خوشرو: در سالهای گذشته شأن وزارت خارجه نزول پیدا کرد

۱۲ شهریور ۱۳۹۱ | ۲۱:۲۹ کد : ۱۹۰۶۳۱۶ سرخط اخبار
ماهنامه مهرنامه در گفتگویی با دکتر غلامعلی خوشرو، معاون وزارت خارجه در دوران اصلاحات به مسائل مربوط به سیاست خارجی ایران پرداخته است. متن این مصاحبه را در زیر می خوانید:
خوشرو: در سالهای گذشته شأن وزارت خارجه نزول پیدا کرد
User Image

نویسنده : غلامعلی خوشرو

علي خوشرو معاون وزير امور خارجه در دوران اصلاحات بود. وي همچنين سابقه سفارت ايران در استراليا و نمايندگي ايران ...

مطالب بیشتر

ماهنامه مهرنامه در گفتگویی با دکتر غلامعلی خوشرو، معاون وزارت خارجه در دوران اصلاحات به مسائل مربوط به سیاست خارجی ایران پرداخته است. متن این مصاحبه را در زیر می خوانید:

- آقای دکتر! سیاست خارجی ایران پس از انقلاب و در دورانِ جمهوری اسلامی، با چالش‏های مختلفی مواجه بوده است. تأثیری که مناسباتِ داخلی بر سیاست خارجی داشته به چه صورت بوده است؟ آیا این تعبیر که گفته می‏شود «سیاست خارجی ادامه سیاست داخلی است»، تعبیرِ درستی است و در سیاست خارجیِ ایران صدق می‏کند؟

- طبیعتا سیاست خارجی هر کشوری با سیاست داخلیِ آن مرتبط است. ولی اینطور نیست که سیاست خارجیِ همه کشورها شبیهِ سیاست داخلیِ آنها باشد. کشورهایی هستند که در سیاست داخلی نظام‏هایی دموکراتیک دارند؛ امّا در سیاست خارجی منشِ خودکامگی، یکجانبه‏گرایی و دیکتاتوری را بُروز می‏دهند. در دوران استعمار، قرن نوزدهم و تا اوایل قرن بیستم می‏بینیم که یک نظامِ پارلمانی درون انگلستان وجود دارد؛ امّا سیاست جهانیِ این کشور مبتنی بر سلطه‏گری، یکه‏تازی و استعمار است. در موردِ آمریکا هم که سابقه‏یِ مردم‏سالاریِ آن از همه کشورها طولانی‏تر است؛ امّا در سیاست خارجی می‏بینیم که مثلا در 60 سال گذشته در خاورمیانه کاملا از اشغالگریِ اسرائیل، سرکوبِ مردم فلسطین و اخیرا از محاصره‏یِ غزه حمایت کرده و حاضر نشده حتّی یک قطعنامه علیه اسرائیل در شورای امنیّت تصویب شود. به همین دلیل، نمی‏توان قطعی گفت که سیاست خارجی ادامه سیاست داخلی است. مگر آنکه بگوییم منافع ملّی که در داخل تعریف شده، سیاست خارجی هم در عرصه‏یِ بین‏المللی در حالِ حفظ و تقویتِ آن است.

- به یک معنای دیگر، نمی‏توان گفت سیاست خارجی متأثر از مناسبات و توازن قوایِ درون کشور است؟ یعنی، غیر از نگاه ساختاری اینکه نیروهایی درون کشور خط مشی‏ها را تغییر دهند، می‏تواند در سیاست خارجی هم تأثیر بگذارد.

- طبعا ارتباط دارند. سیاست خارجی ادامه سیاست داخلی هست؛ ولی سیاست‏های کلانِ داخلی. مثلا سیاست آمریکا در قبالِ اسرائیل هیچگاه تغییر اساسی نمی‏کند. در حالیکه درباره مسایل داخلی مانند بهداشت، سقط جنین و یا نقشِ مذهب در جامعه بحث‏های دامنه‏داری در آمریکا وجود دارد که دمکرات‏ها را از جمهوریخواهان جدا می‏کند. امّا در مسایلِ کلان سیاست خارجی و مسایلِ استراتژیک و اصلی مانند مباحث هسته‏ای، فروش اسلحه، نوعِ ارتباط با کشورهای مختلف – چه قبل و چه بعد از جنگ سرد- سیاست‏های یکسانی داشته‏اند. درعین‏حال، وقتی مثلا اوباما به قدرت می‏رسد یکی از شعارهایِ اصلیِ او مخالفت با جنگ است و می‏خواهد جنگ در خاورمیانه و حضورِ نظامی در عراق و افغانستان را محدود و نیروهای آمریکایی را از این کشورها خارج کند. این رویکرد، به آن دلیل است که موضوعِ سیاست خارجی به مسأله‏ای داخلی در آمریکا تبدیل شده است. مردم هر روز جنازه‏هایی را دیده‏اند که از جنگ بازگردانده شده‏اند و اینکه جنگ بیکاری و بحران اقتصادی را در پی داشته و اینکه، این جنگی نافرجام است. به همین دلیل، وقتی مردم به اوباما رأی می‏دهند؛ ما تغییری را در این حوزه می‏بینیم. با این وجود، او نمی‏تواند شعارِ «تغییر» خود را در بسیاری از حوزه‏ها محقق کند و ساختارهای درونِ آمریکا این اجازه را به او نمی‏دهند. مثلا قرار بود گوانتانامو را ببندند که پس از چهار سال هنوز محقق نشده است. یا درباره خروج نیروها از افغانستان که همچنان حضور دارند. بنابراین، بحثِ توازن قوایِ داخلی هم در سیاست خارجی مؤثر است و هم نیست.

