موسسه فرانسوی مطالعات ایفری بررسی می کند:

محور مقاومت در سایه تحولات منطقه

۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹ | ۱۲:۰۰ کد : ۱۹۹۱۲۹۵ نگاه ایرانی خاورمیانه
ابوالقاسم دلفی در مطلبی برای دیپلماسی ایرانی می نویسد: به دنبال ترور سردار شهید سپهبد قاسم سلیمانی توسط نظامیان امریکایی در عراق، موضوع آینده محور اقامت در تحولات منطقه ای  و چگونگی آرایش های بعدی آن در سطح وسیعی توسط دستگاه های رسمی و غیررسمی منطقه ای و بین المللی در دستور کار بررسی و پیگیری قرار گرفته است. اصلی‌ترین محورهای مورد توجه در این بررسی ها بر موضوع از هم گسیختگی نظم موجود در  عناصر تشکیل دهنده محور مقاومت به عنوان راهبرد منطقه ای جمهوری اسلامی ایران در رویارویی با متجاوزین که به دنبال حذف عنصر فرماندهی این حرکت به وجود آمده متمرکز است.
محور مقاومت در سایه تحولات منطقه

برگردان و تدوین: ابوالقاسم دلفی، سفیر پیشین در فرانسه

دیپلماسی ایرانی: به دنبال ترور سردار شهید سپهبد قاسم سلیمانی توسط نظامیان امریکایی در عراق، موضوع آینده محور اقامت در تحولات منطقه ای  و چگونگی آرایش های بعدی آن در سطح وسیعی توسط دستگاه های رسمی و غیررسمی منطقه ای و بین المللی در دستور کار بررسی و پیگیری قرار گرفته است. اصلی‌ترین محورهای مورد توجه در این بررسی ها بر موضوع از هم گسیختگی نظم موجود در  عناصر تشکیل دهنده محور مقاومت به عنوان راهبرد منطقه ای جمهوری اسلامی ایران در رویارویی با متجاوزین که به دنبال حذف عنصر فرماندهی این حرکت به وجود آمده متمرکز است.

موسسه فرانسوی مطالعات بین المللی موسوم به "ایفری"، مطالعه مفصلی در این موضوع انجام داده و ابعاد گوناگون روند جاری تحولات منطقه ای در پرتو فقدان برخی عوامل تاثیر گذار را مطرح کرده است. این تحقیق تحت عنوان “ایران و بازی های کمکی اش در منطقه خاورمیانه: مخاطرات جنگ نیابتی“،  محور مقاومت را راهبرد تاثیرگذاری انقلاب اسلامی در منطقه قلمداد کرده است. 

تلخیص گزارش: 

چنانچه ایران امروز دارای نقشی مرکزی در خاورمیانه است، بخش اعظم  آن به لطف فعالیت های شبکه‌ای از گروه‌های نظامی است که به عنوان بازوی های کمکی یا پروکسی‌های (Proxys) ایران در منطقه به کار گرفته شده اند.

راهبرد تهران در این موضوع بر حمایت سیاسی ،ظرفیت سازی و عملیاتی کردن بازیگران غیر دولتی متکی بوده که برخی از آنها توسط ایران و بخش دیگرش به عنوان شرکای مناسبتی فعال شده اند.

پس از استقرار جمهوری اسلامی در سال ۱۹۸۰ ، معمار این راهبرد "نیروی قدس" بوده که وظیفه هماهنگی و پشتیبانی عملیات میلیشیایی را به عهده داشته است. در این بین برخی گروه های پیش قراول همچون حزب الله لبنان و سازمان بدر عراق، نقش فعالی در سازماندهی شبکه شبه نظامی ایران در خاورمیانه ایفا کرده اند.

به دنبال کسب موفقیت غیر قابل انکار در مقابل شورشیان سوریه و نیز مقابله با داعش در عراق و سد کردن مداخله  سعودی در یمن، محور مقاومت در شرایط فعلی رو در روی مبارزه طلبی بزرگ منطقه و درگیری با ایالات متحده  دونالد ترامپ  از یک سو و سپس مقابله با اعتراضات سیاسی اجتماعی رو به فزونی با سیستم میلیشیای در ایران و نیز در لبنان و عراق قرار گرفته است.

"حسن روحانی رییس جمهور ایران  در۲۱ ژوئیه ۲۰۱۸  اعلام داشت:  امریکا باید بداند که صلح با ایران مادر تمامی صلح ها و جنگ با ایران هم مادر تمامی جنگ هاست."

از بهار سال ۲۰۱۸ و به موازات به احتضار در آمدن آرام موافقتنامه وین در خصوص صنعت هسته ای ایران که ۳ سال قبل به امضا رسیده بود، فضای درگیری نیز این روند را همراهی می کند. در این وضعیت، خطر مقابله مستقیم ایران و آمریکا و شرکای منطقه ایش، از بین نرفته است.

