گزینه‌های دشوار و محاسبات پیچیده:

حزب‌الله چگونه می‌تواند حمله احتمالی آمریکا به ایران را مدیریت کند؟

۲۷ بهمن ۱۴۰۴ | ۲۰:۰۰ کد : ۲۰۳۷۷۴۳ اخبار اصلی خاورمیانه
نویسنده خبر: سید علی موسوی خلخالی
این مقاله به بررسی اقدامات احتمالی حزب الله در صورت بروز درگیری بین ایالات متحده و ایران، از جمله مداخله تمام عیار با قدرت آتش گسترده، مشارکت محدود به یک منطقه خاص یا عدم تمایل به هرگونه درگیری، می‌پردازد.
حزب‌الله چگونه می‌تواند حمله احتمالی آمریکا به ایران را مدیریت کند؟

تهیه شده توسط واحد مطالعات شام

دیپلماسی ایارنی: احتمال حمله دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا، به ایران یا رسیدن دو طرف به یک راه حل، همچنان در یک نقطه تعادل است. حزب الله لبنان خود را در یک مقطع حساس می‌بیند: اگرچه اعلام کرده که در صورت حمله منفعل نخواهد ماند، اما در حال حاضر به دلیل محاصره‌های اعمال شده توسط سوریه، اسرائیل و دولت لبنان، آسیب‌پذیرترین جزء محور ایران است.

این مقاله به بررسی اقدامات احتمالی حزب الله در صورت بروز درگیری بین ایالات متحده و ایران، از جمله مداخله تمام عیار با قدرت آتش گسترده، مشارکت محدود به یک منطقه خاص یا عدم تمایل به هرگونه درگیری، می‌پردازد.

پیشینه تشدید تنش و تقویت نظامی ایالات متحده

موضع حزب الله در مورد رویارویی نظامی احتمالی بین ایالات متحده و ایران، برای درک وضعیت رو به وخامت در خاورمیانه، محوری است. این حزب به عنوان متحد کلیدی ایران، هرگونه تهدید ایالات متحده علیه ایران را حمله به یک شبکه منطقه‌ای گسترده‌تر می‌داند که هم از نظر سیاسی و هم از نظر نظامی در هم تنیده است. در ۲۶ ژانویه، شیخ نعیم قاسم، دبیرکل حزب‌الله، اعلام کرد که این حزب در صورت وقوع جنگ علیه ایران «بی‌طرف نخواهد ماند» و نگرانی‌هایی را در مورد تشدید گسترده‌تر درگیری‌ها که می‌تواند «منطقه را به آتش بکشد» مطرح کرد. آیت الله سید علی خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب ایران، در ۲ فوریه این موضع را تکرار کرد و هشدار داد که هرگونه حمله آمریکا به ایران می‌تواند «جنگ منطقه‌ای» را باعث شود. سایر مقامات نیز در مورد احتمال «جنگ تمام‌عیار» هشدار داده‌اند که می‌تواند هدف قرار دادن اسرائیل و پایگاه‌های آمریکا در کشورهای همسایه ایران یا هر پایگاهی که در این حمله دخیل بوده است را شامل باشد، در حالی که از متحدان تهران، به ویژه در لبنان، عراق و یمن، خواسته‌اند تا به این درگیری بپیوندند. ایران همچنان شبکه گروه‌های مسلح خود را به عنوان «ابزارهای بازدارنده حاکمیتی» ضروری می‌داند.

در ماه‌های اخیر، فشار ایالات متحده بر ایران تشدید شده و پیام‌های سیاسی قوی را با استقرار نظامی که نشان‌دهنده آمادگی برای فراتر رفتن از بازدارندگی سنتی است، ترکیب کرده است. واشینگتن با استقرار یک گروه ناو هواپیمابر اضافی و گسترش استقرارها به پایگاه‌هایی که از خلیج فارس تا شرق مدیترانه امتداد دارند، حضور دریایی و هوایی خود را در خاورمیانه تقویت کرده است. این اقدامات با تقویت آمادگی دفاعی در میان متحدان منطقه‌ای ایالات متحده، به‌ویژه در دفاع هوایی و سیستم‌های هشدار اولیه، در پیش‌بینی پاسخ‌های غیرمتعارف ایران شامل موشک‌ها، پهپادها و نیروهای نیابتی همراه بوده است.

