آسیای نوین در برابر غرب لیبرال
به دنیای آسیایی سلام کنید
نویسنده: هشام حمدی، استادیار دانشگاه
دیپلماسی ایرانی: اظهارات انور ابراهیم، نخست وزیر مالزی، در اجلاس آسهآن در ۲۸ اکتبر ۲۰۱۵ مبنی بر اینکه «نظم قدیمی دیگر معتبر نیست و نظم جدید هنوز تعریف نشده است»، چندین سوال مهم را مطرح کرد که مهمترین آنها عبارتند از: آیا جهان اکنون شاهد شکلگیری نظم جهانی جدیدی است؟ ویژگیهای این نظم جدید چیست؟ کدام یک از قدرتهای نوظهور ممکن است بتوانند به یکی از قطبهای آن تبدیل شوند؟ و آیا کشورهای آسیایی پس از پیشرفت چشمگیری که در چهار دهه گذشته به دست آوردهاند، نقشی در شکلدهی به این نظم خواهند داشت؟
این سوالات در پسزمینه تحولات اقتصادی این قاره مطرح میشوند. در این دوره، جهان رشد اقتصادی فزایندهای در شرق و جنوب شرقی آسیا را شاهد بوده است. از دهه ۱۹۸۰، ژاپن جایگاه خود را در بین پنج اقتصاد برتر جهان حفظ کرده و از چندین کشور غربی، به ویژه آلمان، فرانسه و بریتانیا، پیشی گرفته است. چین نیز پس از ایالات متحده به دومین اقتصاد بزرگ جهان تبدیل شده است. این روند محدود به این کشورها نیست؛ برخی از کشورهای آسیایی نیز به رشد اقتصادی قابل توجهی دست یافتهاند، مانند... سنگاپور، کره جنوبی، تایوان، هنگ کنگ، اندونزی، مالزی، فیلیپین، تایلند و ویتنام، علاوه بر هند، به یکی از پنج اقتصاد بزرگ جهان تبدیل شدهاند.
انتظار میرود این کشورها تا سال ۲۰۴۰ نیمی از تولید ناخالص داخلی جهان را تشکیل دهند. رشد آسیا محدود به حوزه اقتصادی نبوده است. کشورهای بزرگ آسیایی، به ویژه چین، هند و ژاپن، جنبشهای سیاسی و ایدئولوژیک داخلی موازی را پرورش دادهاند و مدلهای حکمرانی جایگزین را پیشنهاد کردهاند که بر تمرکز دولت، کارایی بوروکراتیک و رنسانس فرهنگی برای مقابله با مدلهای لیبرال غربی تأکید دارند. این نیروها در تلاشند تا پیشرفت توسعهای را با بهبود استانداردهای زندگی ادغام کنند، در کنار آن، چشماندازهای سیاسی جدیدی مانند «مدرنیزاسیون چینی»، «عملگرایی ژاپنی» و «رنسانس فرهنگی هند» را توسعه میدهند تا پایههای غیرغربی برای پیشرفت فراهم کنند. این امر با گسترش نفوذ دیپلماتیک، نظامی، فناوری و اقتصادی در اقیانوس هند و آرام از یک سو و در صحنه نظم جهانی از سوی دیگر همراه است و آن را قادر میسازد تا موازنههای بینالمللی را تغییر شکل دهد، که امروزه نمایانگر چیزی است که میتوان آن را جهان «آسیایی جدید» نامید.
شکلگیری آسیای نوین
مفهوم «آسیانیسم» در آغاز قرن بیستم به عنوان راهبردی با هدف اتحاد منطقهای کشورهای آسیایی بر اساس پیوندهای تاریخی، میراث مشترک و همبستگی، برای مقابله با امپریالیسم غربی و دستیابی به رهایی از استعمار پدیدار شد. این امر به وضوح در ایجاد «همکاری جامع آسیایی» آشکار شد که در اشکال مختلف، به ویژه انجمنهای آسیایی که در سراسر منطقه گسترش یافتند، آغاز شد. این امر در کنفرانسهای جامع آسیایی که در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ در ژاپن و چین برگزار شد، منعکس شد. به طور مشابه، «آسیای نوین» در پایان ربع اول هزاره جدید در شکلی تا حدودی مشابه، به عنوان یک راهبرد آسیایی با هدف مخالفت و جایگزینی مدلهای لیبرال غربی با مدلهایی با ماهیت آسیایی، به جای ایجاد تحولات در کشورهای آسیایی یا تلاش برای استقلال از استعمار، پدیدار شد. این امر به پویاییهای متعددی در شکلگیری آسیای نوین منجر شده است.