در حالی که حوادث دریایی در خلیج "فارس..."  در حال افزایش است به نظر می رسد که تهران برتری خود را از طریق حمله به سامانه های نفتی عربستان و مزاحمت برای نیروهای امریکایی در عراق، توسط شبه نظامیان وابسته به خود را به رخ می کشاند. در ژانویه ۲۰۲۰ ایالات متحده برای احیای اعتبار و پرستیژ   خود، ژنرال قاسم سلیمانی طراح و مجری استراتژی نامتقارن ایران در منطقه را از صحنه حذف کرد. از این مرحله به بعد درگیری ها در شرایط اقتصادی و بهداشتی وخیم ایران ادامه یافته است. ثبات حکومت ایران، تحت تاثیر اوضاع اجتماعی و اقتصادی ناشی از تحریم‌ها و عواقب بحران ویروس کوید ۱۹ شرایط قبلی خود را از دست داده است. این کشور در زمینه ویروس کرونا به سرعت تبدیل به یکی از اصلی ترین کانون های اشاعه این ویروس در خاورمیانه شده است.

بحران جاری انرژی نیز فرصت تاثیرگذاری بر اقتصاد ایران را که همچنان و به شدت  وابسته به بازار هیدروکربورهاست از دست نداده است.

با در نظر گرفتن تمامی عناصر یاد شده، کاهش تنش های منطقه ای بیش از هر زمان دیگری ضعیف نشان می دهد. علی رغم تند و تیزی غیر معمول تهدیدات آبستن درگیری، شرایط فعلی، طنین انداز ورود به سیکل دوره ای خاورمیانه است. از دشت ها و  جلگه های بقاع، تا بازارهای هندو کش، اساسی ترین و شاید هم تمامی درگیری های نظامی منجر به گسستگی های منطقه ای در ۴۰ سال اخیر، همواره شاهد آن بوده است که در عمق آنها، رقابت‌های قدرت بین ایران و رقبای عرب  و بین المللی اش، ریشه این درگیری ها بوده است. 

بلافاصله پس از انقلاب اسلامی سال ۱۹۷۹ ، ایران با انزوای دیپلماتیک از سوی امریکا و جامعه بین الملل روبه رو شد که علت آن را باید در درگیری هایش با همسایگان به خاطر  فعالیت‌های گروه‌های مسلح مختلف در سراسر خاورمیانه جستجو کرد. در کشاکش این تحولات ، آنچه ایران آن را "محور مقاومت" می‌نامید زاییده شد. در ابتدا، این حرکت با الهام گیری از انقلاب اسلامی و دکترین دینی سیاسی "ولایت فقیه ( حکومت عالم دین)"، مشارکت فزاینده و هم پیمانی در این استراتژی نشات گرفت.

به دلیل فقدان ظرفیت بازدارندگی هسته‌ای، "محور مقاومت" و ظرفیت آزار دهندگی و مخرب گروه های مسلح، به تدریج تبدیل به یک سیستم هم پیمانی و دارای ابزار پیشرفته نفوذ و بازدارندگی در خدمت منافع حیاتی  مسولین ایران قرار گرفت.

در شرایط و وضعیت درگیری بین قدرت ها، استفاده ابزاری از بازیگران ثالث و یا کمکی ها (Proxys) که غالباً غیر دولتی هم هستند، تحت عنوان روشی نو، حتمی نیست.

در دوران جنگ سرد و از نظر دو وایت  آیزنهاور -  (Eisenhower Dwight (رئیس جمهوری وقت امریکا، جنگ نیابتی به عنوان "کم هزینه ترین بیمه جهان" در قبال خطرات سیاسی سنتی، در جریان مداخلات خارجی (درگیری -شکست -نفوذ) مطرح شده بود. 

اصل اساسی و نقطه مرکزی این استراتژی غیرمستقیم ، موضوع "تعلق نگرفتن" مسئولیت است. در اجرای این راهبرد، کشوری که از مزایای آن بهره مند می شود، هرگز به عنوان مداخله کننده و مشارکت کننده مستقیم (مثلاً به نیروهای نظامی خود) در درگیری حضور ندارد، بلکه می‌تواند امیدوار باشد که با حفظ یک حاشیه امنیتی قابل قبول و محیط بر قدرت متقابل، عوارض منفی را تا حد امکان برای خود محدود کند. معذالک نبود مشارکت نظامی مستقیم، بروز مشکلاتی برای دولت‌ حامی در خصوص ظرفیت و توانایی هایش برای نفوذ و کنترل عوامل محلی خود را باعث می شود. البته مجموعه زیادی از روش‌های دستیاری نظامی می‌تواند جایگزین تسلط و نفوذ مستقیم شود، از جمله آن می‌توان به پشتیبانی مالی، حمایت لجستیکی، تحویل سلاح، اعزام مشاورین غیر جنگی، خدمات ویژه، نیروهای ویژه، فراخوان مزدوران یا نیروهای مازاد از کشورهای ثالث اشاره کرد که ابر قدرت‌های غربی و کمونیست‌ها در دوران جنگ سرد، آنها را به کار می گرفتند.

