چرا گرینلند در کانون توجه واشینگتن است؟

رمزگشایی از اشتهای ژئوپلیتیک ترامپ

۰۷ بهمن ۱۴۰۴ | ۱۲:۰۰ کد : ۲۰۳۷۳۷۳ اخبار اصلی اروپا آمریکا
رضا حاجی‌محمدی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: گرینلند برای ترامپ، نه فقط یک سرزمین یخی، بلکه کلید فرمانروایی بر آینده قطب شمال و تأمین امنیت بلندمدت ایالات متحده در برابر رقبای شرقی است.
رمزگشایی از اشتهای ژئوپلیتیک ترامپ

نویسنده: رضا حاجی محمدی، پژوهشگر روابط بین‌الملل 

دیپلماسی ایرانی: ایده خرید بزرگ‌ترین جزیره جهان، زمانی که برای نخستین بار در سال ۲۰۱۹ از سوی دونالد ترامپ مطرح شد، در محافل دیپلماتیک با ترکیبی از حیرت و نیشخند مواجه گشت. اما با بازگشت دوباره ترامپ به عرصه قدرت و تحولات پرشتاب در نظم جهانی، مشخص شده که نگاه او به گرینلند نه یک هوس املاک و مستغلاتی، بلکه برآمده از یک نگاه راهبردی عمیق به ژئوپلیتیک قرن بیست و یکم است. برای درک اینکه چرا این سرزمین پوشیده از یخ برای رئیس‌جمهوری ایالات متحده چنین جذابیتی دارد، باید فراتر از دیپلماسی سنتی نگاه کرد و به نقشه‌ رقابت‌های نوین قدرت‌های بزرگ چشم دوخت. 

نخستین و حیاتی‌ترین دلیل، موقعیت منحصربه‌فرد نظامی و امنیتی گرینلند در قطب شمال است. این جزیره در واقع یک «ناو هواپیمابر غرق‌نشدنی» برای ایالات متحده محسوب می‌شود. پایگاه فضایی «پیتوفیک» که شمالی‌ترین تأسیسات نظامی آمریکاست، نقشی کلیدی در سیستم‌های هشدار زودهنگام موشکی و نظارت فضایی ایفا می‌کند. 

در عصری که روسیه فعالیت‌های نظامی خود را در قطب شمال به شکلی بی‌سابقه افزایش داده و چین خود را یک «قدرت نزدیک به قطب» می‌نامد، تسلط کامل بر گرینلند به معنای کنترل کامل بر کریدورهای دسترسی به آمریکای شمالی است. 

ترامپ با نگاهی عمل‌گرایانه معتقد است که حضور نیابتی از طریق دانمارک کافی نیست و واشینگتن باید برای سد کردن نفوذ مسکو و پکن، جای پای سخت‌افزاری خود را در این منطقه مستحکم کند. 

از سوی دیگر، اشتهای ترامپ برای گرینلند با انگیزه‌های اقتصادی و امنیت انرژی گره خورده است. با گرم شدن زمین و عقب‌نشینی تدریجی یخچال‌ها، گنجینه‌های پنهان این جزیره بیش از هر زمان دیگری در دسترس قرار گرفته‌اند. گرینلند دارای ذخایر عظیمی از فلزات گران‌بها و عناصر کمیاب خاکی است؛ موادی که شریان حیاتی صنایع تکنولوژی پیشرفته، باتری‌های خودروهای الکتریکی و سیستم‌های تسلیحاتی مدرن هستند. در حال حاضر چین انحصار بازار این عناصر را در دست دارد و ترامپ به خوبی می‌داند که استقلال صنعتی آمریکا در گرو یافتن منابع جایگزین است. از دیدگاه او، خرید یا تسلط بر منابع گرینلند، یک «معامله بزرگ» است که می‌تواند امنیت زنجیره تأمین آمریکا را برای دهه‌های متمادی تضمین کند. 