- نوعِ ساختارهای سیاسی چطور در سیاست خارجی تأثیرگذار می‏شوند؟

- ما وقتی از روابط بین‏الملل صحبت می‏کنیم؛ باید مقداری ذهنمان را به همین سمت ببریم. اساسِ روابط بین‏الملل منفعت و امنیّت ملّی خاص هر کشوری است. کشورها هم منافعِ مختلف دارند که بر مبنایِ آن، گاه اشتراک منافع دارند و با هم همکاری می‏کنند و گاه تضاد منافع دارند و با هم رقابت می‏کنند. گاهی جنگ می‏کنند و گاهی اتحادیه‏های محلّی و منطقه‏ای تشکیل می‏دهند. درست است که در تبلیغات و در ظاهر، گویا عقلایِ چهان با هم جمع می‏شوند و برای جهان تصمیم می‏گیرند؛ امّا در واقع، سرجمعِ منافع ملّی کشورهاست که مثلا در وام‏های بانک جهانی یا در اعمالِ محدودیّت برای کشورها و یا تصمیماتِ شورای امنیّت بُروز می‏یابد. روش‏هایِ اعمالِ منافع ملّی هم در صلح‏آمیزترین حالت مذاکره است و ممکن است به تهدید، تطمیع یا خشونت هم منجر شود. بر این مبنا، دموکراسی و دیپلماسی تفاوت‏های زیادی با هم دارند. دیپلماسی بر عدم شفافیّت و مخفی‏کاری استوار است. سفارتخانه‏ها در همه‏ جایِ دنیا کارِ مخفی می‏کنند، تلکس‏های آنها را کسی نمی‏بیند، همه مکاتباتِ آنها درجه‏بندیِ سرّی، فوق سرّی و محرمانه دارد و سرویس‏های جاسوسی روی سفارتخانه‏ها کار می‏کنند. این ماهیّتِ روابط بین‏الملل است. این در حالی است که در دموکراسی مباحثی چون حقوق مردم و شفافیّت محوریّت دارد و همه چیز باید به عرصه عمومی بیاید، مورد بحث قرار گیرد. روش‏ها هم، روش‏های اقناعی و گفت‏وگویی است. مطبوعات و رسانه‏ها در آن نقش دارند و می‏توانند انتقاد کنند و پاسخگویی باید باشد. بنابراین، بینِ روابط بین‏ دولت‏ها و فرآیندِ درونیِ یک حکومت تفاوت وجود دارد.

همچنین، در تبلیغات و برداشتِ عمومی چنین گفته می‏شود که اگر کشوری دموکراتیک باشد، در عرصه‏یِ دیپلماسی هم موفّق‏تر است. این ادّعا تا حدودی درست است و تا حدودِ زیادی، اشتباه. مثلا کشوری مثلِ عربستان با هیچ معیاری دموکراسی ندارد، ولی روابطِ بسیار خوبی هم با ابرقدرت‏ها دارد و کسی هم متعرّضِ نبودِ دموکراسی در این کشور هم نمی‏شود. چرا که منافع استراتژیک این کشور با قدرت‏هایی چون آمریکا و فرانسه پیوند خورده است. آمریکایی‏ها خود نیز به این امر اذعان دارند و می‏گویند ما دوست و دشمنِ دائمی نداریم؛ منافعِ دائمی داریم. کما اینکه در زمانِ جنگ ایران و عراق، آمریکایی‏ها از عراق حمایت می‏کردند. در حالیکه رژیم عراق حتّی نسبت به بمباران و نسل‏کشی شیمیایی در حلبچه هم اقدام کرد. چند سال بعد که قرار شد آمریکایی‏ها بنا به منافعِ خود به صدام حمله کنند، همه رفتارهایِ صدام مسأله‏دار شد و آن را کشوری تروریست‏پرور، غیردموکراتیک و تجاوزکار خواندند. در حالیکه سالیانِ سال حاضر نبودند از تجاوزِ عراق به ایران حرفی بزنند. متقابلا وقتی می‏پرسیم چرا اسرائیل می‏تواند بمب هسته‏ای هم داشته باشد؟ می‏گویند چون دموکراتیک‏ترین رژیمِ خاورمیانه است و هیچ دولتِ دموکراتیکی سلاحِ هسته‏ای را به کار نمی‏گیرد؛ امّا چون ایران دموکراتیک نیست، برخورداری‏اش از سلاحِ هسته‏ای خطرناک است! در حالیکه اولا دموکرات‏ترین کشور دنیا بمب هسته‏ای را علیه ژاپن به خدمت گرفت. اینکه با دموکراتیک شدنِ ایران هم آنها دیگر مشکلی با توانمندیِ هسته‏ایِ کشور نخواهند داشت؛ این هم دروغ است. چه ایران دموکراتیک باشد و چه نباشد، رویِ مسأله هسته‏ای فشار است. بنابراین، اگر کشورها روابطِ استراتژیکِ خود را با غرب طوری تنظیم کنند که در چارچوب و راستایِ منافعِ آنها باشد؛ دیگر همه مشکلات قابل مذاکره می‏شود. چنانکه غربی‏ها با برنامه‏هایِ هسته‏ای رژیم شاه – که رژیمِ دموکراتیکی هم نبود- همکاری داشتند.

تنها زاویه‏ای که می‏توان از آن به بحث ورود کرد آن است که اگر دولتی دموکراتیک باشد، بهتر می‏تواند در برابرِ دیگران از منافعِ ملّتِ خود دفاع کند. چرا که چنین نظامی بر مبنایِ رأیِ مردم شکل گرفته و مردم حاضرند در جهتِ حفظ و تقویتِ آن نظام در صحنه باشند و از آن دفاع کنند. افرادی هم که می‏خواهند از طرفِ چنین نظام و مردمی با دیگران صحبت کنند، پشتوانه‏یِ قوی‏تری دارد و با اعتماد به نفسِ بیشتری حرف می‏زند. امّا در یک نظامِ دیکتاتوری، وضع فرق می‏کند. چرا که دیکتاتور چون با مردمِ خود پیوند ندارد، برای حکومت باید به جایی وابسته باشد. حکومت، نمی‏تواند هم دیکتاتوری و هم مستقل باشد. چرا که در این صورت، فشار داخلی از یک سو و فشار خارجی از سوی دیگر، آن را از پا درخواهد آورد. چطور یک فرد یا سیستمِ وابسته می‏تواند از منافعِ ملّتِ خود دفاع کند؟ پس، ناچار باید در چارچوب منافع استراتژیکِ غرب بازی کند. مثلا با سقوطِ رژیمِ مبارک در مصر مشخّص شد که این رژیم، پشتوانه‏یِ مردمی نداشته است و به همین دلیل هم، شاهدِ توافقاتِ آن با اسرائیل بودیم. یا در موردِ رژیمِ شاه، هنوز هم با گذشتِ 34 سال از انقلاب افرادی چون فرح و سردمداران پهلوی، نقشِ مردم در سقوط شاه را باور ندارند و معتقدند همکاری و وادادنِ آمریکا در برابرِ انقلابیّون بود که باعثِ سقوط شد.

- دلیلِ آن هم به تأثیری برمی‏گردد که آمریکا و انگلیس در جریان کودتای 28 مرداد در بازگردانِ شاه به سلطنت داشتند.

- دقیقا. کسی که به آن فرم و با حمایتِ خارجی برمی‏گردد و یک دولتِ مردمی را با حمایت آمریکا و انگلیس سرنگون می‏کند و در طول 25 سال تمامِ منافعِ استراتژیکِ آنها را در ایران و حتِی منطقه پاسداری کرده بود، چنین تصوّری دارد. در خاطرات احسان نراقی از آخرین دیدارش با شاه آمده که قبل از او، چند تن از سرانِ ارتش نزدِ شاه بوده‏اند. وقتی شاه نراقی را می‏بیند، می‏گوید: «اینها از من می‏خواهند، بمانم تا مملکت را حفظ کنند. در حالیکه یک روز قبل، سفیر آمریکا آمده بود و از من می‏خواست روز و ساعتِ خروجِ خود از کشور را اعلام کنم». بنابراین، وقتی یک حکومت با حمایتِ خارجی روی کار می‏آید، باید تمامِ منافعِ آنها را تأمین کند و وقتی هم مردم علیه آن برمی‏خیزند، حس می‏کند دیگر قدرت‏هایِ خارجی هم از او حمایت ندارند.

