گزیر و گریز از تله جنگ

معمای بازدارندگی و همزیستی رقابتی در غرب آسیا

۱۰ آبان ۱۴۰۵ | ۱۲:۰۰ کد : ۲۰۴۱۰۴۷ اخبار اصلی خاورمیانه
حسین دلیر در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: شواهد نشان می‌دهد که ایالات متحده پس از سال‌ها پیروی از ‏راهبرد موازنه از راه دور، اینک مهار توان منطقه‌ای ایران را به مدار تصادم نزدیک‌تر کرده است.‏
معمای بازدارندگی و همزیستی رقابتی در غرب آسیا

نویسنده: حسین دلیر، روزنامه‌نگار

دیپلماسی ایرانی: جنگ، همواره شکست سیاست و پرهزینه‌ترین تهدید علیه موجودیت تاریخی ایران بوده است. رخدادی که نباید آن را ‏تقدیری ماورایی یا تصادفی پنداشت و بیش از هر چیز، محصول فروپاشی عقلانیت مهار در برابر توهم استیلا دانسته ‏می‌شود؛ مرحله‌ای که محاسبات قدرت از دایره خِرد خارج و به ورطه آزمون و خطا در میدان نبرد فرو می‌لغزد.‏

در سپهر پسا هفتم اکتبر، تنش دیرینه میان ایران و ائتلاف واشنگتن – تل‌آویو، به‌تدریج از حالت منعطف و کنترل‌پذیر ‏همیشگی خارج و به رویارویی عریان کشیده شد. شواهد نشان می‌دهد که ایالات متحده پس از سال‌ها پیروی از ‏راهبرد موازنه از راه دور، اینک مهار توان منطقه‌ای ایران را به مدار تصادم نزدیک‌تر کرده است.‏

این منازعه اگرچه لایه‌های هویتی و گفتمانی متعددی دارد، اما در بن‌مایه ساختاری خود شفاف است. در برداشت تهران، ‏هدف نهایی فشارهای پیوسته، تحدید ظرفیت‌های قدرت جمهوری اسلامی است؛ برخی نیز این رویکرد را تلاشی برای ‏‏«سوریه‌سازی» ایران و سوق دادن به موقعیتی ناپایدار می‌دانند. در نقطه مقابل، اتکای ایران به عمق تاریخی، پیوستگی ‏سرزمینی و توان بازدارندگی بومی، چنین سرنوشتی را ناممکن ساخته است. با این حال، مادامی که طرفین از پذیرش ‏توافق پایدار یا تمایل به عقب‌نشینی فاصله بگیرند، چرخه بحران با شدتی مضاعف بازتولید خواهد شد‎‏.‏

حملات مشترک آمریکا و اسرائیل، تمام نشانه‌های اقدام علیه اقتدار تاریخی و ظرفیت‌های راهبردی ایران را داشت. ‏دکترین جنگ‌افروزی این دو متحد بیش از هر چیز، معطوف به نابودی امکان توسعه و نوسازی، فرسایش زیرساختی و ‏جلوگیری از تقویت جایگاه منطقه‌ای ایران ارزیابی می‌شود. از این منظر، هرگونه خوش‌خیالی نسبت به دگرگونی مثبت ‏از رهگذر تهاجم خارجی یا انفعال ملی، نادیده‌انگاری عامدانه پیامدهای ویرانگر واگرایی سرزمینی است؛ تجربه‌ای که ‏خاورمیانه هزینه‌های سنگین آن را در فرسایش دولت‌های ملی، مکرراً به تماشا نشسته است.‏‎

گناه نابخشودنی ایران، سرپیچی از نظم لیبرال و مخالفت با ساختار تک‌قطبی جهان است. نظمی که در آن، تبعیت ‏محض و بی‌قیدوشرط کشورها پیش‌فرض بقاست و هر الگوی مستقلی که بر پیشرفت درون‌زا و حاکمیت ملی اصرار ورزد، ‏مستوجب تنبیه می‌شود. پس از پایان جنگ سرد و فروپاشی بلوک شرق، ایالات متحده خود را قدرتی بلامنازع ‏می‌انگاشت؛ اما مقاومت غیرمنتظره ایران در زمین، هوا و دریا نشان داد که حتی برتری فناورانه نیز قادر به تضمین امنیت ‏مطلق برای مهاجم در نبرد فرسایشی و نامتقارن نخواهد بود.‏

