مردی که بعد از او دنیا به عقب برنمیگردد
ترامپ و جهانی پر آشوب
نویسنده: کیوان محلهای، کارشناس مسائل بینالملل و اندیشهورز اندیشکده ترند، فارغالتحصیل حقوق بینالملل و علوم سیاسی از دانشگاه سوربون فرانسه
دیپلماسی ایرانی: دوره ریاست جمهوری دونالد ترامپ در ایالات متحده آمریکا، به عنوان دورهای بینظیر در به چالش کشیدن بنیانهای نظم بینالمللی پساجنگ سرد شناخته میشود. سیاستهای یکجانبهگرایانه، تهدید متحدان، تضعیف نهادهای بینالمللی و رویکرد غیرقابل پیشبینی وی، موجی از بیثباتی را در صحنه جهانی ایجاد کرد. با این حال، تحلیل این دوره به عنوان صرفاً یک «آشوب موقت» ناقص خواهد بود.
این نوشتار استدلال میکند که دوران ترامپ، در واقع یک «شتابدهنده» یا کاتالیزور قدرتمند در روند گذار ساختاری از نظم تکقطبی تحت هژمونی نسبی آمریکا، به سوی نظمی چندقطبی و پیچیده بود. در این نظم نوظهور، بازیگران قدرتمند و در حال ظهور دیگری مانند چین، روسیه، هند و دیگر اعضای گروه بریکس، در کنار بازیگران منطقهای اثرگذاری مانند ایران، عربستان سعودی و برزیل نقشآفرینی و هندسه قدرت جهانی را بازتعریف میکنند. نظم بینالمللی متکی بر رهبری آمریکا که پس از جنگ جهانی دوم و به ویژه پس از فروپاشی شوروی تثبیت شد، در دو دهه اخیر با نشانههای آشکاری از تحول ساختاری روبهرو بوده است. ظهور اقتصادی و نظامی قدرتهایی مانند چین، بازگشت روسیه به عرصه بینالملل با رویکردی تهاجمی، و نقشآفرینی بلوکهایی مانند اتحادیه اروپا و گروه بریکس، از جمله این نشانهها هستند. در این میان، ریاست جمهوری دونالد ترامپ با کنار گذاشتن بسیاری از اصول و هنجارهای حاکم بر روابط بینالملل، این روند تحول را به گونهای چشمگیر تسریع بخشید. این مقاله در پی آن است تا با بررسی سیاستهای دوران ترامپ، نشان دهد که این دوره را باید حلقهای مهم و شتابدهنده در گذار به یک نظم چندقطبی جدید دانست، نظمی که در آن قدرت میان بازیگران متعدد و متنوعی توزیع شده است.
۱. مؤلفههای سیاست
ترامپ به عنوان عامل شتابدهنده سیاست خارجی ترامپ از اصول و اقداماتی تشکیل میشد که مستقیماً ستونهای نظم پیشین را نشانه گرفت و فضایی برای ظهور سریعتر آلترناتیوها ایجاد کرد:
• تخریب اعتماد به نهادها و تعهدات چندجانبه: خروج یکجانبه از پیمانهای مهم بینالمللی مانند پیمان پاریس در زمینه اقلیم، برجام، پیمانهای کنترل تسلیحات، و سازمان جهانی بهداشت همراه با بیاعتنایی به سازمانهایی مانند سازمان تجارت جهانی اعتماد جهانی به ثبات و قاعدهمداری رهبری آمریکا را به شدت تحلیل برد.
• تضعیف اتحادهای سنتی و ایجاد شکاف در غرب: انتقادات مکرر و تهدیدآمیز ترامپ از متحدان دیرینه مانند اعضای ناتو، کانادا، ژاپن و کره جنوبی و اتحادیه اروپا مبنی بر پرداخت هزینه ناکافی، انسجام تاریخی بلوک غرب را خدشهدار کرد. این امر بسیاری از این متحدان را به سوی استقلال عمل بیشتر و جستوجوی شرکای متنوعتر سوق داد.
• به کارگیری ابزارهای خشن اقتصادی به عنوان سلاح: استفاده گسترده و یکجانبه از تعرفههای تجاری علیه دوست و دشمن (به ویژه چین) و اعمال تحریمهای فلجکننده فراسرزمینی (مانند تحریمهای ایران، روسیه و ونزوئلا)، قواعد اقتصاد جهانی را زیر پا گذاشت و کشورهای هدف را مجبور به یافتن راهحلها و شرکای جایگزین کرد.
• غیرقابل پیشبینی بودن و معاملهگری شخصی: رویکرد مبتنی بر شوک و ایجاد بحران برای وادار کردن دیگران به امتیازدهی، ثبات و قابلیت پیشبینی را که از ارکان هر نظام بینالمللی است، از بین برد. این رفتار، انگیزه دیگر کشورها برای کاهش وابستگی به تصمیمگیریهای واشنگتن را افزایش داد.
