در گفت وگو با اسماعیل بشری بررسی شد

آینده صلح و مسیر پیش روی سیاست خارجی و دیپلماسی اقتصادی کشور پس از تفاهم ایران و آمریکا

۲۵ خرداد ۱۴۰۵ | ۲۰:۰۰ کد : ۲۰۳۹۴۸۲ اخبار اصلی خاورمیانه
نویسنده خبر: عبدالرحمن فتح الهی
اسماعیل بشری در گفت وگو با دیپلماسی ایرانی عنوان کرد: اینکه سیاست ایران در آینده باید چه مسیری را برای صلح پایدار طی کند، پاسخ به هدفی بستگی دارد که برای کشور در نظر گرفته‌ایم. اگر اولویت ما رشد اقتصادی باشد و بخواهیم خسارت‌های ایجادشده را جبران کنیم و عقب‌ماندگی‌هایی را که در نتیجه تحریم‌ها و عوامل دیگر به وجود آمده است کاهش دهیم، طبیعتاً نیازمند رویکردی تازه خواهیم بود. برای مثال، برخی صنایع و واحدهای تولیدی ما به دلیل شرایط موجود عمدتاً به بازار داخلی متکی بوده‌اند و در فضای رقابت بین‌المللی کمتر فرصت رشد یافته‌اند. در نتیجه، گاه بدون آنکه ناچار به ارتقای فناوری یا بهبود بهره‌وری باشند، محصولات خود را در بازار داخلی عرضه کرده‌اند. روشن است که این وضعیت در بلندمدت نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای توسعه کشور باشد.
آینده صلح و مسیر پیش روی سیاست خارجی و دیپلماسی اقتصادی کشور پس از تفاهم ایران و آمریکا

دیپلماسی ایرانی: صلح صرفاً به معنای توقف منازعه نیست، بلکه می‌تواند نقطه آغاز یک تحول بنیادین در سیاست خارجی کشورها باشد. در این چارچوب، صلح به منزله «رنسانس سیاست خارجی» زمانی معنا پیدا می‌کند که یک کشور از الگوی تقابل، بحران‌محوری و هزینه‌زایی عبور کرده و به سمت تعامل سازنده، توسعه اقتصادی، جذب سرمایه، افزایش اعتبار بین‌المللی و تنش‌زدایی حرکت کند. اگر این مفروض را محور قرار دهیم، آینده صلح و مسیر پیش روی سیاست خارجی و دیپلماسی اقتصادی کشور پس از تفاهم ایران و امریکا یکی از موضوعات داغی خواهد بود که می توان از ابعاد مختلف به بوته تحلیل برد. از این رو، در گفت وگو با اسماعیل بشری، عضو سابق مرکز تحقیقات استرایک در پی آنیم که مشخص شود آیا صلح می‌تواند زمینه بازتعریف اولویت‌های سیاست خارجی، گسترش دیپلماسی اقتصادی و بازگشت کشور به جایگاه مطلوب منطقه‌ای و جهانی را فراهم آورد و این تحول از چه سازوکارهایی محقق می‌شود. متن پیش رو ماحصل این گپ و گفت است.

دونالد ترامپ امروز (دوشنبه) در گفت‌وگویی با نیویورک‌تایمز نکته‌ای را مطرح کرد که از جهاتی قابل تأمل است. او مدعی شد که چین و روسیه در این مقطع با ایالات متحده هماهنگی و همراهی داشته‌اند و حتی از این همکاری قدردانی کرد. ترامپ در ادامه گفت که اگر چین با ناوگان دریایی یا نفتکش‌های خود برای شکستن محاصره دریایی وارد عمل می‌شد، آمریکا ناچار به درگیری می‌گردید و شرایط می‌توانست به‌مراتب پیچیده‌تر شود. با توجه به تحولات اخیر و فضای جدیدی که شکل گرفته است، آیا ایران باید وارد فصل تازه‌ای در سیاست خارجی خود شود و اصل توازن را بیش از گذشته مدنظر قرار دهد؟ یا اینکه این تفاهم‌ها صرفاً یک توقف مقطعی است و در نهایت دوباره به همان الگوی سیاست خارجی چند دهه گذشته بازخواهیم گشت؟