نکته حائز اهمیت دیگر، تغییر در مسیرهای تجارت جهانی است. ذوب شدن یخ‌های قطبی، مسیر دریایی شمال را به عنوان جایگزینی کوتاه‌تر و سریع‌تر برای کانال سوئز مطرح کرده است. هر کشوری که بر نقاط استراتژیک این مسیر نظارت داشته باشد، قدرت چانه‌زنی عظیمی در اقتصاد سیاسی بین‌الملل خواهد داشت. 

ترامپ با رویکرد «اوّل آمریکا»، نمی‌خواهد نظاره‌گر تسلط چین بر «راه ابریشم قطبی» باشد. برای او، گرینلند قطعه اصلی پازلی است که به آمریکا اجازه می‌دهد قوانین بازی را در تجارت قطبی آینده دیکته کند. ‌ 

در نهایت، باید به سبک خاص دیپلماسی ترامپ اشاره کرد که به دنبال بازتعریف مرزها و حوزه‌های نفوذ بر اساس واقعیت‌های قدرت است. اگرچه مقامات کپنهاگ و گرینلند بارها اعلام کرده‌اند که این جزیره «برای فروش نیست»، اما فشار واشینگتن از طریق ابزارهای اقتصادی و پیشنهادهای سرمایه‌گذاری کلان، نشان‌دهنده تغییر پارادایم از دیپلماسی لبخند به دیپلماسی معامله‌گری است. 

برای پژوهشگران روابط بین‌الملل، پرونده گرینلند تنها یک جنجال خبری نیست، بلکه نمادی از آغاز رقابت بزرگ در قطب شمال است که در آن، دونالد ترامپ قصد دارد با تصاحب یا نفوذ حداکثری در این جزیره، میراث ژئوپلیتیکی ماندگاری از خود به جای بگذارد که موازنه قدرت را به سود غرب تغییر دهد. 

گرینلند برای ترامپ، نه فقط یک سرزمین یخی، بلکه کلید فرمانروایی بر آینده قطب شمال و تأمین امنیت بلندمدت ایالات متحده در برابر رقبای شرقی است.

کلید واژه ها: گرینلند امریکا و گرینلند امریکا ایالات متحده امریکا چین قطب شمال دونالد ترامپ گرینلند و ترامپ چین و امریکا


( ۵ )

نظر شما :

علی روا ۰۷ بهمن ۱۴۰۴ | ۱۴:۳۹
سلام مردم آمریکا شاید بتوان گفت در گزینش خودشان آقای ترامپ را بعنوان ریاست جمهور یک کشور قدرتمند اشتباه کردند این اشتباه ناشی از محاسبات و دخالت‌های تحمیلی بود گریلند هر مدیریت صحیح اصلا رد میکنه شاخص سرزمینی را بر این منطقه اگر پهنای جغرافیای سرزمینی را شاخص قلمداد کنیم در محاسبات مداری در رده زیر شاخص برای یک مدیریت صحیح قلمداد می‌شود و در راستای معنا شناختی مدیریتی این رتبه از نمودار و الگو شیب معکوس دار میباشد و از عمق بحران برخوردار است به زبان فصیح یعنی به زودی هزینه هاربار ریسک سنگینی را با این حرکت ترامپ بر امریکا تحمیل می‌کند و آمریکا ناچار به جبران کمبود بودجه در لجن زار ساخته شده توسط بی مدیریتی ترامپ دچار هزینه سنگین و ناچارا باید میانگین برآورد غیر سازنده را خبری کرده و رسما دولت ترامپ سقوط می‌کند یعنی ورشکستگی ترامپ از بعد انگیزشی و نشانه شناختی بهیچ عنوان مدیریت شاخصی را در کارنامه مدت خود نداشته و دارای مدیریت معکوس نمایشی بوده این بحران آفرین برای آمریکا و در درجه دوم برای کل دنیاست