ضعف حکمرانی، تضعیف طبقه متوسط و تغییر از رویکرد آرامانگرایی به کارکردگرایی
اثرات تحریم بر حکمرانی و فرهنگ اجتماعی – اقتصادی ایرانیان
نویسنده: مجید صیادنورد، دکترای اندیشه سیاسی
دیپلماسی ایرانی: حضرت علی(ع) می فرمایند الناس بِاُمرائِهم اَشبَهُ مِنهُم بِآبائِهِم....مردم به دولتمردان خود شبیه ترند تا به پدرانشان.(تحف العقول. ص ۲۰۸)
فرضیه یادداشت پیش رو مبتنی بر این است که به واسطه اثرگذاری مستقیم تحریم بر معیشت و زیست روزانه انسان ایرانی که با ناکارآمدی نظام حکمرانی و تصمیم گیری دولتمردان کشورمان همزمان شده، اثرات منفی بر الگوهای سیاستورزی دولتی و فرهنگ اجتماعی – سیاسی ایرانیان را شاهد هستیم. مصادیق این مهم را میتوان در نحیف شدن گستره طبقه متوسط و افزایش دایره شمول طبقه اقتصادی فقیر، کاهش دورههای زمانی اعتراضات خیابانی و عمیق شدن خشونتهای تابع آن و در عین حال فاصله گرفتن طبقه متوسط ایرانی از مولفهها و علایق آرمانگرایانه دهه نخست بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به کارکرد و عملگرایی مشاهده کرد.
برای رسیدن به پاسخ این فرضیه باید از دوران احمدی نژاد شروع کرد!؟ از دهه نود قرن گذشته و پیامد تشدید تحریمها، رفتار حکمرانی ایران و به تبع آن جامعه نیز دستخوش تغییر، تَبدّل و تلاطمهای زیادی شد که مهمترین شاخصهها و وجوه ممیزه آن را میتوان مشتمل بر غیر قابل پیشبینی بودن نظام تصمیمگیری، دوری گرفتن از الگوی برنامهریزی میان و بلندمدت، حضور افراد و نهادهایی برای دور زدن تحریم (به قدرت گرفتن بخش خاکستری اقتصاد ایران منجر شد)، و تَغّلب افراد شبه مدیر، شبه کارشناس و در یک کلام: شبه علم بر علم، خوانش ذهنی – ظنّی مبنا بر نظریات کارشناسی، و گماشتگان مجری نظرات محافل سیاسی – عقیدتی – تراستی بر مدیران حرفهای است.
طبقهسازی احمدی نژادی: طبقه متوسطی در برابر طبقه موجود
برای تحلیل این ناهنجاری که به ناسازه مدیریتی، فرهنگی، اجتماعی کشورمان در قالب شبکه تراستی دور زننده تحریم کشور به غولی در برابر نهاد دولت تبدیل شده! باید از نیمه دهه هشتاد آغاز کرد؟! بعد از سرخوردگی طبقه متوسط و به ویژه طبقات محروم، از عملکرد سیاسی – اجتماعی دولت اصلاحات؛ زمینه اقبال مردم به شعارهای بازتولید و مطرح شده دهه نخست جمهوری اسلامی توسط احمدی نژاد را فراهم آورد.
احمدی نژاد و جریانات اندیشهای حامی او، در عرصه داخلی تضعیف جایگاه و نقش طبقه متوسط در حوزه اجتماعی، فرهنگی و به تبع آن سیاسی را به وسیله سرخوردگی و ناامیدی ناشی از عدم حصول نتیجه از حضور و اثرگذاری در سپهر سیاسی – انتخاباتی – فعالیت مدنی در دستور کار قرار دادند:
نخستین برنامه کاری را میتوان در برساخت طبقه متوسط مورد نظر خود از طریق فربه کردن دولت، افزایش جذب نیروی انسانی وامدار به طیف خاص سیاسی، و دارای عقبه تشکیلاتی در نهادهای مشخص؛ تحت عنوان میدان دادن به نیروهای انقلابی، بیان کرد. همزمان درآمدهای سرشار نفتی کشورمان تا سال ۱۳۹۰ به استقلال و بینیازی بیش از پیش نهاد دولت نسبت به جامعه و بهویژه جامعه مدنی در حال برساخت، و شبکه نخبگانی علمی – دانشگاهی رو به تزاید، کمک کرد.
