جهان فردا به گونه ای دیگر سازماندهی خواهد شد

شکست غرب در افغانستان: پایان دوره صادرات ارزش ها

۰۹ شهریور ۱۴۰۰ | ۱۰:۰۰ کد : ۲۰۰۵۵۶۴ اخبار اصلی آسیا و آفریقا
غرب به ارتش مسلح افغانستان اعتمادی نداشت که بتواند موفقیتی از خود در برابر طالبان نشان دهد. تصمیم برای خروج، تصمیم برای کنار گذاشتن افغانستان بود. کسی که می خواست منابع معدنی در آن جا را در دست داشته باشد یا زمین هندوکش را به عنوان سنگر کنترل ژئوپلیتیک آسیای مرکزی توسعه دهد، افغانستان را کنار نمی گذاشت.
شکست غرب در افغانستان: پایان دوره صادرات ارزش ها

دیپلماسی ایرانی: بدیهی است برخلاف آن چه برخی از منتقدان حمله به افغانستان می گفتند، غرب واقعا به منافع اقتصادی یا ژئوپلیتیک در این کشور علاقه ای نداشت. در غیر این صورت، تصمیم برای خروج با این سرعت انجام نمی گرفت. از طرفی هم نمی توان تصور کرد که کسی عواقب این امر را اشتباه ارزیابی کرده است. در تجزیه و تحلیل هایی که اکنون همه به آن ها اشاره می کنند، سرویس مخفی ایالات متحده فرض را بر این گذاشته بود که رژیم موجود در آن زمان فقط توانایی حفظ خود در کابل را از سه تا نه ماه خواهد داشت.

غرب به ارتش مسلح افغانستان اعتمادی نداشت که بتواند موفقیتی از خود در برابر طالبان نشان دهد. تصمیم برای خروج، تصمیم برای کنار گذاشتن افغانستان بود. کسی که می خواست منابع معدنی در آن جا را در دست داشته باشد یا زمین هندوکش را به عنوان سنگر کنترل ژئوپلیتیک آسیای مرکزی توسعه دهد، افغانستان را کنار نمی گذاشت.

اما انگیزه های آمریکایی ها و اروپایی ها برای پمپاژ مبالغ هنگفت به کشوری برای تقریبا مدت بیست سال، حفظ حضور نظامی عظیم و حمایت از سازمان های بی شمار کمک کننده در آن جا چه بوده است؟ به سختی می توان ادعا کرد که این انگیزه مبارزه با تروریسم بوده، زیرا پایگاه های القاعده در آن جا به سرعت نابود شدند. بنابراین اگر همه این ها در مورد تروریسم بود، امکان خروج از افغانستان تا حداکثر سال ۲۰۰۳ وجود داشت.

بدون شک باید از عدم بازسازی این پایگاه ها در آینده اطمینان حاصل می شد. اما این امر می توانست بسیار آسان تر و ارزان تر مثل آن چه که در مناطق قبیله ای پاکستان انجام می شود هم صورت بگیرد. در آن جا عملیات با ترکیبی از هواپیماهای بدون سرنشین شناسایی و تهاجمی و استفاده گاه به گاه از نیروهای ویژه انجام می شود. همین روش هم در آینده و در صورت فعال شدن گروه های تروریستی در افغانستان به کار گرفته خواهد شد.

بایدن از ترامپ دنباله روی کرد

در نهایت، جستجو در پی انگیزه ای برای خروج از افغانستان ما را تنها به ارتباط بین «تغییر رژیم» و «ملت سازی» هدایت می کند که اساس اقدامات غرب را تشکیل می داد و شامل تحول سیاسی، اجتماعی و فکری جامعه افغانستان می شد که باید از بند و زنجیر ایدئولوژی اسلامی و سنت های دهقانی آزاد می شد. اتحاد جماهیر شوروی تقریبا به مدت یک دهه کاری مشابه را امتحان کرده بود، اما نتیجه تنها شکست بود.

