نقدی بر تحولات جاری امریکای لاتین

جایگاه آمریکای جنوبی از منظر دکترین امنیتی ترامپ

۱۶ دی ۱۴۰۴ | ۱۶:۰۰ کد : ۲۰۳۷۰۹۴ اخبار اصلی آمریکا
فرزاد محمدی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: دیدگاه‌ها و رویکردهای امنیتی مطرح شده در دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ، متکی بر مبانی واقع‌گرایی تهاجمی، محاسبات صرفاً ابزاری، گرایش به عمل یک‌جانبه و امنیتی‌سازی تمام‌عیار مناسبات اقتصادی است. در این پارادایم، آمریکای جنوبی نه بر پایه اصول و هنجارهای دموکراتیک یا همپیمانی فکری و ایدئولوژیک، که صرفاً از منظر معیارهای هزینه-فایده ارزیابی می‌شود.
جایگاه آمریکای جنوبی از منظر دکترین امنیتی ترامپ

نویسنده: دکتر فرزاد محمدی، کارشناس ارشد مطالعات راهبردی

دیپلماسی ایرانی: آمریکای جنوبی قلمرویی با اهمیت راهبردی، در نظم بین‌المللی امروز تاکنون نادیده گرفته شده است، در صورتی که موقعیت جغرافیایی‌اش به‌عنوان پل ارتباطی میان اقیانوس اطلس و آرام، همراه با کنترل کانال پاناما به‌عنوان شریان حیاتی ترانزیت انرژی، جایگاه آن را در امنیت تجارت  و اقتصاد جهانی درخشان کرده است. این قاره با در اختیار داشتن حدود یک‌پنجم ذخایر نفت کشف‌شده جهان و بیش از چهل درصد ذخایر لیتیوم جهانی، به‌ویژه در مناطق معدنی شیلی، بولیوی و آرژانتین،  به یک بازیگر تعیین‌کننده در عصر انرژی و امنیت زنجیره‌ تأمین فناوری‌های نوین بدل شده است. علاوه بر این، مالکیت نزدیک به یک‌سوم از آب‌های شیرین تجدیدپذیر جهان، مزیتی ژئوپلیتیکی در حال ظهور برای این منطقه محسوب می‌شود که در آینده‌ای نزدیک نیز هم‌تراز با سایر اهرم‌های انرژی مهم و راهبردی اهمیت خواهد یافت.

لذا تلفیق این عوامل، یعنی موقعیت ترانزیتی خاص، منابع معدنی استراتژیک و ذخایر آبی گسترده، نه تنها ظرفیت این منطقه را برای اثرگذاری بر معادلات آن منطقه افزایش می‌دهد، بلکه آن را به بازیگری اجتناب‌ناپذیر در ژئوپلیتیک و انرژی در مقیاس جهانی تبدیل خواهد کرد. از سوی دیگر می‌توان عنوان کرد که تحولات راهبردی در آمریکای جنوبی اثرات مستقیم و قابل توجهی بر منافع ملی، امنیت اقتصادی و موازنه سیاسی آمریکا بر جای خواهد گذاشت. از منظر اقتصادی، این منطقه تأمین‌کننده بخش قابل توجهی از مواد معدنی و مهم برای صنایع استراتژیک آمریکاست. برای مثال بیش از ۴۰ درصد از واردات مس این کشور از معادن این قاره انجام می‌شود که نشان‌دهنده وابستگی فزاینده به منابع معدنی کلیدی همچون لیتیوم و مس است. در بخش امنیت مرزها نیز، ناآرامی‌های سیاسی و بی‌ثباتی اجتماعی در کشورهای شمالی این قاره و حوزه آمریکای مرکزی، به‌عنوان عاملی محرک در تشدید جریان مهاجرت به سوی مرزهای جنوبی آمریکا عمل کرده است.

این روند به گونه‌ای است که تنها طی یک سال گذشته، رقم ورود مهاجران غیرقانونی به مرزهای آمریکا، بسیار بالا و در مقیاس میلیونی گزارش شده است. افزون بر این، گسترش عمیق و روزافزون حضور و سرمایه‌گذاری بازیگران بین‌المللی رقیب، به‌ویژه در حوزه‌های زیرساختی حیاتی مانند بنادر، مخابرات، انرژی و نفت، تهدیدی جدی برای رهبری اقتصادی و برتری فناورانه آمریکا در آن منطقه محسوب می‌شود. به عنوان نمونه، حجم مبادلات تجاری یکی از این رقبای عمده با منطقه آمریکای لاتین به مرز قابل توجهی رسیده که بیانگر تغییر تدریجی در معادلات نفوذ سنتی در این حوزه ژئوپلیتیک است. ویژگی برخی از کشورها و مناطق مهم و راهبردی در آمریکای جنوبی، این حوزه را به یک دارایی ژئواستراتژیک چندوجهی برای آمریکا تبدیل کرده است. برای نمونه می‌شود به چند نمونه از این ویژگی‌ها اشاره کرد. 