ویژگیهای انسان و جامعه ایرانی در دوران تحول و گذار فکری
جامعه ایرانی در قالب نهضت ترجمه یادداشتها، تحلیلهای رسانههای بینالمللی و کتب مرجع جهانی، با اندیشههای مدرن و پست مدرن غربی بهصورت مستقیم آشنا شده بود. دسترسی به اینترنت و شبکههای اجتماعی افزایش سطح آگاهی (نه شناخت) نسبت به تحولات جهانی و بینالمللی را باعث شده، در فرایند قیاس وضعیت و موقعیت خویش و جامعه خود با متغیرهای تمدن غرب و کشورهای جهان سوم، در جستوجوی پاسخ به چگونگی، چرایی و چه ابزاری سیر تکوین طی شده در غرب تمدنی و چه باید کرد در کشور ما بود؟!
دیگر بستر آشنایی انسان و جامعه ایرانی با جریانهای رسانهای دوران جهانی شدن امر اجتماعی (تمام وجوه ارتباطات، اقتصاد و...) شبکههای ماهوارهای بود؛ به ویژه رسانههای فارسیزبانی که اهداف، اغراض سیاسی و تخطئه وضعیت کنونی و امید به آینده کشور از طریق ارائه تصویر مخدوش از چالشها و تبدیل مشکلات به معضلات لاینحل را در دستور کار قرار میداد. مضاف بر این، ایرانیان در این دوران با الگوپذیری از روندهای جدید گردشگری و تجارت جهانی در قالب سفرهای شخصی، خانوادگی، کاری و همچنین ارتباطات تجاری و حضور در رویدادهای مختلف بین المللی (نمایشگاه، همایشهای علمی – شغلی – حرفهای و دورههای آموزشی – علمی)در فرایندها و گفتمانهای جهانی و بینالمللی حضور پیدا کردند و از اتمسفر موجود در این فضا استنشاق فکری، ذهنی و به ویژه قیاسی! کردند.
در یک فراتحلیل از دهه نود قرن چهاردهم، انسان ایرانی در مسیر تطور خود از آرمانگرایی دهههای گذشته خویش که در قالب انقلاب اسلامی ظاهر شده و در امتزاج آموزههای اسلامی و چپ (سوسیالیستی – مارکسیستی) وظیفه نجات، هدایت جهان و بشریت از امپریالیسم و استکبار جهانی را برای خود قائل شده بود، به انگاره های کارکرد و عملگرایی در زیست روزانه و نگاه به جهان هستی و روابط میان دولت – ملتها نائل آمد.
به عبارتی از تغییر و الگوسازی برای ملت های جهان در قالب خود منجی پنداری، به رفع مشکلات درونی خود (دولت و جامعه) و بهره گیری از ظرفیت های جدید جهان جهانی شده – که هر فرد می تواند با بسترهای زیست بوم جدید انسانی، مسیر رشد و تعالی شخصی و اجتماعی خویش را برسازد – حرکت کرد.
به این تحولات افزایش سهم قبولی دختران در کنکور دانشگاه ها و اقبال آنها به رشته های مدیریتی، فنی – مهندسی و تلاش برای ورود به بازار کار و اشتغال در رشته های شغلی متناسب به تحصیلات خود که از افزایش شهرهای دارای نهادهای دانشگاهی آزاد اسلامی، پیام نور و علمی – کاربردی ناشی بود، را باید به عنوان یک شاخص تغییر و تحول اجتماعی، افزود. تکمله این مباحث آشنایی بیشتر جامعه ایرانی با زبانهای خارجی برای تجارت، ارسال مقالات و پذیرش دانشگاه های خارجی، اشتغال و یا بهره گیری از نرمافزارهای ترجمه برای برقراری ارتباط مستقیم با متون تخصصی و غیر تخصصی، است. این وجه رفتار انسان ایرانی از تلاش برای ورود به فرصتهای شغلی خارج از مرزهای محدود کشورش ناشی میشد، محدودهای که اشتغالزایی آن وابسته به مناسبات غیر حرفه ای – خوانش گعده ای سیاسی – بود.
تضعیف نهادهای مردم نهاد و جریان های سیاسی
در سوی مقابل، نهاد دولت که مستظهر در محمود احمدی نژاد بود، اقبال و توجهی به تحولات پیش گفته وجود نداشت. موضوعی که بسامد آن را می توان در رفتارهای آنها نسبت به پیشنهادها و هشدارهای اساتید دانشگاه و برخی نمایندگان مجلس که نماینده افکار عمومی و دغدغه های موکلین خود بودند! مشاهده کرد.
