لزوم توجه به تولید ثروت برای حفظ آینده کشور

پایان غرب‌ستیزی کجاست؟

۳۰ تیر ۱۳۹۸ | ۱۳:۰۰ کد : ۱۹۸۵۰۲۶ نگاه ایرانی خاورمیانه
محمود سریع القلم در یادداشتی می‌نویسد: فهمِ دقیقِ نظمِ بین المللی و سناریوهای محتمل در آینده این نظم، محتوا و توازن تقابل – تعامل کشور را مشخص خواهد کرد. کانونِ این شناخت، اقتصاد جهانی است. زیربنا در نظم بین المللی، اقتصاد است و نه سیاست. اگر در دکترینِ امنیت ملی کشور و حفظ هویت و حاکمیتِ ملی ایران برای نیم قرن آینده، شناختی از اقتصاد بین الملل وجود نداشته باشد و تولید دائمی ثروت در نظر گرفته نشود، استراتژی مخالفین ایران در تضعیف و فرسایش تدریجی ایران موفق خواهد شد. بهتراست Endgame را هرچه زودتر طراحی کنیم چون همین منطقه ای ها می خواهند ما را فقیرکنند.
پایان غرب‌ستیزی کجاست؟
User Image

نویسنده : محمود سریع القلم

عضو هیئت علمی و استاد دانشگاه شهید بهشتی و کارشناس ارشد روابط بین‌الملل.

مطالب بیشتر

دیپلماسی ایرانی: پهلوی اول با تصورِ اینکه آلمان نازی در جنگ جهانی دوم، فاتح نهایی خواهد بود فعالیتِ گسترده آلمان ها در ایران را تسهیل کرد. پهلوی اول تصور نمی کرد که انگلستان و شوروی علیه آلمان متحد شوند و با همراهی آمریکا، آلمانِ نازی را شکست دهند. این تحلیل Fixed و Rigid بدانجا انجامید که لندن و مسکو در عرض چهار ساعت ایران را اشغال کردند و به پهلوی اول خاتمه دادند. طی سال های 1332-1330، بر اساس این تحلیل که نظام بین الملل بر عدالت و انصاف بنا شده رویارویی دیگری میان ایران از یک طرف و انگلستان و آمریکا از طرف دیگر بدانجا انجامید که لندن و واشنگتن در مدت چند روز، سرنوشت دیگری بر ایران رقم زدند. از 1390 مواجهه دیگری در حال تکامل است. دستگاه دیپلماسی کشور بر این پایه تئوریک پیش می رود که حقوق بین الملل بر سیاست و اقتصاد بین الملل ارجحیت دارد و بنابراین، قدرت های بزرگ را به انسانیت، اخلاق، برابری و انصاف دعوت کرده و آنها را نصیحت می کند.

متأسفانه مناسبات جهانی صرفاً بر محور سود اقتصادی و زورِ نظامی می چرخند. هیچ ملتی و حکومتی دوست ندارد به او زور بگویند و بر او مسلط شوند. هیچ ملتی. حتی زیمبابوه. حتی غنا. اما برای اینکه زور و نفوذ و سلطه خارجی زمینه پیدا نکنند، توجه به دو نکته، جهت گیری و سرنوشت را روشنتر می کند. اول، فهم عینی و واقعی از اینکه اقتصاد و سیاست بین الملل چگونه عمل می کنند و دوم، اهتمام برای بارورسازی نظام داخلی به منظور کسب مصونیتِ و حاکمیت ملی. یک تمثیل فردی به این بحث کمک می کند. چه فردی از لطماتِ و ضررهای محتملِ بیرونی و محیطی در امان است؟ فردی که با فکر تصمیم بگیرد؛ در تصمیم گیری مشورت کند؛ در هزینه ها مراقبت کند؛ مواظب زبان خود باشد؛ تا می تواند توانایی کسب کند تا در بازار کار و تخصص ارزش و ارجحیت داشته باشد؛ هر کاری انجام می دهد به فکر ده، بیست، سی سال و پیری خود باشد. منطق فرد و سیستم بنابراین یکی است: 1. استقلال در سایه توانمندی های گسترده (چین سه تریلیون دلار ذخائر ارزی دارد) و 2. نظام تصمیم گیری مبتنی بر Fact، دانش، مشورت، تجربه و داشتنِ حوصله و صبر (چین در حوزه های اقتصادی، مالی، بانکی، سرمایه گذاری و صنعتی با ده ها مؤسسه تحقیقاتی در غرب قبل از هر تصمیم مشورت می کند و حق الزحمه مشورت را می دهد).