در وهله اول این قاره و کشورهای آن، تضمین دسترسی امن و پایدار را به زنجیره تأمین مواد خام ضروری برای تحولات اقتصاد دیجیتال و انرژی‌های تجدیدپذیر فراهم می‌سازد و در وهله دوم نیز با محدودسازی نفوذ رقبای فرامنطقه‌ای، آمریما می‌تواند به توانایی مسلط شدن بر شبکه‌های حیاتی ترانزیتی و کریدورهای بین‌المللی در نیمکره غربی دست یابد و از ظهور گلوگاه‌ها و کانون‌های راهبردی تحت کنترل رقبای خود در مجاورت نزدیک مرزهایش جلوگیری به عمل آورد. در وهله سوم نیز اعمال نفوذ در این منطقه، ظرفیت مدیریت چالش‌های امنیتی غیرسنتی از جمله موج مهاجرت، جرائم سازمان‌یافته منطقه‌ای و جریان‌های مالی مرتبط با قاچاق مواد مخدر  که حجم آن براساس گزارش‌های تخصصی بین‌المللی به ده‌ها میلیارد دلار در سال بالغ می‌شود  را تقویت می‌نماید. در سطحی کلان‌تر، از نظر سیاستمداران آمریکایی، آن منطقه می‌تواند به‌عنوان یک متحد اقتصادی هم‌سو و تاثیرگذار در رقابت‌های بین‌المللی عمل کند، نقشی که از نظر کارکردی قابل قیاس با جایگاه متحدان اروپایی در دوران دوقطبی است.

با این وجود، سیاست‌گذاری و عملکرد آمریکا در این حوزه با چالش‌های ساختاری جدی روبرو بوده و هست. در عرصه سیاسی، بار سنگین تاریخ مداخلات گذشته دوران جنگ سرد و پشتیبانی از حکومت‌های اقتدارگرا، موجی از بی‌اعتمادی پایدار در میان نخبگان سیاسی آن منطقه ایجاد کرده که هرگونه رویکرد جدید را تحت الشعاع قرار خواهد داد. از منظر اقتصادی، رقبای بین‌المللی با پیشنهاد طرح‌های مالی کم بهره و سرمایه‌گذاری‌های کلان در بخش زیرساخت، گزینه‌هایی جذابی را ارائه داده‌اند که الگوهای گذشته و سنتی کمک‌رسانی و همکاری اقتصادی آمریکا غالباً قادر به رقابت با آن‌ها نیست. در بعد ژئوپلیتیک، تکثر و خودمختاری نسبی بازیگران منطقه‌ای و گرایش فزاینده به چندجانبه‌گرایی در روابط خارجی، فضای مانور برای اعمال رهبری یک‌جانبه یا هژمونیک را به شدت محدود ساخته است. علاوه بر این، نهادهای حکومتی ضعیف، فساد سیستماتیک و ناپایداری‌های اجتماعی مزمن در بخش‌هایی از این قاره، هرگونه طراحی راهبردی بلندمدت و یکپارچه را با هزینه‌های سنگین و ریسک‌های غیرقابل پیش‌بینی مواجه ساخته است.

دیدگاه‌ها و رویکردهای امنیتی مطرح شده در دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ، متکی بر مبانی واقع‌گرایی تهاجمی، محاسبات صرفاً ابزاری، گرایش به عمل یک‌جانبه و امنیتی‌سازی تمام‌عیار مناسبات اقتصادی است. در این پارادایم، آمریکای جنوبی نه بر پایه اصول و هنجارهای دموکراتیک یا همپیمانی فکری و ایدئولوژیک، که صرفاً از منظر معیارهای هزینه-فایده ارزیابی می‌شود. بر این اساس، دولت‌هایی که در اولویت‌های کلان واشینگتن، مانند مهار رقبای مطرح در حوزه ژئوپلیتیک، مشارکت در برابر مهاجران غیرقانونی، تثبیت و تحکیم امنیت پیرامونی و... سهمی ایفا کنند، در جایگاه شریک تلقی شده و مابقی که فاقد چنین کارکردی باشند، بالقوه تهدید محسوب خواهند شد. در این چارچوب، کشوری مانند ونزوئلا هم‌زمان به مثابه یک مخزن انرژی بالقوه و یک کانون بی‌ثباتی منطقه‌ی، برزیل در قامت یک قطب تأثیرگذار محلی و مکزیک با در نظر گرفتن پیوندهای ژئواکونومیک به عنوان بازیگرانی حیاتی در اندیشه‌های امنیتی آمریکا تعریف می‌شوند. تشدید گفتمان تهدیدآمیز و رویه فشار حداکثری در دیگر نقاط بحرانی جهان مانند خاورمیانه، حاکی از آن است که در این دور از ریاست جمهوری دونالد ترامپ، تمایل به بهره‌گیری از ابزارهای بازدارندگی سخت و اعمال فشار مستقیم در جغرافیای نیمکره غربی نیز افزایشی قابل توجه پیدا کرده است.

