راهبرد ترامپ در قبال ایران

فرسایش نخبگان و تضعیف پایه‌های نظام از طریق تهدید‌ و نمایش قدرت

۱۷ بهمن ۱۴۰۴ | ۱۲:۰۰ کد : ۲۰۳۷۵۱۸ اخبار اصلی اخبار داخلی خاورمیانه
رسول عبدالهیان در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: اگر انسجام نخبگان تضعیف شود و شکاف درون ساختار قدرت افزایش یابد، هر سناریوی تقابل از مذاکره تحمیلی تا برخورد محدود با مقاومت کمتری مواجه خواهد شد.
فرسایش نخبگان و تضعیف پایه‌های نظام از طریق تهدید‌ و نمایش قدرت

نویسنده: رسول عبدالهیان، کارشناس روابط بین‌الملل

دیپلماسی ایرانی: تحولات داخلی ایران پس از اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، به‌ویژه تداوم نا آرامی‌ها و کشته‌شدن شماری از شهروندان و نیروهای نظامی، بستر تازه‌ای برای بازتعریف محاسبات سیاست خارجی ایالات متحده فراهم کرده است.

فشار روانی به‌عنوان ابزار تضعیف انسجام نخبگان

ترامپ در دوره حضور خود در قدرت نشان داد که تهدید لفظی و نمایش قدرت، جایگاه مهمی در سبک سیاست خارجی او دارد. برخلاف رویکردهای سنتی‌تر که تهدید را اغلب مقدمه اقدام نظامی تلقی می‌کنند، در این الگو، تهدید می‌تواند خود به‌عنوان ابزار اصلی عمل کند. در این الگو، تهدیدهای مکرر نظامی، نمایش قدرت، اظهارات تند رسانه‌ای و برجسته‌سازی سناریوهای برخورد مستقیم، الزاما با هدف اجرای فوری آن‌ها مطرح نمی‌شوند. کارکرد اصلی این تهدیدها، ایجاد تردید، نااطمینانی و فرسایش ذهنی در میان نخبگان سیاسی و نظامی است. رویکردی که پیش‌تر در قبال ونزوئلا به کار گرفته شد، فرض بنیادین این راهبرد آن است که وفاداری نخبگان به یک نظام سیاسی، بیش از آنکه صرفاً ایدئولوژیک باشد، به برداشت آن‌ها از «امکان بقا» و «هزینه‌های ماندن» وابسته است.

در چنین شرایطی، تداوم پیام‌های تهدیدآمیز خارجی می‌تواند به‌تدریج این پرسش را در ذهن تصمیم‌گیران و بدنه مدیریتی تقویت کند که آیا نظام سیاسی توان عبور کم‌هزینه از مجموعه بحران‌های هم‌زمان را دارد یا خیر.

هم‌افزایی فشار خارجی با بحران‌های داخلی

یکی از ویژگی‌های متمایز این راهبرد، تلاش برای هم‌زمان‌سازی فشار خارجی با بحران‌های داخلی است. اعتراضات اجتماعی، فشار اقتصادی، چالش‌های مشروعیت و افزایش هزینه‌های امنیت داخلی، همگی به‌عنوان متغیرهایی تلقی می‌شوند که می‌توانند اثر تهدید خارجی را تشدید کنند.

در این چارچوب، ایالات متحده لزوما به «ایجاد مستقیم بحران» در داخل ایران نیازی ندارد؛ بلکه کافی است با تشدید فشار روانی و سیاسی، این تصور را تقویت کند که بحران‌های موجود؛ پایدار، انباشته‌شونده و غیرقابل کنترل هستند. چنین برداشتی می‌تواند به سست‌شدن پیوند میان نخبگان و هسته مرکزی قدرت منجر شود.

در این زمینه هم‌زمانی اقدام اتحادیه اروپا در شناسایی سپاه پاسداران به عنوان گروه¬های تروریستی را می توان نام برد.

