کارشناسان پاسخ میدهند
آیا دیپلماسی اروپا در قبال ایران قدیمی و منسوخ شده است؟
تهیه کننده: ریم ممتاز Rym Momtaz
دیپلماسی ایرانی: وقتی تفاهمنامه میان آمریکا و ایران اعلام شد، بریتانیا، فرانسه، آلمان و ایتالیا آمادگی خود را برای کمک به مینزدایی تنگه هرمز و لغو تحریمهای هستهای علیه تهران اعلام کردند. اما آیا اروپا به ابزارهای جدیدی برای بازیابی نقش دیپلماتیک خود نیاز دارد؟
آزاده زمیریراد، رئیس بخش پژوهش آفریقا و خاورمیانه، در مؤسسه آلمانی امور بینالملل و امنیت (SWP)
دیپلماسی اروپا منسوخ نشده است؛ بلکه معیار و الگوست؛ چیزی که اروپاییها به نظر میرسد آن را فراموش کردهاند. توافق هستهای ۲۰۱۵ که آنها پیشگامش بودند، همچنان جامعترین و قدرتمندترین توافق عدم اشاعهای است که تاکنون با ایران منعقد شده است. از آن زمان، اروپا خود را به حاشیه رانده، در حالی که واشنگتن توافق را تضعیف کرده، به سمت اقدام نظامی رفته و به سیاست لبه پرتگاه متکی شده است. نتیجه این روند، دو جنگ در فاصله هشت ماه، اختلال در اقتصاد جهانی، حفظ توان موشکی و هستهای تهران، و تفاهمنامهای بوده که در بهترین حالت تنها به مسائلی میپردازد که خود جنگ ایجاد کرده است. اکنون اروپاییها میخواهند نقش خود را با اطمینانبخشی به کشتیرانی تجاری در تنگه هرمز و لغو تحریمهای مرتبط با برنامه هستهای ایفا کنند. اما رفع تحریمها تنها پس از رسیدن به یک توافق نهایی ممکن خواهد بود و مأموریت دریایی نیز مبهم است و تعریف روشنی از تهدیدهایی که قرار است با آنها مقابله شود ندارد. این وضعیت باعث میشود اروپا بیش از پیش شبیه تماشاگران به نظر برسد، در حالی که باید در حال بازپسگیری فضای دیپلماتیک خود باشد. اروپا میتواند بهطور فعال در پرونده هستهای حلنشده نقشآفرینی کند. آنها میدانند چگونه بستههای عملیاتی درباره بازرسیها، محدودیتهای فنی و جدولهای زمانی ارائه دهند؛ توانی که واشنگتن تاکنون فاقد آن بوده است. اروپا به ابزارهای جدید نیاز ندارد؛ بلکه باید دوباره نقش خود را تثبیت و اعمال کند.
پیر ویومون، همکار ارشد، در موسسه کارنگی اروپا
در مورد ایران، دیپلماسی اروپا ابزارهای لازم را در اختیار دارد. آنچه کم است، یک راهبرد است. برداشت امروز از اروپای منسوخ، ارتباط چندانی با ابزارهای آن ندارد. ائتلاف کنونی مایل به مشارکت در تضمین آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز میتواند مینروبهای موردنیاز را فراهم کند. اتحادیه اروپا همچنین در زمان مطرح شدن موضوع لغو تحریمها در مذاکرات آینده میان ایالات متحده و ایران نقشی ضروری خواهد داشت. جایی که کنشگری دیپلماتیک اروپا عقب مانده، در ایجاد یک رابطه مستحکمتر با تهران است؛ گفتوگوهای جاری همچنان گذرا و ناپایدار هستند. در اینجا اتحادیه اروپا از شکاف اعتماد ناشی از خروج آمریکا در سال ۲۰۱۸ از برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) آسیب دیده است. در آن زمان، دیپلماسی اروپا با وجود تمام تلاشهایش نتوانست این توافق را زنده نگه دارد. هرچند این کار از ابتدا دشوار بود و انتقادهای ایران از اروپا تا حدی میتواند ناعادلانه تلقی شود، اما این ناکارآمدی اتحادیه اروپا بود که تهران را به این نتیجه رساند که بروکسل شریک قابل اتکایی نیست. بازسازی این اعتماد مستلزم یک چشمانداز بلندمدت از رابطه آینده با ایران است؛ رابطهای که از ثبات در لبنان، تا نظام کشتیرانی در اطراف هرمز، و در نهایت تا یک چارچوب جامع امنیت منطقهای امتداد یابد. به بیان ساده، اروپا بهطور فوری به یک راهبرد مشخص درباره ایران نیاز دارد.
