بازدارندگی دغدغه اروپاست (بخش آخر)
بازدارندگی هستهای فرانسه و انگلیس در برابر روسیه

نویسنده: لارنس فریدمن، استاد بازنشسته مطالعات جنگ در کینگز کالج لندن
دیپلماسی ایرانی: لندن و فرانسه نمیتوانند این نکته را نادیده بگیرند که ممکن است برای جلوگیری از جنگ آینده، به تهدید به استفاده از سلاح هستهای نیاز داشته باشند، گزینهای که اعتبار بخشیدن به آن در برابر روسیه بسیار دشوار است. علاوه بر این، نیروهای استراتژیک بریتانیا و فرانسه در تلافی تهدید استفاده محدود روسیه از سلاحهای هستهای در خاک متحدان، تجهیزات کافی ندارند، زیرا آنها میدانند اگر حملهای گسترده از سوی روسیه به خاکشان شود نمیتوانند از طریق قابلیتهای تهاجمی یا دفاعی آن را محدود کنند. بنابراین، انگیزههای قوی نزد بریتانیا و فرانسه وجود دارد که از درگیری هستهایِ در حال وقوع با روسیه «کنار بکشند» تا از مردم خود در برابر حملات استراتژیک محافظت کنند. روسیه میداند که این تردید در یک جنگ وجود دارد و ممکن است در استفاده از سلاحهای هستهای در اوایل یک درگیری احساس راحتی کند.
مارک اس. بل، استاد دانشگاه و کارشناس مسائل هستهای و امنیت بینالمللی که و دکتر فابیان هافمن، پژوهشگر مرکز تحقیقات هستهای اسلو که هر دو در فارن افرز مقالهای در این زمینه نوشتهاند، استدلال مشابهی دارند: «برای جلوگیری از حمله روسیه به کشورهای خط مقدم در شرق اروپا... فرانسه و بریتانیا باید گزینههای هستهای کمبازده و تاکتیکی خود را گسترش دهند و تمایل خود را برای استفاده از آنها، از جمله با استفاده اولیه از آنها، نشان دهند.»
اگر چنین شود، این اقدام میتواند از ایفای نقش نیروهای بریتانیایی و فرانسوی مانع شود زیرا آنها هم ظرفیت و هم تمایل به شروع توسعه و تولید تعداد قابل توجهی از سیستمهای «تاکتیکی» را ندارند و اگرچه ممکن است در اولین استفاده به خط آنچه به «هیچ چیز را نمیتوان رد کرد» مشهور است، پایبند باشند، در عمل جای تعجب خواهد بود اگر سیستمهای خود را برای چیزی غیر از آخرین راه حل در نظر بگیرند.
ارائه فقدان این قابلیت خاص به عنوان شاخصی از ناکارآمدی فعلی آنها، مشکلات متعددی دارد. فرض بر این است که یا ایالات متحده همچنان بخشی از اتحاد خواهد بود، که در این صورت نیروهای اروپایی ارزش حاشیهای خواهند داشت یا اینکه از این اتحاد خارج شده است، که در این حالت نیروهای اروپایی باید تمام وظایفی را که زمانی از نیروهای آمریکایی انتظار میرفت، انجام دهند. در حال حاضر، تردیدهای بیشتری در مورد تعهد ایالات متحده نسبت به قبل وجود دارد، اما در اصل این تعهد پابرجاست و هنوز هم اثر بازدارندگی خود را دارد. در حال حاضر، اگرچه این وضعیت میتواند تغییر کند، چالش این است که به جای ارائه ارزشی معادل با ارزش ایالات متحده، ارزش بازدارندگی بیشتری به آن اضافه شود.
هافمن در جای دیگری از مقاله خود در این باره در فارن افرز نوشته است که «اگر اوضاع تغییر کند سوال کلیدی این است که آیا فرانسه میتواند «محصول» بازدارنده هستهای گسترده بهتر یا حداقل به همان اندازه خوب را به متحدان اروپایی خود ارائه دهد. به احتمال زیاد، اینطور نیست – حداقل مگر اینکه زرادخانه هستهای و دکترین فرانسه دستخوش تغییرات اساسی شوند، و تا زمانی که دامنه درک شده چتر هستهای، بدون تغییر باقی بماند.»
بحث زمانی آسانتر میشود که پذیرفته شود «دامنه درک شده» چتر هستهای میتواند تغییر کند.
در غیر این صورت، ما باید در مورد سناریوی آینده فرضیاتی داشته باشیم که تنها در صورتی معتبر میشوند که قبلاً در بازدارندگی شکست خورده باشیم. این سناریو به آیندهای چشم دوخته است که روسیه به اندازه کافی از جنگ خود با اوکراین بهبود یافته باشد تا بتواند حملهای در مقیاس بزرگ انجام دهد. برای این که چنین باشد، نه تنها اوکراین تسلیم تجاوز آن میشود، بلکه اروپاییها نیز چون برای بهبود قابلیتهای متعارف خود کار چندانی انجام ندادهاند، نمیتوانند در برابر این یورش روسیه کاری انجام دهند.
فرض بعدی این است که در صورت وقوع جنگ، اروپاییها هیچ گزینهای جز تلاش برای حفظ خط مقدم در نقطه حمله روسیه به جای انجام حملات متقابل در جاهای دیگر یا انجام حملات متعارف دوربرد به عمق خاک روسیه نخواهند داشت.
فرض نهایی این است که «گزینههای سطح تاکتیکی» برای روسیه کمخطر هستند – گویی هرگونه استفاده از سلاح هستهای میتواند از نظر تأثیر واقعاً «تاکتیکی» باشد – و تنها پاسخ به استفاده نسبتاً کم از سلاح هستهای باید از نوع مشابه باشد.