تاریخ معاصر این درس پرهزینه را ثبت کرده که پیروزی سریع در آغاز هر جنگ، هرگز به معنای فتح نهایی در پایان ‏منازعه نیست؛ به‌ویژه در رویارویی با کشوری که از عمق راهبردی، بافت ملی همبسته و جغرافیای نفوذناپذیر برخوردار ‏است.‏
از منظر لجستیکی نیز تداوم تنش با ایران، پنتاگون را در تنگنای پرهزینه و فرساینده‌ای قرار می‌دهد. استمرار درگیری ‏گسترده، مستلزم پایگاه‌های پیرامونی تاب‌آور و ایمن است؛ حال‌آنکه این پایگاه‌ها در شرایط رزم نامتقارن، کارایی معمول ‏خود را از دست داده‌اند. درک همین مخاطره واقع‌بینانه است که پایتخت‌های منطقه را به محاسبه‌گری واداشته و آنان را ‏از ورود به هرگونه ماجراجویی برحذر می‌دارد. رهبران همسایه، سرانجام به جبرگرایی در محاسبات تن خواهند داد و در ‏می‌یابند که ظرفیت یا منفعتی در تقابل تمام‌عیار با ایران ندارند. در سوی دیگر این حسابگری‌ها، تمایلات رژیم تل‌آویو ‏قرار دارد؛ موجودیتی که ساختار نظام پادگانی‌اش اساساً با مفاهیم پایدار صلح و آتش‌بس بیگانه است و تداوم بقای خود ‏را در تنش‌پراکنی و تحمیل برتری نظامی پی می‌گیرد‎‏.‏‎

درباره دستاوردهای جنگ، تمایز پررنگی میان تبلیغات روانی و واقعیت‌های اثبات‌پذیر وجود دارد. ائتلاف مهاجم علی‌رغم ‏تحمیل خسارت‌های مادی به کشورمان، در تحقق اهداف بنیادین خود ناکام ماند. چرخه بومی دانش هسته‌ای متوقف ‏نشد، توان موشکی و پهپادی از معادله موازنه حذف نشد و انگاره واهی فروپاشی حاکمیت سیاسی بار دیگر به دیوار ‏واقعیت برخورد کرد. ترامپ و نتانیاهو اینک در باتلاق محاسبه هزینه – فایده متوقف مانده‌اند؛ پروژه‌ای که قرار بود مسئله ‏منطقه‌ای ایران را با ضربه‌ای قاطع حل کند، خود به مسئله‌ای بزرگ‌تر و غیرقابل مهار برای غرب بدل شد.‏

در نظریه بازدارندگی، تعیین‌کننده‌تر از حجم آتش، باورپذیری واکنش متقابل است. طراحان فشار حداکثری تصور ‏می‌کردند چالش‌ها و نارضایتی‌های داخلی می‌تواند تاب‌آوری جامعه ایرانی را در برابر تهدید خارجی متزلزل سازد؛ اما ‏لغزش شناختی آنان در نادیده گرفتن حساسیت ملی نسبت به تمامیت ارضی کشور پدیدار شد. از سوی دیگر، تثبیت ‏بازدارندگی بدون تکیه بر سلاح نامتعارف، اگرچه هوشمندی تهران را در تغییر موازنه نشان داد، اما به دلیل افزایش ‏اصطکاک امنیتی، نیازمند هوشیاری مستمر در کنترل پله‌های نردبان تنش است.‏

توقف نسبی تبادل آتش در ماه‌های اخیر به معنای استقرار صلح نیست و نبرد جاری، اینک به حوزه‌های جنگ اقتصادی، ‏تخریب روانی و عملیات شناختی کوچ کرده است. تعلیق مستمر میان بیم جنگ و امید به صلح، فرساینده‌ترین موقعیت ‏برای توسعه و آرامش ملی است و نمی‌توان برای مدت طولانی در این خلأ معلق ماند. در چنین برزخی احتمال غلبه ‏منطق نظامی بر ابتکار سیاسی افزایش یافته و نیروی جنگ‌ستایانه، اختیار تصمیم را از بدیل‌های خشونت سلب می‌کند. ‏چه آنکه صبر منفعلانه و خوش‌خیالی به مذاکرات نیز بدون تضمین و سازوکار اجرایی، هیچ افقی برای برون‌رفت از ‏بحران پیش روی کشور نمی‌گذارد.‏

در این مقطع زمانی، پارادوکس امنیت به اوج خود رسیده است. طرفین درگیری به نقطه‌ای از توازن رسیده‌اند که تشدید ‏تنش، بیش از امنیت‌سازی بقای منافع آنان را هدف قرار می‌دهد. از نگاه واقع‌گرایی ساختاری، یکی از گزاره‌های معقول ‏برای برون‌رفت از بن‌بست تقابلی ایران و ایالات متحده، پذیرش نوعی همزیستی رقابتی در غرب آسیا، دست‌کم برای ‏مدتی محدود و کنترل شونده است.‏

باری، گریز از مهلکه جنگ بی‌پایان، هنگامی ممکن و محقق خواهد شد که دیپلماسی از تشریفات و تعارفات بی‌اثر یا ‏خوش‌بینی‌های انتزاعی، فراتر رود و در قامت ابزاری قدرتمند به خدمت تثبیت خطوط قرمز ژئوپلیتیک ایران و مدیریت ‏اصطکاک منافع در آید. همان گزیر ناگزیری که نجات سیاست و توسعه میهن، مشروط به آن خواهد بود.‏

کلید واژه ها: حسین دلیر ایران و امریکا مذاکرات ایران و امریکا جنگ امریکا با ایران حمله امریکا و اسرائیل به ایران حمله اسرائیل به ایران حمله امریکا به ایران


( ۱ )

نظر شما :