مطالعه علمی، مقایسه ای و دور از تعصب تاریخ 150 ساله کشور به وضوح نشان می دهد که شناخت از بازیگران جهانی و محیط بین المللی بسیار ناقص، مخدوش و مبتنی بر آرزو بوده است تا واقعیت. هم به دیگران کم وزن داده ایم و هم وزن خود را زیادی محاسبه کرده ایم. فعال کردن ابزار شناختی، خود حداقل 50 درصد تصمیم گیری است. نداشتنِ حوصله و دقت در فهمِ یک موضوع، یک اختلال شناختی است (Cognitive disorder). انگلیسی ها در هوای یخبندان آمریکای شمالی، شرجی آسیایی و کویری خاورمیانه با صدها تنوع زبانی، قومی، فرهنگی و محیطی کار کردند و با تمرکز بر "منافع بریتانیا" دو قرن بر جهان حکم راندند. شواهد و اسناد تاریخی نشان می دهد که روی آوردن پهلوی اول به آلمان ها از 1310 به بعد بیشتر بر اساس عصبانیت و تنفر نسبت به انگلیسی ها و روس ها بوده نه فهمِ دقیق و عینی از ماهیتِ نظم اروپایی و مناسبت هایِ میان قدرت های بزرگ. اگر ژاپنی ها حکمرانی خود را بعد از 1945 براساسِ عصبانیت و انتقام، تنظیم کرده بودند نمی توانستند برای 55 سال (2010-1955) اقتصاد دوم جهان بشوند. ژاپنی ها بر خود، درون خود، توانمندی های خود و شناخت عینی از واقعیات متمرکز شدند و به یک کشور پیشرفته و محترم جهانی تبدیل شدند.

در حالی که در سال 1354، 55 درصد زنانِ ایرانی بی سواد بودند، پهلوی دوم، کشور را در زمره پنج قدرت صنعتی جهان می شمارد! شاید اگر کشور برنامه ریزی می کرد، تدریجی عمل می کرد، جامعه مدنی می ساخت، درون را بارور می کرد، سیستم می ساخت، مشارکت مدنی ایجاد می کرد، از جهان می آموخت، طبعاً طی چندین دهه، جایگاهی کمتر از ژاپن و کره جنوبی در صحنه جهانی پیدا نمی کرد. اما این خیلی شناخت و حوصله و کار تدریجی و انباشتی و نگاهِ دراز مدت و متمرکز بردرون می طلبید. آیا نه اینست که یک نهال، محتاج زمان و محیطی مساعد برای تبدیل شدن به یک درخت تنومند است؟

در چارچوب هر مرامی، ایده آلیست بودن، انرژی و منافع را هدر می دهد. در حّدی که پهلوی اول و دوم با غرب درگیر شدند تا امتیازات نفتی وغیرنفتی بگیرند، آیا باعث تضعیف و افول غرب شدند؟ غرب یک واقعیت و جریان تاریخی است که از قرن شانزدهم آغاز شده و احتمالاً تا آخر قرن بیست و یکم، قدرت و سطحِ سلطه جهانی خود را حفظ خواهد کرد. حتی کمونیسم و ظهور مشترک دو قدرت جهانی مانند شوروی و چین، باعث افول غرب نشدند. افول غرب، منطق درونی خود را دارد که در جریان تحولات تاریخی و تکامل اندیشه بشری با فرمول بندی های جدید فکری و اقتصادی تحقق پیدا خواهد کرد. خود این موضوع، مورد مطالعه ده ها مؤسسه و دانشگاه های غربی و غیرغربی است.

