6 موفقیت دیپلماتیک آمریکا به قلم استفان والت

وقت دیپلماسی ماهرانه است نه ماجراجویی نظامی

۰۷ شهریور ۱۳۹۲ | ۱۷:۴۳ کد : ۱۹۲۰۳۳۹ آمریکا ترجمه برگزیده
با یادآوری موفقیت های سیاست خارجی آمریکا می تواند دریافت که اغلب این موفقیت ها در نتیجه دیپلماسی ماهرانه و نه ماجراجویی نظامی حاصل شده است. داشتن یک چماق بزرگ خوب است اما سخن گفتن به آرامی اغلب موثرتر خواهد بود
وقت دیپلماسی ماهرانه است نه ماجراجویی نظامی
User Image

نویسنده : استفان والت

استفان مارتين والت (متولد 2 جولاي 1955) در امريكا و استاد روابط بين الملل دانشگاه هاروارد است. وي چندين كتاب ...

مطالب بیشتر

دیپلماسی ایرانی: این روزها بسیاری به اوباما توصیه می کنند، برای دور دوم ریاست جمهوری خود یک میراث در سیاست خارجی به یادگار بگذارد. اغلب همتایان سابق اوباما در دوران ریاست جمهوری خود، یک ابتکار دیپلماتیک یا یک موفقیت در سیاست خارجی به ثبت رسانده اند و اکنون نوبت اوباماست تا این سنت را به جا آورد. در خاورمیانه ای که این روزها به آتش کشیده شده، دولت اوباما به روشنی از نقش آفرینی در کشورهای مانند مصر و سوریه، پرهیز دارد و سیر تحولات این منطقه قدرت مانور کاخ سفید برای پرداختن به اولویت های دیگر در سیاست خارجی مانند آسیا را، محدود کرده است. آنچه در زیر می خوانید یادداشت استفان والت، تحلیلگر فارن پالیسی در مورد برخی از موفقیت های سیاست خارجی آمریکا از جنگ جهانی دوم به بعد است. او با تشریح جنبه های مشترک این موفقیت ها، همچنان باور دارد که دیپلماسی ؛ اگر به شکل ماهرانه ای انجام شود، بیش از هر گزینه دیگری در حل مشکلات موثر واقع می شود.

1. طرح مارشال: می توان گفت که طرح مارشال یا ناجی مرموز اقتصاد اتریش، یک موفقیت درخشان در سیاست خارجی آمریکا به شمار می رود. این طرح به بسیاری از کشورهای اروپای غربی کمک کرد تا اقتصاد خود را پس از جنگ بازسازی کرده و در کل به احیای اقتصادی اروپا منجر شد. همچنین حسن نیت آمریکا در مورد دشمنان سابق مانند آلمان و انگلیس را نشان داد و به کاهش میل به کمونیسم پس از جنگ جهانی دوم کمک کرد. همچنین این یک سیاست عاقبت اندیشانه و مبتکرانه بود که با تبحر خاصی مورد استفاده قرار گرفت.

2. طرح برتون وودز، گات ، دبلیو تی او:مدیریت اقتصاد جهانی تا جنگ جهانی دوم چندان مناسب نبود، اما مدیریت موسسه ای که پس از جنگ جهانی دوم پایه گذاری شد، نقش موثری در کاهش تعرفه ها برای تجارت و سرمایه گذاری داشت و چشم انداز رشد اقتصادی در دراز مدت را بهبود بخشید. در صورتی که این موسسه ها ساماندهی نمی شدند، اغلب ما امروز در فقر بیشتری زندگی می کردیم و نباید فراموش کرد که رهبری آمریکا عامل موثری در توسعه این موسسه ها در زمان خود بود.

3. رژیم منع اشاعه هسته ای: ان پی تی یا همان پیمان منع اشاعه هسته ای و ساختارهای مرتبط با آن از اشاعه هسته ای جلوگیری نکردند اما نقش مهمی در کند کردن روند هسته ای شدن ایفا کردند. در سال های 1960، بسیاری از کارشناسان پیش بینی می کردند که تا سال 2000، بیش از 40 کشور هسته ای خواهند شد، اما این رژیم منع اشاعه بود که توانست از به واقعیت پیوستن پیش بینی آنها جلوگیری کند.

تصمیم نیکسون برای پایان دادن به طرد چین از سوی آمریکا یک تحول عمده در دیپلماسی مدرن و یک اقدام ژئواستراتژیک هوشمندانه به شمار می رود.

4. روی خوش نشان دادن به چین در سال 1972: تصمیم نیکسون برای پایان دادن به طرد چین از سوی آمریکا یک تحول عمده در دیپلماسی مدرن و یک اقدام ژئواستراتژیک هوشمندانه به شمار می رود. این روند موجب افزایش فشار خارجی بر جماهیر شوروی سابق، تسهیل روند خروج آمریکا از درگیری ویتنام و  بنیانگذاری زمینه ای برای همکاری های چین و آمریکا شد. چین می تواند در دهه های پیش رو یک رقیب جدی باشد، اما سیاستی که نیکسون در آن زمان پیش گرفت، یک سیاست صحیح در زمان خود محسوب می شود.

