چهاردهمین بخش از سلسله یادداشت‌های جدید سرکیس نعوم

سوری ها از یکدیگر انتقام می گیرند

۱۱ مرداد ۱۳۹۲ | ۱۳:۳۰ کد : ۱۹۱۹۳۰۴ اخبار اصلی خاورمیانه
اعراب همیشه از وحدت و عاملی که آنها را دور هم جمع می کند، حرف می زنند اما نه می توانند یکپارچه شوند و نه تا به امروز توانسته اند عملا دور هم جمع شوند
سوری ها از یکدیگر انتقام می گیرند

دیپلماسی ایرانی: امسال سومین سالی است که دیپلماسی ایرانی یادداشت های سرکیس نعوم، نویسنده و روزنامه نگار مشهور لبنانی را که ماحصل سفر هر ساله وی به امریکا است، با هماهنگی او ترجمه و منتشر می کند. یادداشت هایی که در پی دیدارهای او با مقام های امریکایی در واشنگتن و نمایندگی های جامعه جهانی در نیویورک نوشته شده اند و به دلیل به روز بودن آنها اهمیت خاصی دارند. همانند همیشه نعوم نامی از مصاحبه کننده نمی آورد اگر چه سمت او را ذکر می کند، و به رویه همیشگی اش مصاحبه اش بیش از آن که مصاحبه باشد، گفت وگو و بحثی خواندنی است.

نعوم در مقدمه امسال یادداشت های خود آورده است: در طول 15 سال شاید هم بیشتری که هر سال در ماه مارس به واشنگتن سفر می کنم و نزدیک به پنج هفته ای را که هر سال در آن جا می گذرانم، به اداره های مختلف امریکایی و مراکز پژوهشی متنوع و صاحب نامی که ارتباطات بسیاری با سیاست خارجی و داخلی امریکا دارند، سر زده ام. امسال نیز به عادت هر ساله نزد همه آنها رفتم و به نیویورک که بعضی ها به آن لقب جهان داده اند، نیز سر زدم. با مقام های عالی رتبه نهادهای بین المللی چه اعضای سازمان ملل، چه دیپلمات های کشورهای مختلف و چه پژوهشگران مشهور مراکز پژوهشی فعال در ایالات متحده نیز دیدار کردم و همانند همیشه با برخی از چهره های ذی نفوذ در نهادهای امریکایی و حتی صهیونیستی هم دیدار کردم و به گفت وگو نشستم. در سلسله جدید از یادداشت هایم درباره شرق و غرب جهان عرب و همچنین تحولات خاورمیانه و کشورهای حوزه خلیج فارس، همچنین ایران اسلامی و ترکیه به طور مفصل خواهید خواند. البته افغانستان و پاکستان و کشوری که به تازگی تهدیدی برای امنیت ملی امریکا شده، یعنی کره شمالی نیز از قلم نینداخته ام. درگیری های فلسطینی – اسرائیلی را نیز فراموش نکرده ام.

در زیر چهاردهمین بخش از سلسله نوشته های جدید سرکیس نعوم را می خوانید:

از یکی از مقام های رسمی سابق و فعال در فرایند صلح به ویژه در پرونده فلسطینی – اسرائیلی و پژوهشگر فعلی در یکی از ریشه دارترین مراکز مطالعاتی در امریکا درباره مصر پرسیدم، گفت: «رفتار اخوان المسلمین مصر بعد از آن که به قدرت رسیدند، خوب نبود. برای همین است که مصر در حالتی از بی ثباتی به سر می برد. شاید وارد مرحله گسترده ای از آشوب شود. هیچ چیز نمی تواند مانع از آشوب خونین شود. به هر حال همیشه این گونه گفته می شد که کشورهای عربی خالی از هر گونه مشکلی هستند اما به تدریج مشکلات خود را نشان دادند.»