۲. تحلیل گذار
نقش بازیگران جدید در شکلدهی به نظم چندقطبی سیاستهای ترامپ، روندهای ساختاری قبلی را تشدید کرد و به بازیگران بینالمللی دیگر فرصت و اجبار داد تا نقش پررنگتری ایفا کنند:
• تقویت جبهه چندجانبهگرایی در برابر یکجانبهگرایی آمریکا: رویکرد خصمانه ترامپ، ایجاد اجماعی گستردهتر در میان سایر قدرتها برای دفاع از نهادهای چندجانبه (حتی با وجود همه کاستیها) را باعث شد. اتحادیه اروپا، چین و روسیه گاه در مقابل سیاستهای آمریکا مواضع مشترکی اتخاذ کردند.
• فرصتسازی برای قدرتهای در حال ظهور و گروه بریکس: فضای به وجود آمده، به بازیگرانی مانند چین فرصت داد تا خود را به عنوان حامی جهانیشدن و تجارت چندجانبه و منصفانه معرفی کند. همچنین، همکاریهای درون گروه بریکس (برزیل، روسیه، هند، چین، آفریقای جنوبی) و گسترش آن به دیگر کشورها (مانند ایران، عربستان سعودی، مصر، اتیوپی، امارات) میتواند نماد عینی حرکت به سمت کانونهای چندگانه قدرت باشد. این بلوکبندی جدید اقتصادی و سیاسی، به تدریج وزن خود را در مقابل نهادهای غربمحور نشان میدهد.
• بازتعریف نقش بازیگران منطقهای: کشورهای اثرگذار منطقهای مانند ایران، ترکیه، عربستان سعودی و قطر، در فضای بیثباتیای که ترامپ ایجاد کرد، دریافتند که نمیتوانند صرفاً بر تضمین امنیت از سوی آمریکا تکیه کنند. در نتیجه، به دنبال دیپلماسی فعالتر، افزایش توان نظامی داخلی و ایجاد ائتلافهای منطقهای متنوعتر رفتند که این خود به پیچیدهتر شدن نقشه قدرت میانجامد.
• افول مشروعیت هژمونی آمریکا: مجموعه اقدامات ترامپ، «تابوی» هژمونی آمریکا را به گونهای بیسابقه شکست. این موضوع به دیگران اجازه داد تا با جسارت بیشتری منافع و ارزشهای خود را — گاه در تقابل با خواست واشنگتن — دنبال کنند.
۳. چشمانداز آینده
ویژگیهای نظم چندقطبی در حال تکوین با پایان دوره ترامپ، جهان به شرایط پیش از او باز نمیگردد. میراث سیاستهای او، جهان را در مسیری قرار داده که ویژگیهای آن را میتوان چنین برشمرد:
• توزیع چندمرکزی قدرت: قدرت دیگر در یک یا دو قطب متمرکز نیست، بلکه میان چندین بازیگر ملی (آمریکا، چین، روسیه، هند، آلمان/اتحادیه اروپا ) و بلوکهای بینالدولی (مانند بریکس) پراکنده شده است.
• رقابت ایدئولوژیک و راهبردی فزاینده: جهان رقابت عمیقتر میان مدلهای حکمرانی مختلف (لیبرال دموکراسی در مقابل اقتدارگرایی با ویژگیهای خاص) و رقابت راهبردی میان آمریکا و چین را شاهد خواهد بود. این رقابت تمام عرصههای اقتصادی، فناوری و امنیتی را در بر میگیرد.
• همکاریهای گزینشی و ائتلافهای شناور: به جای اتحادهای ثابت و دیرپا، شکلگیری ائتلافهای موقت و موضوعمحور حول مسائل خاص مانند امنیت انرژی، تغییرات اقلیمی، یا استانداردهای فناوری را شاهد خواهیم بود. کشورها ممکن است در یک موضوع در یک جبهه و در موضوعی دیگر در جبهه مقابل قرار گیرند.
• افزایش بیثباتی و عدم قطعیت: این نظم چندقطبی ذاتاً بیثباتتر و غیرقابل پیشبینیتر از نظم تکقطبی گذشته است. نبود یک رهبر مسلط یا مجموعه قواعد پذیرفته شده جهانی، خطر بروز تنش و درگیریهای کنترلنشده را افزایش میدهد.
نتیجهگیری
دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ را باید نه به عنوان یک انحراف موقت، بلکه به عنوان نشانهای آشکار و شتابدهندهای قوی برای فرسودگی نظم بینالمللی قدیم و زایش نظمی جدید تفسیر کرد. سیاستهای یکجانبهگرایانه، خصومت با متحدان و بیاعتنایی به قواعد، ضربه نهایی را به مشروعیت و کارایی نظم هژمونیک آمریکا وارد آورد. این فضا، شرایطی را فراهم ساخت که در آن قدرتهای در حال ظهور مانند چین و روسیه، بلوکهایی مانند بریکس و اتحادیه اروپا و بازیگران منطقهای اثرگذاری مانند ایران، هند و ترکیه، با جدیت بیشتری به دنبال ایفای نقش و شکلدهی به قواعد بازی جدید باشند. بنابراین، جهان پساترامپ، جهانِ نظم چندقطبی است؛ جهانی پر از فرصتها و تهدیدهای جدید، با کانونهای متعدد قدرت که در رقابت و همزیستی با یکدیگر، آینده روابط بینالملل را رقم خواهند زد. ثبات در این جهان جدید، نه از طریق هژمونی یک قدرت، بلکه از طریق موازنهقدرت، دیپلماسی پیچیده و مدیریت هوشمندانه رقابتها حاصل خواهد شد.


نظر شما :