پکن تمایلی به گسترش روابط با تهران دارد؟

جهان جدید و آینده روابط ایران و چین

۲۷ خرداد ۱۳۹۹ | ۱۸:۰۰ کد : ۱۹۹۲۳۴۳ آسیا و آفریقا انتخاب سردبیر
محمد زارع در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می نویسد: شاید به جرات بتوان گفت که اولین اثر کلان جهان ظهوریابنده جدید به خصوص در نتیجه افزایش رقابت استراتژیک میان چین و آمریکا برای ایران آن باشد که چنین تحولاتی حداقل در کوتاه مدت، بیش از گذشته چین را به عنوان یک "شریک در دسترس" برای جمهوری اسلامی ایران تبدیل خواهد کرد. جمهوری اسلامی ایران تقریبا در ده سال گذشته یک شریک در دسترس فعال یعنی روسیه را در تحولات راهبردی داشته و تلاش کرده است تا از آن طریق برخی از نیازمندهای راهبردی خود در حوزه های مختلف سیاسی و امنیتی را تامین کند. به نظر می رسد که با توجه به تحولات ساختاری جدید، چین هم می تواند بیش از پیش برای ایران در دسترستر شود.
جهان جدید و آینده روابط ایران و چین

نویسنده: محمد زارع، پژوهشگر مسائل آسیا

دیپلماسی ایرانی: جهان جدیدی در حال شکل گیری است و مهم ترین کانون این تحول و جهان جدید نیز انفصال راهبردی در روابط قدرت های بزرگ به خصوص چین و آمریکا است. در ادامه تلاش شده است تا برخی از مهمترین و کلیدی ترین روندهای در حال ظهور بین المللی که بخش زیادی از آنان با نیروی پیشران چین حرکت کرده شناسایی شده و بر مبنای چنین الزامات و روندهایی به آینده روابط این کشور با جمهوری اسلامی ایران بپردازیم.

1. کرونا و افزایش رقابت استراتژیک در روابط قدرت های بزرگ

یکی از جدیدترین دلایل اصلی ایجاد تغییر در بستر روابط قدرت های بزرگ به خصوص چین و آمریکا و تولید فرصت برای جمهوری اسلامی ایران، پاندمیک شدن ویروس کرونا است. به منظور بررسی اثرات این بیماری بر معادلات مختلف جهانی و میزان آن می توان سه حلقه اساسی از اثرگذاری را از یکدیگر متمایز نمود. حلقه اولی که در این زمینه می توان تشخیص داد حلقه مربوط به برخورداران از زنجیره ارزش جهانی و همچنین کشورهایی که تمایل به ایفای یک نقش بزرگتر در معادلات منطقه ای و بین المللی هستند،یعنی کشورهایی مانند چین، آمریکا، آلمان و ژاپن است. به نظر می رسد که مهمترین تاثیر بیماری کرونا از آغاز و همچنین پس لرزه های آن، تولید و افزایش رقابت استراتژیک میان قدرت های موجود در این زنجیره است. به بیان دیگر از آنجا که میزان حساسیت نسبت به تغییرات ایجاده شده در ماهیت و سلسله مراتب قدرت در این زنجیره از دیگر حلقه ها و زنجیره ها بیشتر است، کرونا به یکی از مهمترین دلایل ایجاد و تشدید رقابت استراتژیک میان اعضای این مجموعه به خصوص دو قدرت بزرگ چین و آمریکا تبدیل شده است. هر چند روابط چین و آمریکا قبل از ظهور و بروز بحران و بیماری کرونا وارد دوره رقابت استراتژیک فراگیر شده بود لیکن "کرونا " مسافر دیگری بود که سوار بر قطار رقابت راهبردی چین و آمریکا شده و سرعت امنیتی شدن مسائل در روابط دو کشور را بسیار بیشتر از گذشته نموده است. البته این مسئله صرفا محدود به آمریکا نبوده است و نگرانی های مختلف دیگری از طرف ژاپن و آلمان هم در ارتباط با چین و کنترل بیشتر رفتارهای چین به خصوص در حوزه اقتصادی نیز ابراز شده است. در هر حال اثر بیماری کرونا در این حلقه هم رقابت استراتژیک فراگیر میان چین و آمریکا را تشدید کرده است و هم چین را به تنهایی در قلب رقابت استراتژیک دیگر قدرت های منطقه ای و بین المللی و مهم ترین اعضای زنجیره ارزش جهانی قرار داده است. حلقه دوم اثرگذاری بیماری کرونا را می توان به حلقه کشورهایی که با معمای امنیت روبه رو هستند به خصوص کشورهای  خاورمیانه مربوط دانست. از آنجا که معمای امنیت، جاودانه¬ترین و پایدارترین ویژگی زندگی سیاسی در این منطقه از جهان است، طبیعی است که بیماری کرونا نخواهد نتوانست تغییر چندانی در اولویت های راهبردی این کشورها حداقل در کوتاه مدت ایجاد کند. البته در صورت تداوم این بیماری و طولانی تر شدن آن، کشورهای این منطقه در بلندمدت در چگونگی تخصیص منابع اقتصادی برای اهداف راهبردی خود با مشکلات بیشتری روبرو خواهند شد و کاهش قیمت نفت نیز این مسئله را بیشتر تشدید خواهد کرد. حلقه سومی که می¬توان در این زمینه بیان داشت به کشورهای درگیر با معمای شدید توسعه به خصوص کشورهای آفریقایی مربوط می¬شود. مهم ترین اثر بیماری کرونا بر این حلقه به ضعیف تر شدن هرچه بیشتر دولت و افزایش شکنندگی آن و افزایش خشونت ها و ناآرامی های اجتماعی مربوط می شود. کرونا وضعیت دولت های این مناطق را به لحاظ مثلث اقتدار، توانمندی و مشروعیت بیش از گذشته تحت فشار قرار خواهد داد. 

