وقتی آینده قطعی نیست
نقش پیشرانهای پیدا و پنهان در آینده روابط ایران و آمریکا
نویسندگان: سید محمد عیسینژاد، دکتری جغرافیای سیاسی – ژئوپولیتیک خاورمیانه و پرهام مداح، دکتری روابط بین الملل
دیپلماسی ایرانی:
آینده روابط ایران و ایالات متحده در آستانه تصمیمهای پرهزینه
روابط جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا همواره مسیری پرنوسان، چندلایه و همراه با دورههای تنش، تقابل و بازتعریف مداوم را طی کرده است. پیچیدگی ذاتی این رابطه و تأثیرپذیری آن از متغیرهای متنوع داخلی، منطقهای و بینالمللی، موجب شده است که تحلیلهای تکساحتی و خطی از آینده، نهتنها ناکافی، بلکه در مواردی گمراهکننده باشند. در چنین شرایطی، اتخاذ تصمیمهای راهبردی مؤثر مستلزم نگاهی چندساحتی، آیندهنگر و حساس به عدمقطعیتهاست؛ نگاهی که امکان شناسایی مسیرهای متفاوت آینده را فراهم و از غافلگیری راهبردی جلوگیری کند. تحقق این رویکرد به تمرکز بر پیشرانهای کلیدی و وزندار نیازمند است؛ متغیرهایی که از ظرفیت بالایی برای شکلدهی به آیندههای متفاوت برخوردارند و میتوانند جهت و شدت تحولات را بهطور معناداری تغییر دهند. بر این اساس، این نوشتار میکوشد با شناسایی و تحلیل مجموعهای از پیشرانهای تعیینکننده، چارچوبی تحلیلی برای فهم بهتر آینده روابط ایران و آمریکا و ارتقای کیفیت تصمیمسازی راهبردی ارائه دهد. از این رو در ادامه به معرفی و تبیین پیشرانهای کلیدی پرداخته خواهد شد.
پیشران اول: آرایش جنگی فعلی ایالات متحده در منطقه
نخستین و در عین حال بنیادیترین پیشران در شکلدهی به آینده روابط ایران و ایالات متحده در شرایط فعلی، آرایش و استقرار فعلی نیروهای نظامی آمریکا در پیرامون جغرافیای ایران است.
در دو هفته اخیر، افزایش حضور ناوهای هواپیمابر نیروی دریایی ایالات متحده از کلاس نیمیتز و جرالد آر. فورد در آبهای خلیج فارس، دریای عمان و شرق مدیترانه، در کنار استقرار بمبافکنهای راهبردی در پایگاههایی چون العدید قطر، دیهگو گارسیا و پایگاههای پیشروی منطقهای، نشاندهنده تقویت کمّی و کیفی قابلیتهای تهاجمی آمریکا در مجاورت ایران است.
چنین تمرکزی از قدرت نظامی را نمیتوان صرفاً در چارچوب «نمایش نمادین قدرت» یا پیامهای بازدارنده کوتاهمدت تحلیل کرد؛ بلکه این چینش بخشی از مؤلفه سختافزاری راهبرد فشار حداکثری ایالات متحده محسوب میشود که هدف آن افزایش دامنه گزینههای عملیاتی واشینگتن، از دیپلماسی اجبار و بازدارندگی فعال تا اقدام نظامی محدود یا گسترده است. در این چارچوب، آرایش جنگی آمریکا نهتنها ظرفیت مانور راهبردی این کشور را افزایش میدهد، بلکه همزمان هزینههای محاسباتی، ریسکپذیری و فضای تصمیمگیری جمهوری اسلامی ایران را نیز بهطور معناداری تحت تأثیر قرار میدهد. اهمیت این پیشران در آن است که حتی بدون وقوع درگیری مستقیم یا شلیک یک گلوله، میتواند رفتار بازیگران را در سطوح مختلف راهبردی، عملیاتی و تاکتیکی دستخوش تغییر کند.
پیشران دوم: تغییر راهبرد ایران از پاسخ کنترلشده به پاسخ گسترده
یکی از حساسترین و تعیینکنندهترین پیشرانها در مسیر تحولات آتی، احتمال تغییر در الگوی پاسخ جمهوری اسلامی ایران از «پاسخهای کنترلشده و محدود» به «پاسخهای گسترده و پرهزینه» است. در دورههای قبلی تنش، ایران عمدتاً از پاسخهای نمادین، محدود و محاسبهشده بهعنوان ابزاری برای مدیریت بحران، ارسال پیام بازدارنده و جلوگیری از لغزش بهسوی جنگ تمامعیار بهره گرفته است.