- به نظر می‏رسد نوعِ ساختارِ دولت‏ها بر سازوکارِ تعریفِ منافعِ ملّی هم مؤثر باشد. یعنی، کشورهای دموکراتیک و دارای ساختارهای تصمیم‏گیریِ مشخّص، تعریفِ روشن‏تری از منافعِ ملّی خود دارند و روالی دموکراتیک بر تعریفِ این منافع حاکم است. خواستم بفرمایید در جوامعِ دموکراتیکی چون آمریکا، منافع ملّی چطور تعریف می‏شود که تحت تأثیرِ تحوّلاتِِ داخلی واقع نمی‏شود؟

- آنها یک سری منافع را به عنوانِ «منافع حیاتی» برای خود تعریف کرده‏اند که اگر این منافع به خطر بیفتد، حاضرند از هر سلاحی برای حفظِ آن، استفاده کنند. حاضرند جان سربازانِ آمریکایی را به خطر بیاندازند یا به نقطه‏ای لشکرکشی کنند. دسته‏یِ دیگرِ منافع، منافعِ اساسی، منافعِ اجتماعی و... هستند. آنها منافعِ خود را طبقه‏بندی کرده‏اند و برای تعریفِ منافعِ اصلی هم، سال‏ها بحث کرده‏اند و به اجماع رسیده‏اند. بطوری که منافعِ حیاتی، دیگر عرصه‏یِ رقابتِ بین جمهوریخواهان و دموکرات‏ها نیست. حوزه‏یِ موردِ رقابت، چگونگیِ تأمینِ منافعِ حیاتی است که مثلا بوش ممکن است برای حفظ منافعِ حیاتی به لشکرکشی به عراق و افغانستان و «حملات پیشدستانه» معتقد باشد و متقابلا، اوباما به رویکرد بهبودِ وجهه‏یِ آمریکا و اقداماتِ بشردوستانه برای تأمینِ منافع حیاتی و بهبودِ جایگاهِ آمریکا در خاورمیانه گرایش دارد و معتقد است با گرایشِ مردم منطقه به دموکراسی، تکنولوژی و فرهنگِ غرب، زمینه‏یِ تربیت و پرورشِ تروریست‏ها کاهش می‏یابد. مثلا در مورد اینکه مصر باید متّحدِ آمریکا بماند، هر دو حزب اشتراکِ نظر دارند. امّا درباره اینکه باید صرفا از رژیم مبارک و سیستم نظامی-امنیّتیِ آن دفاع کرد و یا آنکه باید نگرانِ نارضایتی‏ها و اعتراضاتِ مردم مصر هم بود و باید بین حکومت و مردم بالانسی ایجاد کرد؛ ممکن است نظراتِ متفاوتی وجود داشته باشد. همانطور که اوباما طرفدارِ نوعی بالانس است و اعتقاد دارد حمایتِ یکجانبه از دولت‏هایی چون مبارک، می‏تواند به فاجعه منجر شود. او می‏گوید کشتار و سرکوب قابلِ دوام نیست و ما باید به دنبالِ نسخه‏یِ شفابخش و دوام‏بخشی باشیم که ضمن حفظِ مصر در چارچوبِ منافع و سیاست‏های آمریکا، مسایلِ داخلیِ آن را هم مدنظر داشته باشد.

- در ایران تا چه حد این مسأله وجود دارد؟ آیا منافعِ حیاتی و اهدافِ کلّی در سیاست خارجیِ ایران به گونه‏ای تعریف شده که تحت تأثیرِ تحوّلاتِ سیاسیِ داخلی قرار نگیرد؟

- در ایران هم، منافع ملّی کم‏وبیش مشخّص است. منتهی دولت‏های مختلف، روش‏های مختلفی را برای پیشبُردِ این منافع، در پیش گرفته‏اند. مثلا استقلالِ کشور یکی از باارزش‏ترین اهداف ماست. امّا اینکه ما چطور می‏توانیم این استقلال را بهتر متحقّق کنیم، بینِ دولت‏های آقایان خاتمی، هاشمی و احمدی‏نژاد تفاوت وجود دارد. ممکن است دولتی تصوّر کند اگر سخنانِ شاذ و تُندی را علیه نظامِ بین‏الملل بیان کند، نشانه‏یِ استقلالِ بیشتر است. حال آنکه آقای خاتمی به گفت‏وگوی تمدّن‏ها معتقد بود و وقتی دقیق می‏شد، اصولِ گفت‏وگو را احترام متقابل، موضعِ برابرِ دو طرف و مذاکره درباره‏یِ مواردِ اختلاف می‏دانست؛ امّا هدفِ نهاییِ گفت‏وگو، تأمینِ همان استقلال و کسبِ احترام و جایگاهِ مناسب در عرصه‏یِ بین‏المللی بود. تا آنجا که دستاوردِ همین تز به عذرخواهیِ ایالات متحدّه از رفتارهایِ قبلیِ خود در قبالِ ایران و از جمله کودتایِ 28 مرداد انجامید. در برابرِ این رویکرد، جریانی سراغِ نفی و ردِ موضوعی چون هولوکاست می‏رود. ممکن است حرفِ ما هم خیلی روشن بیان نشده باشد؛ امّا رویِ همین حرف، تبلیغاتِ وسیعی می‏شود و می‏تواند کاملا بر کشور ایجادِ فشار کند. اگر ما می‏گوییم جنگِ کنونی، «جنگ نرم» است؛ فکر نمی‏کنم کسی معتقد باشد ما در این قضیّه برنده شدیم. ما نه توانستیم از حرفمان برگردیم، نه توانستیم دفاع کنیم و نه اصلا به ما ربطی داشت. حال آنکه خاطرم هست همین سؤال را در جلسه‏ای از آقای خاتمی طرح کردند. ایشان گفت: هولوکاست بوده یا نبوده، واقعیّتِ تاریخی است که می‏توانید بررسی کنید. مسأله مهم آن است که امروز حیات و هویّتِ ملّتی رو به نابودی است که اصلا هیچ ارتباطی با موضوعِ هولوکاست نداشته است. اینکه در زمانی اقداماتی خونبار انجام شده که بسیار غلط و محکوم بوده؛ چه ربطی به فلسطین و محاصره‏یِ غزه دارد؟

- آقای احمدی‏نژاد هم تقریبا همین را گفت!

- اگر این را گفته بود، هیچ مشکلی نداشت و اینقدر مسأله ایجاد نمی‏کرد.

- گفت که اگر هم واقعا هولوکاست شده، بروید یک تکّه از اروپا را به اسرائیلی‏ها بدهید!