از سوی دیگر کاهش حمایت های دولتی، تضعیف نقش ها و حوزه عمل تشّکلهای دانشجویی و سَمنها، که دارای کارکردهای اجتماعی، فرهنگی، زیست محیطی بوده و خوانش امنیتی از رفتارهای آنها، به همراه تعمیم این سیاست با احزاب سیاسی و دانشگاه آزاد اسلامی! که مهمترین پایگاه جریان منتسب به هاشمی رفسنجانی محسوب میشد؛ در قِبال تقویت تشکل های مذهبی – همسو با نگاه منقبض سیاسی آنها – ارگانهای تحت حمایت جریان های سیاسی خاصی با تزریق منابع مالی، حمایت های مدیریتی، سیاسی، ایجاد فضا و بستر برای ارتقاء جایگاه اداری و چهره شدن افراد مورد نظر خود که وجه غالب آنها دارای روابط تبعی و تحت الحمایگی بودند، طی این دوره زمانی در دستور کار قرار گرفت.
در این میان وارد کردن اتهام، امنیتی کردن موضع گیری های طیف های دیگر سیاسی، به سخره گرفتن، خارج کردن جریان ها و نحله های سیاسی – عقیدتی همچون اصلاح طلب و کارگزاران از قطار حکمرانی جمهوری اسلامی و تقسیم کشور به دو دوران قبل و مقطع مدیریتی وی، دیگر قطعات پازل برنامه تضعیف و بازتولید طبقه متوسط جدید با معیارهای مورد نظر این گعده سیاسی – عقیدتی کشور را تشکیل می داد. چراکه بنابر تحلیل آنان؛ تضعیف جریان های اصلاح طلب که مدعی! پیگیری تحقق علایق و سویه های فکری طبقه متوسط بودند، زمینه سرخوردگی طبقه متوسط و... رویگردانی طبقه فقیر از امکان بهره گیری از فرصت های قانونی اثرگذاری در جریان تصمیم گیری و حکمرانی را فراهم می کرد!
امنیتی سازی سیاست خارجی و فرصت های اقتصادی انسان ایرانی در جهان جهانی شده
اقدام دوم این گعده ایدئولوژیک در عرصه سیاست خارجی بود که از مهمترین نمونه های این برنامه کاری می توان به کاغذ پاره خطاب کردن قطعنامه های سازمان ملل، امنیتی کردن روابط ایران با غرب با اظهار نظرهایی علیه هولوکاست و لزوم از میان بردن رژیم جعلی صهیونی، تطویل روند مذاکرات هسته ای با تکیه بر اصل خرید زمان که به بی اعتمادی بیشتر و تثبیت پروژه ایران هراسی و تلاش برای بازی در زمین بلوک های نوظهوری چون بریکس و شانگهای و گسترش همکاری ها با کشورهای آمریکای لاتین که در تقابل سیاسی با امریکا قرار دارد؛ اشاره کرد.
مجموعه ای از اقدامات پیش گفته و اظهار نظرات احمدی نژاد؛ همزمان با تقویت نیروهای محور مقاومت در سطح منطقه خاورمیانه، در فضای جهانی شده رسانه ای، ایران را به تهدیدی علیه صلح جهانی تبدیل کردند، موضوعی که در شکل تصویب قطعنامه های سازمان ملل و آرای شورای امنیت بروز یافت.
پیامد تحرکات درونی که حد نهایت آن تحولات بعد از انتخابات سال ۸۸ قلمداد می شود و اقدامات احمدی نژاد در عرصه سیاست خارجی؛ به انشقاق داخلی و انسداد مناسبات خارجی در قالب صدور هفت قطعنامه از سوی شورای امنیت سازمان ملل و مبنا قراردادن این واکنش ها ذیل فصل هفتم منشور سازمان ملل منجر شد. تحریم هایی که از سال ۱۳۹۰ آغاز شده و تا ۱۳۹۳ یعنی یک سال بعد از دوره روحانی ادامه یافت و از ابتدای ۱۳۹۷ با شدت بیشتری از سوی امریکای تحت ریاست جمهوری ترامپ تحت عنوان تحریم های فلج کننده، گسترش یافت.