در جبهههای سیاسی، ژئوپلیتیکی و نهادی، شرق و جنوب شرقی آسیا گسترش قابلیتهای دولتها و سازمانهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی خود را شاهد بوده است. در طول چند سال گذشته، نقش آسهآن در صحنه بینالمللی به طور قابل توجهی افزایش یافته و به یک بازیگر اصلی در تمام سطوح – اقتصادی، امنیتی و سیاسی – تبدیل شده است. در چهل و هفتمین اجلاس آسهآن که در اکتبر ۲۰۱۵ برگزار شد، این سازمان با موفقیت توافق صلحی را برای پایان دادن به درگیری مرزی بین کامبوج و تایلند میانجیگری کرد و تیمور شرقی به عنوان عضو جدید به آن پیوست. علاوه بر این، توسعه نفوذ ژئوپلیتیکی آسهآن در سالهای اخیر، آن را از یک سازمان منطقهای به بستری برای گفتگو و مرکز توجه و منافع بینالمللی تبدیل کرده است.
در جبهه دیگر، از سال ۲۰۱۲، چین با موفقیت نفوذ سیاسی، ژئوپلیتیکی و نظامی خود را در شرق و جنوب شرقی آسیا گسترش داده و تا حدودی به کاهش نفوذ نظامی غرب در منطقه، چه در دریای چین جنوبی و چه در اقیانوس هند و اقیانوس آرام، کمک کرده است. همچنین از طریق ابتکار کمربند و جاده و همکاری سیاسی و اقتصادی در سراسر این قارهها، تسلط خود را در آسیا، آفریقا، اروپا و آمریکای لاتین تقویت کرده است. این امر به ظهور چین به عنوان یک قدرت سیاسی و اقتصادی قابل توجه در نظم جدید آسیا و نظام بینالمللی کمک کرده است.
از سوی دیگر، سازمان همکاری شانگهای (SCO)، یکی از مهمترین سازمانهای منطقهای آسیا و بستری محوری برای ارتقای امنیت جمعی و هماهنگی سیاسی، از همکاریهای اقتصادی و پروژههای اتصال منطقهای با تمرکز بر مبارزه با تروریسم، افراطگرایی و جرایم سازمانیافته در منطقه حمایت میکند. SCO همچنین به عنوان بستری برای گفتوگو بین کشورهای رقیب، مانند هند و پاکستان در درگیری هند و پاکستان، عمل میکند و آن را به یکی از برجستهترین سازمانهای منطقهای و یک بازیگر کلیدی و تأثیرگذار در صحنه بینالمللی تبدیل میکند.
علاوه بر این، بانک سرمایهگذاری زیرساخت آسیا (AIIB)، که توسط چین تأسیس شده است، به عنوان بزرگترین موسسه مالی چندجانبه در آسیا شناخته میشود. این موسسه با تمرکز بر بخشهای حیاتی مانند انرژی، حمل و نقل، گسترش لجستیک و اتصال دیجیتال، برای پر کردن شکاف مالی در آسیا تلاش میکند. این امر، این بانک را به جایگزینی کلیدی برای موسسات مالی لیبرال غربگرا مانند بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول، با هدف پایان دادن به سلطه مالی غرب در آسیا، تبدیل میکند. نقش این موسسه به کار در قاره آسیا محدود نشده است؛ در سالهای اخیر، این [دیدگاه] گسترش یافته و شامل کشورهایی شده است که در طرح کمربند و جاده چین و پروژههای اتصال منطقهای و بینالمللی مشارکت دارند.
در جبهه ایدئولوژیک و ارزشی، بسیاری از کشورهای آسیایی در تلاشند تا فرهنگ ایدئولوژیک و فکری خود را به عنوان بخشی از قدرت نرم خود توسعه دهند. فرهنگ آسیایی شامل چندین ارزش است که مهمترین آنها توسعه پایدار، اولویت دادن به نیازهای اجتماعی، تقویت هماهنگی داخلی و حمایت از اصل اجتماع، چه در سطوح اجتماعی و ملی و چه در روابط بینالملل است. علیرغم مخالفت دیدگاه جدید آسیایی با لیبرالیسم غربی، ارزشهای آسیایی به عنوان جایگزینی برای مدل غربی ارائه نمیشوند، بلکه به عنوان مسیرهایی که با فرهنگ و تاریخ جوامع آسیایی همسو هستند، ارائه میشوند. اندیشه جدید آسیایی مبتنی بر رد ارزشهای اساسی با ماهیت غربی است؛ یعنی، آسیاگرایی جدید دموکراسی را در ساختار اساسی خود رد نمیکند، در حالی که دموکراسی غربی را رد میکند و آن را به عنوان یک فریب میداند. علاوه بر این، برخی از کشورهای آسیایی شروع به ایجاد مبانی فکری برای شهروندان خود کردهاند که به تقویت انسجام سیاسی و نقش منطقهای آنها کمک میکند. در چین، دولت تلاش کرده است تا اندیشه شی جین پینگ را به عنوان ایدئولوژی اصلی دولت تثبیت کند و آن را در قانون اساسی حزب و ایالت گنجانده است تا به عنوان مرجع اصلی برای حکومت و اداره، تعریف اولویتهای توسعه و نقش جهانی چین عمل کند. ژاپن همچنین تلاش کرده است تا بازسازی قابلیتهای دفاعی خود را با گسترش نقش دیپلماتیک آسیایی خود ادغام کند. در همین حال، هند رویکرد نارندرا مودی را که بر هویت ملی، توانمندسازی اقتصادی و فناوری و شکلدهی به نقش رهبری هند در جنوب جهان متمرکز است، تثبیت کرده است. اکثر کشورهای آسیایی اکنون ایدئولوژیهای فکری و سیاسی خود را بر پایههای فرهنگی و تمدنی باستانی آسیا، چه کنفوسیوسی، هندو یا بودایی، بنا میکنند که نشان میدهد کشورهای آسیایی تا چه حد تحت تأثیر ارزشها و ایدئولوژیهای باستانی آسیایی هستند.