این تشدید تنش، خطر یک جنگ تمام‌عیار را افزایش می‌دهد که نه تنها ایالات متحده و ایران، بلکه متحدان منطقه‌ای تهران، از جمله حزب‌الله در لبنان، حوثی‌ها در یمن و گروه‌های مسلح در عراق را نیز درگیر می‌کند. هرگونه حمله مستقیم به رهبران ایران یا تأسیسات هسته‌ای و نظامی می‌تواند تهران را به اجرای دکترین استراتژیک «میدان‌های نبرد متحد» خود وادار کند. این رویکرد شامل مشارکت دادن همه گروه‌های شبه‌نظامی همسو با ایران در منطقه در این درگیری است، همان‌طور که اغلب در ادبیات «محور مقاومت» به آن اشاره شده است.

با این حال، همچنان امکان حل و فصل مسالمت‌آمیز وجود دارد، زیرا میانجیگران منطقه‌ای توانسته‌اند تنش‌ها را کاهش دهند و راه را برای مذاکرات مستقیم بین دو طرف در عمان هموار کنند. ایالات متحده ممکن است به دنبال افزایش بازدارندگی باشد و همزمان شرایط جدیدی را برای مذاکرات تعیین کند، که به طور بالقوه سناریویی را ایجاد می‌کند که در آن تشدید تنش از طریق کانال‌های دیپلماتیک غیررسمی مهار می‌شود و از یک درگیری تمام‌عیار منطقه‌ای جلوگیری می‌شود.

اقدامات احتمالی برای حزب‌الله

از آنجایی که نتیجه مذاکرات پیشنهادی نامشخص است، احتمال حمله نظامی آمریکا به ایران همچنان روی میز است و با هجوم مداوم نیروهای آمریکایی به منطقه تقویت می‌شود. این امر حزب‌الله را با چندین پاسخ بالقوه به هرگونه حمله به ایران روبه‌رو می‌کند. انتظار می‌رود واکنش‌های آن بر اساس مقیاس و ماهیت مداخله نظامی ایالات متحده شکل بگیرد، زیرا اقدامات حزب‌الله اساساً امتداد استراتژی گسترده‌تر ایران است تا تصمیمات مستقلی که صرفاً بر اساس منافع حزب یا لبنان اتخاذ شده باشند. گزینه‌های اصلی موارد زیر را شامل می‌شود:

گزینه ۱: مداخله تمام‌عیار با حداکثر قدرت آتش

این سناریو پیش‌بینی می‌کند که حزب‌الله مداخله‌ای گسترده را آغاز کند و تمام قدرت آتش خود را که در طول سال گذشته بازسازی شده است، به کار گیرد. چنین پاسخی احتمالاً با حملات بزرگ ایالات متحده علیه ایران، به‌ویژه اگر مراکز فرماندهی و کنترل کلیدی، رهبران ارشد – ازجمله احتمالاً رهبر معظم انقلاب در ایران یا دفتر او – و برنامه‌های هسته‌ای و موشکی ایران پس از خنثی‌سازی پدافند هوایی را هدف قرار دهد، آغاز خواهد شد. در مواجهه با آنچه که حزب‌الله آن را «تهدید وجودی قریب‌الوقوع» می‌داند، استفاده همه‌جانبه از زور برای تهران یک ضرورت استراتژیک خواهد بود و پس از به خطر افتادن قابلیت‌های داخلی ایران، به عنوان خط دفاعی خارجی اصلی عمل خواهد کرد.

این مداخله به جای هدف قرار دادن پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه، بر حملات شدید علیه اسرائیل متمرکز خواهد بود و هدف آن تلافی خسارات ایران، مختل کردن دفاع هوایی اسرائیل و هموار کردن راه برای اقدامات آینده ایران است.