- من معتقدم ایشان هم که نمی‏خواسته بر کشور فشار وارد شود. امّا نوعِ شناختِ ایشان و یا مشاوران از روابط بین‏الملل شاید به گونه‏ای بوده که این مطالب عنوان شد. این حرفی که از آقای خاتمی نقل کردم، هر جا نقل شود؛ هزینه‏ای برای کشور ایجاد نمی‏کند.

- من تا به حال این نقلِ قول را از آقای خاتمی نشنیده بودم.

- بله. چون من در آن جلسه بودم و بدانید اگر آقای خاتمی مثلِ آقای احمدی‏نژاد صحبت کرده بود، بزرگنمایی می‏شد و همه دنیا خبردار می‏شدند. این در دنیا رسم است که دنبالِ حرفی از رقبا می‏گردند تا با تحریف، بزرگنمایی و تبلیغات در جهتِ منافعِ خود، آن را به کار گیرند. نظام جمهوری اسلامی ایران در این سی و چند سال، مرتب موردِ رقابتِ دیگران، فشارها و دشمنی‏ها بوده است. پس ما باید با هوشیاریِ بیشتری حرفی را بزنیم که تبعاتِ آن را می‏دانیم. به همین دلیل، باید با منطقی صحبت کنیم که می‏تواند اقناع‏بخش باشد. طبعا خیلی مسایل وجود دارد که ما در موردِ آن با جهان اختلافِ اساسی داریم. قرار هم نیست به خاطرِ خوشامدِ آمریکا و دیگران از آن دست بکشیم. بنابراین، درباره‏یِ رفتارها، کنش‏ها و برداشت‏ها از نوعِ تحققِ منافعِ ملّی است که درونِ کشور محل اختلاف است؛ وگرنه، در موردِ نفسِ منافع ملّی چندان اختلافی وجود ندارد. باز در موردِ همین بحثِ استقلال، رویکردهای مختلفی وجود دارد. ممکن است یک رویکرد این باشد که باید مرزهایِ کشور را ببندیم و همه نیازهایمان را خودمان تولید و مصرف کنیم. ممکن است رویکردِ دیگر آن باشد که اگر قرار است ما در این دنیای متکثّر و دارایِ ظرفیّت‏هایِ مختلف استقلال داشته باشیم، استقلالِ ما در گرویِ آن است که با دنیا ارتباطِ تکنولوژیک و تعامل دیپلماتیک داشته باشیم و رویِ مزیّت‏هایِ خود بیشتر کار کنیم و اهدافِ مشخّص و اولویّت‏هایِ پیشرفتِ خود را تعیین کنیم؛ چرا که دیگر در دنیا کسی به آن مفهوم، مستقل نیست و استقلال معنایِ دیگری پیدا کرده است. بنابراین، اختلافِ بینِ جریاناتِ سیاسی و دولت‏هایِ مختلف بر سرِ اصول نیست و برخلافِ مباحثی که بعضا در رسانه‏ها و تبلیغات گفته می‏شود، کسی در پیِ تغییر در اصولِ داخلی و خارجیِ نظام و ساختارشکنی نیست.

- به نظرِ شما، این توافقِ اصولی در مسأله هسته‏ای هم وجود داشت؟

- بله. در همین مسأله هسته‏ای زمانی ممکن است آن را از طریقِ مذاکره قابلِ حل بدانیم، زمانی از طریقِ تهدید و زمانی از طریقِ جدا شدن کامل از دیگران و اینکه بگوییم ما کارِ خودمان را می‏کنیم و آنها هم هر کاری خواستند بکنند.

- ولی آقای دکتر! وقتی تیمی می‏آید و همه دستاوردهایِ تیم‏ها و دولت‏هایِ قبل را نفی می‏کند؛ آنچه که به افکار عمومی – چه داخلی و چه خارجی- انتقال پیدا می‏کند، آن است که کلّ سیاست‏ها تغییر کرده است.

- ببینید! اینکه انرژی هسته‏ای حقی برای همه کشورهای عضو پیمان منع اشاعه سلاح‏های هسته‏ای (NPT) است، یک اصلِ جهانی و بین‏المللیِ پذیرفته‏شده است. ایران هم  عضو آژانس است و باید از این حق برخوردار باشد و تردیدی در قبالِ این اصل، نزدِ دولت‏های قبلی هم وجود ندارد. امّا وقتی بینِ جهان غرب و ایران چالشی ایجاد می‏شود، در مورد اینکه چطور چالش را پاسخ دهیم، چطور شفاف‏سازی کنیم و چطور از حقوق‏ِ خود دفاع کنیم؛ بینِ دولت‏ها و جریان‏ها اختلاف‏نظر وجود دارد. ما نباید به مسأله هسته‏ای بعنوانِ یک مسأله داخلی نگاه کنیم و از آن، بهره‏برداری‏هایِ سیاسیِ داخلی شود. در حالیکه این برخوردها شده است. این، یک مسأله‏یِ ملّی همچون استقلال است که نباید از آن استفاده‏های سیاسیِ داخلی شود؛ بویژه در شرایط کنونی که به یک چالشِ اصلی برای کشور تبدیل شده در برابرِ شورای امنیّت و بویژه کشورهایی که به شکلِ یکجانبه ما را تحریم کرده‏اند. این، مسأله‏ای کلان و ملّی است. هیچکس دیگری را نباید به خاطرِ این مسأله نفی و رد کند؛ بلکه باید حمایت‏ها را جمع کنیم.

-  در شرایطِ کنونی چه؟ آیا با توجّه به مذاکراتِ اخیر می‏توان تحلیل کرد از پسِ چند سال نفی و رد و استفاده‏هایِ داخلی از پرونده‏یِ اتمی، روند تغییر کرده و اجماعی در داخل حاصل شده است؟

- امیدوارم اینطور باشد. بالاخره الآن ما تحتِ تحریم‏های مختلفی قرار داریم و هر روز هم این تحریم‏ها بدتر می‏شود. همه بخش‏ها و افرادِ جامعه هم به‏نحوی از این تحریم‏ها متأثرند و تبعاتِ آن در شرایطِ اقتصادی مشخّص شده است. پس، این مسأله‏ای است که همه در آن درگیر هستند و همه هم باید برای حلِ آن کمک کنند؛ به شرطِ آنکه همکاریِ کسی خواسته شود. چون هر کسی که در هر دولتی بوده باشد، از مشورت و همفکری دریغ نخواهد کرد و این، موضوعِ مسأله‏یِ شخصیِ این دولت و آن دولت نیست.