هدف‌گیری حلقه‌های میانی و بالایی قدرت

برخلاف تصور رایج، مخاطب اصلی این راهبرد نه افکار عمومی، بلکه حلقه‌های تصمیم‌ساز و تصمیم‌گیر هستند؛ از مدیران سیاسی و امنیتی تا فرماندهان میانی و نخبگان تکنوکرات. منطق حاکم بر این رویکرد آن است که ریزش در سطوح بالا، هزینه‌ای به‌مراتب کمتر از مواجهه مستقیم با جامعه دارد.

در این نگاه، کاهش «ارادت» یا وفاداری نخبگان به اصل نظام، لزوما به معنای اعلام علنی مخالفت نیست؛ بلکه می‌تواند به شکل کاهش انگیزه، افزایش محافظه‌کاری، تعویق تصمیم‌ها یا حتی تمایل به خروج از ساختار قدرت بروز پیدا کند.

کاهش هزینه مداخله؛ هدف نهایی راهبرد

تمامی این فشارها را می‌توان در راستای یک هدف نهایی تحلیل کرد: کاهش هزینه هرگونه اقدام مستقیم یا غیرمستقیم آمریکا در آینده. 

اگر انسجام نخبگان تضعیف شود و شکاف درون ساختار قدرت افزایش یابد، هر سناریوی تقابل از مذاکره تحمیلی تا برخورد محدود با مقاومت کمتری مواجه خواهد شد.

در چنین وضعیتی، حتی اقدام نظامی محدود یا فشار دیپلماتیک شدید، نه به‌عنوان عامل اصلی بی‌ثباتی، بلکه به‌مثابه «کاتالیزور» بحرانی معرفی می‌شود که ریشه‌های آن از پیش در داخل شکل گرفته است.

مقایسه ایران و ونزوئلا؛ شباهت الگو، تفاوت زمینه

شاید بتوان راهبرد ترامپ در قبال ایران را با سیاست او در قبال ونزوئلا مقایسه کرد. در هر دو مورد، ایالات متحده از ترکیب فشار اقتصادی، تهدید سیاسی و تلاش برای تضعیف مشروعیت حاکمیت استفاده کرده است. با این حال، تفاوت‌های ساختاری میان ایران و ونزوئلا باعث شده اجرای این الگو در مورد ایران با احتیاط و پیچیدگی بیشتری همراه باشد.

ایران دارای ساختار امنیتی و منطقه‌ای گسترده‌تر، تجربه طولانی‌تر در مواجهه با تحریم‌ها و ظرفیت‌های بازدارندگی متفاوت است. همین عوامل، هزینه هرگونه اقدام شتاب‌زده یا مستقیم را برای ایالات متحده افزایش می‌دهد. از این رو، به نظر می‌رسد راهبرد فشار در قبال ایران بیشتر بر فرسایش تدریجی و بلندمدت تمرکز دارد تا ایجاد شوک ناگهانی.

جمع‌بندی

راهبرد ترامپ در قبال ایران را می‌توان تلاشی نظام‌مند برای انتقال نقطه شکست از «سطح جامعه» به «سطح نخبگان» دانست. در این رویکرد، تهدید نظامی بیش از آنکه ابزار جنگ باشد، ابزاری برای جنگ روانی است؛ جنگی که هدف آن، فرسایش اعتماد نخبگان به امکان بقای پایدار نظام و کاهش هزینه تصمیم‌های سخت برای ایالات متحده است.

موفقیت یا ناکامی این راهبرد، بیش از هر چیز، به میزان انسجام درونی ساختار قدرت و توان مدیریت هم‌زمان بحران‌های داخلی و خارجی وابسته خواهد بود.

کلید واژه ها: ایران و امریکا فشار امریکا بر ایران جمهوری اسلامی ایران سرنگونی تقابل رسول عبدالهیان ایران نخبگان هزینه کاهش هزینه فشار راهبرد قدرت ساختار قدرت


( ۱ )

نظر شما :