عوامل کلیدی که از این گزینه پشتیبانی می‌کنند عبارتند از:

۱. حزب‌الله هیچ حمله‌ای از سوی آمریکا که با هدف سرنگونی نظام ایران یا از بین بردن ساختار حاکم بر آن انجام شود را صرفاً تهدیدی برای یک متحد استراتژیک نمی‌داند، بلکه آن را تهدیدی مستقیم برای وجود خود حزب می‌داند. رابطه بین حزب‌الله و ایران فراتر از همکاری‌های سیاسی و نظامی است و پیوندهای عمیق ایدئولوژیک، مالی و سازمانی را در بر می‌گیرد که بقای هر دو را به هم پیوند می‌دهد. بُعد مذهبی – ایدئولوژیکی، که در دکترین ولایت فقیه تجسم یافته، عنصر اساسی ساختار حزب‌الله است.

۲. هنگامی که حملات ایالات متحده از تمرکز بر بازدارندگی و مجازات به حملات استراتژیک جامع تغییر یابد، ایران باید مکانیسم‌های دفاعی خارجی خود را برای ایجاد یک تعادل بازدارنده متفاوت در خارج از مرزهای خود بسیج کند. این با این گفته نعیم قاسم مبنی بر اینکه حزب‌الله در مواجهه با تجاوز آمریکا علیه ایران منفعل نخواهد ماند، همسوست. حزب‌الله به دو دلیل اسرائیل را به جای پایگاه‌های آمریکایی هدف قرار خواهد داد: ۱) اسرائیل از نظر جغرافیایی نزدیک‌تر و در برابر حملات حزب‌الله آسیب‌پذیرتر است و فشار فوری بر تصمیم‌گیری اسرائیل وارد می‌کند. ۲) حمله به نیروهای آمریکایی می‌تواند درگیری را به یک جنگ تمام‌عیار بین آمریکا و لبنان تبدیل کند، گزینه‌های سیاسی را به شدت محدود کند و به انتقام مستقیم ایالات متحده علیه نهادها و زیرساخت‌های دولتی لبنان منجر شود.

۳. اگر دفاع داخلی ایران تضعیف شود، ایران به بازدارندگی خارجی بیشتری نیاز دارد. اگر اجزای سیستم دفاع هوایی یا مراکز فرماندهی موشکی ایران غیرفعال شوند، مداخله حزب‌الله با منحرف کردن توجه و تحمیل هزینه‌های استراتژیک بر دشمنان ایران، به بازسازی بازدارندگی کمک خواهد کرد.

موانع اصلی که می‌توانند حزب‌الله را از دنبال کردن این مسیر بازدارند عبارتند از:

۱. خطر از دست دادن کنترل بر درگیری: مداخله گسترده می‌تواند اسرائیل را به انجام حملات گسترده در عمق لبنان، گسترش دامنه اهداف و احتمالاً تبدیل شدن به یک «جنگ نابودی» علیه ایران و حزب‌الله، بدون مرزهای سیاسی مشخص، تحریک کند. برای جلوگیری از این امر، این حزب ممکن است استراتژی تشدید کنترل‌شده با هدف «دستاوردهای استراتژیک» محدود را ترجیح دهد. حتی در صورت حمله قابل توجه ایالات متحده، تهران – و به تبع آن حزب – ممکن است از یک پاسخ بازدارنده که از عبور از نقطه بی‌بازگشت جلوگیری می‌کند، استقبال کند و فضایی برای مذاکره یا آتش‌بس باقی بگذارد و از تشکیل یک ائتلاف بین‌المللی گسترده که می‌تواند جنگ طولانی‌مدت علیه محور ایران را توجیه کند، جلوگیری کند.

حزب‌الله باید با دقت عواقب شروع یک حمله تمام‌عیار به اسرائیل از خاک لبنان را در نظر بگیرد. لبنان هنوز با پیامدهای درگیری قبلی، حملات هوایی مداوم اسرائیل علیه مواضع حزب‌الله در سراسر کشور، اثرات طولانی‌مدت فروپاشی اقتصادی و ویرانی‌های ناشی از انفجار بندر بیروت دست و پنجه نرم می‌کند. حمایت از ایران در یک جنگ جدید، این چالش‌ها را تشدید می‌کند و حزب را مجبور می‌کند تا در حالی که هنوز با ویرانی جنگ ۲۰۲۴ که مناطق نفوذ آن را ویران کرد و بخش‌های بزرگی از پایگاه حمایتی شیعه آن را آواره کرد، دست و پنجه نرم می‌کند، پیامدهای آن را مدیریت کند. یک جنگ جدید، منابع مالی جامعه شیعه در لبنان را بیشتر تحت فشار قرار می‌دهد، فشار از سوی دولت لبنان برای خلع سلاح را افزایش می‌دهد و تنش‌ها را با سایر جناح‌های لبنانی عمیق‌تر می‌کند، زیرا حزب‌الله بار دیگر اختیار اصلی تصمیم‌گیری در مورد جنگ و صلح را به دست می‌گیرد.

