سناریوهایی که قابل تصور است
گرینلند: نقطه تلاقی منافع آمریکا و آزمون وحدت ناتو
دیپلماسی ایرانی: گرینلند، جزیره بزرگ قطبی در شمال اقیانوس اطلس، به دلیل موقعیت استراتژیک، منابع فراوان و اهمیت فزاینده در پی تغییرات آبوهوایی، به کانون تنش میان قدرتهای جهانی بدل شده است. ادعاها و تهدیدات دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، مبنی بر الحاق این جزیره، بحرانی دیپلماتیک ایجاد کرده و چالشهای عمیقی را متوجه ناتو، اتحادیه اروپا و ساختار امنیت جهانی ساخته است.
ادعای ترامپ بر الحاق گرینلند، که جزیرهای خودگردان و بخشی از پادشاهی دانمارک است، از منظر حقوق بینالملل و اصول ناتو کاملاً مردود است. ناتو به عنوان ائتلافی مبتنی بر دفاع مشترک و احترام به حاکمیت ملی، این اقدام را تهدیدی مستقیم علیه یکی از اعضای خود تلقی میکند.
دونالد تاسک، نخستوزیر لهستان، با قاطعیت اعلام کرد که هرگونه حمله یا فشار یک عضو ناتو بر دیگری، پایان جهان را در پی خواهد داشت، که نشاندهنده نگرانی عمیق اعضا از تلاش آمریکا برای تضعیف انسجام ائتلاف است.
فرانسه در صف مقدم این واکنشها قرار دارد؛ امانوئل ماکرون و وزیر أمور خارجه او تأکید کردهاند که "گرینلند نه برای فروش است و نه تحت کنترل آمریکا درمیآید". فرانسه با اعزام نیروهای نظامی به منطقه، توانایی اروپا برای حفظ امنیت در قطب شمال را به نمایش گذاشته است.
آلمان نیز با رویکردی دیپلماتیکتر، بر بررسی طرحهای مشترک ناتو برای حفاظت از قطب شمال تأکید کرده، که این نشاندهنده تمایل اروپا به حفظ یکپارچگی از طریق همکاری است.
کشورهای دیگر اروپایی همچون سوئد و نروژ قویاً از دانمارک و حق تعیین سرنوشت مردم گرینلند حمایت کردهاند، چرا که اصل حاکمیت ملی برای آنها حیاتی است.
پیامدهای احتمالی اصرار ترامپ بر این الحاق، در صورت پذیرش از سوی دانمارک و گرینلند، میتواند ساختار غرب را به چالش بکشد. اولاً، اصل دفاع مشترک ناتو آسیب جدی میبیند و این امر اعتماد میان اعضا را متلاشی کرده و زمینه را برای تقویت جناحهای ملیگرایانه در اروپا فراهم میسازد؛ زیرا اروپا احساس میکند آمریکا از ضعف آن سوءاستفاده میکند. ثانیاً، این اقدام موجب تضعیف جایگاه ناتو به عنوان یک نیروی تأثیرگذار شده و احساس بیامانی در میان اعضا ایجاد میکند.
از منظر استراتژیک، تصرف گرینلند فرصتی برای تقویت حضور چین و روسیه در قطب شمال فراهم میآورد، امری که تنشها در این منطقه حساس را افزایش میدهد.
روسیه نیز با موضعگیری تهاجمی مدودف، تهدید کرده که اگر آمریکا اقدامی نکند، ممکن است گرینلند به روسیه ملحق شود.
در مواجهه با این تهدیدات، سه سناریو محتمل است: اول، تضعیف ناتو و افزایش تنشهای بینالمللی در صورت تسلیم اروپا در برابر فشار آمریکا. دوم، تبدیل قطب شمال به عرصهای داغ برای رقابت قدرتهای بزرگ با حضور نظامی گستردهتر چین و روسیه. سوم، تقویت همکاریهای امنیتی اروپا؛ مقاومت اروپا در برابر آمریکا میتواند به تسریع روند ایجاد یک ساختار امنیتی و نظامی مستقلتر در اروپا منجر شود تا وابستگی به واشینگتن کاهش یابد.
از نظر حقوقی، ادعای ترامپ مبنی بر اینکه دانمارک گرینلند را تسخیر کرده و آمریکا حق دارد آن را تصرف کند، نه تنها نادرست تاریخی است (گرینلند تا سال ۲۰۰۹ بخشی از پادشاهی دانمارک بوده و خودمختاری دارد)، بلکه اصول حاکمیت ملی در حقوق بینالملل را نقض میکند.
هرگونه اقدام قهرآمیز آمریکا در این زمینه، ائتلاف غربی را در معرض خطر انشعاب قرار خواهد داد.
ترامپ همچنین اهمیت راهبردی این جزیره را برای گنبد طلایی آمریکا و دفاع در برابر تهدیدات احتمالی چین و روسیه عنوان کرده است، اما این توجیهات نمیتواند نقض اصول بینالمللی را مشروع سازد. بنابراین در حال حاضر، گرینلند کانون تقابل بین منافع آمریکا و انسجام اروپا در ائتلاف ناتو است.
چشمانداز این منطقه به توانایی اروپا در حفظ اتحاد و ایستادگی در برابر فشارهای خارجی بستگی دارد تا بتواند حاکمیت دانمارک و حق تعیین سرنوشت گرینلند را تضمین و از تبدیل قطب شمال به منطقهای بیثبات جلوگیری کند.



نظر شما :