- در جریانِ این تغییرِ دولت‏ها، خودِ دستگاهِ دیپلماسی و وزارت امور خارجه چه نقشی می‏تواند ایفا کند تا هزینه‏ها و تنش‏هایِ داخلیِ ناشی از تغییرِ دولت بر سیاست خارجیِ کشور کاهش یابد؟ کمااینکه در موردِ دولتِ فعلی هم، دیده شد آن اظهاراتِ تند و تنش‏زا عمدتا مربوط به همان اوایلِ دولت بود و بعد، به‏تدریج آن گفتارها کاهش یافت. آیا بدنه‏یِ کارشناسی و مجموعه‏یِ دستگاهِ دیپلماسی نمی‏توانند در این جهت ایفایِ نقش کنند و مواضعِ رییس دولت و وزیرِ جدید را تعدیل کنند؟

- وزارت خارجه اتفاقا نیروهایِ کارشناسیِ خوبی دارد. من خودم در زمینه‏یِ تربیتِ نیروهای وزارت امور خارجه توفیقی داشتم و از سال 60 در حدود 10 سال، دانشکده‏ای ایجاد شد که ریاستِ آن را برعهده داشتم. در آن مقطع، نیروهایِ خوبی تربیت شد که الآن آن نیروها در سطوحِ مختلف از معاون وزیر تا سفیر، مدیرکل و کارشناسان سیاسی حضور دارند و در این سال‏ها، تجربه‏ پیدا کرده‏اند و با جهان هم تعامل داشته‏اند. امّا زمانی که ما می‏آییم و کسانی را که سابقه دارند، «سابقه‏دار» (به معنایِ مصطلحِ آن در نیروی انتظامی!) تلّقی می‏کنیم؛ گویی همه نیروهایِ تربیت‏شده در همین نظام و انقلاب، سوءسابقه دارند. این نگاه برای اداره‏یِ یک کشور بسیار هزینه‏بر است. امّا در موردِ پرسشِ شما، وزارت خارجه می‏تواند ایفای نقش کند؛ به شرطِ آنکه از این وزارتخانه و کارشناسانِ آن خواسته شود. شأنِ وزارت خارجه شأنِ بالایی است و باید این شأن در دولت رعایت شود و به نظراتِ وزارت خارجه توجّه شود. نه آنکه شرایط به گونه‏ای باشد که هیچ‏یک از کارشناسانِ وزارت خارجه به خود اجازه یا جرأتِ  اظهارنظر ندهند و اگر کسی اظهارنظرِ درستی کرد که بعدا هم معلوم شد درست است؛ به خاطرِ همان نظرِ درست، تنبیه شود. در موردِ همین پرونده هسته‏ای بحث‏های زیادی صورت گرفت که چه مسیری طی خواهد شد. اگر کسی که آن زمان این مسیر را به‏درستی پیش‏بینی و تلاش کرده تا اینطور نشود، تنبیه شود و کسی که عکسِ این را گفته، تشویق کرده باشند و هنوز هم این تشویق ادامه داشته باشد؛ چه معنی دارد؟ پس، این دولت‏ها هستند که باید شأنِ وزارت امور خارجه را محفوظ دارند. از طرفی، وزارت خارجه باید ثبات داشته باشد. البته ما در دورانِ قبل این ثبات را داشتیم. ما یک وزیر خارجه برای 16 سال و یک وزیر دیگر به مدت 8 سال، داشتیم. امّا می‏بینیم که در این دوران، آقای متکی چند بار قرار بود عوض شود و نهایتا هم به آن وضعی عوض شد که جنجالی آفرید و کار به سؤال از رییس‏جمهور در مجلس هم کشید. الآن هم کسی از سرنوشت وزارت امور خارجه تا پایانِ دولت مطمئن نیست. پس این، شأنی که شایسته وزارت امور خارجه است؛ نیست. البته من نمی‏گویم وزیر نباید عوض شود. امّا برای چیزی باید عوض شود که وظیفه داشته و به‏درستی انجام نداده است. جایگاهِ وزارت امور خارجه مانند دیده‏بانی در جبهه است که باید تحرّکاتِ دشمن را زیر نظر بگیرد و گزارش‏هایِ درست به مرکز فرماندهی بدهد. اگر دیده‏بانی ببیند دشمن در حالِ آرایش تانک‏هایِ خود است و گزارش دهد که دشمن در حالِ ترکِ جبهه است و از ترس مرده‏اند و فردا صبح حمله شود؛ آیا به چنین دیده‏بانی باید جایزه داد؟ اگر وزیر خارجه‏ای را به دلیلِ چنین تقصیری بردارند، خیلی هم خوب است. امّا اگر دلیلِ برکناری مسایلِ دیگری باشد، باعثِ تنزّلِ جایگاهِ وزارتخانه می‏شود. دیده‏بانی کارِ وزارت خارجه است. اگر ما سفیری فرضا در فرانسه داریم و گزارش می‏دهد که فرانسوی‏ها درباره ایران چه فکر می‏کنند و چه نقشه‏ای دارند، باید تشویق شود. امّا اگر مثلا گزارش دهد که اینها قدرتی نیستند، من با اینها صحبت کرده‏ام و خودشان در حالِ فروپاشی هستند و همین روزهاست که ندایِ الله اکبر از سراسرِ فرانسه بلند شود؛ این، چه دیده‏بانی است؟ پس، کارِ وزارت خارجه منعکس کردنِ واقعیّت‏هاست و بر اساسِ همین واقعیّت‏ها، در تصمیم‏سازی مداخله دارد. من نمی‏گویم واقعیّت‏ها باید ما را بترساند. امّا باید واقعیّت‏ها را بدانیم و اگر هم می‏خواهیم تصمیماتِ آرمانگرایانه بگیریم، باید بر اساسِ واقعیّت‏ها باشد. اگر مثلا ما فکر کنیم پرونده به شورای امنیّت نمی‏رود و شورایِ امنیّت توان آن را ندارد که قطعنامه‏ای علیهِ فعالیّتِ هسته‏ای ایران صادر کند و اگر هم صادر شود، وتو خواهد شد ؛ و اگر به ما تحلیل دادند که چنین نخواهد شد، آن کسی که این تحلیل را داده باید پاسخگویِ تحلیلِ خود باشد. من برای خوشامدِ رئیسم می‏توانم هر تحلیلی بدهم؛ ولی اگر این تحلیل فردا به ضررِ کلّ کشور شد، باید پاسخگو باشم. پس، این مسأله‏یِ بسیار مهمی است که شأنِ وزارت خارجه مثلِ شأنِ یک دیده‏بانِ تیزبین پاس داشته شود که چشم‏اندازهایِ دور را هم می‏بیند و حتّی اگر بتواند در صفوفِ دشمن هم افرادی را نفوذ می‏دهد.

- یعنی شما معتقدید شأنِ وزارت خارجه در این دوره نزول پیدا کرد.

- شأن وزارت خارجه نزول پیدا کرد. اگر به توصیه‏ها و تحلیل‏های وزارت خارجه بیشتر توجه می‏شد؛ شاید پرونده هسته‏ای به اینجا نمی‏رسید.

