نقش ابرپروژه کمربند راه ابریشم جدید در وقایع افغانستان

چگونه توسعه طلبی چین همه را با خود همراه کرد

۱۰ شهریور ۱۴۰۰ | ۱۲:۰۰ کد : ۲۰۰۵۵۸۲ اخبار اصلی آسیا و آفریقا
محمد کوراوند در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می نویسد: چین حدود چهارتریلیون دلار برای طرح موسوم به راه ابریشم جدید که مجموعه‌ای گسترده از پروژه‌های شبکه ارتباطی و مسیرهای ترانزیتی، لوله‌های نفت و گاز، بنادر، فرودگاه‌ها، خطوط راه‌آهن است سرمایه گذاری کرده است. طرحی بلندپروازانه که علاوه بر تسریع ابرقدرتی چین به لحاظ امنیتی مناطقی حساسی از جهان و چندین پایتخت مهم را به چین متصل (یا وابسته) می کند. طرح سرمایه‌گذاری در زیربناهای اقتصادی بیش از ۶۰ کشور جهان و توسعه دو مسیر تجاری «کمربند اقتصادی راه ابریشم» و «راه ابریشم دریایی» است که توسط چین در سال ۲۰۱۳ ارائه شده‌ است. طرحی در ادامه هدف بزرگتر نظم نوین جهانی. طرحی که "رهبر شی جین پینگ" آن را اجتماعی با سرنوشت مشترک نامیده است. به گفته چین پروژه اول " یک کمربند یک راه" برخی کشورهای محاط به خشکی را با همدیگر وصل می‌کند و شرایط بهبود اقتصادی در منطقه فراهم می‌کند. اما در بین این کشورها وضعیت یک کشور بیش از بقیه می تواند مشکل ساز باشد. افغانستان در دو مسیر از سه مسیر اصلی این راه قرار دارد و این خود بیانگر اهمیت نقش افغانستان در این پروژه است. اما با ناامنی ها و منازعات قبیله ای و مذهبی در افغانستان چه باید کرد؟ 
چگونه توسعه طلبی چین همه را با خود همراه کرد

نویسنده: محمد کوراوند

دیپلماسی ایرانی: جهان وارد عصر تازه ای شده است. منازعه دو بلوک شرق و غرب جای خود را به منازعه محور گلوبال چین و محور ضد گلوبال داده است. بسیاری از رخدادهای مهم جهان از کرونا و انتخابات آمریکا و قره باغ و قراداد ۲۵ ساله ایران – چین تا کمربند راه ابریشم و سقوط دو هفته ای افغانستان و... در این منازعه جدید می تواند قابل فهم باشد. 

رهبری نامحسوس محور گلوبال قطعا با چین است و در این راه از همراهی متحدانش، رسانه های اصلی و چپ واشنگتن بهره می برد اما رهبری جناح ضد گلوبال هنوز به شکل یک محور متحد ظهور نکرده است. 

به نظر می رسد آمریکای دوپاره و حتی روسیه هنوز نابودی نظم قدیم جهانی را باور ندارند. اما شاید در سال ۲۰۲۴ و یا زودتر جریان راست این محور را تشکیل بدهد. 

قبلا در مقاله ای با عنوان "آیا چین و گلوبالیست ها جهان را خواهند بلعید" به طرح چند پرسش پرداخته بودم. آیا جهانی گرایان خود خیرخواه بشریت هستند؟ آیا پس از هژمونی گلوبالیسم چینی حقوق بشر، حقوق ملت ها و دموکراسی حتی به ظاهر اهمیتی خواهد داشت؟ آیا گلوبالیسم چینی ورژنی جدید از سلطه و یکپارچه سازی جهان است که مدیریت و مهندسی اجتماعی بشر را بیشتر دنبال می کند؟ آیا آنها ملیت، اخلاق عرفی و دین را روایاتی پایان یافته می داند؟ آیا برای جهان گرایان میهن مفهومی دارد؟  وقایع افغانستان هشداری است در پاسخ به برخی از این پرسش ها. 