نظر دادم: «بارها گفته ام و نوشته ام که اعراب همیشه از وحدت و عاملی که آنها را دور هم جمع می کند، حرف می زنند اما نه می توانند یکپارچه شوند و نه تا به امروز توانسته اند عملا دور هم جمع شوند. قضایا و امور مختلفی هست که باعث تفرقه میان آنها می شود، اما هیچ کدام حاضر به اعتراف به آنها نیستند. مثلا در مصر مشکلات بسیاری وجود دارد که مهمترین آنها: قبطی ها، دیکتاتوری، فقر و فساد است. در سودان همچنین دیکتاتوری و عدم قبول دیگران وجود دارد که کشور را به دو کشور تجزیه کرد. در آن جا هم فقر و فساد وجود دارد. در مغرب عربی مطالباتی برای دموکراسی وجود دارد و اسلام گرایان هر کدام راه مشخص و خط معین خود را دارند و بعضی از آنها حتی از "تروریسم" امروز به دور نیستند. در یمن جنوبی ها خواستار جدایی یا بازگشت از وحدت هستند برای این که قبلا حداقل به استعمار نزدیک تر بودند در مقابل از استبداد به دور بودند. همچنین حوثی ها هستند (که عموما جدای از سیاست و مذهب جزء شیعیان محسوب می شوند). در آن جا همچنین القاعده و اسلام گرایان واقعا تندرو هستند حتی تکفیری ها حضور دارند. همچنان بقایای نظام استبدادی رئیس جمهور مخلوع علی عبدالله صالح نیز فعال هستند. به همه اینها باید فقر و فساد و زندگی عشایری را نیز افزود. سوری ها که به ما در لبنان می گفتند ما بهتر از شما هستیم و با شما فرق می کنیم، می گفتند نزد ما طایفه و مذهب مطرح نیست تنها عروبیت و ولای به وطن مطرح است، امروز ثابت شد که حرفشان صحیح نیست. یک انقلاب مردمی علیه استبداد ظاهر شد که به سرعت به یک جنگ داخلی مذهبی تبدیل شد و ثابت شد که ثبات فریب دهنده به دلیل قبضه قدرت نیروهای نظامی و سازمان های وابسته به آن وجود داشته است، در حالی که اکثریت مردم و دیگران همگی منتظر فرصتی هستند تا از همدیگر انتقام بگیرند. برای همین می توانم بگویم که هیچ کشور عربی یا نظامی وجود ندارد که بگوید خالی از مشکلات جدی است و هیچ چیز دولت و ثبات و کیانش را تهدید نمی کند.»

پرسید: «چه بر سر سوریه می آید؟ امریکا چه باید بکند که نمی کند؟ با علم بر این که اوباما همچنان بر مواضع خود برای کنار کشیدن از سوریه پایبند است و می گوید نمی خواهد هیچ نیروی نظامی ای به سوریه بفرستد؟» جواب دادم: «هیچ روزی طرفدار استفاده از نیروی نظامی نبودم. اما اوباما در شش ماه اول تحولات سوریه آن تحرکی که باید می کرد را نکرد. در ابتدا اعتراض ها مردمی و مدنی و مسالمت آمیز بود که هدف اصلی اش آزادی و دموکراسی و اصلاح و تغییر بود. به رغم برخوردها صدها هزار نفر از سوری ها به خیابان ها می آمدند. نباید امریکا به اسد اجازه می داد که از قدرت به شکل واقعا واقعا افراطی استفاده کند. لازم بود که اجازه ندهد هم پیمانانش در منطقه از اعراب و غیر اعراب اقدام به مسلح کردن مخالفان حتی انقلابیون بکنند. لازم بود همه آنها را دور یک محور واحد جمع می کرد. لازم بود با ترکیه بر این اساس کار می کرد.»

نظر داد: «اما ترکیه وضعیت داخلی سختی دارد.» جواب دادم: «صحیح است اما نمی بایست دستانش را می بست و می گفت که حامی آزادی ها و دموکراسی و اسلام و اهل سنت در سوریه و لبنان و شاید همه کشورهای عربی از تهدیدهایی است که از سوی غیرسنی ها و غیرعرب ها متوجه آنها می شود. هنگامی که دید کمک هایش به کارش نمی آیند دوستش را از دست داد و اسد را به سمت قلع و قمع سوق داد. در چنین وضعیتی آیا یکی از این مردم انقلابی می خواهد روزی سرکوب شود و از رسیدن به سلاحی که به آن نیاز دارد و مخالفت با هر گونه کمکی که به او می شود، منع شود مگر این که از سوی تروریست ها سلاح به دست آورد؟ می گویند شمار "النصره" و کسانی که مثل آن هستند در حدود 5 تا 10 هزار نفر است. رقمی که حکومت بشار اسد می دهد از این هم بیشتر است. آیا عاقلانه است که این افراد 60 درصد از سرزمین سوریه را در دست داشته باشند یا این که با نیروهای اسد بجنگند که در میدان برتری نیابد؟ قطعا نه. ملت سوریه یا اکثریت آن در حال جنگ است. و ارتش آزاد سوری به دلیل قدرت نیروهای نظامی بشار اسد و به رغم این که دائما تحلیل می رود در حال فروپاشی است، برای این که حمایت ایران و روسیه را پشت سر خود دارد، به دلیل این که اعراب از رسیدن به تفاهم برای کمک به مخالفان یا رسیدن به راه حل نهایی بحران سوریه که مورد قبول همه باشد، ناتوان هستند.»

کلید واژه ها: سوریه امریکا مصر سرکیس نعوم


نظر شما :