امپراطوری سرزمینی ایران با ظهورِ غرب و مدرنیته غروب کرد ولی روان شناسی ناشی از مالکیت یک امپراطوری در ناخودآگاه ایرانی همچنان آفتابی است. امروز امپراطوری ها، سرزمینی نیستند بلکه با تکنیک، IT و هوش مصنوعی تعریف می شوند. فهم این واقعیت در آگاه و ناخودآگاهِ جامعه ما ظاهراً تحقق پیدا نکرده است. نزدیک به یک و نیم قرن است که اندیشمندان و سیاستمداران ما با جغرافیا و فکر غربی درگیر هستند و به نوعی "مشغولیت" تبدیل شده است. آیا می توانیم بدون آنکه درگیر شویم، فاصله حفظ کنیم ولی نگذاریم کشور ضعیف شود و بنیه خود را در دراز مدت از دست دهد و از میلیون ها فرصت برای یادگیری و ساختن درون استفاده کنیم؟ چگونه می توان به یک فرمول "همکاری بدون سلطه" رسید؟ رویارویی فعلی بدانجا رسیده که هر نوع تراکنش مالی، بانکی، نفتی و سرمایه گذاری با مجوّز وزارت خزانه داری آمریکا میسر است. آیا این مطلوب ما است؟ در میان مدت و دراز مدت چه نوع بهینه سازی به ارمغان می آورد؟ Undo کردن این وضعیتِ فعلی چه میزانی از فکر، اهتمام، فعالیت سیاسی و مذاکره را می طلبد؟ تا چه مدتی کشور می تواند بدون درآمد مطلوب پیش برود؟ آیا برای تقابل با نظم موجود جهانی، حدّ و مدتی تعیین شده است؟ اصولاً آخر این تقابل چیست؟ با مطالعه دقیق و علمی و کمّی اقتصاد و اندیشه در غرب نسبتاً روشن است که افول تدریجی غرب از درون خودش خواهد بود و نه از بیرون. اگر این مبنای دقیقی برای شناخت نظم جهانی باشد، استراتژی ایران در تعامل با محیط بین المللی چیست؟ سهم و حدّ ما در این نظم چگونه تعریف می شود؟ اگر ما ثروت تولید نکنیم، حتی درحفظ نظم داخلی مشکل خواهیم داشت. مطمئنترین روش و قدرتمندترین تئوری در ممانعت از سلطه خارجی، کارآمدی اقتصادی و دستیابی به اجماع نخبگان داخلی است. امروز غرب می تواند با هند همکاری کند ولی نمی تواند بر آن سلطه سیاسی پیدا کند چون هندی ها در درون خود به اجماع رسیده اند درحدّی که این اجماعِ نخبگان به قرارداد اجتماعی تبدیل شده است. ما با Tweet سرِخود را مشغول کرده ایم. آمریکایی ها لابه لای این هیاهویِ روزانه، 5/8 میلیارد دلار به اضافه حدود 4 میلیارد دلار هزینه های نگهداری و مدیریت، اسلحه فروختند و حدود 2 میلیون شغلِ موقت در اقتصاد خود ایجاد کردند چون تمرکز آنها بر تولید ثروت و (در خاورمیانه) سلطه بر جزیره العرب است. Endgame ما از تقابل چیست اگر در این تئاتر، کشور ثروت تولید نکند؟ دعوا و درگیری و تقابل ضرورتاً منفی نیست مشروط به اینکه هم ثروت تولید کند و هم به صورت تصمیم گیری درختی، شاخه ها و افق های میان مدت و دراز مدت آن مشخص باشند. اگر به عملکرد آرام و بدون هیاهوی خانم مرکل در یک دهه گذشته توجه کنیم متوجه می شویم که او از هر سخن، مورد و بحثی که توجهش را از اهداف درازمدت آلمان منحرف کند، پرهیز کرده است. خانم مرکل که در چارچوب اتحادیه اروپا و غرب عمل می کند برخلافِ میلِ آمریکایی ها، نوعی ائتلافِ اقتصادی آرامی را با چین شکل داد و با ضعیف شدن اتحادیه اروپا، ضمن حفظ روابطِ استراتژیک با آمریکای شمالی، آینده دو دهه آلمان را با شرق آسیا و مخزنِ عظیمِ مالی و فن آوری آن منطقه قفل کرد. آلمان ها حتی سناریوی رشد خود بدون وجود اتحادیه اروپا را نیز طراحی کرده اند و با سیاست بسیار پیچیده Ospolitik خود، با مسکو مدارا می کنند چون فقط یک هدف مهم است: آلمان و آینده مردم آلمان.

