واکاوی هدف امریکا و متحدانش از رزمایش در خلیج فارس

واشنگتن علیه تهران دست به سلاح نخواهد شد

۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ | ۱۵:۴۷ کد : ۱۹۱۶۲۰۶ آمریکا گفتگو خاورمیانه
دکتر ماکان عیدی پور، کارشناس و تحلیلگر مسائل استراتژیک در گفتگو با دیپلماسی ایرانی تاکید می کند که واشنگتن و متحدانش تظاهر به حمله به ایران می کنند اما هیچ گاه در عمل علیه این کشور دست به سلاح نخواهند شد
واشنگتن علیه تهران دست به سلاح نخواهد شد

دیپلماسی ایرانی: رزمایش نیروهای آمریکایی در خلیج فارس این بار با همراهی بیش از 30 کشور از 6 ام ماه می آغاز شده است. این نخستین بار نیست که آمریکایی ها دست در دست متحدان عرب و غیرعرب خود خلیج فارس را به جولانگاهی برای مانورهای به ظاهر نظامی اما در باطن حاوی پیام های سیاسی تبدیل می کند. هرچند فرمانده ناوگان پنجم دریایی امریکا ادعا می کند که هیچ کشوری هدف این مانور نیست اما خط و مشی حرکت های امریکا و متحدان عرب ش در منطقه به خوبی گواه این امر است که تهران اصلی ترین مخاطب آن است. تعمیق بحران در سوریه و ادامه حمایت های روسیه ، ایران و حزب الله از بشار اسد رئیس جمهور سوریه زنگ خطری برای آمریکایی هایی است که به دنبال شکل دادن به ائتلافی جدید برای خود در منطقه مقابل محور مقاومت هستند. ائتلافی که گفته می شود ترکیه، اردن، عربستان، امارات و شاید هم اسرائیل اعضای جدید و قسم خورده آن باشند. به شکل گیری این ائتلاف های سیاسی که مانور نظامی و قراردادهای تسلیحاتی سنگین میان امریکا و اروپا و کشورهای عربی را اضافه کنیم متوجه استراتژی جدید واشنگتن در منطقه خواهیم شد. مهار ایران و به تبع آن مهار محور مقاومت و البته عراق شیعه محور تمامی فعالیت های امریکا و متحدانش است. شاید گزینه نظامی علیه ایران همچنان به ادعای امریکایی ها محتمل باشد اما واشنگتن به خوبی می داند که هزینه های این حرکت بیش از منافع نهفته در آن است. علت برگزاری رزمایش نظامی در خلیج فارس ، پیام آن برای ایران، جزئیات و اهداف شکل گیری ائتلاف 1+4 و احتمال دست به سلاح شدن امریکا علیه تهران را با دکتر ماکان عیدی پور، کارشناس و تحلیلگر مسائل استراتژیک در میان گذاشتیم:

جان میلر فرمانده ناوگان پنجم دریایی آمریکا اشاره کرده است که منطقه خلیج فارس به واسطه عبور کشتی های باری و تجاری  منطقه ای مهم برای اقتصاد جهانی به شمار می رود و اگر یک کشور (برای به هم زدن امنیت آن) مین داخل آب بریزد آنگاه جامعه جهانی باید به سرعت وارد عمل شود و منطقه را مین روبی کند." آیا در صحبت های میلر اشاره به ایران و با معنای تهدید شنیده می شود؟

ابتدا باید بگویم که در داستان هسته ای ایران باید به این مساله توجه داشته باشیم که غرب تصمیم گرفته  تا عملا با پرونده هسته ای ایران کنار بیاید، البته این بدان معنا نیست که ایران هیچ گونه انعطافی از خود نشان نداده است اما باید اشاره داشت که غرب از سناریوی کابوس گونه خود خارج شده که اگر ایران هسته ای شود و یا به دانش هسته ای دست پیدا کند امنیت جهانی به هم می خورد و یا معادلات منطقه ای به هم می ریزد. اما هم اکنون دو مشکل وجود دارد:

الف: مشکل اول استراتژی رژِیم اسرائیل برای اعمال فشار بر ایران است  تا در نتیجه این حرکت ،  امریکا وادار به برخورد تندتر با تهران شده و به زبان دیگر این کشور را تحت فشار بیشتری قرار دهد.