در وهله نخست باید بگویم که این سخنان ترامپ را نیز باید در امتداد بسیاری از اظهارات پیشین او ارزیابی کرد. همان‌گونه که اخیراً نیز گفته بود اسرائیل باید قدردان آمریکا باشد، زیرا اگر واشنگتن در این ماجرا دخالت نمی‌کرد، ایران به سمت ساخت بمب می‌رفت و اسرائیل را تهدید می‌کرد. این در حالی است که اساساً چنین سناریویی از منظر سیاست علمی و راهبردی ایران موضوعیت نداشته است. با این حال ترامپ معمولاً مجموعه‌ای از روایت‌ها و حواشی مختلف را کنار یکدیگر قرار می‌دهد تا در نهایت به این نتیجه برسد که اقدام او جهان یا متحدان آمریکا را از یک خطر بزرگ نجات داده است. در مورد ادعای حضور چین و اعزام نفتکش‌ها یا ناوگان نظامی برای شکستن محاصره نیز به نظر من چنین اتفاقی اساساً محتمل نبود. میزان نفتی که چین از ایران دریافت می‌کند، در مقایسه با منابع متنوع دیگری که در اختیار دارد، به اندازه‌ای نیست که پکن بخواهد برای حفظ آن وارد یک رویارویی نظامی مستقیم شود. افزون بر این، بخشی از این مبادلات نیز به شکل غیرمستقیم انجام می‌شود و ورود به چنین بحرانی می‌توانست برای چین هزینه‌ها و دردسرهای فراوانی ایجاد کند. بنابراین این‌گونه اظهارات را باید بیشتر در چارچوب تلاش ترامپ برای بزرگ جلوه دادن نقش خود و اهمیت اقداماتش تحلیل کرد.

اما درباره این پرسش که سیاست ایران در آینده باید چه مسیری را برای صلح پایدار طی کند، پاسخ به هدفی بستگی دارد که برای کشور در نظر گرفته‌ایم. اگر اولویت ما رشد اقتصادی باشد و بخواهیم خسارت‌های ایجادشده را جبران کنیم و عقب‌ماندگی‌هایی را که در نتیجه تحریم‌ها و عوامل دیگر به وجود آمده است کاهش دهیم، طبیعتاً نیازمند رویکردی تازه خواهیم بود. برای مثال، برخی صنایع و واحدهای تولیدی ما به دلیل شرایط موجود عمدتاً به بازار داخلی متکی بوده‌اند و در فضای رقابت بین‌المللی کمتر فرصت رشد یافته‌اند. در نتیجه، گاه بدون آنکه ناچار به ارتقای فناوری یا بهبود بهره‌وری باشند، محصولات خود را در بازار داخلی عرضه کرده‌اند. روشن است که این وضعیت در بلندمدت نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای توسعه کشور باشد.

از این رو باید سیاستی را دنبال کنیم که زمینه را برای سرمایه‌گذاری امن در ایران فراهم سازد؛ سرمایه‌گذاری‌ای که می‌تواند از سوی چین، عربستان سعودی، کشورهای اروپایی و حتی در صورت فراهم بودن شرایط، از جانب برخی شرکت‌های آمریکایی صورت گیرد. هر سرمایه‌گذاری که در فضایی امن و قابل پیش‌بینی انجام شود، می‌تواند به جبران بخشی از عقب‌ماندگی‌های اقتصادی کشور کمک کند. ایران از ظرفیت‌ها و امکانات فراوانی برخوردار است و توان آن را دارد که در صورت فراهم شدن شرایط مناسب، به رشد اقتصادی قابل توجهی دست یابد. اما تحقق این هدف مستلزم بازنگری در سیاست خارجی است. باید با نگاهی واقع‌بینانه بررسی کنیم که برخی اقدامات و رویکردهایی که در گذشته اتخاذ شده‌اند، تا چه اندازه حتی از منظر اهداف ایدئولوژیک نیز موفق بوده‌اند. همچنین لازم است به مسائل داخلی توجه بیشتری شود و فرآیند اعتمادسازی میان حاکمیت و مردم تقویت گردد.