همچنین ممکن است تنش‌های داخلی در حزب‌الله در مورد رابطه‌اش با جنبش امل وجود داشته باشد، که می‌تواند با مشارکت جامعه شیعه در جنگی که به عنوان خدمت به منافع ایران به جای منافع لبنان تلقی می‌شود، مخالفت کند. این حزب به دلیل اولویت دادن به حمایت از ایران و در عین حال عدم پاسخگویی به تخلفات اسرائیل در ماه‌های اخیر، به‌ویژه از ابتدای امسال، با خطر انتقاد از درون جامعه شیعه و سراسر لبنان مواجه است. اگرچه رهبران حزب‌الله پیوسته بر اتحاد خود با نبیه بری، رئیس پارلمان، تأکید و هرگونه اختلاف فراتر از اختلافات گذشته را انکار کرده‌اند، اما چنین پویایی‌هایی همچنان حساس هستند.

از دیدگاه اسرائیل، نشانه‌های بسیج یا مداخله حزب‌الله می‌تواند به عنوان فرصتی برای انجام یک حمله پیشگیرانه بزرگ علیه زیرساخت‌های نظامی این حزب تعبیر شود. اگر اسرائیل معتقد باشد که یک جنگ تمام‌عیار قریب‌الوقوع است، ممکن است قاطعانه عمل کند تا قابلیت‌های حزب‌الله را «از کار بیندازد».

۲. خطر دخالت گسترده‌تر ایالات متحده: حتی اگر حزب‌الله حملات خود را به اسرائیل محدود کند، مقیاس چنین حملاتی می‌تواند واشینگتن را به گسترش دخالت خود – از نظر سیاسی، نظامی یا از طریق تشدید تحریم‌ها و انزوا – ترغیب کند. بنابراین، تمایز قائل شدن بین حملات به اسرائیل و حملات به نیروهای آمریکایی ممکن است بخشی از محاسبات مدیریت ریسک حزب‌الله باشد، اما بی‌طرفی آمریکا را در صورت تشدید درگیری تضمین نمی‌کند.

یک مانع دیگر برای این روند اقدام، حضور یک رژیم ضد حزب‌الله در سوریه است که برای مختل کردن خطوط تدارکاتی حزب‌الله از ایران تلاش می‌کند. حزب‌الله باید نه تنها در مورد تشدید کنترل دمشق بر مرز زمینی برای جلوگیری از تکمیل ذخایر سلاح‌های خود در طول جنگ، بلکه در مورد سوءاستفاده احمد الشرع، رئیس جمهوری سوریه از مشغولیت حزب‌الله به جنگ تمام‌عیار علیه اسرائیل و ایالات متحده برای حمله به پایگاه‌های خود در امتداد مرز سوریه و لبنان نیز محتاط باشد.

شرع همچنین می‌تواند تاکتیک‌های مورد استفاده علیه رژیم اسد را تکرار کند و بلافاصله پس از برقراری آتش‌بس بین حزب‌الله و اسرائیل، حملاتی را آغاز کند. دولت سوریه از اوضاع رو به وخامت منطقه‌ای برای افزایش فشار بر حزب‌الله استفاده کرده و به طور غیرمستقیم آن را به حمایت از شبه‌نظامیانی که چندین بار منطقه مزه و فرودگاه نظامی آن را هدف قرار دادند، و همچنین به تأمین موشک و پهپاد برای آنها متهم کرده است. این پویایی‌ها تأکید می‌کنند که حزب‌الله نمی‌تواند احتمال مداخله سوریه علیه خود را در بحبوحه یک رویارویی گسترده‌تر نادیده بگیرد.