ب: مشکل دوم با برخی همسایگان ایران به ویژه امیرنشین های حاشیه جنوبی خلیج فارس است که هم انتظار و هم تصور داشتند  که امریکا در نهایت می تواند  با به زانو دراوردن ایران، این کشور را  مجبور به صرف نظر کردن از گزینه هسته ای کند. اما این اتفاق رخ نداد و امریکا به دنبال آن است که به شکلی غیرمستقیم به کشورهای مخالف خود تفهیم کند که  اینگونه نیست که هر کشوری که در مقابل امریکا مقاومت کند در نهایت به آنچه می خواهد دست پیدا می کند. بر اساس این استراتژی امریکا میزان هزینه های موجود بر دوش کشور مخالف خود را تا اندازه ای بالا می برد که امکان مانورهای بیشتر را از کشور فوق گرفته و همزمان نشان دهد که این اختلاف تاثیری بر روابط امریکا و دیگر متحدانش نخواهد گذاشت. به معنای روشن تر امریکا قصد دارد تا باردیگر حمایت نظامی اش را از کشورهای عربی به رخ کشانده و تاکید کند که این حمایت استراتژیک نه تنها تحت تاثیر هیچ کدام از شرایط منطقه ای کم نخواهد شد بلکه بی تاثیر هم نخواهد بود. با این تعریف هرچه حضور و نفوذ نظامی و سیاسی ایران در خلیج فارس پررنگ تر شود، حضور امریکا هم بیشتر خواهد شد.  

از روز سه شنبه 6 می شاهد برگزاری رزمایش  رصد و مین روبی آب های خلیج فارس توسط امریکا و قریب به 30 کشور دیگر هستیم. چرا واشنگتن باید در بازه زمانی بحران در سوریه  و تشدید اختلاف های سیاسی میان کشورهای مختلف منطقه دست به چنین رزمایشی بزند؟ با توجه به آنچه اشاره کردید با این تعبیر موافق هستید که ایران مخاطب اصلی این رزمایش بوده است ؟

شاید بهتر باشد بگوییم که  مخاطب اصلی  این مانور طولانی مدت کشورهای عربی هستند.  بدین معنا که  آمریکا در راستای استراتژی حمایت خود از این کشورها و به منظور نوعی دلگرمی دادن به آنها است که در این قبیل مانورهای نظامی دوشادوش آنها حرکت می کند. این کشورها از نظر بضاعت دفاعی دستان چندان پری نداشته و  همیشه از جانب همسایه شمالی خود احساس خطر کرده اند.آمریکایی ها در حقیقت با حضور در خلیج فارس به متحدان عرب خود این پیام را منتقل می کنند که هیچ گاه مشکلی برای صدور نفت آنها وجود نخواهد داشت و تنگه هرمز نیز از جانب ایران بسته نخواهد شد. در این مانور آمریکایی ها علاوه بر اعلام حضور به نوعی این پیام را القا می کنند که گزینه حمله نظامی به ایران نیز از روی میز کنار نرفته است. البته در محاسبات عملی نه امکان این حمله وجود دارد و نه آمریکا سودای آن را در سر داشته اما این رزمایش را می توان به مثابه نوعی هشدار به تهران دانست.

در هفته گذشته شاهد افشای استراتژی جدید امریکا در منطقه بودیم که به ائتلاف 1+4 معروف شد. گفته می شود که عربستان ، امارات، اردن و ترکیه اعضای این ائتلاف هستند اما زمزمه هایی هم در خصوص حضور احتمالی اسرائیل به عنوان گزینه ای غیرعرب به گوش می رسد. چرا اسرائیل؟ آیا گنجاندن نام تل آویو در این طرح کاملا استراتژیک به معنای آغاز شراکت عمیق نظامی میان اعراب و رژیم صهیونیستی است؟