با این حال، نشانههایی وجود دارد که حاکی از بازاندیشی در این الگو و تلاش برای بازتعریف منطق بازدارندگی است. در این چارچوب، مواضع و اظهارات مقامات عالیرتبه ایرانی – بهویژه تأکیدات مکرر مقام رهبری مبنی بر اینکه هرگونه درگیری احتمالی میتواند دامنهای گسترده و فراتر از یک مواجهه محدود داشته باشد – نشاندهنده تلاشی آگاهانه برای ترسیم هزینههای راهبردی جنگ برای طرف مقابل است. این پیامها در کنار تحولات میدانی، از جمله آرایش نظامی ایران، افزایش سطح آمادگی نیروهای مسلح و گزارشهای منتشرشده درباره تقویت توانمندیهای دفاعی و تهاجمی و خریدهای نظامی از برخی قدرتهای بزرگ، مؤید آن است که تهران به ماندن در چرخه فرسایشی تنشهای کنترلشده تمایلی ندارد. از این منظر، طرح ضمنی «دکترین پاسخ گسترده» را میتوان تلاشی برای تغییر محاسبات طرف مقابل دانست؛ دکترینی که هدف آن نه تشدید فوری درگیری، بلکه افزایش آستانه هزینهها و القای این پیام است که هرگونه اقدام علیه ایران، با واکنشی فراتر از پاسخهای محدود گذشته مواجه خواهد شد.
پیشران سوم: تحرکات سیاسی و نظامی همسایگان ایران و بازیگران اروپایی
سومین پیشران اثرگذار بر آینده مناسبات ایران و ایالات متحده، تشدید و تنوعیابی تحرکات دیپلماتیک، سیاسی و امنیتی بازیگران منطقهای و اروپایی است.
در سطح منطقهای، کشورهایی چون عربستان سعودی، قطر، امارات متحده عربی، اردن، ترکیه و مصر، هر یک بر اساس محاسبات خاص امنیتی، ملاحظات ژئوپلیتیکی و دغدغههای مرتبط با بازتعریف نظم منطقهای، در پی تثبیت یا ارتقای جایگاه خود در معادلات در حال تحول خاورمیانه هستند. این بازیگری فعال میتواند در قالب میانجیگریهای دیپلماتیک، مشارکت در ترتیبات امنیتی چندجانبه، ائتلافسازیهای رسمی و غیررسمی، یا همراستایی ضمنی و موردی با سیاستهای ایالات متحده بروز یابد. ویژگی مهم این پیشران، بروز رفتارهای دوگانه و بعضاً متناقض از سوی برخی بازیگران منطقهای است. از یکسو، کشورهایی نظیر اردن و امارات متحده عربی در مواضع رسمی و بیانیههای علنی، بر عدم اجازه استفاده از حریم هوایی یا سرزمینی خود برای اقدام نظامی علیه ایران تأکید میکنند؛ اما از سوی دیگر، تداوم و حتی تقویت حضور و تحرکات نیروهای نظامی ایالات متحده در پایگاههای کلیدی این کشورها—از جمله پایگاه هوایی الظفره در امارات متحده عربی و پایگاه موفقالسلطی در اردن—نشاندهنده سطحی از همکاری عملیاتی و تسهیلگری لجستیکی با ساختار نظامی آمریکا است. چنین شکافی میان مواضع اعلامی و رفتارهای عملی، به افزایش ابهام راهبردی و پیچیدهتر شدن محیط امنیتی پیرامون ایران میانجامد.
در سطح اروپایی نیز، روندی از همراستایی تدریجی با سیاستهای فشار علیه ایران قابل مشاهده است. طرحها و مباحث مربوط به تروریستی اعلام کردن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران، تداوم و گسترش تحریمهای اتحادیه اروپا و همچنین اعمال بستههای تحریمی جدید از سوی کشورهایی چون بریتانیا، بیانگر آن است که بخشی از بازیگران اروپایی نهتنها نقش میانجی بیطرف را دنبال نمیکنند، بلکه در مواردی به تقویت چارچوب فشار سیاسی، حقوقی و اقتصادی علیه ایران گرایش یافتهاند. این اقدامات، فارغ از میزان عملیاتی شدن کامل آنها، از منظر ادراکی میتوانند به مشروعیتبخشی بینالمللی به سیاستهای سختگیرانهتر علیه ایران منجر شوند.