در هر حال و علی رغم تاثیرات مختلف این بیماری بر حلقه های مختلف، اما مهم ترین تاثیر این بیماری در حال حاضر بر روابط قدرت های بزرگ به خصوص چین و آمریکا و خارج کردن این روابط از "تعادل" بوده است. 

2. بازنویسی توافقات استراتژیک و شکل دهی به الگوی 1+2

جهان نهادی جدیدی در حال شکل گیری است و یکی از مهمترین ویژگی های این جهان جدید "بازتعریف " گسترده در نهادها و به خصوص توافقات استراتژیک صورت گرفته گذشته میان قدرت های بزرگ و تقلا برای تغییر و تحول آن است. به بیان دیگر هم قدرت های مستقری مانند آمریکا و روسیه و هم قدرت های نوظهوری مانند چین در تلاش هستند تا توافقات سنتی استراتژیک در حوزه های سیاسی، اقتصادی و امنیتی را به گونه ای بازنگری کنند که بهتر بتواند منافع آنان را تامین کند. این تمایل چشمگیر آمریکا به خروج از توافقات اساسی بین المللی به خصوص از زمان روی کارآمدن دونالدترامپ باعث شده است تا چینی ها بیان دارند که آمریکا تلاش دارد تا تقویت هژمونی و سیاست قدرت خود در جهان را به بهای کاهش توانمندی های دیگران و عقب نگه داشتن آنان به دست آورند. خروج آمریکا از معاهده همکاری فراپاسفیک، خروج از یونسکو، خروج از توافق INF، فلج کردن سازمان تجارت جهانی، تهدید شدید سازمان جهانی بهداشت، اظهار تمایل برای خروج از پیمان آسمان های باز، همه و همه نشان دهنده آن است که امریکا به دنبال ایجاد کدهای رفتاری جدیدی است که بتواند الگو و توافقات دوجانبه استراتژیک با روسیه را به یک الگو و مدل 1+2 (روسیه ، امریکا و چین) تبدیل کند. میزان تمایل روسیه برای تداوم مسیر گذشته و میزان مقاومت چین برای پیوستن و یا نپیوستن به این ساختار و مدل¬های جدید(چین تاکنون تمایلی برای پیوستن و همراه شدن نشان نداده است)، می تواند میزان اختلافات و رقابت های چین و امریکا و همچنین بی ثباتی های راهبردی جهانی را در آینده نزدیک افزایش دهد. البته به نظر می رسد که این فرایند، صرفا متعلق به روابط قدرت های بزرگ نباشد و بازیگرانی مانند جمهوری اسلامی  ایران را نیز شامل شود. پروژه تفسیر آمریکا از قطعنامه 2231 و تلاش برای تمدید تحریم تسلیحاتی ایران علی رغم پایان تاریخ اعتبار آن، هم یکی از دستورکارهای چنین بازتعریفی است و طبیعتا نوع پاسخ چین و روسیه به آن می تواند در ترسیم نقشه راه آینده چنین توافقاتی و همچنین تداوم یا عدم تداوم سیاست یکجانبه گرایانه آمریکا بسیار موثر باشد. به بیان دیگر مطرح شدن پرونده تمدید یا عدم تمدید تحریم تسلیحاتی ایران در چنین شرایطی هم می تواند از بابت افزایش اختلافات راهبردی قدرت های بزرگ و افزایش امکان حمایت آنان از مواضع ایران و ایجاد ظرفیت های بیشتر برای تنفس ایران، فرصت تلقی شده و هم می تواند از بابت اینکه پرونده ایران از جمله اولین پرونده¬های مطرح شده در شرایط "بازتعریف" و نظم سازی مجدد نهادی در میان قدرت های بزرگ است می تواند تهدیداتی در پی داشته باشد. 