بنابراین، فهمِ دقیقِ نظمِ بین المللی و سناریوهای محتمل در آینده این نظم، محتوا و توازن تقابل – تعامل کشور را مشخص خواهد کرد. کانونِ این شناخت، اقتصاد جهانی است. زیربنا در نظم بین المللی، اقتصاد است و نه سیاست. اگر در دکترینِ امنیت ملی کشور و حفظ هویت و حاکمیتِ ملی ایران برای نیم قرن آینده، شناختی از اقتصاد بین الملل وجود نداشته باشد و تولید دائمی ثروت در نظر گرفته نشود، استراتژی مخالفین ایران در تضعیف و فرسایش تدریجی ایران موفق خواهد شد. بهتراست Endgame را هرچه زودتر طراحی کنیم چون همین منطقه ای ها می خواهند ما را فقیرکنند.

کلید واژه ها: قدرت های غربیغرب ستیزیایران و اروپاایران و امریکامدرنیتهایرانمحمود سریع القلم


( ۲۴ )

نظر شما :

فریدون ۳۰ تیر ۱۳۹۸ | ۱۳:۴۸
ساکن لندن هستم و در نتیجه دید متفاوتی با ساکنان وطنم دارم ولی باید بنویسم که چه اندازه فراوان از خواندن این نوشته لذت بردم . نمی فهمم که با بودن چنین مغزهایی چرا مملکتمان در این شرایط اجتماعی/اقتصادی/سیاسی قرار دارد. شعار و مرگ بر این و آن تا کی؟
لبو فروش ۳۰ تیر ۱۳۹۸ | ۱۵:۳۴
باز پیدات شد...........! همه سوادت چند؟ وصف حال امثال تو این شعر اقبال است: تو هم مثل من از خود در حجابی خُنُک روزی که خود را بازیابی مرا کافر کند اندیشه رزق تو را کافر کند علم کتابی چه بسیار همانند تو که با چند سواد کلاس، مرعوب اندیشه های ینگه دنیا شدید،و بواقع خودباخته؟
مهدی ۳۰ تیر ۱۳۹۸ | ۱۶:۳۲
در مورد این موضوع که دشمن همیشه دشمن باقی نمی ماند و یا دوست همیشه دوست باقی نمی ماند تاریخ صحبت های شما رو تصدیق میکند. "در حّدی که پهلوی اول و دوم با غرب درگیر شدند تا امتیازات نفتی وغیرنفتی بگیرند، آیا باعث تضعیف و افول غرب شدند؟" خوشحال میشدم منبع این حرف شما رو پیدا میکردم. اگر انقدر با غرب درگیر شدند چرا مصدق صنعت نفت رو ملی کرد ؟ .. یا اصولا چرا غرب مصدق رو برای پهلوی سرنگون کرد ؟ در دوره پهلوی اصل بر این بود که ما لوله ی آفتابه هم نمی توانیم بسازیم ... همان تفکری که امروز در عربستان هست، آیا عربستان در حال جنگ با غرب است ؟ ... آیا پیشرفت علمی خاصی داشته؟ ... پیشرفت نتیجه اتکا بر سرمایه های داخل کشور هست ... اصولا این تفکر که ایران رو با آلمان مقایسه می کنید .. همون تفکری هستش که خودتان آن را نفی کردید ... ایران باید با کشور های اطراف خودش و ژئوپلیتیک محیط پیرامونی خودش مقایسه بشه .. همانطور که خودتان گفتید نباید انتظارات بیش از ظرفیت واقعی یک کشور باشه... و محیط پیرامونی ما حکم میکند که برای مستعمره نشدنمان بر روی حقوقمان پافشاری کنیم.
سیمین تقوی راد ۳۰ تیر ۱۳۹۸ | ۱۷:۲۸
در مورد حاکمان آلمان چه درست نوشته است که فقط یک چیز برای ایشان اهمیت دارد: آلمان و آینده مردم آن. سیاستمدارن را بی خیال ، در حالی که ما در سطح اساتید علوم سیاسی دانشگاه تهران کسانی را داریم که در طول عمر بی حاصل خود حتی یکبار از کلمه "منافع ملی" استفاده نکرده اند و گویی چیزی به نام ایران و ملت ایران را قبول ندارند. حالا چطور و از چه طریق کسی می تواند در ذهن و مغز امثال اینها فرو کند که برایشان ایران و آینده مردم ایران مهمترین موضوع باشد؟