پیشران چهارم: افزایش قیمت نفت و نااطمینانی در بازار انرژی
انرژی همچنان یکی از متغیرهای بنیادین در معادلات ژئوپلیتیکی و اقتصاد سیاسی بینالملل به شمار میرود و تحولات آن بهسرعت میتواند محاسبات راهبردی بازیگران را دستخوش تغییر کند. در این چارچوب، افزایش قیمت نفت خام—که غالباً بهطور مستقیم یا غیرمستقیم تحت تأثیر تنشهای ژئوپلیتیکی، بهویژه در خاورمیانه، قرار دارد—بهعنوان چهارمین پیشران کلیدی در تحلیل آینده تقابل ایران و ایالات متحده قابل توجه است. افزایش قیمت نفت و سایر حاملهای انرژی، آثار چندلایهای بر رفتار بازیگران دارد. از یکسو، رشد قیمتها میتواند توان تابآوری اقتصادی و ظرفیت مانور مالی برخی کشورهای صادرکننده انرژی را افزایش و منابع بیشتری را در اختیار آنها قرار دهد؛ اما از سوی دیگر، تداوم این روند فشار قابلتوجهی بر اقتصاد جهانی وارد میکند و بهویژه برای اقتصادهای مصرفکننده بزرگ، پیامدهای تورمی و تولیدی معناداری به همراه دارد.
در مورد ایالات متحده، افزایش قیمت انرژی بهطور مستقیم به رشد تورم، افزایش هزینههای حملونقل و تولید، و فشار بر زنجیرههای تأمین منجر میشود؛ عواملی که در نهایت میتوانند رشد اقتصادی را کند، نارضایتی اجتماعی را تشدید و شعار «اول آمریکا» را تضعیف کند. در نتیجه، افزایش قیمت نفت میتواند بهطور همزمان نقش یک متغیر بازدارنده غیرمستقیم را ایفا کرده و انگیزه قدرتهای بزرگ—بهویژه ایالات متحده—را برای مهار بحران، کنترل تنش و جلوگیری از عبور از آستانههای پرهزینه درگیری تقویت کند.
پیشران پنجم: مواضع شدیداللحن و غیرقابل پیشبینی دونالد ترامپ
پنجمین پیشران اثرگذار، به ویژگیهای شخصیتی و سبک رهبری دونالد ترامپ در حوزه سیاست خارجی بازمیگردد. سیاست خارجی شخصیمحور، اتکای گسترده به تهدیدات صریح و علنی و تمایل به اتخاذ تصمیمهای پرریسک و بعضاً ناگهانی، بهطور معناداری سطح عدمقطعیت در روابط ایران و ایالات متحده را افزایش میدهد. در چنین شرایطی، حتی اظهارات مبهم، پیامهای غیررسمی یا تغییرات جزئی در لحن گفتار میتوانند بهعنوان نشانهای از تغییر در جهتگیری راهبردی یا آمادگی برای تشدید تقابل تفسیر شوند. این پیشران، بیش از آنکه ماهیتی عینی و ساختاری داشته باشد، واجد ابعادی ادراکی و روانی است؛ با این حال، دقیقاً به همین دلیل از قدرت اثرگذاری بالایی برخوردار است.
پیشران ششم: عملیات «چکش نیمهشب» بهعنوان کنش راهبردی جدید
عملیات موسوم به «چکش نیمهشب» را میتوان بهعنوان یک نقطه عطف معنادار در الگوی رفتاری ایالات متحده تحلیل کرد. این اقدام، از منظر راهبردی و نمادین، حاکی از عبور تدریجی واشنگتن از برخی خطوط قرمز نانوشته پیشین و نمایش آمادگی برای توسل به اقدام مستقیم در چارچوب مدیریت تنش است. چنین کنشی نهتنها حامل پیام بازدارنده به طرف مقابل است، بلکه در سطح ادراکی نیز معادلات پیشین را دستخوش تغییر میکند. پیامدهای این اقدام فراتر از ابعاد عملیاتی آن بوده و واجد آثار روانی و راهبردی قابل توجهی است. عملیات یادشده میتواند منطق بازدارندگی متقابل را تضعیف کرده، آستانه استفاده از زور را کاهش دهد و زمینهساز افزایش ریسک سوءمحاسبه و تصاعد ناخواسته تنش شود. از این منظر، «چکش نیمهشب» را میتوان نه صرفاً یک اقدام تاکتیکی، بلکه کنشی راهبردی دانست که ظرفیت اثرگذاری مستقیم بر مسیر سناریوهای آتی را داراست.