گفته می شود که سیاست خارجی و داخلی در امتداد هم هستند، ولی اکنون اقتضائات این دو قدری متفاوت و حتی متضاد نیست؟

بله واقعیت این است که سیاست داخلی و سیاست خارجی به‌شدت بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند. همان‌گونه که تحولات داخلی بر جایگاه بین‌المللی کشور اثرگذار است، سیاست خارجی نیز پیامدهای مستقیمی در عرصه داخلی دارد. در موضوع توافق نیز مشاهده می‌کنیم که برخی جریان‌ها مخالفت‌های جدی مطرح می‌کنند و حتی خواهان برخورد با مسئولان اجرایی و دیپلماتیک کشور هستند. اما پرسش اینجاست که راه‌حل جایگزین آنان چیست؟ صرف مخالفت کردن کافی نیست. اگر با توافق مخالف‌اند، باید توضیح دهند که چه مسیر دیگری را پیشنهاد می‌کنند و چگونه می‌توان مشکلات موجود را حل کرد.

به نظر می‌رسد بخشی از این دیدگاه‌ها همچنان بر حفظ دائمی وضعیت تقابل و تنش، چه با آمریکا و چه با اسرائیل، تأکید دارند. اما تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که این رویکرد بیش از آنکه دستاورد مثبت به همراه داشته باشد، هزینه‌های قابل توجهی بر کشور تحمیل کرده است. افزون بر این، در مقاطعی موجب شده بسیاری از بازیگران منطقه‌ای نیز در موضعی نزدیک به مخالفت با ایران قرار گیرند. در شرایط کنونی، پس از شکل‌گیری این تفاهم، فرصت مناسبی برای تنش‌زدایی در سطح منطقه‌ای فراهم شده است. به اعتقاد من، بازنگری در سیاست خارجی ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است؛ اما این بازنگری باید با یک برنامه اقتصادی روشن همراه باشد. هدف باید این باشد که هم خسارت‌ها و آسیب‌های گذشته جبران شود و هم ایران با توجه به ظرفیت‌ها، منابع و امکانات گسترده‌ای که در اختیار دارد، به جایگاه واقعی و شایسته خود دست یابد.

در خلال سخنان شما نکته مهمی درباره دیپلماسی اقتصادی مطرح شد. برخی معتقدند که نگاه جمهوری اسلامی ایران به دیپلماسی اقتصادی طی سال‌های گذشته تا حد زیادی ایدئولوژیک بوده و عمدتاً بر همکاری با بلوک شرق، به‌ویژه چین، روسیه و برخی همسایگان متمرکز شده است؛ در نتیجه اصل توازن در سیاست خارجی کمتر مورد توجه قرار گرفته است. با توجه به تفاهم اخیر و تجربه‌های قبل که در مقاطعی دارای پشتوانه‌های حقوقی و سیاسی مهم بودند اما با مشکلات جدی مواجه شدند، آیا این تفاهم اولیه می‌تواند آغازگر فصلی تازه در جهت تحقق اصل توازن و پیگیری عملی دیپلماسی اقتصادی باشد؟

به نظر من این تفاهم در سطح بین‌المللی می‌تواند تا حدودی مسیر را هموارتر کند و زمینه عبور از برخی بن‌بست‌های موجود را فراهم آورد. همچنین ممکن است به تدریج امکان بازنگری در برخی موضوعاتی را که تاکنون در فضای سیاسی ما جنبه تابو داشته‌اند ایجاد کند. اما بخش عمده ماجرا به سیاست داخلی بازمی‌گردد. آنچه اهمیت دارد، ساماندهی سیاست داخلی است. این ساماندهی از اصلاح قوانین و مقررات آغاز می‌شود. برای نمونه، قوانین باید به گونه‌ای تنظیم شوند که سرمایه‌گذار خارجی با اطمینان خاطر وارد کشور شود و نگرانی نداشته باشد که سرمایه یا دارایی‌هایش در آینده با مخاطرات غیرقابل پیش‌بینی مواجه خواهد شد. در واقع، قوانین داخلی باید پشتوانه سیاست داخلی و در ادامه پشتیبان سیاست خارجی کشور باشند. به اعتقاد من، ما نیازمند یک بازنگری کلی در شیوه اداره امور و سازوکارهای خود هستیم.