5. پیمان صلح مصر – اسرائیل: در فاصله سال های 1984 تا 1973، پنج جنگ بین اسرائیل و مصر در گرفت. اما پس از امضاء پیمان صلح مصر با اسرائیل، تعداد این جنگ ها به صفر رسید. به غیر از آنهایی که از جنگ در خاورمیانه حمایت می کنند، دیگران از این پیمان خشنود شدند. این پیمان نشان داد که میانجی گری آمریکا در صورتی که به دست افراد ماهر و رهبران محکم هدایت شود، می تواند به نتیجه برسد.

6. اتحاد دوباره آلمان: زمانی که امپراطوری سقوط می کند ، یعنی یک دردسر بزرگ ایجاد شده است. در واقع، فروپاشی جماهیر شوروی سابق به درگیری های متعددی در سراسر خاک شوروی منجر شد. چشم انداز اتحاد دوباره آلمان بسیاری را نگران کرد – شامل برخی آلمانی ها – اما این روند با درگیری اندکی به نتیجه رسید و اروپا و جهان در نتیجه این اتحاد دوباره در شرایط بهتری قرار گرفتند. بازیگران زیادی در این زمینه نقش آفرینی کردند، اما هیچگاه نباید نقش دولت بوش پدر را نادیده گرفت.

البته شاید بتوان طرح هایی مانند ناتو، قرارداد صلح دایتون، جنگ اول خلیج فارس و ... را نیز به این فهرست اضافه کرد. اما 6 گزینه مطرح شده می تواند فهرست خوبی را تشکیل دهد.

میانجی گری آمریکا در صورتی که به دست افراد ماهر و رهبران محکم هدایت شود، می تواند به نتیجه برسد.

اکنون این پرسش مطرح است که تمامی این موفقیت ها چه نقطه مشترکی داشته اند؟ پاسخ این است که تمامی آنها در واقع ابتکارهایی دیپلماتیک در جایی بودند که استفاده از زور نقش اندکی داشت یا اینکه هیچ نقش مستقیمی نداشت. این رویکرد با سیاست خارجی امروز آمریکا در تضادی روشن قرار دارد، جایی که واکنش مناسب به بسیاری از مشکلات به شکل اقدامات وابسته به نیروی محرکه انجام می شود( مانند حمله پهپادها، عملیات ویژه، عملیات سری، بمباران یا یک حمله نظامی تمام عیار). باید توجه داشت که در مواردی که آمریکا دست به دامان اقدام نظامی شده، همیشه همه چیز خوب پیش نرفته است. آمریکا در هندوچین و عراق ناموفق بود و در افغانستان نیز شکست خورده است. از سوی دیگر به نظر می رسد آمریکا می خواهد راه پیروزی علیه القاعده را نابود کند.

بیهودگی آشکار قدرت نظامی تا حدودی به جنبه های انتخابی بستگی دارد: دولت تمایل دارد در زمانی از گزینه نظامی استفاده کند که دیگر رویکرد ها به شکست رسیده باشند. اما سابقه ضعیف آمریکا در سال های اخیر حاکی از تمایل آمریکا به وارد آوردن ضربه نخست است. به بیان دیگر آمریکا می خواهد نخست ضربه بزند و سپس گفت و گو کند و از گزینه نظامی برای حل مشکلاتی استفاده کند که در شرایط بیماری قرار دارند. در این مورد کافی است به موضوع مذاکره با ایران توجه کنیم، تا متوجه شویم چقدر از ارزش دیپلماسی کاسته شده و در مقابله به گزینه نظامی اهمیت بیشتری داده شده است.

البته قدرت نظامی می تواند کلید موفقیت دیپلماتیک باشد. همانگونه که جورج کنان زمانی گفته بود، نمی توان ارتباط بین ادب و خشنودی از دیپلماسی ، زمانی که چاشنی زور در کمال سکوت در پس زمینه قرار دارد را نادیده گرفت. آنچه در اینجا اهمیت دارد توجه به واژه سکوت است و اینکه همچنان تمرکز بر دیپلماسی است نه جنجال.

با یادآوری موفقیت های سیاست خارجی آمریکا می تواند دریافت که اغلب این موفقیت ها در نتیجه دیپلماسی ماهرانه و نه ماجراجویی نظامی حاصل شده است. داشتن یک چماق بزرگ خوب است اما سخن گفتن به آرامی اغلب موثرتر خواهد بود. و اگر کشوری دریابد که به طور مکرر در حال استفاده از چماق خود است، این نشانه ای از منحرف شدن سیاست خارجی آن کشور به شمار می رود.

تحریریه دیپلماسی ایرانی / 10

انتشار اولیه: یکشنبه 3 شهریور 1392/ باز انتشار: پنجشنبه 7 شهریور 1392

کلید واژه ها: آمریکادیپلماسیچینجنگ جهانیاستفان والت


نظر شما :