گزینه ۲: مداخله جزئی در یک محدوده جغرافیایی محدود

این سناریو، حزب‌الله را در یک مداخله محدود، هدف قرار دادن روستاها و شهرهای شمال اسرائیل با موشک‌ها و پهپادهای متعارف مشابه آنچه در جنگ غزه به کار گرفته شد، پیش‌بینی می‌کند. این سناریو بر این فرض استوار است که حمله ایالات متحده جمهوری اسلامی ایران را سرنگون نمی‌کند، بلکه قابلیت‌های دفاعی و تهاجمی آن را به شدت تضعیف می‌کند و توانایی ایران برای رسیدن مستقیم به اسرائیل را کاهش می‌دهد. در این زمینه، نقش حزب‌الله در درجه اول بازدارنده و تاکتیکی خواهد بود و به عنوان ابزاری برای مذاکره عمل می‌کند تا یک کمپین تهاجمی.

چندین عامل در این سناریو نقش دارند:

۱. ماهیت حمله آمریکا: اگر این حمله قابلیت‌های نظامی ایران را بدون هدف سرنگونی جمهوری اسلامی یا از بین بردن ساختار رهبری آن فلج کند، تهران با یک "نبرد حیاتی" که مستلزم گشودن همه جبهه‌ها باشد، مواجه نخواهد شد. در عوض، با یک بحران بزرگ روبه‌رو خواهد شد که مستلزم بازگرداندن بازدارندگی بدون تشدید به جنگ تمام عیار است.

۲. استفاده از زور به عنوان یک ابزار چانه‌زنی: پرتاب موشک و پهپاد به شمال اسرائیل به عنوان یک سیگنال سیاسی – نظامی عمل می‌کند و هزینه‌ها را برای اسرائیل و ایالات متحده افزایش می‌دهد و در عین حال راه را برای مذاکره یا آتش‌بس هموار می‌کند، نه اینکه یک جنگ منطقه‌ای مخرب را آغاز کند.

۳. واقعیت‌های داخلی لبنان: مداخله محدود به حزب‌الله اجازه می‌دهد تا بین مشارکت در درگیری و لزوم جلوگیری از کشاندن لبنان به یک جنگ تمام عیار که از نظر سیاسی و اقتصادی ناپایدار خواهد بود، تعادل برقرار کند.

با این حال، چندین خطر، منطق مداخله محدود را تضعیف می‌کند. اسرائیل ممکن است حتی دخالت جزئی را به عنوان اعلام جنگ تلقی کند و با حملات گسترده در عمق لبنان پاسخ دهد و حزب‌الله را به یک رویارویی تمام‌عیار که در اجتناب از آن سعی دارد، وادار کند. خطر مداوم اشتباه محاسباتی نیز بسیار زیاد است، زیرا خطاهای تاکتیکی می‌تواند باعث ایجاد یک مارپیچ غیرقابل کنترل از تشدید درگیری شود. دخالت ایالات متحده – چه از طریق افزایش حمایت از اسرائیل و چه از طریق مداخله غیرمستقیم – می‌تواند درگیری را تشدید کند، سطح تشدید را بالا ببرد و منطق پشت «مداخله محدود» را از بین ببرد.

علاوه بر این، تجربیات گذشته نشان می‌دهد که این استراتژی بی‌اثر است. واکنش سنجیده و محاسبه‌شده سید حسن نصرالله، دبیرکل سابق حزب‌الله، پس از سیل الاقصی (اکتبر ۲۰۲۳) نه غزه را نجات داد و نه از آغاز جنگی گسترده توسط اسرائیل در لبنان مانع شد که به شکست حزب‌الله منجر شد.

گزینه ۳: عدم مشارکت در جنگ

این سناریو فرض می‌کند که عملیات نظامی ایالات متحده علیه ایران محدود خواهد بود – کمتر از جنگ دوازده روزه قبلی – و هدف اصلی آن اعمال فشار بر تهران برای مذاکره به جای برچیدن نظام یا سرنگونی رهبری آن است. در این زمینه، ایران ممکن است تصمیم بگیرد که از مداخله حزب‌الله استفاده نکند، در عوض این گروه را به عنوان یک ابزار چانه‌زنی در کنار برنامه‌های هسته‌ای و موشکی و سایر گروه‌های نیابتی منطقه‌ای خود یا به عنوان ابزاری برای احیای نفوذ منطقه‌ای خود حفظ کند.