پیشران هفتم: افزایش تهور ترامپ پس از اقدامات پرریسک موفق
تجارب موفق در اجرای اقدامات پرریسک، از جمله عملیات نظامی محدود، فشارهای اقتصادی یا تحرکات دیپلماتیک جسورانه، میتواند تقویت اعتمادبهنفس و افزایش تهور را در تصمیمگیران موجب شود. در چنین شرایطی، سیاستگذار تمایل پیدا میکند تا الگوهای تصمیمگیری پرخطر را تکرار و حتی در مواقعی تشدید کند. این روند به ویژه هنگامی که با سایر عوامل فشار منطقهای و بینالمللی همراه باشد، میتواند محرک اصلی سناریوهای تشدیدی باشد و سطح عدم قطعیت را بهطور معناداری افزایش دهد. به عبارت دیگر، موفقیتهای پیشین در ایجاد فشار یا اقدام مستقیم، نهتنها اعتمادبهنفس سیاستگذار را تقویت میکند، بلکه میتواند به کاهش ملاحظات بازدارنده، افزایش احتمال سوءمحاسبه و گرایش به تصمیمات پرهزینه منجر شود. ربایش موفقیت آمیز نیکولاس مادورو، رئیس جمهوری ونزوئلا و بازتاب رسانهای گسترده آن نیز سبب شده است تا این تهور در حال حاضر در بالاترین حالت ممکن خود قرار داشته باشد.
پیشران هشتم: شکنندگی اقتصادی و قابلیت بروز ناآرامیهای اجتماعی
ابعاد داخلی، بهرغم اینکه گاهی کمتر مورد توجه تحلیلهای بینالمللی قرار میگیرند، نقشی تعیینکننده در محاسبات بازیگران خارجی ایفا میکنند. شکنندگی اقتصادی، فشار معیشتی، محدودیتهای اجتماعی و پیامدهای ناشی از اتفاقات پیشین میتواند تابآوری داخلی کشور را کاهش و سطح آسیبپذیری در برابر شوکهای بیرونی را افزایش دهد. بازیگران خارجی، بهویژه ایالات متحده و متحدان آن همچون رژیم صهیونیستی، با ارزیابی این محدودیتها و میزان ظرفیت تحمل جامعه، تصمیمات خود درباره اعمال فشار اقتصادی، تحریمها یا اقدامات نظامی را تنظیم میکنند. از این منظر، برداشت از تابآوری اجتماعی و اقتصادی ایران میتواند به متغیری راهبردی برای سنجش احتمال واکنشهای شدید یا گسترده تبدیل شود. این پیشران، علاوه بر تأثیر بر محاسبات سیاستگذاران خارجی، میتواند در چارچوب سناریوهای مختلف، نقش تعیینکنندهای در شدت و مسیر تنشها ایفا کند و نشان دهد که عدم پایداری داخلی کشور، محدودیتها و فرصتهای راهبردی طرف مقابل را شکل میدهد.