چین حدود چهارتریلیون دلار برای طرح موسوم به راه ابریشم جدید که مجموعه‌ای گسترده از پروژه‌های شبکه ارتباطی و مسیرهای ترانزیتی، لوله‌های نفت و گاز، بنادر، فرودگاه‌ها، خطوط راه‌آهن است سرمایه گذاری کرده است. طرحی بلندپروازانه که علاوه بر تسریع ابرقدرتی چین به لحاظ امنیتی مناطقی حساسی از جهان و چندین پایتخت مهم را به چین متصل (یا وابسته) می کند. طرح سرمایه‌گذاری در زیربناهای اقتصادی بیش از ۶۰ کشور جهان و توسعه دو مسیر تجاری «کمربند اقتصادی راه ابریشم» و «راه ابریشم دریایی» است که توسط چین در سال ۲۰۱۳ ارائه شده‌ است. طرحی در ادامه هدف بزرگتر نظم نوین جهانی. طرحی که "رهبر شی جین پینگ" آن را اجتماعی با سرنوشت مشترک نامیده است. به گفته چین پروژه اول " یک کمربند یک راه" برخی کشورهای محاط به خشکی را با همدیگر وصل می‌کند و شرایط بهبود اقتصادی در منطقه فراهم می‌کند. اما در بین این کشورها وضعیت یک کشور بیش از بقیه می تواند مشکل ساز باشد. افغانستان در دو مسیر از سه مسیر اصلی این راه قرار دارد و این خود بیانگر اهمیت نقش افغانستان در این پروژه است. اما با ناامنی ها و منازعات قبیله ای و مذهبی در افغانستان چه باید کرد؟ 

آمریکا قریب یک تریلیون دلار برای ایجاد ثبات در افغانستان هزینه کرد. شاید بیش از این رقم هم در عراق و خاورمیانه هزینه کرده باشد. اما سود بزرگ را چین از این منطقه می برد و نفرت بنیادگرایان همواره دامن آمریکا را می گیرد. پس باید توازن سود و نفرت در این منطقه تغییر کند. 

برخی منتقدان به خروج عامدانه آمریکا معتقدند – برخی لابی های موافق خروج از افغانستان در آمریکا علاوه بر شعارهای علنی همچون جلوگیری از کشته شدن بیشتر نیروهای آمریکایی و پایان دخالت نظامی در افغانستان – در پس پرده اهداف ضد چینی را هم مدنظر داشتند. ناامنی ها و بی ثباتی ها پس از کشمکش طالبان و دولت، منافع چین و بلکه سایر کشورهای دخیل در کمربند را مورد تهدید قرار می دهد. اگر چین به اخلال در نظم موجود جهان می پردازد پس آمریکا نیز می تواند به اخلال در ابرپروژه اقتصادی چین و نظم نوین چینی بپردازد. همچنین بازگشت افراط گرایی اسلامی امکان تضعیف موضع مقتدر چین در سین کیانگ را پی خواهد داشت. اما چین با همکاری برخی متحدین راه ابریشم و بخصوص پاکستان رودستی سریع و تهاجمی به آمریکا زد. 

چین از مدت ها قبل چنین روزی را پیش بینی کرده بود‌. به محض اینکه احساس کرد خروج آمریکا با خلاء قدرت، بی ثباتی و احتمالا ناامنی در پروژه کمربند راه همراه است در هماهنگی با پاکستان، متحدین کریدور و نیروهایی در درون دولت و ارتش افغانستان طرح فتح سریع افغانستان را به اجرا گذاشت. شاید مهمترین وظیفه فعلی نیروهای ملی و فعالین مدنی افغان شناسایی عوامل درونی سقوط دولت است. 

بخش دوم طرح فتح ، مشروعیت بخشی به امارت اسلامی با کمک همپیمانان چین در شمال، جنوب و غرب افغانستان و کنترل و نظم دهی به حکومت طالبان خواهد بود. 