چندین عامل به نفع این گزینه هستند:

اول، ماهیت هدف ایالات متحده: اگر واشنگتن به جای تغییر نظام، قصد اعمال فشار برای مذاکره را داشته باشد، تهران ممکن است از باز کردن جبهه‌های اضافی که می‌تواند به تشدید غیرقابل کنترل منجر شود، خودداری کند. باز کردن جبهه لبنان، یک بحران قابل کنترل را به یک جنگ منطقه‌ای تبدیل می‌کند که با اهداف ایالات متحده در تضاد است و اگر ایران واقعاً به دنبال گفت‌وگو باشد، از نظر سیاسی مشکل ایجاد خواهد کرد.

دوم، ارزش حزب‌الله به عنوان یک ابزار چانه‌زنی: حفظ توانایی‌های نظامی حزب‌الله از نظر استراتژیک ارزشمندتر از گسترش آنها در یک رویارویی محدود است. در کنار برنامه‌های هسته‌ای و موشکی ایران، حزب‌الله یک «ابزار قدرت» کلیدی است که تهران می‌تواند در هرگونه مذاکره آینده به کار گیرد.

سوم، کنترل ایران بر پویایی‌های منطقه‌ای: تهران با دور نگه داشتن حزب‌الله از درگیری، توانایی خود را در مدیریت مسئولانه محور خود نشان می‌دهد و تصویر خود را به عنوان یک شریک مذاکره‌کننده مسئول و نه یک بازیگر بی‌ثبات‌کننده تقویت می‌کند.

چهارم، واقعیت شکننده لبنان: با توجه به فروپاشی اقتصادی و بی‌ثباتی سیاسی این کشور، دور نگه داشتن لبنان از دخالت مستقیم، فشار داخلی بر حزب‌الله را کاهش می‌دهد و مشروعیت داخلی باقی‌مانده آن را حفظ می‌کند.

برعکس، عوامل متعددی می‌توانند این گزینه را تضعیف کنند. اگر عدم واکنش حزب‌الله به عنوان نشانه‌ای از ضعف تفسیر شود، ممکن است از اعتبار آن کاسته شود و تصویر بازدارندگی آن در نظر دشمنانش از بین برود، به خصوص اگر حمله ایالات متحده از نظر نمادین یا نظامی قابل توجه باشد. علاوه بر این، فشار اخلاقی در محور ایران می‌تواند حداقل به نمایش محدودی از همبستگی نیاز داشته باشد و برای نوعی پاسخ برای نشان دادن وحدت عملیاتی تلاش کند، حتی اگر چنین اقدامی بخشی از محاسبات استراتژیک اولیه نبوده باشد.

محاسبات اسرائیل نشان‌دهنده یک خطر اضافی است. اسرائیل ممکن است خویشتن‌داری حزب‌الله را به عنوان فرصتی برای گسترش حملات پیشگیرانه خود در لبنان تفسیر کند و این حزب را علی‌رغم تصمیم اولیه برای ماندن در حاشیه، به رویارویی مجبور کند. اسرائیل همچنین می‌تواند از این فرصت برای تلاش برای رویارویی قاطع با حزب‌الله استفاده کند و هدف آن حل و فصل درگیری دیرینه خود برای همیشه، مستقل از پویایی گسترده‌تر ایران و آمریکا باشد.

همچنین این خطر وجود دارد که یک حمله محدود ایالات متحده می‌تواند به موج‌های متوالی فراتر از محدوده مورد نظر خود تبدیل شود و ایران را به تجدیدنظر در موضع خود و فعال کردن جبهه لبنان وادار کند. علاوه بر این، اگر حمله واشینگتن با هدف سرنگونی نظام ایران نباشد، اسرائیل ممکن است چنین نتیجه‌ای را رضایت‌بخش نداند و به طور یکجانبه علیه حزب‌الله وارد عمل شود – به‌دنبال خنثی کردن این گروه، از بین بردن نقش آن به عنوان یک ابزار چانه‌زنی برای ایران و از بین بردن تهدید مستقیم آن برای اسرائیل.