- یکی از بحث‏هایِ جدّی هم، همین است که اصولا جایگاهِ وزارت خارجه در بحثِ هسته‏ای کجا بود؟ این، ربطی هم به دولت آقای احمدی‏نژاد ندارد. چون قبل از آن، کار به شورایعالی امنیّت ملّی سپرده شده بود...

- مسأله هسته‏ای، مسأله‏ای چندبُعدی است. بخشی از آن، مسایل مربوط به گفت‏وگو با خارج از کشور است. نقشِ وزارت خارجه در این زمینه حذف نشد. در وزارت خارجه تمامِ مذاکرات توسط سفرا انجام می‏شد و از وزارت خارجه هم اعضایی در تیم هسته‏ای حضور داشتند. اطلاعات جمع‏آوری می‏شد و بعد به همه مسؤولان کشور انتقال می‏یافت و بعد، تحلیل می‏شد. امّا اینکه چرا پرونده به شورایعالی امنیّت ملی رفت، برای آنکه مشخّص شود پرونده از لحاظِ فنّی، حقوقی و عملیّاتی در چه وضعیّتی است. وزارت امور خارجه در این بخش‏ها متخصص نبود. سازمان انرژی اتمی باید گزارش‏های فنّی می‏داد. درباره ابعادِ انرژی، صنعتی، مالی و... باید وزارتخانه‏های مختلفی گزارش می‏دادند که درگیر بودند. هماهنگیِ این کارها از عهده‏یِ وزارت خارجه خارج بود.

- پس شما واگذاریِ پرونده به شورای امنیّت را نافیِ نقشِ وزارت خارجه نمی‏دانید؟

- نه، نبود. بعد هم بحثِ واگذار شدن، مثلِ واگذاری یک پروژه عمرانی به یک پیمانکار نبود که بسازد. هماهنگی‏ها در شورایعالی امنیّت ملّی انجام می‏شد. تمامِ بخش‏های مسؤول و از جمله وزارت خارجه در جلسات و هماهنگی‏ها حضور داشتند. وزیر خارجه هیچ ملاقاتی با هیچ کشوری نمی‏کرد که در آن بحثِ هسته‏ای مطرح نشود. هیچ سفری انجام نمی‏شد (حتّی سفرهای بی‏ارتباط با موضوع) که در آن بحث هسته‏ای صورت نگیرد.

- الآن هم وزارت خارجه این نقش را دارد؟

- من الآن را خبر ندارم. آن زمان، همکاریِ بسیار خوبی بینِ وزارت خارجه و شورایعالی امنیّت ملّی وجود داشت. چون هر روز از ابتدای صبح (حتّی ایّامِ تعطیل) در آنجا جلسه داشتیم و تمامیِ گزارش‏های فنّی را با حضورِ همه دستگاه‏هایِ ذیربط بررسی می‏کردیم. چون ما که اطلاعاتِ فنّی نداشتیم و در آن اوایل، مثلا فرقِ اورانیوم 236 با اورانیوم 235 و یا معنیِ اظهاراتِ فنّی بازرسان را نمی‏دانستیم. ما به‏تدریج در جریانِ مباحثات به اینها رسیدیم. اساسا وزارت خارجه قبل از آن هم دخالتی در موضوعِ هسته‏ای نداشت. سازمان انرژی اتمی یک نماینده‏یِ ویژه در وین داشت و نه بحث‏هایِ فنّی و نه بحث‏هایِ سیاسیِ آن به وزارت خارجه منتقل نمی‏شد و ما هیچ اطلاعی نداشتیم. یعنی، بالعکس آن مطالب به وزارت خارجه آمد؛ نه آنکه وزارت خارجه کاری را به دیگران واگذار کند. در وزارت خارجه هم تقریبا اجماعی بود که این پرونده به شورای امنیّت ملّی منتقل شود. گرچه شایع کرده‏اند که فلانی (من) انتقالِ پرونده به شورای امنیّت را مطرح کرد. در حالیکه من معاون بین‏الملل بودم و باید بیش از هرکس تعصّب داشتم که موضوع در وزارت خارجه بماند. ولی مصلحتِ کشور ایجاب می‏کرد که ما ابعادِ مختلفِ قضیّه را ببینیم و طبیعتا، من تلاش و توجیه کردم که این انتقال انجام شود. این، همان دیده‏بانی است که اشاره کردم و برای انجام آن هم به رییس‏جمهوری، مجلس و... نامه نوشتم.

- یعنی افرادی در وزارت خارجه مخالفِ این انتقال بودند؟

- طبیعتا در وزارت خارجه برخی این دید را داشتند که ما داریم به حاشیه رانده می‏شویم، در تبلیغات نیستیم، به بهانه این مسأله هسته‏ای دارد چهره‏سازی می‏شود، ما چرا نیستیم و... در حالیکه باید توجه می‏کردند اینها مسایلِ زودگذر است. البته من تحتِ فشار بودم که چرا این فکر را دارم. در حالیکه موضعِ من به خاطرِ منافع ملّی بود و معتقد بودم باید از این مسایلِ زودگذر گذشت و پایانِ این فرآیند را ببینیم که چگونه بهتر به نتیجه می‏رسد. نه اینکه من بخواهم خودم را امروز در رسانه‏ها مطرح کنم و فردا هم هر چه شد، شد. ضمن آنکه مسأله هسته‏ای مسأله‏ای بود که با اجماعِ همه پیش می‏رفت. و البته نقد زیاد می‏شد.

- اصلِ این تصمیم که کار به شورای امنیّت ملّی برود، کجا گرفته شد؟ آیا آنطور که می‏گویید، پیشنهادِ شما بود که اجرایی شد؟

- نه. نه اینکه پیشنهادِ من باشد. امّا من حداقل در وزارت خارجه متهم هستم که این فکر را مطرح کردم. وگرنه شورایعالی امنیّت ملّی خودش برای کشور تصمیم می‏گیرد؛ من کی باشم که بخواهم برای پرونده هسته‏ای تصمیم بگیرم؟ امّا از سطح وزیر تا شورای معاونینِ وزارت خارجه تا رییس‏جمهوری گزارش‏هایی که تهیه کردم و صحبت‏هایی که انجام شد، در این جهت بود. حتّی اینطور نبود که آقای روحانی هم داوطلبِ پذیرش مسؤولیتِ چنین پرونده‏ای باشد. اینها تصوّراتِ اشتباهی است که فکر می‏کنند عدّه‏ای نشسته‏اند و تصمیم گرفته‏اند این کار از دستِ وزارت خارجه خارج شود. در حالیکه نه قبل از آن، پرونده دستِ وزارت خارجه بود و نه بعد از آن، از دستِ وزارت خارجه درآمد. هماهنگی و همکاریِ گسترده‏ای بود. من شخصا بیشترین مذاکرات و گفت‏وگوها را با غیرمتعهدها و رییسِ آن داشتم تا به نفعِ ایران موضع بگیرند و بیانیّه دهند. همینطور ملاقات‏های طولانی و مکرّر با روسیه و چین داشتم که مشروحِ مذاکراتِ آن، موجود است. چرا که هر یک از ما داخلِ ارکستری می‏نواختیم که هماهنگیِ آن توسط شورای امنیّت ملّی بود و بعد هم در سطوحِ بالا تأیید می‏شد.