در جبهه اقتصادی و فناوری، اقتصاد آسیا طی دهههای گذشته شاهد رونق اقتصادی بیسابقهای بوده است که در سال ۲۰۲۵ به اوج خود میرسد و چشمانداز رشد جهانی را تغییر داده است. رشد سریع داخلی در آسیا، همراه با افزایش تقاضا و توسعه بخشهای خدماتی، به کاهش وابستگی اقتصادهای آسیایی به بازارهای غربی کمک کرده است. ادغام منطقهای و توسعه زنجیرههای ارزش تولید نیز به تثبیت جایگاه این قاره به عنوان قطب اصلی تولید خدمات و صنایع پیشرفته، نه فقط کالاهای سنتی، کمک کرده است. این امر به ظهور یک بخش صنعتی مستقل از سلطه غرب و تبدیل کشورهای آسیایی از مراکز تولید کمهزینه به مراکز تولید با ارزش و کیفیت بالا، شامل صنایع سنگین و تخصصی، کمک کرده است. بخش فناوری در رشد اقتصادی آسیا نقش مهمی داشته است، زیرا دولتهای آسیایی فناوریهای پیشرفته در الکترونیک، هوش مصنوعی، ارتباطات و انرژیهای تجدیدپذیر را به کار گرفتهاند. فناوری همچنین به گسترش زنجیرههای ارزش آسیا و افزایش ادغام بازار در جوامع آنها کمک کرده است. فناوری آسیا به یک مؤلفه محوری در تولید خدمات دیجیتال، تراشههای الکترونیکی و نیمهرساناها تبدیل شده است. این نقش رو به رشد، به منطقه نفوذ بینالمللی قابل توجهی میدهد و توانایی آن را در شکلدهی به اقتصاد جهانی تقویت میکند.
از سوی دیگر، کشورهای غربی با رکود اقتصادی قابل توجهی روبهرو شدند. سازمان ملل متحد اعلام کرد که نرخ رشد برای سال ۲۰۲۵ از ۲.۸ درصد تجاوز نخواهد کرد، در حالی که طبق برآوردهای صندوق بینالمللی پول، انتظار میرود اقتصادهای آسیا و اقیانوسیه تقریباً ۶۰ درصد از کل رشد جهانی را در طول سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ به خود اختصاص دهند. بانک جهانی در آوریل ۲۰۲۵ تصریح کرد که منطقه شرق آسیا و اقیانوسیه از نظر نرخ رشد اقتصادی به دست آمده در سال ۲۰۲۴ از اکثر مناطق دیگر پیشی گرفته است.
از طریق این پویاییها، مشخص میشود که "آسیای جدید" نیرویی است که میتواند به عنوان رقیبی برای لیبرالیسم غربی، محور اصلی شکلدهی به نظم نوین جهانی باشد.