صنم وکیل، مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا در موسسه چتم هاوس
اروپا دیگر نمیتواند اجازه دهد در حاشیه دیپلماسی با ایران باقی بماند یا نقش «شریک کوچکتر» واشنگتن را بپذیرد. تفاهمنامه نوظهور میان آمریکا و ایران مستقیما بر منافع اروپا اثر میگذارد. مفاد آن درباره بازگشایی تنگه هرمز، برنامه هستهای ایران، رفع تحریمها و کاهش تنشهای منطقهای، در نتیجه امنیت انرژی اروپا، عدم اشاعه هستهای و مسیر درگیریها در لبنان و سرزمینهای فلسطینی را شکل خواهد داد. بنابراین، صرف ابراز نگرانی و پیشنهاد کمکهای فنی دیگر متناسب با این سطح از اهمیت نیست. ابزارهای موجود اروپا همچنان مفید هستند، اما کافی نیستند. یک مأموریت دریایی به رهبری اروپا میتواند از کشتیرانی تجاری محافظت کند، اما اگر در یک چارچوب گستردهتر امنیت منطقهای قرار نگیرد، ارزش سیاسی محدودی خواهد داشت. کاهش تحریمها نیز با محدودیت روبهروست. اگرچه اروپا میتواند برخی از محدودیتهای خود را بردارد، اما تحریمهای آمریکا همچنان تعیینکننده تصمیم بانکها، بیمهگران و سرمایهگذاران هستند. بنابراین اروپا به اهرم سیاسی و هماهنگی نزدیک با ایالات متحده نیاز دارد. دولتهای اروپایی باید بهجای انتظار برای تعیین شرایط توسط واشنگتن و تهران، مستقیما با ایران وارد تعامل شوند. آنها باید برای تعهدات مرحلهای هستهای همراه با راستیآزمایی معتبر توسط آژانس بینالمللی انرژی اتمی فشار بیاورند، بهدنبال سازوکارهایی با حمایت آمریکا باشند که کاهش تحریمها را از نظر تجاری عملی کند، و ایران و کشورهای خلیج فارس را برای گفتوگو درباره امنیت دریایی، مدیریت بحران و کاهش تنشهای منطقهای گرد هم آورند.
حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر مهمان در مؤسسه آلمانی امور بینالملل و امنیت (SWP)
پیشنهاد کشورهای E4 (بریتانیا، فرانسه، آلمان و ایتالیا) برای مشارکت از طریق کاهش تحریمها در ازای پایبندی هستهای و همچنین یک مأموریت دریایی جداگانه در تنگه هرمز، بازتاب چارچوبی است که در دوران برجام (JCPOA) شکل گرفته بود. در آن زمان، پرونده هستهای تا حد زیادی میتوانست از پویاییهای گستردهتر منطقهای جدا در نظر گرفته شود. اما امروز دیگر چنین نیست. از زمان آغاز جنگ ایران در سال ۲۰۲۶، تهران مسئله هستهای، تنگه هرمز، بازدارندگی منطقهای و آینده متحدانش – بهویژه حزبالله – را بهعنوان یک بسته راهبردی واحد میبیند. بنابراین هر ابتکار دیپلماتیکی که تنها یکی از این عناصر را هدف بگیرد، احتمالا شانس موفقیت کمی خواهد داشت. امروز، چانهزنی تعیینکننده عمدتا میان واشنگتن و تهران انجام میشود، در حالی که بازیگران منطقهای مانند پاکستان، عمان و کشورهای خلیج فارس بهطور فزایندهای بر محیط دیپلماتیک اثر میگذارند. اروپا در این میان عمدتا واکنشی عمل میکند. اگر اروپاییها بخواهند نقش معناداری بازی کنند، باید کمتر بر احیای دیپلماسی گذشته تمرکز کنند و بیشتر بر تسهیل ترتیبات منطقهای درباره امنیت دریایی و مدیریت بحران کار کنند. مزیت نسبی اروپا نه در رقابت با واشنگتن بهعنوان طرف اصلی مذاکره، بلکه در کمک به ساخت یک چارچوب امنیتی گستردهتر منطقهای است، در کنار هماهنگی با ایالات متحده درباره کاهش تحریمها تا مشوقهای اقتصادی واقعبینانه شوند.