اثرات تحریم در مناسبات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگ سیاسی ایران؟
از تورم لجام گسیخته که از دو عامل تحریم و مدیریت ارزی – اقتصادی کشور ناشی می شود تا بی ثباتی در قانونگرایی و تلاش به منظور دو قطبی سازی در جامعه در قالب انقلابی و غیرانقلابی، سیاسی – امنیتی کردن پوشش بانوان که در بحران های سال ۱۴۰۱ بروز یافت، به همراه کاهش حلقه نیروی انسانی – مدیریتی حاضر در قطار حکمرانی بر بخش های مختلف کشور به حلقه ای خاص که وامدار طیف های سیاسی مشخصی با نگاه انقباضی به تحولات دو دهه اخیر در حوزه های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، زمانی که با مداخله بیش از پیش دولتمردان در مناسبات پارلمان بخش خصوصی، تحدید فعالیت های سمن ها و اعمال تحریم های فلج کننده از نیمه دوم دهه نود استمرار پیدا کرد به ناامیدی و سرخوردگی انسان و جامعه ایرانی منتهی شد.
نکته حائز اهمیت اینکه طی حدود سه سالی که توافقنامه هسته ای ایران با امریکا، اعضای دائم شورای امنیت و تروئیکای اروپایی به اجرا درآمد، موجی از امید و انتظار برای گذار از بن بست تعاملات و مرادات بین المللی در عرصه های اقتصادی و ارتباطی در میان ایرانیان ایجاد شد. طرفه اینکه با شدت گرفتن تحریم ها و اجرای الگوهای غلط مدیریت اقتصادی – سیاسی کشور که مهمترین محورهای آن تضاد قوانین، عدم اعتبار زمانی میان تصویب یک قانون تا تصویب قانونی دیگر در همان موضوع از سوی نهادهای اصلی قانونگذار کشور، افزایش فرصت ارائه رانت به گروهی خاص در قالب تخصیص منابع ارزی و... بود، زمانی که با بحران کرونا آمیخته شد، قطعات باورهای تجربی ذهنی شده انسان و مردم ایران زمین را با ناامیدی و عدم اطمینان نسبت به نظام فکری، سیاستگزاری دولت کشور متبوع خود مواجه ساخت.
در واقع ما در کشوری زندگی می کنیم که طی بیش از یک دهه اخیر ارزش پول ملی ما، درآمد زندگی ما کاهش یافته و اساساً زندگی در این زیست بوم برای قریب به نود درصد ایرانیان با مشقت همراه است، یعنی اگر فردی دچار بیماری شود یا عارضه ای در زندگی او رخ دهد، یک طبقه اجتماعی پس رفت کرده و در غیر این صورت به دلیل عقب ماندن منابع درآمدی – هزینه ای مردم از تورم، نسبت به دهه هشتاد فقیرتر شده است.
حال با عنایت به اینکه مهمترین شاخص های طبقه متوسط ایرانی، رفتار و انتخاب های فرهنگی، اجتماعی است، خانواده ایرانی در قبال افزایش هزینهکردهای فرهنگی به بستر اینترنتی پناه برد که با بنبست فیلتر یا قطعی آن مواجه شده و می شود، و تلاش می کند از منجلاب فقری که به دلیل تداوم تصمیم گیری غلط اقتصادی داخلی (توسط مجلس و دولت) و تحریم، رهایی نمییابد!؟ کسبوکارهای مبتنی بر ظرفیت های تکنولوژیکی زیرساختی جهان سایبری را در مسیر اشتغالزایی و بازتعریف هویت خویش تعریف کند. در عین حال که جامعه ایرانی مرجعیت رسانهای خویش را به رسانههای فارسی زبان (که اغلب با تأمین مالی صیهونیستی – امریکایی و جریانهای ضدایرانی برخی کشورهای عربی، تقویت و گسترش یافت) و رسانههای مرجع داخلی به دلیل عملکرد ضعیف خود و تحدیدی نهادهای نظارتی از مرجعیت و اعتبار کمتری نسبت به شبکه های اطلاع رسانی خارج نشین برخوردار شده اند؛ به نظر شما راهکار انسانی فردی که در این زیست بوم زندگی می کند چیست؟
روند تصاعدی خشونت معترضین از سالهای ۱۳۹۶، ۱۳۹۸، ۱۴۰۱ و دی ماه ۱۴۰۴، بیانگر کاهش فاصله زمانی دوره های اعتراضی مردم به کف خیابان، اثرپذیری بیشتر از فضای ذهنی شبکه های خبری خارجی ای که به دنبال انحراف اعتراض به اغتشاش هستند؛ پیام های واضح انسان و جامعه ایرانی به نظام حکمرانی خود است.