نظم نوظهور آسیایی در صحنه بینالمللی
«آسیای جدید» یکی از برجستهترین تغییرات در صحنه بینالمللی در ربع اول قرن بیست و یکم محسوب میشود. قدرتهای آسیایی در حال پیشروی سریع و رو به رشدی هستند که محدود به قدرت اقتصادی نیست، بلکه به بازتعریف قوانین نظام بینالملل نیز گسترش مییابد. این امر ممکن است نظم آسیایی را واجد شرایط تشکیل یک نظام بینالمللی کند که از دوران هژمونی غرب که پس از پایان جنگ سرد آغاز شد، فراتر رود. با افول نهادهای لیبرال مانند سازمان تجارت جهانی، صندوق بینالمللی پول و نهادهای تأمین اجتماعی، یک خلاء ساختاری در حکومت جهانی پدیدار شده است. شاخصهای این خلاء شامل فقدان مرجعی است که قادر به مدیریت منازعات بینالمللی باشد، فقدان قوانین روشن برای تنظیم عادلانه اقتصاد جهانی، فقدان سازوکارهای بینالمللی برای رسیدگی به بحرانهای زیستمحیطی و اقلیمی، و فقدان قوانین روشن برای تنظیم فضای دیجیتال و فناوری مدرن، و موارد دیگر. همه اینها در ظهور نظم آسیایی به عنوان یک سیستم جایگزین مبتنی بر کثرتگرایی فرهنگی و محوریت دولت توسعهگرا نقش داشته است. این امر به دلیل توانایی آن در ارتقای همه سطوح – اقتصادی، نهادی و در تولید ایدههای ایدئولوژیکی ناشی از فرهنگهای باستانی آسیایی – بوده است. این تحولات نشان داده که «آسیای جدید» صرفاً در حال ادغام آسیا در سیستم جهانی نیست، بلکه در حال شکلدهی به مدلی جدید برای مدیریت قدرت در همه اشکال آن است. سیستم آسیایی به جای تکیه بر نهادهای لیبرال سنتی غربی، به دنبال ایجاد چارچوبی است که بر «استقلال استراتژیک»، «برابری در روابط بینالملل» و «ارائه دولت توسعهگرا به عنوان بازیگر اصلی در شکلدهی به آینده» متمرکز است. این امر در گسترش نهادهای آسیایی، چه از طریق پروژههای اتصال منطقهای، بلوکهای تجارت آزاد یا توسعه نهادهای مالی موازی با نهادهای غربی، که هدفشان پر کردن شکافهایی است که دومیها نتوانستهاند به آنها بپردازند، مشهود است. مدل «آسیای جدید» همچنین بر ارزشهای ثبات، توسعه و احترام به ویژگیهای فرهنگی تأکید میکند، و بدین ترتیب تصویری متفاوت از نقش و مفهوم قدرت ارائه میدهد. علاوه بر این، این مدل قصد دارد از طریق توسعه به نفوذ دست یابد و از طریق دستاورد، مشروعیت را افزایش دهد. بنابراین، مدل آسیایی به عنوان جایگزینی برای سیستم لیبرال غربی ظهور میکند، نه برای سرنگونی آن، بلکه برای تغییر شکل آن به چارچوبی متعادلتر در بحبوحه تحولاتی که جهان را تغییر میدهند.
در نتیجه، میتوان گفت که «آسیای جدید» به یک مسیر واقعبینانه آسیایی تبدیل شده که قادر به تغییر شکل جایگاه منطقه در نظام بینالملل است. ظهور اقتصادی و فناوری آسیا، همراه با ظهور نهادهای آسیایی که تا سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ توانستند نفوذ جهانی بیشتری اعمال کنند و دیدگاههای سیاسی و فکری جدیدی را تدوین کنند، منطقه را به سمت نقشی برجستهتر در صحنه بینالمللی سوق داده است. علیرغم چالشهای داخلی متعدد پیش روی منطقه – چه اتحادهای امنیتی متکی به قدرتهای غربی، مانند اتحاد با ایالات متحده و ژاپن و کره جنوبی، یا رقابت با سایر کشورهای آسیایی، که نمونه آن رقابت ژاپن – کره جنوبی – فیلیپین علیه چین برای کنترل در دریای چین جنوبی است – روند کلی نشان میدهد که پویاییهای «آسیای جدید» قادر به ادامه رسیدگی و غلبه بر این چالشها هستند. این به دلیل ماهیت ارزشهای آسیایی است که بر انسجام اجتماعی و وابستگی متقابل منطقهای تأکید دارند. این امر پس از انتخابات کره جنوبی در ژوئن ۲۰۲۵ آشکار شد، زمانی که منطقه آسیا برای اولین بار پس از دههها شاهد نزدیکی بین چین و کره جنوبی بود، که با روابط اقتصادی آغاز شد و متعاقباً به حوزههای مختلف دیگر گسترش یافت. از این منظر، «آسیای جدید» گامی حیاتی به سوی یک نظم بینالمللی متعادلتر است که در را به روی کثرتگرایی فرهنگی گستردهتر باز میکند و آسیا را به عنوان یک بازیگر کلیدی در شکلدهی به آینده نظام جهانی قرار میدهد. این امر یک سؤال اساسی را مطرح میکند: آیا منطقه آسیا در سالهای آینده شاهد رقابت منطقهای بر سر «آسیای جدید» خواهد بود؟
منبع: مرکز مطالعات الاهرام / ترجمه: سید علی موسوی خلخالی


نظر شما :