پیشران نهم: تحولات امنیتی سوریه و عراق
بیثباتی مستمر در سوریه و عراق، از جمله آزادی عناصر گروههای افراطی مانند داعش و تضعیف بازیگران محلی، ظرفیت سرریز ناامنی به مناطق همجوار و افزایش فشار غیرمستقیم بر ایران را افزایش میدهد. این تحولات، علاوه بر اثرات امنیتی مستقیم، بر محاسبات راهبردی بازیگران منطقهای و فرامنطقهای نیز تأثیرگذار است و نقش تعیینکنندهای در شکلدهی به سناریوهای آتی دارد. یکی از متغیرهای کلیدی در عراق، احتمال بازگشت نوری المالکی به قدرت یا افزایش نفوذ جریانهای همسو با اوست. تجربه نشان داده است که حضور جریانهای نزدیک به محور مقاومت، بهویژه آنهایی که روابط تنگاتنگی با ایران دارند، میتواند به تقویت هماهنگی منطقهای، افزایش توان نظامی و سیاسی گروههای مقاومت و تغییر موازنه قدرت در عراق منجر شود. این امر در ترکیب با بیثباتی در سوریه، میتواند آرایش منطقهای را تحت تأثیر قرار دهد و گزینههای راهبردی ایران و ایالات متحده را دستخوش تغییر کند.در نتیجه، تحولات سوریه و عراق نه تنها از منظر امنیتی اهمیت دارند، بلکه از طریق تأثیرگذاری بر بازیگران محلی و محور مقاومت، ظرفیت تغییر محاسبات راهبردی و گسترش دامنه بحران را دارا هستند.
پیشران دهم: سند راهبردی پنتاگون ۲۰۲۶
سند راهبرد دفاع ملی ۲۰۲۶ وزارت دفاع ایالات متحده (پنتاگون) بهعنوان یک «نقشهراه» رسمی و میانمدت در سیاست دفاعی آمریکا، اهمیت راهبردی ایران را بهطور برجستهای مورد تأکید قرار داده است. در این سند، نام ایران ۱۳ بار ذکر شده و بخش مستقلی به چالشها و راهبردهای مرتبط با جمهوری اسلامی در غرب آسیا اختصاص یافته است؛ موضوعی که نشاندهنده اهمیت این کشور در محاسبات امنیتی واشینگتن است. بر اساس این سند، ایران و نیروهای وابسته به آن—از جمله محور مقاومت—بهعنوان تهدیدی پایدار برای نیروهای آمریکایی و ثبات منطقه تلقی شدهاند و واشنگتن بر لزوم تقویت بازدارندگی و توان دفاعی متحدان منطقهای بهویژه رژیم صهیونیستی و کشورهای حوزه خلیج فارس تأکید کرده است. این سند برخلاف رویکردهای کوتاهمدت یا واکنشی، بازتابدهنده یک دیدگاه ساختاری و بلندمدت است که فراتر از دولتهای موقت در ایالات متحده نهادینه شده و بهطور رسمی در ساختار امنیتی و دفاعی آمریکا تثبیت شده است. این سند تأکید دارد که جمهوری اسلامی ایران «مصمم به بازسازی توان نظامی منطقهای» است و نیروهای نیابتی آن نیز ممکن است تلاش کنند زیرساختهای از دسترفته را احیا کنند—چشماندازی که واشینگتن آن را بهعنوان منبع بالقوه بیثباتی و تهدید تلقی میکند. به طور کلی این سند نشاندهنده استمرار دیدگاه مهار محور آمریکاست که فراتر از دولتها در ساختار امنیتی و دفاعی این کشور نهادینه شده است.
جمعبندی نهایی
در مجموع، بررسی آینده روابط جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا مستلزم عبور از رویکردهای تکساحتی و خطی و حرکت بهسوی نگاهی چندساحتی و آیندهنگر است. پیچیدگی این رابطه و همزمانی متغیرهای داخلی، منطقهای و بینالمللی ایجاب میکند که تصمیمسازی راهبردی بر پایه درک طیفی از آیندههای محتمل انجام شود؛ امری که نخستین و ضروریترین گام آن، شناسایی و ترسیم پیشرانهای کلیدی است. پیشرانهای مورد بررسی در این نوشتار، بهعنوان عوامل وزندار و تعیینکننده، ظرفیت بالایی برای اثرگذاری بر مسیر و ماهیت تحولات آینده روابط ایران و آمریکا دارند. ترکیب، برهمکنش و شدت یا ضعف هر یک از این پیشرانها میتواند آیندههای متفاوت و گاه متعارضی را رقم بزند؛ از سناریوهای مهار و مدیریت کنترلشده تنش تا مسیرهای تشدیدی و پرهزینه. از این رو، توجه به پویایی این پیشرانها و ارزیابی مستمر آنها، شرط لازم برای کاهش غافلگیری راهبردی و ارتقای کیفیت تصمیمگیری در مواجهه با آیندهای سرشار از عدم قطعیت است.


نظر شما :