از بازدارندگی فعال تا آتشبس اضطراری:
سایه سنگین فوریه سرخ بر میز مذاکرات تهران و واشینگتن
نویسنده: سجاد عابدی، کارشناس ارشد مسائل امنیتی
دیپلماسی ایرانی: در خرداد ماه ۱۴۰۵، فضای سیاسی میان ایران و ایالات متحده در یکی از پیچیدهترین و غبارآلودترین دورانهای خود پس از انقلاب ۱۹۷۹ قرار دارد. حوادث خونین فوریه ۲۰۲۶ (اسفند ۱۴۰۴) و تهاجم مشترک رژیم صهیونیستی و آمریکا که به شهادت مقام معظم رهبری فقید، آیتالله علی خامنهای منجر شد، نه تنها معماری امنیتی منطقه را دگرگون کرد، بلکه هر گونه مسیر سنتی دیپلماسی را با بنبستی استراتژیک مواجه ساخت. امروز، واژهی «آتشبس» بیش از آنکه به معنای پایان درگیری باشد، توصیفگر حالتی از «صلح مسلح» و وقفه اضطراری برای جلوگیری از یک جنگ جهانی تمامعیار است.
۱. ماهیت آتشبس شکننده: صلح در لبه تیغ
آتشبسی که پس از درگیریهای شدید اسفندماه شکل گرفت، نه محصول یک درک مشترک، بلکه برآمده از «فرسودگی متقابل» و «ترس از نابودی دوجانبه» بود. برای واشینگتن، هزینههای سیاسی و نظامی حمله مستقیم به خاک ایران و پیامدهای آن در بازارهای انرژی و امنیت پایگاههایش در منطقه، بیش از حد انتظار برآورد شد. برای تهران نیز، ضرورت تثبیت داخلی در دوران انتقال قدرت، اولویت بود.
این آتشبس از آن جهت شکننده است که هیچ «سند مکتوبی» یا «ضمانت بینالمللی» پشتوانهی آن نیست. طرفین تنها در یک درک نانوشته، از گسترش دامنه درگیری خودداری کردهاند. کوچکترین خطای محاسباتی در خلیج فارس یا مرزهای سرزمینهای اشغالی میتواند این پوسته نازک را بشکند و منطقه را به کام آتش بازگرداند.
۲. گذار سیاسی در ایران و پارادایم جدید بازدارندگی
انتصاب آیت الله سید مجتبی خامنهای در ۱۷ اسفند ۱۴۰۴ به عنوان رهبر جدید جمهوری اسلامی ایران توسط مجلس خبرگان، در بحبوحه بحران نظامی، پیامی صریح از «تداوم و صلابت» به غرب بود. برخلاف تصور برخی تحلیلگران غربی که گمان میکردند بحران جانشینی به سستی در تصمیمگیری منجر میشود، ساختار قدرت در ایران حول محور «انتقام سخت» و «بازدارندگی فعال» منسجمتر شد.
در دکترین جدید تهران، هرگونه توافق با واشینگتن اکنون با سایه سنگین شهادت رهبر پیشین گره خورده است. این موضوع، هزینهی سیاسیِ «امتیاز دادن» را برای مذاکرهکنندگان ایرانی به شدت بالا برده است. در واقع، دیپلماسی اکنون نه یک انتخاب، بلکه ابزاری برای مدیریت زمان برای تکمیل پروژههای بازدارندگی است.
۳. توافق تهران – واشینگتن: از احیای برجام تا مدیریت فاجعه
توافقاتی که پیش از بحران ۲۰۲۶ بر سر زبانها بود (مانند توافقهای موقت یا آزادسازی داراییها)، اکنون به کلی بلاموضوع شدهاند. آنچه امروز به عنوان «توافق احتمالی» میان دو کشور مطرح است، یک «تفاهمنامه کاهش تنش» (De-escalation Understanding) است که هدف آن صرفاً جلوگیری از برخورد اتمی یا جنگ تمامعیار جبههای است.
واشینگتن به دنبال راهی برای خروج از باتلاقی است که خود با حمله فوریه ایجاد کرده، در حالی که تهران خواهان لغو کامل تحریمها به عنوان پیششرط هرگونه عقبنشینی از مواضع هستهای است. سایه «بیاعتمادی مطلق» پس از حمله مستقیم آمریکا به خاک ایران، باعث شده تا «راستیآزمایی» عملاً غیرممکن شود.
۴. متغیرهای منطقهای و محور مقاومت
آتشبس کنونی تحت فشار شدید نیروهای متحد ایران در منطقه قرار دارد. برای محور مقاومت، شهادت عالیترین مقام جمهوری اسلامی ایران، نقطه عطفی است که نمیتوان آن را با یک آتشبس دیپلماتیک نادیده گرفت. حملات ایذایی به منافع آمریکا در منطقه، مانند متغیری مستقل عمل میکند که میتواند هر لحظه میز مذاکره تهران – واشینگتن را واژگون کند. واشینگتن به خوبی میداند که بدون یک توافق جامع با تهران، امنیت نیروهایش در عراق، سوریه و خلیج فارس همواره در وضعیت قرمز باقی خواهد ماند.
۵. بنبست دوجانبه: سایه انتخابات و فشارهای داخلی
در سمت آمریکا، دولت مستقر با انتقادات شدید داخلی به دلیل وارد کردن کشور به یک درگیری پرهزینه و بینتیجه مواجه است. هرگونه توافق با تهران که بوی «عقبنشینی» بدهد، در فضای انتخاباتی آمریکا به مثابه انتحار سیاسی تلقی میشود. در سمت مقابل، تهران نیز تحت فشار افکار عمومی برای پاسخ متناسب به تجاوزات اخیر است. این تضاد منافع داخلی در هر دو پایتخت، «فضای مانور» را برای دیپلماتها به حداقل رسانده است.
نتیجهگیری: افقهای پیشرو و سناریوهای محتمل
تحلیل تخصصی وضعیت موجود نشان میدهد که ما در دورانی از «دیپلماسی در سایه موشک» به سر میبریم. توافق تهران – واشینگتن، اگر هم محقق شود، بیشتر شبیه به یک «متارکه موقت» خواهد بود تا یک صلح پایدار.
سه سناریو برای ماههای آینده متصور است:
۱. تداوم وضعیت موجود (نه جنگ، نه صلح): ادامه آتشبس لرزان همراه با جنگهای سایبری و نیابتی محدود.
۲. فروپاشی آتشبس: بروز یک درگیری ناگهانی در پی یک حادثه تاکتیکی که به مداخله مستقیم دوباره آمریکا منجر میشود.
۳. توافق حداقلی امنیتی: دستیابی به یک کانال ارتباطی اضطراری برای جلوگیری از تقابل هستهای، بدون حل و فصل مسائل زیربنایی مانند تحریمها و نفوذ منطقهای.
در نهایت، آتشبس کنونی در خرداد ۱۴۰۵، بیش از آنکه فرصتی برای دیپلماسی باشد، مجالی برای بازسازی قواست. سایه وقایع اسفند ۱۴۰۴ چنان سنگین است که هر گونه توافقی را تا سالها تحتالشعاع خود قرار خواهد داد. تهران تحت رهبری جدید، نشان داده که امنیت ملی را بر هرگونه گشایش اقتصادی ناپایدار مقدم میشمارد و واشینگتن نیز دریافته است که مدلهای قدیمی فشار حداکثری، در برابر ایرانِ پسا-۲۰۲۶ دیگر کارایی ندارند.


نظر شما :