نیکول گراژفسکی، استادیار علوم سیاسی در دانشگاه ساینس پو پاریس
در حالی که بیانیه E4 ابزارهای آشنای سیاست خارجی اروپا را تأیید میکند، در عین حال بازتابدهنده یک الگوی دیپلماتیک است که بهطور فزایندهای با واقعیتهای امروز همخوانی ندارد. بندهای هستهای در تفاهمنامه آمریکا – ایران بسیار سطحی هستند. این موضوع ممکن است در نهایت برای اروپا یک فرصت ایجاد کند. اگر مذاکرات از توافقهای کلی سیاسی فراتر برود و به جزئیات محدودیتهای غنیسازی، سازوکارهای نظارت، راستیآزمایی، ترتیببندی تحریمها و حل اختلاف برسد، تخصص فنی اروپا دوباره میتواند ارزشمند شود. در عین حال، این مذاکرات یک چالش دیرینه برای اروپا را نیز برجسته میکند: هم واشنگتن و هم تهران روزبهروز ترجیح میدهند از کانالهای دیگر استفاده کنند. آمریکا اغلب تمایل داشته مستقیم یا از طریق میانجیهای منطقهای مذاکره کند و کمتر به میانجیگری اروپا تکیه کند؛ گاهی به زیان دیپلماسی ساختارمند و فنی. ایران نیز بهطور فزایندهای نسبت به توان اروپا برای ارائه منافع اقتصادی واقعی – مستقل از آمریکا – بدبین شده است. بنابراین پرسش برای اروپا این نیست که آیا ابزارهای سنتیاش هنوز مفید هستند یا نه، بلکه این است که آیا این ابزارها کافی هستند یا نه. ممکن است مهمترین نقش اروپا نه در رهبری مذاکرات، بلکه در شکلدهی به معماری فنی هر توافق آینده باشد، پس از آنکه تصمیمات سیاسی در جاهای دیگر گرفته شدهاند.
جاستین لوگان، مدیر مطالعات دفاع و سیاست خارجی در مؤسسه کاتو
قدرت ویژه رئیسجمهور آمریکا، دونالد ترامپ، این است که حقایق ناخوشایند و مدتها نادیدهگرفتهشده را آشکار میکند. در جریان مذاکراتی که به برجام منتهی شد، هیأت فرانسوی اغلب از آمریکاییها سختگیرتر و مطالبهگرتر بود. پرسشی که هرگز مطرح نشد این بود که فرانسه اگر توافقی برای واشنگتن قابل قبول باشد اما برای پاریس نه، چه خواهد کرد؟ آیا میتوانست بدون رهبری آمریکا ائتلاف تحریمی علیه ایران تشکیل دهد؟ آیا میتوانست به تأسیسات هستهای ایران حمله کند؟ توافق ۲۰۱۵ امضا شد و این پرسشها به حاشیه رفت. اما امروز، ترامپ نشان داده که همین پرسشها دوباره اهمیت پیدا کردهاند. اروپا این جنگ را نمیخواست، اما نتوانست آن را متوقف کند. پیشنهاد کمک برای پاکسازی تنگه هرمز به محیط عملیاتیای وابسته است که هم آمریکا و هم ایران آن را ممکن کنند، بنابراین خود این خدمت ارزش محدودی دارد. مسئله تحریمها جذابتر است؛ ممکن است واشنگتن بخواهد تحریمها را لغو کند اما برخی پایتختهای اروپایی مخالف باشند. در آن صورت چه رخ میدهد؟ اروپا توان محدودی برای شکل دادن به نتایج در خاورمیانه دارد.
