کسانی که مانع اصلی توافق با آمریکا هستند
شرط بندی اسرائیل بر تندروها
نویسنده: مسعد سلیتی، وکیل دادگستری
دیپلماسی ایرانی: در میانه تحولات دیپلماتیک خرداد ۱۴۰۵، اعلام چارچوب اولیه توافق میان ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران، واکنشهای گستردهای را در سطح منطقه و جهان برانگیخت. این توافق موقت که عمدتاً بر برقراری آتشبس، بازگشایی تنگه هرمز و اعمال برخی محدودیتهای هستهای تمرکز دارد، از سوی محافل اسرائیلی به عنوان «فاجعه سیاسی و امنیتی» تلقی شده است. تلآویو نه تنها با هرگونه مصالحه پایدار میان واشینگتن و تهران مخالفت میکند، بلکه استراتژی خود را بر اتکای هدفمند به عوامل داخلی ایران – بهویژه نیروهای تندرو – بنا نهاده تا هر توافق احتمالی را از درون مختل کند.
مخالفت ساختاری اسرائیل با دیپلماسی
اسرائیل هرگونه توافق میان آمریکا و ایران را تهدیدی وجودی برای برتری استراتژیک و امنیت بلندمدت خود میداند. بنیامین نتانیاهو و ائتلاف راست افراطی او (از جمله ایتامار بنگویر و اسموتریچ) صراحتاً اعلام کردهاند که خود را به این توافق ملزم نمیدانند و حق اقدام نظامی مستقل، بهویژه در جبهه لبنان، را برای خود محفوظ میشمارند. دلایل این مخالفت عمیق است.
توافق مورد بحث، غنیسازی اورانیوم را به طور کامل متوقف نمیکند، ذخایر غنیشده را به شکل مؤثر خارج نمیسازد و برنامه موشکی بالستیک یا شبکه نیروهای نیابتی ایران را به طور ریشهای مهار نمیکند. اسرائیل «الگوی لیبی» – یعنی انحلال کامل زیرساختهای غنیسازی – را خواستار است که برای تهران خط قرمز محسوب میشود.
تحلیلگران اسرائیلی این وضعیت را «شکست استراتژیک» برای نتانیاهو ارزیابی کردهاند. از دیدگاه تلآویو، حتی توافقی که تهدید هستهای را به تأخیر بیندازد، قابل قبول نیست؛ زیرا هدف نهایی، تضعیف یا تغییر رژیم ایران است. ابزارهای مورد استفاده اسرائیل لابی گسترده در کنگره آمریکا، عملیات اطلاعاتی – نظامی مخفی و کمپین رسانهای برای جلوه دادن هر توافق به عنوان «توافق بد» را شامل میشود.
شرط بندی کلیدی: بهرهبرداری از تندروهای داخلی
مهمترین و هوشمندانهترین بخش استراتژی اسرائیل، سرمایهگذاری بر شکافهای داخلی ایران است. نیروهای تندرو، رسانههای افراطی و برخی چهرههای موجود در ساختار حاکمیت کشور هرگونه مذاکره و توافق با آمریکا را «تسلیم»، «خیانت» و تهدیدی برای هویت انقلابی نظام تلقی میکنند. الگوی تاریخی این رفتار روشن است. در جریان برجام سال ۱۳۹۴، تندروها مذاکرهکنندگان را تحت فشار شدید قرار دادند و پس از خروج ترامپ از توافق، احیای آن را عملاً ناممکن ساختند. در شرایط کنونی نیز، پس از توافق موقت ۱۴۰۵، اعتراضات سازمانیافته و موضعگیریهای علنی علیه «سازش» ادامه دارد. اسرائیل آگاهانه بر این شکاف شرطبندی کرده است. عملیات نفوذی، تبلیغات هدفمند، ترورهای انتخابی و ایجاد تنشهای میدانی، با هدف تقویت موضع تندروها، حاشیهنشین کردن عملگرایان و جلوگیری از انسجام داخلی برای توافق پایدار طراحی شدهاند. این رویکرد "جنگ بین جنگها" به اسرائیل اجازه میدهد بدون هزینه جنگ تمامعیار، دیپلماسی را فلج کند و ایران را در چرخه تحریم و تنش نگه دارد.
سناریوهای مکمل و پیامدهای راهبردی
علاوه بر شرطبندی داخلی، سناریوهای دیگری نیز پیگیری میشود. فشار بر شاهینهای آمریکایی برای سختگیری بیشتر در مذاکرات، ادامه عملیات مخفی برای تغییر واقعیتهای میدانی و تلاش برای حفظ تحریمهای ثانویه به منظور محدود کردن گشایش اقتصادی. این ترکیب عوامل خارجی و داخلی، بنبست دیپلماتیک را تقویت میکند.
برای ایران، پیامدهای این شرط بندی بسیار قابل تأمل است. تداوم این الگو هزینههای سنگینی بر اقتصاد، امنیت ملی و رفاه شهروندان تحمیل میکند و فرصتهای توسعه و ثبات را از دست میدهد.
باید پذیرفت که مانع اصلی توافق همهجانبه، نه صرفاً عوامل خارجی، بلکه تعامل پیچیده آن با شکافهای داخلی است.
شرطبندی اسرائیل بر تندروهای ایران، نمونهای کلاسیک از بهرهبرداری هوشمندانه از ضعفهای رقیب است. برای شهروندان ایرانی، درک این واقعیت کمک میکند تا فراتر از روایتهای سادهانگارانه، پویاییهای واقعی قدرت را ببینند. برای سیاستمداران نیز، درس کلیدی این است که تقویت انسجام ملی، مدیریت هوشمند اختلافات فکری، اولویت دادن به منافع بلندمدت شهروندان بر ایدئولوژیهای افراطی و پیگیری دیپلماسی هوشمند با اهرمهای واقعی، تنها راه خنثیسازی این شرط بندی و گشودن افقهای جدید برای کشور است.
ایران در نقطهای حساس تاریخی قرار دارد. انتخاب میان بنبست پرهزینه یا واقعبینی استراتژیک، بر عهده نخبگان سیاسی و آگاهی عمومی است. تنها با رویکردی علمی و حفظ منافع شهروندان میتوان از تلههای طراحیشده عبور کرد و آیندهای امنتر و مرفهتر ساخت.


نظر شما :