نتیجه‌گیری

احتمال وقوع هر یک از گزینه‌های فوق‌الذکر کمتر به ترجیحات خود حزب‌الله و بیشتر به محاسبات ایران در مورد ماهیت حمله آمریکا بستگی دارد. اگر این حمله وجودی باشد – با هدف سرنگونی نظام یا فلج کردن ساختار رهبری آن – مداخله جامع منطقی‌ترین مسیر می‌شود، زیرا بقای حزب‌الله مستقیماً به سرنوشت جمهوری اسلامی در تهران گره خورده است.

برعکس، اگر حمله آمریکا محدود باشد و در درجه اول برای فشار آوردن به تهران برای مذاکره بدون تلاش برای تغییر نظام طراحی شده باشد، عدم مداخله حزب‌الله از دیدگاه ایران منطقی‌ترین انتخاب به نظر می‌رسد. حفظ حزب‌الله به عنوان یک ابزار چانه‌زنی، بر تمام کردن قابلیت‌های آن در رویارویی که هیچ دستاورد استراتژیک مستقیمی به همراه ندارد، غلبه خواهد کرد. با این حال، این گزینه با یک عامل اساسی در تضاد است: موضع اسرائیل. بعید است که اسرائیل حمله محدود ایالات متحده را که قابلیت‌های حزب‌الله را دست‌نخورده باقی می‌گذارد، بپذیرد، که می‌تواند آن را به سمت تشدید یکجانبه تنش سوق دهد.

این پویایی‌ها، مداخله جزئی و حساب‌شده را محتمل‌ترین مسیر اقدام می‌کند. چنین استراتژی با ترجیح ایران برای یک «جنگ منطقه‌ای» تحت کنترل نسبی همسوست. این امر به تهران اجازه می‌دهد تا نشان دهد که واکنش نشان داده و از منفعل به نظر رسیدن اجتناب کرده است، به حزب‌الله نقشی در رویارویی می‌دهد بدون اینکه به یک جنگ تمام‌عیار منجر شود، هزینه‌های اسرائیل را در یک آستانه نسبتاً قابل مدیریت افزایش می‌دهد و کانال‌هایی را برای یک توافق بالقوه باز نگه می‌دارد. این امر به نوبه خود، ایران را قادر می‌سازد تا با واسطه‌های منطقه‌ای برای تسهیل میانجیگری با ایالات متحده با هدف توقف تشدید تنش، تعامل کند.

با این حال، این ارزیابی عمدتاً منعکس‌کننده محاسبات ایران است و دیدگاه‌های آمریکا و اسرائیل را در نظر نمی‌گیرد. از نظر توازن قدرت، هم واشینگتن و هم تل‌آویو از انعطاف‌پذیری بیشتر و ظرفیت قوی‌تری برای به دست گرفتن ابتکار عمل برخوردارند. بنابراین، حتی اگر ایران حزب‌الله را به سمت مداخله محدود برای حفظ مسیر مذاکره هدایت کند، عامل تعیین‌کننده احتمالاً ماهیت واکنش آمریکا – و مهم‌تر از آن، واکنش اسرائیل به حزب‌الله – خواهد بود که در نهایت ممکن است مسیر جنگ و شکل مذاکرات بعدی را تعیین کند.

منبع: مرکز الامارات للسیاسات (epc) / ترجمه: سید علی موسوی خلخالی

روزنامه نگار، نویسنده، مترجم و سردبیر دیپلماسی ایرانی.

اطلاعات بیشتر

کلید واژه ها: حزب الله حزب الله لبنان امریکا حمله امریکا به ایران حمله امریکا و اسرائیل به ایران حمله اسرائیل حمله اسرائیل به لبنان حمله اسرائیل به حزب الله جنگ لبنان و اسرائیل جنگ ایران و امریکا جنگ ایران و اسرائیل جنگ ایران و امریکا و اسرائیل ایران و حزب الله ایران و امریکا و حزب الله ایران و اسرائیل و حزب الله


نظر شما :