- آقای دکتر! برگردیم به همان بحثِ اصلی درباره رابطه سیاست داخلی و سیاست خارجی. چون شما در دولت آقای خاتمی هم بعنوان معاون وزیر امور خارجه حضور داشتید؛ خواستم رابطه سیاست داخلی و سیاست خارجی در دولت ایشان بدانم. آیا بینِ به نگاه و تلاش‏هایی که در دوران ایشان برای بسطِ دموکراسی و جامعه مدنی در داخل شد با دیپلماسی تنش‏زدایی در خارج ارتباطِ مستقیمی وجود داشت؟

- آقای خاتمی اگر در داخل سیاستِ بسط جامعه مدنی را داشت، با خارج هم سیاستِ تنش‏زدایی و گفت‏وگو داشت. ما با همسایگان این کار را کردیم. در ابتدایِ دولت آقای خاتمی رابطه‏یِ ما با اروپا بسیار بد بود و سفرای بسیاری ازکشورها ی غربی از ایران رفته بودند که در فاصله زمانیِ کمی از آغازِ دولت، برگشتند. با کشورهای منطقه مانند ترکیه و تا حدّی عربستان مشکل داشتیم. طبیعتا سیاستِ تنش‏زدایی کار کرد، روابط خوبی ایجاد شد. اجلاس کنفرانس اسلامی را در تهران برگزار کردیم. این سیاست‏ها با گسترشِ تحمّل، گفت‏وگو و جامعه مدنی در داخل همنوایی داشت. تلاش شد آن دسته از نیروهایِ اجتماعی که به حاشیه رانده شده‏اند، به متن باز آیند. بسیار هم کارِ سختی بود. چون وقتی نیروها متعدد شوند، متکثّر هم خواهند شد و باز، تعادل بخشیدن به این تکثّرها و نسبت برقرار کردنِ میانِ آنها با آرمان‏هایِ اوّل انقلاب کارِ دشواری بود که آقای خاتمی برعهده گرفت. ضمن آنکه تحت فشارهای افراطی کسانی هم قرار داشت که می‏خواستند یک‏شبه آزادی‏ها تا بالاترین سطح برسد و مرتّب دنبالِ شکستنِ خطوط قرمز بودند. یا کسانی که از طرفِ مقابل فشار می‏آوردند و تحمّلِ نقدها و اقداماتِ عادّی را هم نداشتند. من قبلا هم مقاله‏ای نوشته‏ام با عنوانِ «اصلاحات؛ نه کابوس، نه رؤیا». چون عدّه‏ای می‏خواستند از اصلاحات کابوسی تصویر کنند که همه ارزش‏ها و هنجارها را خواهد شکست و عدّه‏ای هم در آن رؤیایی می‏دیدند که همه بندها را خواهد گسست. در حالیکه همانجا نوشتم اصلاحات نه این است و نه آن. اصلاحات بیداری است. آدم وقتی خواب است آرامشی مردابی دارد؛ وقتی بیدار می‏شود تازه درمی‏یابد در اطرافش چه می‏گذرد. بیداری، توأم با آگاهی و رنج است. اصلاحات هم واقعا اینطور بود و همه فعالانِ اصلاحات هم، کم‏وبیش در این رنج سهیم بودند. در هر صورت، ایجادِ تعادل بین گسترشِ آزادی‏ها با ارزش‏های انقلاب، بین استقلالِ کشور با گشودنِ درهای کشور، بین توجه به افکار عمومی و درنغلطیدن در سیاست‏های پوپولیستی، حفظِ ارزشِ عدالت درعینِ گسترشِ سرمایه‏گذاری و ارتقای درآمد ملّی همگی چالش هستند و  هیچکدام هم با بقیه همخوان نیست.

- همانطور که اشاره کردید در سیاست خارجی، آقای خاتمی بحثِ تنش‏زدایی و گفت‏وگوی تمدّن‏ها را داشتند؛ ولی ایرادی که وجود دارد و مطرح می‏شود، آن است که این تنش‏زدایی ناتمام ماند و حلقه‏یِ مهمی به نام «مذاکره و تنش‏زدایی با آمریکا» را در بر نگرفت. بعد هم دیدیم که این مسأله تأثیرِ خود را به‏نوعی در پرونده هسته‏ای گذاشت و وقتی تلاش شد مسأله از طریقِ اروپا حل شود؛ نهایتا آمریکا همکاری نکرد و کار از روالی که شکل گرفته بود، خارج شد.