برای چین بهترین شریک و همکار در این طرح پاکستان است. چین از نزدیک‌ترین متحدان پاکستان است. پشتیبانی پکن از اسلام‌آباد در برابر دهلی‌نو و دالان اقتصادی چین و پاکستان که دسترسی پکن را در بندر گوادر به دریای عرب میسر می کند با طرح عظیم سرمایه گذاری چندده میلیارد دلاری cpec نشان از این اتحاد استراتژیک دارد. پاکستان همواره جدی ترین حامی طالبان بوده است و بار پیش که طالبان حکومتی با عنوان «امارت اسلامی» در کابل برقرار کرده بود، یکی از تنها دو کشوری بود که همراه با امارات متحده عربی، آن حکومت ‌را به رسمیت مشناخت. این بار نیز تضمین کنترل و تثبیت اوضاع در افغانستان پسا طالبان با پاکستان است. پس ایجاد یک حکومت دست نشانده و تحت کنترل یک همکاری شیرین و بلندمدت برای پاکستان و چین است. 

نقش مهم ترکیه در کریدور میانی محرز است اما ترکیه هم مانند ایران هنوز در مورد اهداف توسعه طلبانه چین در آسیای میانه و خاورمیانه کمی تردید و شاید نگرانی دارد. با این حال مسائلی همچون بحران های مالی ترکیه، تضادهای بنیادی با غرب و گسترش بی اعتمادی بین آنکارا واشنگتن ترکیه را به سمت یک اتحاد جدی تر با چین و با کشورهای شورای ترک سوق داده است‌. از این رو ترکیه تلاش های فعالی را برای تاثیرگذاری در کشورهای راه ابریشم انجام می دهد قضیه قره باغ هم در این چارچوب بهتر درک می شود. ترکیه احتمالا پس از برطرف شدن تردیدها از هر موقعیتی برای تحقق بحشیدن به نقش کلیدی خود در کریدور تجاری تا چین استفاده خواهد کرد. در این بین نقش داشتن در افغانستان هم برای ترکیه و آینده کریدور بسیار مهم است. به نظر می رسد ترکیه مدت هاست پروژه نفوذ در اکثر کشورهای جاده ابریشم را دنبال می کند تا عدم توازن قدرت با چین در این پروژه و حتی روسیه را جبران کند.  

جمهوری های آسیای میانه هم با پیش بینی خوشبینانه در حال نزدیکی به چین هستند. از چین حمایت می کنند و سرمایه گذاری دریافت می کنند. شاید اعلام این طرح در سال ۲۰۱۳ در دانشگاه نظربایف در آستانه، پایتخت قزاقستان، توسط شی جین پینگ حامل پیام سیاسی مهمی برای آسیای میانه بود. آنها علیرغم سرکوب مسلمانان در مجاورت مرزهای شرقی خود آشکارا از پکن حمایت می کنند. احتمالا همین حمایت از پکن باعث شد تا آنها هم در طرح سقوط دولت افغانستان همدلی و شاید همکاری هم داشته باشند. اما این نزدیکی کشورهای آسیای میانه به چین شاید در آینده این کشورها و حتی روسیه را با شوک بزرگی مواجه کند. ممکن است توسعه طلبی ارضی چین روزی به ضرر این کشورها تمام شود.

به نظر می رسد در کنار بلندپروازی های اقتصادی و سیاسی و اتحادهای فرامنطقه ای تحت لوای طرح هایی همچون کریدور راه ابریشم جدید و نظم نوین گلوبالیستی اهداف توسعه طلبی تمدنی، ارضی و حتی نژادی هم در رخدادهای فعلی و از جمله آنچه بر سر کشور مظلوم افغانستان آمد تاثیرگذار بوده باشد. بنابراین لازم است پژوهشگران، تحلیلگران ارشد و علاقمندان به منافع ملی در سطحی کلان و روشنگرانه به زمینه ها و تبعات این اهداف توسعه طلبانه بپردازند. 

پی نوشت: شاید بهترین چارچوب نظری در باب آینده نظم جهانی و مناقشه میان تمدن های بشری را بتوان در اندیشه های ساموئل هانتینگتون یافت.

کلید واژه ها: چین افغانستان چین و افغانستان کمربند راه ابریشم راه ابریشم سقوط کابل چین و طالبان چین و امریکا


( ۸ )

نظر شما :