اولین اشتباه اساسی مداخله غرب در افغانستان عدم تجزیه و تحلیل دقیق دلایل شکست شوروی بود. غرب تنها به این برداشت بسنده کرد که شوروی به عنوان ستمگر وارد افغانستان شده بود، در حالی که ما به عنوان رهایی بخش و کمک کار ظاهر شده ایم. این توصیفی از خود بود که باید با درک مداخله غرب از سوی افغان ها، یعنی کسانی که در روستاها زندگی می کردند و احساس می کردند با سنت ها و مذهب در ارتباط هستند، تکمیل می شد. در آن صورت احتمالا به این فکر می کردیم که در چه پروژه ای قرار داریم و چند دهه به طور تخمینی برای موفقیت احتیاج خواهد بود.

در بهترین حالت، این امری ابتدایی بود. در عوض اما، به ویژه در اروپا و اینجا در آلمان، بین ارزش هایی که در افغانستان می خواستیم نهادینه کنیم و معیارهایی که بر اساس آن عمل می کردیم رقابت وجود داشت. به هر حال، اگر با ارتش به منطقه ای می وارد می شوید، باید از نظر اخلاقی توجیه پذیر باشید و آثار انسانی مناسبی برجای بگذارید.

این کار با مفهوم نظم جهانی مبتنی بر قانون، ارزش ها و هنجارها، که در آغاز قرن بیست و یکم محرک ایده های سیاسی بود، بسیار خوب عمل می کرد: اگر نمی توانید با حقوق بشر و حقوق شهروندی غربی علیه چین مبارزه کنید و یا این که روسیه به طور فزاینده ای در برابر آن ها مقاومت می کند، پس بنابراین می توانید در حاشیه این بلوک های قدرت هماهنگی میان آزادی لیبرال و رفاه اقتصادی را به منصه ظهور بگذارید. قرار بود افغانستان در اجرای یک نظم جهانی مبتنی بر قانون و ارزش ها، اگر نگوییم به عنوان یک اهرم، حداقل به عنوان یک الگو نقش بازی کند، و این دلیل اصرار بر تداوم پروژه افغانستان با وجود مشکلات روزافزون آن بود. 

پایان نظم جهانی مبتنی بر ارزش ها

غرب تقریبا دو دهه است که از هیچ هزینه و تلاشی در جهت دستیابی به هدف تحول بنیادین جامعه افغانستان دریغ نکرده است. عقب نشینی عجولانه و هرج و مرج چند روز اخیر همراه با عوارض جانبی ویرانگر آن، به ویژه از دیدگاه بشردوستانه، نمی تواند و نباید این واقعیت را پنهان کند.

این عقب نشینی در حال حاضر توجهات را به خود جلب کرده است، اما پیامدهای بلند مدت آن نه تنها بدبختی کارکنان محلی از هر نظر است، بلکه تصمیم اساسی خروج از افغانستان را شامل می شود. رئیس جمهور سابق آمریکا ترامپ این تصمیم را گرفته بود، اما رئیس جمهور فعلی هم نمی خواست آن را بازبینی کند، در حالی که امکان انجام آن را داشت. احساس بایدن در مورد خروج نیروها در جدیدترین بیانیه وی مشخص است. وی اظهار داشت که ایالات متحده در واقع به خاطر مبارزه با تروریسم به افغانستان رفته و پروژه ملت سازی تنها یکی از دنباله های آن بوده است.

بنابراین حتی در زمان بایدن، ایالات متحده اندیشه نظم جهانی مبتنی بر قانون و ارزش ها را کنار گذاشته است. آن طور که برخی معتقد بودند ترک این اندیشه از سوی ترامپ انجام نشد. این تصمیمی قطعی است، چرا که اروپایی ها، همان طور که در کابل نیز نشان دادند، در موقعیتی نیستند که بتوانند این پروژه را به جای ایالات متحده ادامه دهند. در همین رابطه، باید گفت که خروج از افغانستان نقطه عطفی با اهمیت جهانی است. خروج غرب، ارتش و سازمان های کمک رسان نه تنها از کشور هندوکش انجام می شود، بلکه به معنای خداحافظی با اندیشه نظم جهانی است که پیگیری آن بسیار گران و با اتصال نیروهای بسیار به یکدیگر انجام می شود.