در سال ۱۹۷۸، ۴۰ هزار نیروی نظامی کوبایی در  پشتیبانی از دولت ها و یا چریک های مورد حمایت اتحاد جماهیر شوروی سابق در درگیری‌های قاره آفریقا شرکت داشتند.

چند سال بعد نیز سازمان جاسوسی امریکا "سیا "در اقدامی مشابه از نیروهای کنتراها در نیکاراگوئه و چریک‌های یونیتا در آنگولا و مجاهدین در افغانستان که از طریق پاکستان و عربستان سعودی صورت می‌گرفت، حمایت کردند.

به نظر می رسد در مورد خاص ایران، کنترل نیروهای هوادار (پروکسی ها ) در درجه اول بر مبنای یک شناخت دقیق منطقه ای و پیچیدگی آن استوار بوده است. پراکندگی جوامع خاورمیانه ای باعث شده است که  طراحان این راهبرد از "عوامل شناخته شده" (روحانی -سیاستمدار -روسای قبایل) که دارای قابلیت و توانایی کشف و شناسایی خطوط متمایز کننده مسائل قومی و دینی که در چارچوب منافع ایرانی هاست، بهره مند شوند. این عوامل در برخی از موارد مشخص، کسانی را که دارای مشخصه های فرقه ای تا طبقه بندی شده به عنوان معرف های خشونت و دارای توانایی کنترل ناامنی را، بسیج می کنند. این روش در ابتدا در لبنان به کار گرفته شد و سپس به تناسب بحران ها، به صورت فزاینده در سایر کشورهای منطقه نیز مورد استفاده قرار گرفت.

همچنین از مراحل توسعه شبکه های نفوذ در وضعیت ژئوپلیتیک منطقه ای، نیز نمی توان چشم پوشی کرد. به عنوان مثال انقلاب های موسوم به بهارهای عربی و سپس سرنوشت دولت اسلامی داعش در سوریه و عراق فرصت منحصر به فردی را برای گسترش نفوذ تهران فراهم آورد.

در عمل نیروهای وابسته به ایران (پروکسی ها )در لبنان عراق و افغانستان ، نقش مهمی را در مراحل قطعی برای دفاع و بازپس‌گیری سرزمین های سوریه و عراق ایفا کردند.

پشتیبانی های اساسی از حکومت بشار اسد در سوریه و شورشیان حوثی در یمن، ایران را در تحقق دو هدف مورد نظرش در دراز مدت بسیار یاری کرد: در درجه اول باز شدن یک کریدور زمینی که ایران را به لبنان و مدیترانه شرقی می‌رساند، و سپس توسعه یک ظرفیت آزاد دهنده واقعاً ایده آل در مقابل عربستان سعودی را ایجاد کرد.

لیکن نتیجه و عواقب یک چنین فعالیت‌های فزاینده ایران که بیش از پیش قابل رویت و علنی شده است، درگیر شدن در یک جنگ آشکار را افزایش می‌دهد. این اتفاق در شرایطی رخ می دهد که موج ناشی از مهلکه "جهادی ها"، شرایط جدیدی را در منطقه رقم می زند که ناظر بر سیاست "فشار حداکثری"  واشنگتن به منظور تضعیف دستاورد های تهران است.

ایران که تا پیش از این در نتیجه تلاطمات ناشی از بهارهای عربی برنده بزرگ شرایط جاری محسوب می شد، به دلیل مشکلات اقتصادی، ممکن است به نقطه انتهایی استراتژی خویش برسد و به جاودان سازی شبکه "بازو های کمکی" (پروکسی ها) همراه و شریک خود نائل شود.

در حال حاضر ایران، در قلب مشکلات ساختاری برای آینده خاورمیانه و آسیای مرکزی قرار دارد و به نظر می‌آید در قبال آسیب و صدمه گروه‌های نظامی مورد حمایت ایران، بیش از هر زمان دیگری یک ارزیابی جامع از ظرفیت این گروه ها ضروری است.

"تحقیق" پیش رو پیشنهاد می کند که ابتدا تصویر و پانارومایی از گروه های طرفدار ایران ترسیم شود و سپس تحلیلی از ارتباطات این گروه ها با تهران و گرایش های آنها در قبال تحول راهبردی ایران تهیه شود."

محققین :MORGAN  PAGLIA    -    VINCENT TOURRET 

کلید واژه ها: محور مقاومت تضعیف محور مقاومت ایران و محور مقاومت سوریه حزب الله لبنان عراق یمن ایران و سوریه ایران و لبنان استراتژی اعمال فشار حداکثری علیه ایران ایران و امریکا دونالد ترامپ


( ۴ )

نظر شما :