3. تغییر جغرافیای منازعه قدرت های بزرگ

همانگونه که بیان شد، نقل و انتقالی اساسی در ماهیت و سلسله مراتب قدرت جهانی با محوریت چین در حال صورت گرفتن است و طبیعی است که تکامل و بلوغ این فرایند می تواند جغرافیای سنتی منازعه قدرت های بزرگ را هم دچار تغییر و تحول کند. توان power projection چین به سرعت در حال افزایش است و این مسئله نتنها باعث تولید استرس و اضطراب های ساختاری در آمریکا شده است بلکه همچنین باعث افزایش روزافزون نگرانی های متحدین این کشور در شرق آسیا و تزلزل پایه های مدل "چرخ- پره ای " (Hub and spoke) این کشور در این منطقه نیز شده است. هر چند استارت شروع این نقل و انتقال از سال 2012 و با انتشار سند "توزان سازی مجدد در آسیا" و در دوره باراک اوباما زده شد لیکن سیاست عبور از "سرزمین های بی دولت" و تغییر تمرکز راهبردی آمریکا به شرق آسیا در دوره دونالد ترامپ بسیار جدی تر دنبال شد و همانگونه که در اسناد دفاعی وامنیتی آمریکا هم قابل مشاهده است، چین به مهمترین " تهدید استراتژیک " این کشور تبدیل شده است. طبیعتا در آینده نزدیک، تلاش¬های آمریکا برای تقویت شبکه متحدین منطقه ای خود به صورت دوجانبه و همچنین چندجانبه و در قالب استراتژی ایندو – پاسفیک (متشکل از آمریکا، ژاپن، هند و استرالیا) افزایش بیشتری پیدا خواهد کرد. در مجموع و در نتیجه تغییر ماهیت رقابت های استراتژیک، خارومیانه از کانون رقابت های جدی قدرت های بزرگ خارج خواهد شد و تا به ثمر رسیدن تقابل و نزاع چین و آمریکا وارد دوره "تعلیق" همراه با تنش درونی خواهد شد. طبیعتا و بر اساس آنچه بیان شد، چنین نقل و انتقالی در جغرافیای منازعه نمی تواند مطلوب چین و منافع این کشور بوده و به همین دلیل باعث خواهد شد تا چین به دنبال راه کارهایی برای جلوگیری از انتقال این تمرکز به شرق آسیا باشد.
 