- اولا من زیاد با این ایده موافق نیستم که هر مسأله‏ای تنها باید با آمریکا حل‏وفصل شود. این، برداشتِ درستی نیست که حل هر مسأله‏ای را متوقّف به همکاری با آمریکا بدانیم. کما اینکه آمریکا با بسیاری کشورها رابطه دارد، ولی مسایل آنها حل نمی‏شود. دوم اینکه مسایلِ کلانِ سیاست خارجیِ کشور دست دولت‏ها نیست که یک دولت تصمیم بگیرد و اقدام کند. باید اجماعی درونی ایجاد کند و همه‏یِ ابعادِ آن سنجیده شود. درعین حال، تنش‏زدایی وجود داشت. زمانی ما آنقدر خصومت را بالا می‏بریم که هر آن، خطرِ تجاوز و حمله‏یِ بیگانه به کشور وجود دارد. امّا زمانی تلاش می‏شود این دیوارِ بی‏اعتمادی را مقداری پایین بیاوریم و در برخی حوزه‏ها، امکانِ همکاری بوجود آید. فرضا اگر آمریکا از ما نفت می‏خرید، قطعاتِ هواپیما می‏داد، یا در مبارزه با مواد مخدّر یا در مسایلِ منطقه‏ای و امنیّتِ خلیج فارس همکاری می‏کردیم؛ به آن معنا بود که علیرغمِ اختلافِ ما با آمریکا، همکاری‏ها و اشتراکِ منافعی هم داریم. آقای خاتمی در این جهت تلاش کرد. امّا ظرفیّت‏هایِ دولت محدود است و مسأله‏یِ آمریکا آنقدر جنبه‏های پیچیده‏ای دارد که با تصمیمِ یک دولت یا یک وزارتخانه و سفارتخانه حل نمی‏شود. امّا کم کردنِ تنش، شدنی است و این کار هم در آن زمان انجام شد. بالاخره کشورِ ما آن زمان در وضعیّتی قرار گرفت که به دو کشورِ همسایه‏یِ ما حمله نظامی شد. بعضی افراد حتّی اصرار داشتند که باید به ایران حمله شود؛ چرا که عاملِ همه آشوب‏هایِ جهانِ جدید، انقلاب ایران است. افرادی مانند برنارد لوییس این مطالب را گفتند و نوشتند. حتّی به حالتِ کنایه می‏گفتند چرا ترتیبِ الفبایی را رعایت نکردید و قبل از Iraq به Iran حمله نشد؟! البته به نظرِ من، دولت آقای خاتمی این توانایی و مصلحت‏سنجی را داشت که از کشور رفعِ خطر کند. دولت کوشید تشنّج و بدبینی نسبت به ایران آنقدر بالا نباشد؛ چرا که وقتی جوّ جهانی حتّی با تحریف و دروغ و بزرگنمایی علیه یک کشور تحریک شود، دیگر یک پیرزن در فلوریدا هم نگران است مبادا فردا ایرانی‏ها به محل زندگی‏اش حمله کنند! در چنین جوّی، اگر کسی هم به ایران حمله کند؛ افکار عمومی از او حمایت خواهد کرد. بنابراین، وظیفه ماست که چهره‏ای مناسب با شأنِ جمهوری اسلامی در دنیا از خود به نمایش بگذاریم و مانعِ این جوسازی‏ها، بی‏اعتمادی‏ها و دروغ‏پردازی‏ها شویم. زمانِ آقای خاتمی فرصتی بود که این کارها انجام شد. حتّی نفسِ انتخابِ آقای خاتمی به ریاست‏جمهوری اعتمادآفرین بود. آنها اصلا باور نداشتند در ایران انتخابات و رقابتی باشد و بعد هم کسی رأی بیاورد که چندان خوشایندِ سیستم هم نبود. آنها در منطقه به عربستان، افغانستان، مصر و کل کشورهای عربی نگاه می‏کردند که هیچ دموکراسی در آنها معنا نداشت. به همین خاطر، ناچار بودند به خودِ پدیده‏یِ آقای خاتمی و رأیِ مردم به ایشان احترام بگذارند. بعد از آن هم، ما در کل تاریخ جمهوری اسلامی یک بار توانسته‏ایم اجماع جهانی در سازمان ملل ایجاد کنیم که موضوعِ آن، همین گفت‏وگوی تمدّ‏ن‏ها بود. اینها وجهه‏سازی برای کشور و به‏نوعی امنیّت‏آور است. حالا اینکه آقای خاتمی چطور می‏توانست پیش برود تا مسأله‏یِ آمریکا حل شود، موضوعی است که درباره آن زیاد بحث شده و تحلیل‏هایِ زیادی نوشته شد و ابتکاراتِ زیادی هم صورت گرفت. امّا فکر نمی‏کنم مسأله‏یِ آمریکا به این راحتی‏ها و زودی‏ها با ایران حل شود. گرچه مسأله‏ای حل‏نشدنی و تابو هم نیست. اگر شرایطِ مذاکره فراهم شود؛ اول باید اجماعِ کاملی در داخل روی این مسأله باشد و حدود و ثغورِ مذاکرات، اهداف مذاکرات و افراد مذاکره‏کننده معلوم باشد. به هر حال، این مسأله بسیار حسّاس است و اینکه کسی فکر کند با ارسال پیام و یا نوشتن نامه‏ای از طرفِ دولت چالش فروکش می‏کند؛ اینطور نیست. 

- با این وجود، یکی از دلایلی که باعث شد بعد از تعلیقِ داوطلبانه مسأله هسته‏ای کشور حل نشود؛ عدم مذاکره با آمریکایی‏ها و حضور نداشتنِ آنها در مذاکرات ایران و اروپا بود. این نکته، به‏نوعی اخیرا از طرفِ آقای موسویان هم عنوان شده است. جنابعالی بعنوان یکی از اعضای تیم هسته‏ای در دوران اصلاحات این تحلیل را قبول دارید؟ 

- ببینید! ما در آن زمان این نگاه را داشتیم که به هر حال، یک یکجانبه‏گراییِ خشونت‏باری را آمریکا با حمله به کشورهای همسایه ایران آغاز کرده بود و ما می‏دیدیم بسیاری از کشورها (از جمله فرانسه، آلمان، روسیه و چین) با این اقدامات مخالف هستند. منتهی آمریکا این اقدامات را با استفاده از جوّ پدیدآمده پس از حمله تروریستی به برج‏های دوقلو در 11 سپتامبر، صورت داد. اتفاقا سیاستِ ما هم آن بود که با دنیا حرف بزنیم و نگذاریم آمریکا تبلیغات کند و تحت این عنوان که ایران سلاح‏های هسته‏ای، کشتار جمعی و... دارد، به ایران حمله کند. در این راستا بود که همکاریِ خود با آژانس را افزایش دادیم، با اروپایی‏ها مذاکره کردیم و اقداماتی از این دست. بالاخره، ما کشوری را که احتمال حمله نظامی علیه آن وجود داشت، به جایی رساندیم که البرادعی در اوّلین گزارش خود اعلام کرد: «من علایمی دال بر فعالیت‏های هسته‏ایِ نظامی در ایران ندیدم». این، خیلی باارزش بود و ما با هیچ هزینه‏ای نمی‏توانستیم چنین مطلبی را در سطحِ دنیا مطرح کنیم. با این جمله، دیگر کسی بهانه حمله به ایران نداشت. البته آمریکایی‏ها هم نمی‏خواستند مسأله بدونِ حضوری آنها حل شود. ولی به هر حال، تعلیق تاکتیکی بود که ما زمان را پشت سر بگذاریم و از ان جوّ سنگین بگذریم. آن جو با جوّ فعلی که آمریکا از عراق خارج شده و در افغانستان در گِل مانده و حامیانش در منطقه در حالِ سقوط و زیر فشار هستند، بسیار متفاوت بود. ما باید شرایطِ آن زمان را مدّنظر بگیریم. در آن مقطع، چنین شرایطی بود و آمریکا نمی‏خواست حل‏وفصلی دائمی درباره فعالیت اتمی ایران بوجود آید. البته اروپایی‏ها مواردِ توافق را با آمریکایی‏ها چک می‏کردند و می‏پرسیدند. در حال حاضر هم، معتقدم ما تا می‏توانیم باید بینِ روسیه، چین، تعدادی از کشورهایِ اروپایی و آمریکا فاصله بیاندازیم. نباید اینطور باشد که دنیا یک نظرِ واحدِ منفی علیه ما پیدا کند و بر اساسِ همان نظرِ منفیِ غلط، با ما درگیر شود. درگیری به نفعِ ما نیست و باید جوّ فعلیِ تحریم و فشار علیه کشور را هم بشکنیم. 

کلید واژه ها: وزارت خارجهآمریکاهسته‏ایامّاخارجیملّیمنافعِمسألهسیاست خارجیخاتمیآقای خاتمیامنیتمثلا


نظر شما :