jbev ۳۰ تیر ۱۳۹۸ | ۱۸:۲۹
آقای سریع القلم ای کاش اون موقعیکه اون مرحوم میگفت دنیای فردا دنیای گفتمان هاست ونه موشکها میگفتید که دیپلماسی وحقوق کشکه واون چیزی که مهمه قدرت نظامی واقتصادی،در ضمن غرب ستیزی ای در کار که نیست هیچ فعلا دولت های مختلف بیشتر به غرب نظر داشته تا شرق که البته جفتش اشتباهه وهمواره غرب دستمونو تو پوست گردو گذاشته
محمد ۳۰ تیر ۱۳۹۸ | ۲۰:۵۶
خود همین نگاه آقای سریع القلم در دسته بندی نگاه پهلوی اول و دوم و غییره قرار می گیره. واقعا کی به اصطلاح نخبگان و همه ی ما خواهیم فهمید که خاورمیانه و ایران جایگاهی بسیار متفاوت با ژاپن و چین و آلمان و کره دارن. هم به این دلیل که قواعد متفاوتی در خصوص فرهنگ و پتانسیل در این منطقه حاکم هست و چه ما بخواهیم و نخواهیم مبتلا به اون ها خواهیم بود و از اون مهم تر در خصوص کانون توجه دکتر سریع القلم که در بر گیرنده رابطه با غرب است باید گفت که غربی ها رابطه و قواعد متفاوتی رو با مردم و کشورهای این منطقه در مقایسه با سایر مناطق دنیا پی گیری می کنند که خود به خود روش و برخورد متفاوتی با آنچه سایر ممالک در رابطه با غرب انجام می دهند را الزام می کند. رابطه در منطقه ما با غرب یا رابطه گاو شیرده و قلک هست یا چالشگر که غربی ها در شکل گیری اون نقش کنشگر دارند و کشورهای منطقه نقشی واکنش محور. یعنی چه کشورهایی که نقش متکی به غرب رو دارند و چه کشورهایی که نقش مقابله کننده در واقع در حال واکنش به غرب هستند. اصول این مسئله هم اتفاقا بیشتر از اینکه سیاسی یا ایدئولوژیک باشه به مسائل ژئوپولوتیک و انرژی مربوط هست و تا وقتی منطقه خاورمیانه تا این حد به لحاظ ژئوپولوتیک و انرژی و اقتصاد برای غرب اهمیت داره غرب همین رابطه با کشورهای منطقه رو ادامه خواهد داد و کشورهای منطقه هم به واکنش مبتنی بر نوعی دست نشاندگی یا مقابله مجبور هستن. از این لحاظ باطن نگاه دکتر سریع القلم بر خلاف ظاهرش که واقع گرایانه می نماید یه نگاه اگر نگوئیم رمانتیک یه نگاه ایده آلیستی هست.
مجید ۳۱ تیر ۱۳۹۸ | ۰۱:۴۲
غرب‌ستیزی موجود در ایران خروجی افکار ایدولوژیکی بدون پشتوانه فکری , حمایت مردمی و مهم تر منفعت طلبی بعضی از جریان های خاص است که منافع و بقا خودرا در وضع موجود میبینند. برای شناخت و درک اقتصاد و صنعت امروز دنیا بهترین و ساده ترین مثال اگر قطعات یک ماشین کادیلاک امریکایی را بررسی کنید قطعاتی از ژاپن گرفته تا المان مکزیک پیدا میکنید! که قبالا اینجور نبود انوقت در کشور عزیز من ایران با افتخار میخواهند بگویند ما داریم به سمت تولید یک ماشین کاملا ایرانی میرویم یا در تولید داخلی فلان ماشین مثلا رسیدم به 90 درصد خودکفایی! انوقت از آنور پلیس میگوید لطفا ارابه مرگ درست نکنید!! یا مثلا مردم دنبال قرص متفورمین خارجی میگردند چون نوع ایرانی ان کاربرد ندارد و