، در کنار دفاع از کشور، اجزای یک نگاه مسئولانه به امنیت ملیاند. موضوع اساسی، در نهایت، مسئولیت بیننسلی است.
کودکان امروز در تصمیمگیریهای کلان سیاسی و امنیتی سهم مستقیمی ندارند، اما ممکن است آثار این تصمیمها را برای سالها تحمل کنند. ازاینرو، دولتها باید در ارزیابی سیاستهای خود، نهتنها تهدیدهای فوری، بلکه پیامدهای بلندمدت اقتصادی، اجتماعی، زیستمحیطی و انسانی را نیز در نظر بگیرند. این مطالبه به معنای تقدم مطلق حقوق کودک بر تمام ملاحظات دیگر یا ممنوع دانستن هر تصمیم نظامی نیست؛ بلکه به این معناست که آینده کودکان نباید از محاسباتی که به نام آینده کشور انجام میشوند، حذف شود.
خطاب من به مسئولان و تصمیمگیران این است که اگر هدف، ساختن ایرانی امن و قدرتمند است، میبایست روشن کنیم که این قدرت در خدمت چه آیندهای قرار میگیرد. آیا تنها به دنبال افزایش توان مقابله با تهدیدها هستیم یا میخواهیم کشوری بسازیم که در آن کودکان از جنگ و ناامنی نترسند، نوجوانان برای یافتن فرصتهای زندگی مجبور به ترک وطن نباشند و خانوادهها بتوانند با امید برای آینده فرزندانشان برنامهریزی کنند؟ این دو هدف نباید در برابر یکدیگر قرار گیرند؛ قدرت دفاعی و کیفیت زندگی مردم باید در یک راهبرد ملی مسئولانه به هم پیوند بخورند. اگر برای کودکان ایران به دنبال ساختن قدرت هستیم، باید پیش از هر چیز درباره ساختن آیندهای شایسته برای آنان بیندیشیم. آیندهای که در آن علم، آموزش، سلامت، توسعه پایدار و دیپلماسی مؤثر، در کنار حفاظت از کشور، جایگاهی واقعی داشته باشند. زیرا معیار نهایی قدرت یک ملت فقط میزان هراسی نیست که در دیگران ایجاد میکند؛ میزان امیدی نیز هست که در دل کودکان خود زنده نگه میدارد. امنیت، زمانی به معنای واقعی کلمه ملی است که نسلهای آینده نیز بتوانند ثمره آن را در زندگی خود تجربه کنند.



نظر شما :