4. برونگرایی بیشتر چین و تمایل بیشتر به انتخاب استراتژیک

هر چند روح و ایده "صلح و توسعه" دنگ شیائوپنگ که آن هم برگرفته از آراء و اندیشه¬های کنفسیوسی است در چهل سال گذشته، مهمترین دستور کار فرایند سیاست سازی در چین بوده و توانسته است این کشور را به سطوح قابل اتکایی از "موازنه داخلی" برای برداشتن گام های بزرگتر در سیاست بین الملل نیز برساند. لیکن به نظر می رسد با روی کار آمدن شی جین پینگ، میزان تحرک و آمادگی چین برای برداشتن گام های بزرگتر به تدریج در حال افزایش باشد. بررسی تاریخ سلسله های چینی هم تا حدود زیادی این مسئله و چگونگی انتقال از موازنه داخلی به موازنه خارجی و برونگرایی بیشتر برای پاسخگویی به تهدیدات را به خوبی نشان می دهد. به عنوان مثال سلسله سانگ در برخورد با مهمترین تهدید امنیتی این سلسله یعنی امپراطوری لیائو در شمال این دولت این استراتژی را انتخاب کرده بود. رهبران و تصمیم سازان سلسله سانگ به خوبی از این مسئله آگاه بودند که قبل از انجام هر اقدامی برای دفع و رفع این تهدید امنیتی، می بایست به لحاظ داخلی قدرتمند شوند. امپراتور سانگ به برادر خود توصیه می کند؛ که سلسله سانگ برای موفقیت در نبرد با امپراطوری لیائو می بایست وضعیت خزانه خود را بهبود بخشد چراکه بدون برخورداری از منابع اقتصادی، آنها امیدواری چندانی به موفقیت در نبرد با لیائو نخواهند داشت. همچنین آنچه در تاریخ چین به عنوان سیاست "وانگ آنشی" Wang Anshi خوانده می شود هم تقریبا در همین راستا است. ایده اصلی وی که مبتنی بر قوی کردن دولت و تقویت نیروی نظامی بود در واقع نشان دهنده تمرکز اولیه وی بر استراتژی موازنه داخلی بود. وانگ معتقد بود که سلسله سانگ باید قبل از ورود به هرگونه درگیری نظامی جدی، می بایست به تقویت بنیان‌های قدرت در داخل بپردازد. وانگ معتقد بود که ساخت یک دولت قدرتمند کلید برخورداری از امنیت است و برای پیروزی، می بایست ماهیت سیاست سازی داخلی خود را توسعه و بهبود بخشید، ژنرال های شایسته را به کار گرفت، وضعیت خزانه را تقویت کرد و قدرت نظامی را افزایش داد. وانگ همچنین بیان می دارد که پس از آنکه خزانه ما سرشار شد، ما میتوانیم از سیاست زور و اجبار استفاده کنیم. وی برخلاف مباحث کنفوسیوسی که معتقدند سیاست فضیلت بر سیاست زور مقدم است، بیان می دارد که فضیلت و زور باید دست در دست یکدیگر داشته باشند. از نظر وانگ، ضعیف بودن به معنای دعوت از متجاوز است و قدرت داشتن به معنای امنیت. در هر حال به نظر می رسد که چین به خصوص در دوره شی جین پینگ بیش از گذشته به این مسئله که سیاست فضیلت و زور می بایست دست در دست یکدگیر داشته باشد، اعتقاد پیدا کرده است و افزایش آمادگی این کشور برای پرداختن هزینه های بیشتر برای اهداف راهبردی خود هم می تواند گویای موفقیت سیاست توازن سازی داخلی این کشور در چهل سال گذشته باشد و هم می تواند نشان دهنده ایجاد زمینه های جدید برای برونگرایی هرچه بیشتر و تمایل به فرمول نویسی های جدید، مقاومت هرچه بیشتر در برابر سیاست های یکجانبه گرایانه آمریکا و تمایل هرچه بیشتر به ساخت شبکه های متحدین راهبردی و حمایت جدی تر از مواضع آنان باشد. 
تغییر و تبدیل چین به یک شریک در دسترس تر