از ان طرف در اخبار میگویند به سمت 100 خودکفایی مواد اولیه دارو باید حرکت کنیم! منظور از بیان این مثال ها این است که در دنیای امروز هر کشور مزیت نسبی در صنعت و اقتصاد دارد مثلا ایران میتواند در بخش پتروشیمی یا توریستی موفق باشد تا خودرو سازی یا تولید مواد اولیه دارو. تا زمانی که ان بخش از جامعه درک نکند که تجارت و صنعت امروز شبکه ای است و افکار ایدولوژیکی پوچ را کنار نگذارند هیچ اتفاق مثبتی در ایران رخ نخواهد داد به غیر از فرسایش موجود.
ن.ط ۳۱ تیر ۱۳۹۸ | ۱۶:۳۵
برای سایت دیملماسی متاسفم که حرافی کسانی چون "لبو فروش" را سانسور نمی کند که چنین بی ادبانه به استاد بزرگواری مثل سریع القلم بی ادبی می کنند و درون خود را به نمایش می گذارند. کجای دنیا بی ادب بودن "نظر" محسوب می شود؟ متاسفانه اینها همون جماعتی هستند که از طرف حاکمیت هم طرفداری می شوند. چگونه می شود انتظار داشت که حاکمیت ارزش صحبت های کسانی چون دکتر سریع القلم را درک کند.
امیر ۳۱ تیر ۱۳۹۸ | ۲۰:۳۸
«از 1390 مواجهه دیگری در حال تکامل است. دستگاه دیپلماسی کشور بر این پایه تئوریک پیش می رود که حقوق بین الملل بر سیاست و اقتصاد بین الملل ارجحیت دارد و بنابراین، قدرت های بزرگ را به انسانیت، اخلاق، برابری و انصاف دعوت کرده و آنها را نصیحت می کند.» استاد بنده ملاحظات شما و هر کسی که در داخل کشور مطلب مینوسد رو درک میکنم اما با کمال احترام با نظر شما مخالفم و مطمئن هستم که مسئولین ما به حقوق بین الملل اعتقاد ندارند! چون از ابتدای انقلاب و با گروگان گیری در سفارت آمریکا و بعدا هم اعمال کشور ما در سوریه و یمن و عراق و دیگر نقاط دنیا و حالا هم با درگیری ها در خلیج فارس و جدیدترین نمونه آن یعنی گرفتن کشتی انگلیسی نشان داده اند که اصلا اعتقادی به حقوق بین الملل ندارند و باور دارند که در دنیا فقط زور و پول حرف اول رو میزند! اما چرا بعضا برخی سیگنال ها از دستگاه دیپلماسی ما بیرون می آید که باعث میشود شما همچین فکری کنید؟‌ دلیلش واضح است. چون دستگاه دیپلماسی ما امتدادی است از فرهنگ حاکم بر کشورمان و آنهم متاسفانه فرهنگ زرنگ بازی است! زرنگ بازی باعث میشود ما خودمان را حق به جانب دانسته و هر نوع قانون شکنی رو به عنوان گرفتن حق خودمان توجیه کنیم!‌ اما مشکل اینجاست که گاهی زرنگ بازی باعث ریسک کردن و عواقب بسیار خطرناکی میشود! چون وقتی زرنگ بازی چند بار جواب بدهد باعث توهم قدرت و ضدضربه بودن هم میشود که برای یک کشور بسیار بسیار خطرناک است!
سهراب ۳۱ تیر ۱۳۹۸ | ۲۱:۱۲
در جواب دوستان که تاکید بر عاملیت غرب در مشکلات ما دارند من فقط این سوال رو میپرسم قانون اساسی ما رو ایا غرب نوشته؟ این قسمت از اصل سوم رو غرب پیشنهاد داده؟:"تنظیم سیاست خارجی کشور بر اساس معیارهای اسلام، تعهد برادرانه نسبت به همه مسلمان و حمایت بی‌دریغ از مستضعفان جهان."
تماشاچی ۰۱ مرداد ۱۳۹۸ | ۰۰:۰۸