این ائتلافی تاکتیکی برای محدود کردن ایران و از بین بردن نفوذ آن درمنطقه است. در میان تمامی این کشورها یک تفکر مشترک  وجود دارد دال بر اینکه حضور ایران را در معادلات منطقه ای تهدیدی برای خود دانسته و اعتقاد دارند که تهران کار آنها را مشکل تر می کند. ترکیه مدتهاست که نقش جدیدی  را برای خود در منطقه  تعریف کرده و بر همین اساس ایران را مانعی بزرگ می داند.  نقش جدید ترکیه در دنیای اسلام نقشی است که بخش هایی از آن را سال هاست که ایران ایفا می کند.همزمان نقش جدیدی که قطر قصد دارد ایفا کند به گونه ای است که رسیدن به آن مستلزم سهم گرفتن از بازیگر دیگری در منطقه است که بازیگر دیگر ایران است.  بنابراین استراتژی این کشورهای در سودای قدرت منطقه ای کاستن از سهم استرتژیک ایران در منطقه و محدود کردن آن است.بدین ترتیب می توانند با حذف ایران، بازیگران جدیدی را وارد منطقه کنند. ایران از منظر مصر و عربستان نیز تهدیدی مذهبی و اعتقادی به حساب می آید و البته هر دو کشور به خوبی بر وجود نارضایتی ها و ناآرامی های سیاسی در درون جامعه خویش آگاه هستند. استراتژی این دو کشور تضعیف ایران پیش از آنکه تهران بتواند از بی ثباتی های داخلی آنها استفاده کند است.

به دست گرفتن کنترل قدرت در سوریه استراتژی تمام این کشورها است. از منظر اعراب مخالف ایران، سوریه پل ارتباطی این کشور با سرزمین های اشغالی و لبنان است.اعراب به این نتیجه رسیده اند که تضعیف جدی  ایران در منطقه  به محاصره سیاسی عراق نیز منتهی خواهد شد. فراموش نکنیم که هدف استراتژیک بلند مدت اعراب ، کاهش نفوذ شیعیان در عراق است. عراق ضعیف همچنان مطلوب ترکیه نیز است چرا که به این ترتیب  می تواند بحران های داخلی خود را نظیر مسائل کردی از سر بگذراند. برای عربستان و مصر نیز باقی ماندن عراق در صف کشورهای سنی مانند زمان زمامداری صدام حسین بهترین گزینه است . در نتیجه با توجه به مسائل اشاره شده ؛ دغدغه های مشترک میان این کشورها به تعریف منافع مشترکی منتهی می شود که باز هم ایران در تقابل با این منافع به شکل کلان است.

امریکا در حالی از این طرح پرده برداری می کند که بحران در سوریه به اوج خود رسیده و تحلیل گران از تخریب سوریه به ظاهر و هدف تخریب محور مقاومت در باطن سخن می گویند. ایران در این فضا از منظر سیاسی و نظامی در کجای معادلات منطقه ای ایستاده است؟

ایران نیز توانایی ها و نفوذی محدود دارد، چراکه قدرت ایران نیز ابزارهایی دارد و سال هاست که در کشورهایی همچون سوریه و لبنان سرمایه گذاری و هزینه کرده است. نتیجه آن هم این بوده که صاحب اعتبار و وجهه ای در میان بازیگران منطقه ای که برخی دولتی و بعضی غیردولتی هستند، شده است. سوال اینجاست که ایران کجای این بازی ایستاده است؟ ایران در سوریه مقاومت کرده و  حمایت خود را همچنان از حکومت بشار اسد ادامه می دهد. همزمان معترضان سوری عملا در محاسبات استراتژیک خود شکست خورده اند. اشتباه اصلی آنها هم این بود که فعالیت خود را به مناطق خاصی محدود کردند، اگر ارتش نامنظمی همانند شورشیان سوری خود را محدود به جغرافیای خاص و مواضع استراتژیک خاصی کند دیگر آن برتری و مزیت خود را به عنوان ارتشی نامنظم از دست می دهد. بدین معنا که میزان  آسیب پذیری آن مانند یک ارتش منظک افزایش یافته و از آنجا که در مناطقی خاص سکنی گزیده است به راحتی می تواند مورد حمله قرار بگیرد. همواره بزرگ ترین مزیت یک ارتش نامنظم نداشتن موقعیت جغرافیایی خاص و نامرئی بودن آن است. اما این شکست بدان معنا نیست که مشکل سوریه حل شده ، بلکه این کشور در عمل کشوری است تجزیه شده  که ساختار و بهره وری آن نیز از بین رفته است. اما ایران همچنان مقاومت خودش را ادامه داده و در لبنان نیز حزب الله محکم پای مواضع و منافع ایران ایستاده است. ایران از یک سو به دلیل مواضع اعتقادی و از سوی دیگر علیرغم تمامی هزینه هایی که اعراب و غرب برای از بین بردن مقاومت کردند ، همچنان حمایت چند دهه ای خود را از آنها دریغ نکرده است.