همانگونه که بیان شد، بررسی روندهای مختلف بین المللی به خصوص رقابت های ایجاد شده در روابط دو قدرت بزرگ چین و آمریکا نشان می دهد که امکان وقوع مهمترین تحول سیستم بین الملل یعنی تکمیل فرایند قطبیت سیستم ( دو قطبی شدن سیستم بین الملل چین و آمریکا) و رسیدن تدریجی این فرانید به بلوغ، بسیار بیشتر از گذشته خواهد شد. طبیعتا تحقق و بلوغ چنین شرایطی می تواند مهم ترین "پنجره فرصت " و "گشایش سیستمیک" را که غالبا در چرخه های 100 تا 300 ساله در سیاست بین-الملل اتفاق می افتد را به روی بازیگران مختلف از جمله جمهوری اسلامی ایران نیز بگشاید و برخی از فرصت ها را از جمله تبدیل چین به یک شریک در "دسترستر" برای ایران را باعث شود.

شاید به جرات بتوان گفت که اولین اثر کلان جهان ظهوریابنده جدید به خصوص در نتیجه افزایش رقابت استراتژیک میان چین و آمریکا برای ایران آن باشد که چنین تحولاتی حداقل در کوتاه مدت، بیش از گذشته چین را به عنوان یک "شریک در دسترس" برای جمهوری اسلامی ایران تبدیل خواهد کرد. جمهوری اسلامی ایران تقریبا در ده سال گذشته یک شریک در دسترس فعال یعنی روسیه را در تحولات راهبردی داشته و تلاش کرده است تا از آن طریق برخی از نیازمندهای راهبردی خود در حوزه های مختلف سیاسی و امنیتی را تامین کند. به نظر می رسد که با توجه به تحولات ساختاری جدید، چین هم می تواند بیش از پیش برای ایران در دسترستر شود. شاید بتوان اولین تست عملی این مسئله و فهم اینکه آیا تمایل چین به گشایش کانال های مهم بیشتر دسترسی ایران افزایش قابل ملاحظه ای یافته است یا خیر را بتوان به نوع نگاه این کشور به لغو یا عدم لغو تحریم تسلیحاتی ایران مربوط دانست. موضع رسمی کننده این کشور در سازمان ملل و حمایت از ایران و جلوگیری از تمدید تحریم تسلیحاتی ایران، نشان می دهد که چین تمایل به ورود به این کانال را دارد لیکن اینکه آیا این مسئله یک تمایل بلندمدت است یا اینکه این کشور تلاش دارد تا از کارت بازی ایران در برابر فشارهای آمریکا همانند گذشته استفاده کند، هنوز مبهم است و نیازمند گذشت زمان و فهم نتایج عملی رفتار چین است.

کلید واژه ها: ایران و چین روابط ایران و چین چین و امریکا روابط چین و روسیه روابط چین و امریکا جهان جدید آمریکا و چین چین ایالات متحده امریکا جمهوری اسلامی ایران


( ۱۲ )

نظر شما :

فدوی ۲۷ خرداد ۱۳۹۹ | ۱۹:۲۴
چقدر بد است که خودمان را کارت بازی احساس می کنیم که البته هستیم ، متاسفانه
ایران ۲۷ خرداد ۱۳۹۹ | ۱۹:۳۰
درود بر ملت قهرمان چین
امیر ۲۹ خرداد ۱۳۹۹ | ۰۴:۱۴
تا وقتی ما نتوانیم جانشینی برای تجارت یک و نیم تریلیون دلاری چین با آمریکا و دیگر شرکای استراتژیک و امنیتی آمریکا باشیم (مجموع تجارت چین با آمریکا و کانادا و استرالیا و اتحادیه اروپا) بقیه حرفها رویا پردازی میباشد! حجم تجارت چین با آمریکا به تنهایی بقدری زیاد است که چین حتی حاضر نیست مثل روسیه از ایران به عنوان یک مهره برای معامله استفاده کند!