وزن نظر افرادی مثل لبو فروش از شخصیت وقیح و بی ادبشون پیداست. متاسفم که هنوز توی ایران چنین موجودات وقیح و بی شخصیتی پیدا می شوند که اسم خودشون را هم ارزشی می گذارند. ارزش در ادب و متانت است نه بی ادبی و وقاحت. ایکاش این موجودات کمی درک می کردند که موتوان مودبانه تر هم مخالفت کرد.
رحمت خرقه پوش ۰۳ مرداد ۱۳۹۸ | ۰۴:۳۸
کاملا موافقم وتشکر از مقاله شما
رضا ۰۴ مرداد ۱۳۹۸ | ۱۳:۱۷
شما لطفا صحبت نکن مرد حسابی گند سیاستها و استراتژیهات رو داریم میبینیم در اقتصاد کشور
محمد حسین ۰۴ مرداد ۱۳۹۸ | ۲۳:۱۸
کسی که به نام لبو فروش در اینجا ابراز نظر کرده است با نگاه به چگونگی ابراز نظر ایشان که متوسل به طعنه و تمسخر شده است به روشنی درمی یابیم که دارندگان چنین رویکردی قادر نیستند مستدل و مبتنی بر منطق درست با آنچه دارندگان دیدگاه روبرویی ایشان بیان می کنند برخورد داشته باشند و به روشنی دیدگاه و به پیرو آن رویکرد عملی ایشان خالی از توان دفاع مبتنی بر دال و مدلول عقلایی و منطقی است از همین روی در برابر کسانی چون نگارنده ی مطلب پیش رو چنین موضع گیری می کنند که نشانگر عجز ایشان در دفاع درست از رویکرد خودشان است! و البته دیگر آشکار شده است که این جریان که خیلی خیلی هم مدعی انقلاب و انقلابی گری هم شده است و می خواهد که ایرانمان مدام درگیر جدال بی حاصل در روابط و نظم بین المللی و گرفتار همیشگی در دام تنش بین المللی باشد، با یکی از پایه های اصلی انقلاب دچار تعارض دیگاهی جدی هستند! خلاف ادعایی که گاه از برخی تریبون های عمومی مطرح می شود یکی از پایه های اصلی انقلاب دست یابی به توسعه ی پایدار آن هم با محوریت توسعه ی انسانی بوده است! درست است که ترم توسعه ی انسانی به شکل کنونی سه دهه هست که در صدر تعاریف مقبول جهان برای توسعه جا گرفته است، ولی در انقلاب هدف مهم رهایی مستضعفان از گرفتاری در کمند فقر ولو در شرایط توسعه یافتن کشور هدفی اصلی و محوری بوده است! پس به هیچ روی هدف باز ایستادن از توسعه و عمیق تر شدن فقر هدف انقلاب نبوده است از همین روی با اطمینان می توان گفت که توجه به ترم توسعه آن هم با محوریت توسعه ی انسانی حتا دهه ای زودتر از آنکه در جهان به گفتمانی مقبول بدل بشود، هدفی اصیل برای انقلاب اسلامی بوده است! روشن است که لاجرم چه بخواهد و چه نخواهد دارندگان چنان دیدگاهی که با هر گونه رفتن به مسیری که توسعه را میسر کند مخالفت می کنندماندن در شرایط اضطراری و در خطر استراتژیکی ماندن کنونی را می خواهند و بر تداوم آن اصرار هم دارند! هرچند شاید آنگونه که همه چیز هست را نشناسد و نداند که پس از چهار دهه ماندن در شرایط اضطراری و در بعد خطر استراتژیکی گرفتار ماندن کشورمان که سبب شده است تا استراتژی اصل بقا پیش گرفته بشود به جایی رسیده است که امروز خود اصل استراتژی بقا در خطر موجودیت قرار گرفته است! پس ایشان مسبب در خطر قرار گرفتن اصل انقلاب هستند! و دارندگان چنین دیدگاهی که چون عاجز از طرحی مستدل هستند رو به تمسخر توام با توهین می آورند و در جایی که ادعای انقلابی گری شان گوش فلک را کر کرده است در حقیقت نگرشی ضد انقلابی دارند!