برخی این تفاهم را آغاز یک رنسانس و تحول بزرگ می‌دانند، اما در مقابل عده‌ای به عوامل بازدارنده‌ای همچون تنش‌های چین و تایوان، جنگ اوکراین، یا حتی تلاش‌های احتمالی اسرائیل برای ایجاد مانع اشاره می‌کنند. با توجه به این متغیرها، آیا می‌توان نسبت به آینده خوش‌بین بود و به تحقق تغییراتی که شما در حوزه سیاست داخلی و خارجی ضروری می‌دانید امیدوار ماند؟

طبیعی است که هر مسیری که به سوی تحول و پیشرفت حرکت می‌کند، با موانع و دست‌اندازهایی نیز مواجه شود. همان‌طور که اشاره کردید، اسرائیل احتمالاً از شکل‌گیری این تفاهم و گسترش توافقات بعدی چندان خرسند نخواهد بود، زیرا اساساً تمایلی ندارد ایران به مسیر توسعه و پیشرفت بازگردد. علاوه بر این، رقبا نیز ممکن است در برخی حوزه‌ها برای ایران چالش‌هایی ایجاد کنند. برای مثال، اگر این تفاهم‌ها به سمتی حرکت کند که صادرات نفت، گاز و سایر ظرفیت‌های اقتصادی ایران به سطح مطلوب و متناسب با توان واقعی کشور برسد، طبیعتاً برخی بازیگران که اکنون سهمی از بازارهای بین‌المللی را در اختیار دارند، با وضعیت جدید مواجه خواهند شد. روسیه نمونه‌ای از این وضعیت است؛ کشوری که در عین همکاری با ایران، در برخی حوزه‌ها می‌تواند رقیب اقتصادی ما نیز محسوب شود.

اما وجود چالش به معنای بن‌بست نیست. هنر مدیریت بحران در این نیست که همواره به سمت تقابل و درگیری حرکت کنیم؛ بلکه در آن است که چالش‌ها را از پیش شناسایی کنیم و برای آن‌ها راه‌حل و تدبیر مناسب بیندیشیم. بخش مهمی از این تدابیر نیز به مهار عواملی بازمی‌گردد که می‌توانند روند پیشرفت را مختل کنند. در حوزه سیاست خارجی نیز لازم است روابط ایران با کشورهای اروپایی به وضعیت عادی بازگردد. درباره آمریکا نیز لزوماً سخن از دوستی یا اتحاد نیست؛ چنین مسیری اگر هم روزی امکان‌پذیر باشد، به زمان بسیار طولانی نیاز دارد و نمی‌توان آن را با روابط پیش از انقلاب مقایسه کرد. اما می‌توان به سمتی حرکت کرد که دو کشور دست‌کم در چارچوبی متعارف با یکدیگر تعامل داشته باشند و حتی در آینده امکان بازگشایی نمایندگی‌های دیپلماتیک فراهم شود. دلیل تأکید من بر این موضوع آن است که وجود کانال‌های مستقیم ارتباطی می‌تواند بسیاری از سوءتفاهم‌ها و بحران‌ها را در همان مراحل اولیه مدیریت کند و مانع از انتقال اختلافات به عرصه‌های پرهزینه‌تر شود.

