قمارِ اژدها در خلیج فارس
چین در دوراهیِ «بنزین» یا «بقا»؟
دیپلماسی ایرانی: در حالی که تمام نگاهها به ناوهای آمریکایی و پهپادهای ایرانی دوخته شده، ساکتترین و شاید سرنوشتسازترین بازیگر این معرکه در پکن نشسته است. چین به عنوان بزرگترین خریدار نفت منطقه، بیش از هر کشوری از «بیثباتی» متنفر است، اما همزمان، بیش از هر بازیگر دیگری از «تضعیف هژمونی آمریکا» سود میبرد. اما پکن در صورت بروز درگیری، کدام سمتِ تاریخ خواهد ایستاد؟
۱. لجستیکِ عظیمی از نفت کش های چینی،آمادگی قبل از طوفان رصد حرکت نفتکشهای چینی نشان میدهد که پکن در حال پر کردن بیسابقهی انبارهای استراتژیک خود است. این ذخیرهسازی نه یک اقدام تجاری صرف، بلکه یک «آمادگی دفاعی» است، دادههای اخیر گمرک چین نشان میدهد پکن تنها در ماه گذشته با افزایش ۲۴٫۵ درصدی، واردات خود را به مرز ۳۸٫۱۲ میلیون تن نفت رسانده عددی که فراتر از یک نیاز تجاری، نشاندهنده یک پیشبینی استراتژیک از طوفانهای احتمالی در مسیر انرژی است. چین میداند که اگر قرار باشد در «تلهی هرمز» ماشهای کشیده شود، باید توان تابآوری حداقل ۳۰ تا ۶۰ روزه در برابر قطع جریان انرژی را داشته باشد تا بتواند با دستِ پُر به بازی سیاسی وارد شود.
۲. ایران؛ اسبِ تروایِ پکن علیه غرب؟ سوال استراتژیک این است: آیا چین حاضر است برای خروج آمریکا از منطقه، هزینهی نفتِ ۱۰۰ دلاری یا بیشتر را بپردازد؟ واقعیت این است که پکن به دنبال کشوری میگردد که بتواند موازنه قدرت را در غرب آسیا تغییر دهد، بدون آنکه پای سربازان چینی به معرکه باز شود. از نظر پکن، یک ایرانِ مقتدر که بتواند اراده واشینگتن را به چالش بکشد، کلیدِ طلاییِ عبور از عصر «دلار» و ورود به عصر «پترویوان» است.
۳. دکترینِ «حمایت در سایه»؛ دستهای پنهان پکن چین برخلاف روسیه، تمایلی به دیپلماسی پر سر و صدا و تقابل مستقیم ندارد. در صورت درگیری، پکن از دو اهرمِ زیرپوستی برای حمایت از تهران استفاده خواهد کرد: شریانِ مالیِ موازی: ادامه خرید نفت و استفاده از سیستمهای بانکی غیردلاری (مثل CIPS) برای جلوگیری از فروپاشی اقتصادی ایران. این یعنی تأمین اکسیژن برای ریههای یک اقتصاد جنگی.
لبهی تکنولوژی: انتقال دانش فنی در حوزههای «جنگ الکترونیک»، «هوش مصنوعی پهپادی» و «دادههای ماهوارهای». این یعنی ایران با بازوی خود، مثل ماهوارهای نور ۱ و نور ۲ و همچنین بهرهگیری از سامانه BEIDOU بر موشکهای خود بهجای استفاده از GPS که در زمان جنگ توسط آمریکا مختل میشود بدون داشتن دغدغه ای بابت اختلال در عملکرد موشکهای بالستیک خود در کنار استفاده از تصاویر ماهوارهای چینی چشمهای سنتکام را در منطقه کور خواهد کرد.
۴. موازنه در نظم نوین؛ چرا تهران و پکن در یک سنگر هستند؟ ایران با آگاهی کامل از شطرنج جهانی، به دنبال یک «ائتلاف راهبردی» برای درهمشکستن نظم تکقطبی است. سود ایران در این همکاری، فراتر از مسائل تاکتیکی است:
۱. تثبیت به عنوان قدرتِ برترِ منطقه: ایران با گره زدنِ امنیتِ انرژیِ چین به توانِ نظامیِ خود، پکن را وادار میکند تا در معادلات جهانی، ایران را نه فقط یک شریک، بلکه به عنوان «ستونِ ثباتِ غرب آسیا» به رسمیت بشناسد.
۲. همافزاییِ تکنولوژیک: ایران با تکیه بر توانمندیهای بومی (که در سامانههایی مثل باور ۳۷۳ و موشکهای هایپرسونیک اثبات شده)، از همکاری با سامانههایی نظیر BEIDOU به عنوان یک «مکمل استراتژیک» برای کور کردن تمام عیارِ ابزارهای نظارتی دشمن استفاده میکند.
هدف، رسیدن به نقطهای است که در نظم نوین جهانی، ایران به عنوان قطبِ قدرتِ منطقه در کنار چین قرار بگیرد.
نتیجهگیری: خلیج فارس برای چین، میدانِ آزمونِ رهبری جهان است. در این قمار بزرگ، پکن ترجیح میدهد «بانکدار» باشد تا «سرباز». اگر ایران بتواند با حمایتهای فنی و مالیِ زیرپوستی چین، آمریکا را در باتلاق هرمز زمینگیر کند، چین بدون شلیک حتی یک گلوله، برنده بزرگِ قرن بیست و یکم خواهد بود. در این شطرنج، ایران «میداندار» است و چین بازیگری که در سایه، موازنه را جابهجا میکند.


نظر شما :