اگر به لحظهای نرسیم که روسیه به اندازه کافی جسور شده باشد تا با حمله به کشورهای هممرز ناتو (با یا بدون ایالات متحده) عزم ناتو را آزمایش کند و در انجام این کار هدف سیاسی داشته باشد، در آن صورت مجبوریم با وضعیت فعلی امور کنار بیاییم تا آنگاه مشکل قابل مدیریتتر شود.
این به چه معناست؟ اولاً، فوریترین و فوریترین وظیفه، جلوگیری از وقوع بدترین حالت با اطمینان از شکست تجاوز روسیه علیه اوکراین است. اگر مسکو موفق شود، بحران برای اروپا مطمئناً نگرانکنندهتر و شدیدتر خواهد بود.
دوم، اگر روسیه همچنان در تلاش خود برای مطیع کردن اوکراین شکست بخورد، مرحله فعلی جنگ احتمالاً از طریق نوعی آتشبس، احتمالاً نزدیک به آنچه دولت ترامپ پیشنهاد داده است، پایان خواهد یافت. این امر امکان تجدید تسلیحات اوکراین و تعهد اساسیتر و جدیتر اروپا به دفاع از اوکراین را فراهم میکند. هر دو برای جلوگیری از شروع مجدد خصومتها توسط مسکو حیاتی خواهند بود، حتی اگر ایالات متحده بخواهد از درگیری دوری کند.
سوم، بریتانیا و فرانسه انتظار دارند که به عنوان بخشی از «ائتلاف کشورهای داوطلب»، نقش برجستهای در چنین نیرویی ایفا کنند. این موقعیتی است که نیروهای هستهای بریتانیا و فرانسه برای اولین بار در آن اهمیت پیدا میکنند و به مسکو یادآوری میکنند که اگر شروع به تهدیدهای هستهای علیه این کشورها کند، هر دو قادر به تلافی قابل توجه هستند. در اینجا شایان ذکر است که کشورهای اروپایی نسبت به ایالات متحده، سهم بسیار مستقیمتری در امنیت قاره خود دارند. همانطور که برونو ترتریس، پژوهشگر امور بینالملل و امنیت اروپا اشاره کرده است، «یک زرادخانه کوچکتر میتواند یک قدرت بزرگ را بازدارد، مشروط بر اینکه توانایی وارد کردن خسارتی را داشته باشد که از نظر طرف مقابل غیرقابل قبول است... مهمتر از همه... بازدارندگی اعمال شده توسط یک قدرت اروپایی ممکن است معتبرتر از زمانی باشد که توسط یک حامی دوردست اعمال میشود.»
چهارم، هدف اروپا باید تقویت تمام گزینههای متعارف خود باشد تا مسئله استفاده اول مطرح نشود. اگرچه بسیاری از تحلیلگران مطمئن بودند که مسکو در لحظات ناامیدکننده در طول جنگ خود با اوکراین غیرهستهای، انگیزه استفاده از سلاحهای کمقدرت (هستهای) خود را داشته، اما به نظر میرسید پوتین از این موضع خود عقبنشینی کرده است. در این باره سوالات عملی در مورد ارزش نظامی و واکنشهای بالقوه بینالمللی وجود دارد. حتی برای کسی مانند پوتین، او اولین کسی خواهد بود که پس از ۸۰ سال خویشتنداری در استفاده از سلاح هستهای، حتی سلاح هستهای متعارف، بدون اطمینان از اینکه میتواند عواقب آن را مهار کند، از سلاحهای هستهای استفاده میکند، چنین تصمیمی میتواند خارقالعاده باشد.
* * *
معتبرترین استراتژی برای اروپا این است که اطمینان حاصل شود که هرگونه تصمیمی در مورد استفاده از سلاحهای هستهای برای روسیه است. نیروهای هستهای بریتانیا و فرانسه ممکن است بازدارندگی محدودی در برابر تجاوز متعارف ایجاد کنند، تنها به این دلیل که احتمال تشدید غیرمنتظره در هر جنگ بزرگی، امری ذاتی است، چنین چیزی بازدارندگی قویتری در برابر استفاده از سلاحهای هستهای ایجاد میکنند. آنها در صورتی که روسیه تصمیم به حمله مجدد به اوکراین بگیرد، یا اگر تلاشها برای حفظ اوکراین به دلیل افزایش فشار نظامی روسیه افزایش یابد، تا حدی پوششی برای نیروهای خود فراهم میکنند.
هیچ یک از این مزایا مستلزم تغییرات عمده در وضعیت نیروی هستهای یا سیاست اعلامی نیست. مهمترین نتیجهگیری سیاسی این است که باید در حوزه متعارف اقدامات بسیار بیشتری انجام شود. قابلیتهای هستهای نباید به صورت جداگانه در نظر گرفته شوند، بلکه باید به عنوان بخشی از تلاش گستردهتر همه کشورهای اروپایی برای تقویت دفاع متعارف و ایجاد طیف وسیعی از تهدیدات غیرهستهای برای روسیه، از جمله از سیستمهای تهاجمی دقیق متعارف دوربرد، در نظر گرفته شوند.
نیروهای هستهای بریتانیا و فرانسه نمیتوانند جایگزین کاملی برای نیروهای هستهای ایالات متحده باشند و امیدواریم که نیازی به این کار نباشد. آنها هنوز هم میتوانند یک عامل خطر جدی باشند که یک رهبر روسیه نمیتواند آن را نادیده بگیرد.
منبع: موسسه بینالمللی مطالعات استراتژیک (IISS) / ترجمه: سید علی موسوی خلخالی
نظر شما :