اجازه بدهید در همین‌جا پرسشی مطرح کنم. آیا این نگاه تا حدی آرمان‌گرایانه نیست؟

خیر، من این نگاه را آرمان‌گرایانه نمی‌دانم، بلکه آن را بخشی از فرآیند عادی‌سازی سیاست خارجی می‌دانم. اگر به تجربه‌های تاریخی نگاه کنیم، می‌بینیم که اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده در تمام دوران جنگ سرد، با وجود رقابت و خصومت گسترده، سفارتخانه‌های خود را حفظ کرده بودند و حتی سازوکارهایی برای ارتباط مستقیم میان رهبران دو کشور ایجاد شده بود. برای مثال، «تلفن قرمز» میان رهبران دو کشور دقیقاً با هدف جلوگیری از تشدید بحران‌ها و جلوگیری از حرکت به سمت جنگ طراحی شده بود. در بسیاری از بحران‌های مهم، از جمله بحران موشکی کوبا، همین کانال‌های ارتباطی نقش مهمی در کنترل تنش‌ها ایفا کردند.

حتی در منطقه خود ما نیز نمونه‌های مشابه وجود داشته است. در جریان جنگ ایران و عراق، تا مدت‌ها روابط دیپلماتیک به‌طور کامل قطع نشده بود و برخی کانال‌های ارتباطی همچنان وجود داشتند. بنابراین آنچه مطرح می‌کنم یک تصور آرمانی نیست، بلکه بخشی از قواعد متعارف روابط بین‌الملل است. باید میان «عادی‌سازی روابط» و «اتحاد یا دوستی» تفاوت قائل شد. عادی‌سازی به معنای پذیرش سازوکارهای معمول ارتباط و مدیریت اختلافات است، نه لزوماً هم‌پیمان شدن یا اشتراک کامل منافع.

 با این حال برخی معتقدند فضای سیاسی امروز حتی از سال‌های ابتدایی پس از انقلاب نیز رادیکال‌تر شده است. آیا واقعاً می‌توان تصور کرد که روابط ایران و آمریکا روزی به مرحله‌ای برسد که حتی در سطح کاردار یا سفارت مجدداً برقرار شود و این روند استمرار پیدا کند؟

من نمی‌گویم که چنین اتفاقی در کوتاه‌مدت رخ خواهد داد. بحث من این است که برنامه‌ریزی کشور باید در چنین مسیری قرار گیرد. پیش از هر چیز لازم است بر چالش‌های داخلی غلبه کنیم و اعتماد عمومی را بازسازی نماییم. واقعیت این است که در بخش‌های مختلف تاریخ ایران، همواره فاصله‌ای میان دولت و ملت وجود داشته و سطح اعتماد عمومی چندان بالا نبوده است. در دوره‌های مختلف، نگاه حاکمیت‌ها به مردم بیشتر از زاویه تبعیت و فرمانبری بوده تا جلب مشارکت و اعتماد. به همین دلیل، یکی از مهم‌ترین مسائل امروز ما تقویت اعتماد میان دولت و ملت است.

در کنار این موضوع، برخی مسائل نیز نیازمند بازنگری در نگاه ما هستند. برای مثال، سال‌هاست درباره فعالیت‌های اطلاعاتی سفارتخانه‌ها سخن گفته می‌شود. اما واقعیت این است که جمع‌آوری اطلاعات و ارسال گزارش به کشور متبوع، بخشی از کارکرد رایج نمایندگی‌های دیپلماتیک در سراسر جهان است. این موضوع منحصر به یک کشور خاص نیست. منظورم این است که برخی موضوعات باید از حالت تابو خارج شوند و در چارچوبی عادی و واقع‌بینانه مورد بررسی قرار گیرند. اگر بتوانیم چنین نگاهی را حاکم کنیم، بسیاری از مسائل و سوءتفاهم‌ها نیز به‌مرور قابل حل و فصل خواهند بود.

عبدالرحمن فتح الهی

نویسنده خبر

روزنامه نگار و کارشناس ارشد روزنامه نگاری سیاسی و عضو تحریریه دیپلماسی ایرانی.

اطلاعات بیشتر

کلید واژه ها: اسماعیل بشری ایران آمریکا صلح و امنیت دیپلماسی سیاست خارجی


نظر شما :