به گفته پل کندی تاریخ دان، این را می توان به عنوان فرار ایالات متحده از دام «کشش بیش از حد امپراتوری ها» دانست، یا اساسا می توان گفت که نظم جهانی که به یک «نگهبان» وابسته است، اکنون بدون نگهبان و سرپرست مانده است. سازمان ملل متحد برای انجام این کار بسیار ضعیف است، به خصوص که در همه مسائل مهم از نظر سیاسی فلج شده است. ایالات متحده بیش از حد غرق در امور مختلف است و چین، که برخی انتظار داشتند این کار را برعهده بگیرد، به وضوح محتاط تر از آن است که پروژه ای این چنینی را شروع کند.

چین و روسیه ارزش گرا نیستند

بدون شک، برندگانی ژئوپلیتیکی از شکست غرب در افغانستان وجود دارند. چین و روسیه اولین کشورهایی هستند که می توان از آن ها در اینجا نام برد، اگرچه خروج غرب از این منطقه برای آن ها خطراتی هم به همراه دارد. پاکستان و ایران مدعی دستیابی به قدرت هژمونیک در رقابت بر سر قدرت هستند. به احتمال زیاد این امر منجر به درگیری های جدیدی می شود که در حال حاضر فقط می توان درباره آنها حدس و گمان زد. با این حال، آن چه اکنون به صراحت قابل بیان است، سازش بین چین و روسیه و طالبان پیروز در افغانستان است.

این سازش بر پایه عدم دخالت طالبان در مشکل اویغور چینی ها و همچنین پرهیز از حمایت هرگونه تهاجم از سوی بازیگران اسلام گرا در جمهوری های سابق شوروی در آسیای مرکزی است. بدین منظور، روس ها و چینی ها از نظر اقتصادی با طالبان همکاری خواهند کرد و باید گفت که طالبان شدیدا به این همکاری نیاز دارد. با این حال، روسیه و چین از صدور حقوق بشر و حقوق شهروندی چشم پوشی خواهند کرد و به طالبان اجازه خواهند داد تا امارات خود را بدون مزاحمت تاسیس کند. این باید اساس همزیستی مسالمت آمیز در هندوکش باشد که انتظار می رود در آینده ای نزدیک خود را نشان دهد.

علاوه بر این واقعیت که غرب از اجرای یک نظم جهانی در دنیا صرف نظر می کند، این واقعیت هم وجود دارد که چین و روسیه که رقبای غرب هستند، با توجه به بی تفاوتی ارزشی نسبت به جهان خارج، برای بسیاری از رژیم ها، خواه خودکامه تر یا از نظر ایدئولوژیکی فعال تر، متحدی جذاب تر به نظر برسند. غرب با توجه به جهت ارزشی که دارد از دو سو در وضعیت نامناسبی قرار گرفته است.

اول، به دلیل این که بسیاری سعی خواهند کرد تا دور از غرب بایستند، زیرا نمی خواهند که به دنبال برآورده کردن انتظارات آن بروند، و سپس به دلیل این که پروژه های ارزش محور «ملت ساز» بسیار پیچیده هستند، نیاز به استفاده زیاد از منابع دارند و به راحتی قابل حمله و نابودی هستند. این را اخیرا، نه تنها لیبی و عراق که افغانستان هم به طور خاص نشان داده است. باید چنین نتیجه گیری کرد که دوران صادرات ارزش ها به پایان رسیده است. انتظارات از نظم جهانی مبتنی بر قانون و قاعده تنها در شرایط حداقلی قابل حفظ است.