زمانی که طی یک بازه زمانی رفع انتظارات و دغدغه های روزمره انسان ایرانی در اولویت اصلی نظام حکمرانی قرار نمی گیرد و امکان برنامه ریزی میان و بلندمدت برای خانواده ایرانی فراهم نمی شود؛ اغلب مردم فقیرتر میشوند و در سوی مقابل منابع درآمدی گروه دیگری ریالی – ارزی شده!؟سازوکارهای اعتراض و نقد مدنی در بستر رسانه ای، برگزاری نشست های تخصصی و اعتراضات صنفی مسدوده میشود، در نتیجه انسان و جامعه ایرانی مسیر اعتراض را با شدت بیشتری پیگیری می کند.
سقوط نظام برنامه ریزی اقتصادی از روزمرگی به عدم پیش بینی ساعاتی دیگر
در واقع طی افزون بر یک دهه اخیر مردمانی که در ایران زندگی می کنند به چند ساعت آینده و چند هفته بعد اطمینان ندارند و به برنامه ریزی برای هر کاری که تحت تأثیر قانون و مقررات حاکمه و ارزش ریال به ارزهای خارجی است، قادر نیستند؛ چراکه به رفتارهای حکمرانی، قانونگذاری و عمل به قانون اعتمادی نیست و این بی اعتمادی و بی اعتباری به عنوان یک بلیه و مفسده، فرهنگ اجتماعی و سیاسی، زیست روزانه انسان ایرانی ضربه جبران ناپذیری وارد کرده است.
در مقابل فربه شدن تراستی ها و گروه های خاصی که قدرت اقتصادی را به سیاسی و نظم حقوقی (جریان قانونگذار و اجرای قانون) گره زده و اکثر مردم از این دایره بیرون بوده و هستند، سرخوردگی و ناامیدی مردم از برساخت آینده زیست در ایران عزیز خود را باعث شده و می شود و این همان فرصتی است که پذیرش جریان های مسموم رسانه ای، شبکه های خبری و اجتماعی برون مرزی را سبب شده است.
عدم پذیرش تحولات و نیازهای مردم توسط نمایندگان آنها در مجلس
طرفه اینکه در حالیکه جامعه در تلاطم بحران های اقتصادی و معیشتی است و گستره فقر دایره شمول بیشتری از ایرانیان را شامل میشود، نمایندگان مجلس به دور از دغدغه های موکلین خود به دنبال تصویب قوانینی با موضوعیت حجاب و اعمال محدودیت های اینترنت بودهاند. تقلیل رفتار اجتماعی انسان ایرانی در قرن بیست و یکم و در آستانه قرن پانزدهم به پوشش و فیلترینگ، فروکاستن بحران ها و مشکلات معیشتی مردم که از بی تدبیری، حضور نیروهای کادرسازی شده حاضر در نظام تصمیم سازی دولتی از نیمه دوم دهه هشتاد و خود علامهپنداری مدیران دولتی و نمایندگان مجلس ناشی میشود!؟ زمانی که با لبه تیغ تحریم هم راستا می شود، ضریب میخورد و به ناامیدی و بحران های کف خیابان منجر میشود.
نتیجه گیری و راهکار:
سازوکار نهادی تحریم زندگی و زیست انسان ایرانی را در این کشور گران، گرانتر و با صرف هزینه بسیار بالا کرده و لبه دیگر قیچی این نهادواره، غیرقابل پیشبینی و برنامهریزی بودن فعالیت روزمره و هر برنامه کاری در ایران به دلیل رفتارهای بیثبات و متغیر نظام تصمیمگیری و تصمیمسازی حکمرانی ایرانی، در کنار جداکردن مردم از سیستم رانتی شدن بهرهمندی از منافع اشتغال، اقتصادی، سیاسی و... طی دو دهه اخیر است.
نکته حائز اهمیت اینکه طی ماه های اخیر و بعد از تهاجم رژیم صهیونی سایه تعلیق جنگ بر متغیرهای پیش گفته نیز ضریب بسیار بیشتری اعمال کرده و این ناامیدی به بنبست روانی – ذهنیشده منتهی شده است.
راهکار در ثبات و اعمال قوانین کارشناسی شده براساس نیازهای جاری با قابلیت پیش بینی آینده است، پیشنهاد نیز تمکین به دغدغه های مردم خلاصه میشود، و عقل معاش حکم می کند کشور را از ورطه جنگ دوم با امریکا و صهیونیسم خارج کنیم، چراکه ترکیب ترامپ با عنصر حضور یک دوره در کاخ سفید و نتانیاهو خبیث، برنامه ای جز نابودی ایران و ایرانی نداشته و ندارند.


نظر شما :