جایگاه آمریکای جنوبی در دکترین امنیتی ترامپ، محصول بازتعریف سیاست خارجی آمریکا بر اساس مؤلفه‌های ژئوپلیتیکی عریان و بدون لایه‌های ایدئولوژیک است. این منطقه از نگاه ترامپ نه حیاط خلوت، بلکه یک عمق راهبردی حساس در رقابت قدرت‌های بزرگ محسوب می‌شود. اگر آمریکا نتواند با رویکردی هوشمندانه، واقع‌گرایانه و اقتصادی–امنیتی نفوذ خود را تثبیت کند، واگذاری تدریجی این فضا به چین و روسیه، پیامدهایی مستقیم برای امنیت ملی و جایگاه هژمونیک آن خواهد داشت. تجربه سیاست تهاجمی ترامپ در قبال ج.ا.ایران و شکل‌دهی بحران‌های کنترل‌شده نشان می‌دهد که آمریکای جنوبی نیز در این دور، بیش از پیش وارد منطق امنیتی‌سازی ژئوپلیتیک خواهد شد، تحولی که آمریکای جنوبی را به یکی از محورهای اصلی سیاست جهانی در آینده بدل می‌کند.

باتوجه به نوع رویکرد و بازیگری ترامپ، در صورت کسب موفقیت‌های چشمگیر در حوزه‌های سیاسی، اقتصادی و... احتمال بازی‌سازی مجدد این کشور در سایر نقاط جهان از جمله خاورمیانه و تبعیت از این الگو وجود دارد. در مواجهه با سیاست‌های مبتنی بر واقع‌گرایی تهاجمی و رویکردهای خصمانه بالای ترامپ، یعنی امنیتی‌سازی همه‌جانبه و به‌کارگیری ابزارهای فشار، تهدید و نمایش قدرت تشدید، ج.ا.ایران ضرورتاً باید سیاست خارجی خود را بر پایه‌ای غیر از واکنش‌های هنجاری یا ایدئولوژیک بازتنظیم کند. محور این بازتعریف باید بر مدیریت ریسک ژئوپلیتیک و افزایش هزینه‌های راهبردی برای طرف مقابل متمرکز شود. برای رسیدن به این هدف، چهار رکن اصلی باید مدنظر قرار گیرد:

نخست، پیگیری فعال راهبرد تنوع‌بخشی ژئوپلیتیکی، از طریق تعمیق و نهادینه‌سازی روابط اقتصادی–امنیتی با قدرت‌ها و مناطق کمتر هم‌سو با بلوک غرب ( این اقدام آسیب‌پذیری کشور را در برابر تحریم‌ها و فشارهای یک‌جانبه کاهش می‌دهد).

دوم، تمرکز بر دیپلماسی اقتصادی و انرژی‌محور، با تأکید بر توسعه بازارهای صادراتی مواد خام، محصولات پتروشیمی و بهینه‌سازی کریدورهای ترانزیتی بین‌المللی (این رویکرد ظرفیت چانه‌زنی ایران در نظام رقابتی جهانی را ارتقاء داده و اهرم‌های نرم افزاری قدرت را تقویت می‌کند).

سوم، پرهیز از امنیتی‌سازی پیش‌دستانه و غیرضروری و در عوض، تقویت بازدارندگی هوشمند مبتنی بر جنگ ادراکی، دیپلماسی عمومی هدفمند و توسعه توانمندی‌های غیرمتقارن (این امر هزینه هرگونه اقدام تحریک‌آمیز را برای طرف مقابل، بدون ورود به تقابل مستقیم و پرهزینه، به سطحی غیرقابل قبول افزایش می‌دهد).

و چهارم، بقا و تأثیرگذاری در چنین فضایی نه فقط از مجرای رویارویی آشکار، بلکه از طریق انعطاف پذیری راهبردی، انباشت تدریجی قدرت اقتصادی–فناوری و مدیریت محاسبه‌شده تهدیدات محقق می‌گردد  (باید به یادآوری نمود که در کنار مولفه قدرت نظامی که از حیاتی‌ترین، سازه‌های بازدارندگی است، سایر بخش‌ها نیز همگام با آن دنبال شود).

کلید واژه ها: فرزاد محمدی امریکای لاتین امریکای جنوبی دونالد ترامپ ایالات متحده امریکا منطقه اقتصادی آمریکا امنیتی راهبردی


( ۱ )

نظر شما :

ابراهیم قدیمی ۱۶ دی ۱۴۰۴ | ۱۹:۳۵
از نظر حاکمیت فعلی شمالی وجنوبی سرزمین ومستعمره امریکا است۔امریکا حق مردم بومی امریکا است۔در امریکای جنوبی مردم بومی هنوز باقیمانده نه چندان کمی دارند۔یادمان باشد اروپائیان باقدرت وخشونت امریکا را از بومیان گرفتند بردگان را اوردند۔امریکا حدود ۲۵۰ سال است که استقلال از اروپائیان دارد۔وبه حذف بومیان نیز چندی ادامه دادند ونیز مدتی هم برده داری کردند۔اگر میخواهی اینده را بررسی وپیش بینی کنید از مدتها در گذشته شروع کنید