ناتالی توچی، استاد مطالعات کاربردی در دانشگاه جانز هاپکینز
دیدن اینکه اروپاییها در خاورمیانه در یک دنیای خیالی زندگی میکنند، ناراحتکننده است. پیشنهاد بریتانیا و فرانسه برای اعزام یک عملیات نظامی جهت مینزدایی تنگه هرمز، از یک انگیزه سالم برای ایفای نقش ناشی میشود، اما در عمل توهمآمیز است. اروپا به حاشیه رانده شده است. بازیگران منطقهای مانند ترکیه، عربستان سعودی، پاکستان و مصر، و همچنین بازیگران جهانی دیگری مانند چین، بسیار پررنگتر شدهاند. این نکته مثبت است که اروپاییها تلاش میکنند این حاشیهنشینی را بهصورت چندجانبه و از طریق ائتلافی داوطلبانه، در چارچوب حقوق بینالملل و با هماهنگی طرفهای مرتبط شامل ایران، معکوس کنند. اما یک مشکل وجود دارد: اتحادیه اروپا در نگاه ایرانیها به شدت از اعتبار افتاده است، بهدلیل ناتوانی در پایبندی به برجام و همچنین قرار دادن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در فهرست سازمانهای تروریستی در ژانویه ۲۰۲۶. این در حالی است که سپاه پس از حمله غیرقانونی آمریکا و اسرائیل بهطور قابل توجهی تقویت شده است. آیا این به این معناست که هیچ نقش مفیدی برای اروپا وجود ندارد؟ در پشت صحنه، نروژ در حال ارائه مشاوره است تا اطمینان حاصل شود مدیریت پساجنگ تنگه هرمز با حقوق بینالملل سازگار باشد. این نوع رویکرد فروتنانه، کمسروصدا، نرم و مبتنی بر تقاضا میتواند مسیری برای بازگشت اروپا به جایگاهی باشد که دوباره در خاورمیانه مورد توجه قرار گیرد.
ماکس برمن، مدیر برنامه اروپا، روسیه و اوراسیا در مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی (CSIS)
اگر جنگ واقعا و بهطور کامل پایان یابد، ممکن است شاهد جدا شدن مسیر دیپلماسی آمریکا و اروپا در قبال ایران باشیم. اولویت دولت ترامپ صرفا خروج از این باتلاق، پایان دادن به جنگ و کاهش قیمت انرژی است. آنها توجه چندانی به پیامدهای گستردهتر بینالمللی ندارند؛ چه موضوع دریافت عوارض توسط ایران در تنگه هرمز باشد و چه از دست رفتن بخش زیادی از اهرم و اعتبار آمریکا. بعید است توافق هستهای جامع شکل بگیرد. با عقبنشینی آمریکا از این بحران، اروپا ممکن است فرصتی برای کمک به کشورهای خلیج فارس در مدیریت پیامدها پیدا کند. اروپا بهطور روشن علاقهمند است که هیچ عوارضی بر تنگه هرمز تحمیل نشود و برنامه هستهای ایران مهار شود. این اولویتها با کشورهای خلیج فارس همسو است؛ کشورهایی که اکنون به دنبال شرکای جدید هستند و پذیرفتهاند که باید با تهران تعامل کنند. میتوان تصور کرد که اگر اتحادیه اروپا در یک توافق گستردهتر برای خارج کردن ایران از انزوا در ازای باز بودن تنگه هرمز نقش مرکزی پیدا کند، یک توافق هستهای شبیه برجام و یک آتشبس یا توافق امنیتی با کشورهای خلیج فارس شکل بگیرد. این سناریو دور از دسترس است، اما ممکن است مسیری وجود داشته باشد که اتحادیه اروپا بتواند نقش دیپلماتیک مهمی در منطقهای ایفا کند که مدتها آن را یک بازیگر فرعی تلقی کرده است.
منبع: کارنگی / ترجمه: معین نیک طبع


نظر شما :