رژیم مناطق نفوذ

این  مفهوم به چه معنی است؟ بدون حضور نگهبانی که مراقب نظم جهانی و تحقق ارزش ها و رعایت قوانین باشد، نظم سیاسی جهان به سرعت تغییر خواهد یافت. احتمالا رژیمی از مناطق نفوذ به وجود خواهد آمد که در آن ایالات متحده، چین، روسیه، هند و همچنین اتحادیه اروپا، در صورت توانایی بیش تر برای بازی، به عنوان بازیگر عمل خواهند کرد. نقطه حساس این نظم، مناطق همپوش، فضاهای مرزی میان مناطق نفوذ و همچنین مناطقی است که هیچ یک از بازیگران اصلی به آن علاقه ای ندارند، خواه به دلیل این که نگران ثبات سیاسی آن نخواهند بود و خواه به خاطر این که به دنبال توسعه اقتصادی آن نخواهند رفت.

در عین حال، سازمان های غیردولتی که به عنوان ناظران ارزش ها و مدیران هنجارها عمل می کنند، اهمیت و نفوذ خود را حداقل در مسائل جهانی از دست خواهند داد. با این وجود، در حوزه نفوذ خود، در این مورد یعنی در غرب، به اندازه کافی کار برای انجام خواهند داشت. و در آخر این که مشکل گسترش سلاح های هسته ای هم دوباره نقش قوی تری ایفا خواهد کرد زیرا بسیاری از کسانی که قبلا تحت چتر محافظتی ایالات متحده بودند، اکنون از خود خواهند پرسید که آیا واقعا می توانند در دراز مدت به حمایت اتمی واشنگتن اطمینان کنند یا خیر. در اینجا هم احتمالا افغانستان به عنوان یک نقطه عطف عمل خواهد کرد.

منبع: تاگس زایتونگ / ترجمه: علی مفتح

کلید واژه ها: ایالات متحده امریکا ناتو افغانستان خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان


( ۷ )

نظر شما :

خسرو ۰۹ شهریور ۱۴۰۰ | ۱۹:۵۹
امریکا در پایان 20 سال اشغال افغانستان - فهمید که ارزشهای غربی مانند دمکراسی و آزادی های اجتماعی و... تبدیل به ارزشهای مردم افغان نشده است ارزشهای مورد وثوق اکثریت افغانها با ارزشهای اسلامی طالبان انطباق بیشتری دارد و دولت اشرف غنی با تکیه بر ارزشهای غربی توان مقابله با طالبان را ندارد وبا توجه به نفوذ روزافزون گروههای تروریستی داعش و... تصمیم گرفت با دادن نقش دولت به طالبان ، وکالت جنگ با گروههای تروریستی را به طالبان بدهد
خان محمد- کابلی ۱۰ شهریور ۱۴۰۰ | ۰۴:۳۶
ما از از ارزش های لیبرال دموکراسی غربی در افغانستان دعوت نکرده بودیم و نخواسته بودیم غرب جنایتکار با آشغال نظامی افغانستان ارزش پوچ ، گندیده و لیبرالیزم شکست خورده غربی را بر مردم افغانستان تحمیل کرده و جامعه را فساد اخلاقی و فکری آلوده ، یک نسل ترسو ، گدا، بز همت و بی غیرت تقدیم جامعه که که اسمش را مردم گذاشته اند نسل: "الفرار" و میبینیم که در حال فرار اند. غرب بابت جنایات بیش لژ چهل سال خود در افغانستان باید به محکمه جنایات جنگی کشانده شود، سناریوی جنایتکارانه دعوت و صحنه سازی های غرب برای اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهیر شوروی باید بررسی شود و سناریو سازی ۱۱ سپتامبر و آشغال نظامی افغانستان به بهانه آن ، ساختن طالبان ، القاعده داعش و غیره و ترویج تروریزم در جهان اسلام توسط غرب جنایتکار برای تباهی منطقه بررسی گردد. غرب حامی، مروج و تقویت کننده تروریزم در خاورمیانه بوده و است و ادامه خواهد داد. حالا میخواهند که از مسلمانان بعنوان سپر دفاعی و دیوار گوشتی در برابر چین سو استفاده کنند و برای مسلمانان اعلان جهاد کنند.