قطعا فشار بیشتر این کشورها پویایی بیشتر ایران در دیپلماسی و تقویت سیاست های دفاعی  را می طلبد و اگر ایران روی خط مناسبی حرکت کند با وجود تمامی این فشارها حتی می تواند امتیاز هم کسب کند.

وزیر دفاع امریکا در تازه ترین سخنان خود تاکید کرده که واشنگتن پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران به گزینه نظامی به شکل جدی تری نگاه خواهد کرد. آیا تعمیق بحران در سوریه و بن بست در مذاکرات هسته ای می تواند احتمال توسل امریکا و اسرائیل به گزینه نظامی در چند ماه آتی را افزایش دهد؟

به باور من گزینه نظامی در قبال ایران در شرایط فعلی غیرممکن است، این احتمال غیر ممکن به لحاظ دفاعی و نظامی نیست. از آنجا که قدرت های دفاعی مرزهای ایران بدون تسلیحات هسته ای برای مقابله با امریکا درخور توجه نیست، این گزینه نظامی همیشه می تواند روی میز روسای جمهور امریکا باشد.  به معنای روشن تر تا زمانی که ایران کشورغیرهسته ای نظامی است حمله به ایران ممکن است.

اما حمله نظامی همیشه اهدافی را به دنبال دارد.  به کشور بزرگی با  75 میلیون جمعیت نمی توان به آسانی  حمله کرد. از بین بردن  ساختارها و یا زیرساخت های آن به تشدید آشوب های موجود در منطقه منتهی خواهد شد ،  ثبات را از بین  برده و بستر مناسبی برای رشد اسلام گرایان افراطی در اطراف ایران به وجود می آورد که این امر همیشه تهدیدی برای امریکا بوده است.

 از سوی دیگر پای امریکا همچنان در افغانستان گیر است و عراق نیز در گذر سالها نتوانسته روی پای خود بایستد. در نتیجه امریکا نمی تواند به نیت ماندن به ایران حمله کند.حمله به ایران و از بین بردن ساختارها و زیربناها عملی است اما این حمله چه دردی از آمریکایی ها دوا می کند؟  اگر ایران تا به امروز اعلام کرده است و حتی مقام معظم رهبری هم تاکید کرده که ایران به هیچ وجه به دنبال سلاح هسته ای نیست، قطعا غربی ها نیز این موضوع را می دانند که اگر حمله کرده و مرزهای ایران را تهدید کنند این تعهدات دیگر به جای خود باقی نخواهد ماند و ایرانی ها نیز در مقابل حمله نظامی تنها فکری که به ذهنشان خطور می کند این است که دفاع خود را از طریق تسلیحات هسته ای انجام دهند و تعهدات خود را زیرپابگذارند.

با توجه به آنچه گفته شد حمله به ایران حرکتی کاملا در تضاد منافع آمریکا در منطقه است. این حمله  به ضرر اسرائیل هم خواهد بود و صهیونیست ها هم به این امر کاملا واقف هستند.  اختلاف نظری که این روزها میان کارشناسان و مقام های رژیم صهیونیستی وجود دارد به همین دلیل است. آنها به خوبی قادر به محاسبه هستند  و نحوه تامین منافع خود در منطقه را به خوبی می دانند. امریکا و اسرائیل به این امر وافقند که تهدید ایران و حمله ثمری نخواهد داشت  جز پیش رفتن ایران به سمت گزینه هسته ای که امروز منتخب ایرانی ها نیست اما اگر راه دیگری نداشته باشند حتما به سمت این گزینه خواهند رفت. غربی ها تمامی تلاش خود را می کنند که ایران به این سمت میل نکند در حالیکه حمله در این مرحله به نوعی نقض غرض خواهد بود.

تحریریه دیپلماسی ایرانی/14


انتشار اولیه: چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392/ باز انتشار: دوشنبه 30 اردیبهشت 1392

کلید واژه ها: امریکاسوریهخلیج فارسترکیهعراقدکتر ماکان عیدی پور


نظر شما :