از کمربند بهداشتی تا قدرت کریدوری

راهبرد دو بال ایران در اوراسیا

۰۵ آبان ۱۴۰۵ | ۱۶:۰۰ کد : ۲۰۴۰۹۸۸ اخبار اصلی آسیا و آفریقا اقتصاد و انرژی خاورمیانه
نویسنده خبر: احسان موحدیان
احسان موحدیان در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می نویسد: ضرورت شکل‌گیری یک «کمربند بهداشتی» در برابر توسعه‌طلبی ترکیه، باکو و کارفرمایان غربی-اسرائیلی آن‌ها، ایجاب می‌کند که ایران راهبرد خود را بر دو پایه استوار کند: پیوند راهبردی با چین به‌عنوان قدرت محور شرق، و بازسازی نفوذ منطقه‌ای بر اساس منطق دوگانه فرهنگ  ایرانی اسلامی و حمایت از جبهه مقاومت.
راهبرد دو بال ایران در اوراسیا

دیپلماسی ایرانی: ایران در نقطه‌ای از تاریخ معاصر قرار گرفته که هم‌زمان با تشدید فشارهای ژئوپلیتیکی از شمال غرب و غرب، شاهد شکل گیری فرصت‌های بی‌سابقه‌ای در جهان شرق است. رفتار تهاجمی پان‌ترکیسم که با حمایت اسرائیل، ناتو و قدرت‌های غربی هدایت می‌شود، دیگر یک ایدئولوژی حاشیه‌ای نیست؛ بلکه به ابزاری عملیاتی برای تغییر توازن قدرت در قفقاز جنوبی و تهدید تمامیت ارضی ایران تبدیل شده است. در چنین شرایطی، سیاست خارجی ایران نمی‌تواند صرفاً تدافعی و واکنشی باقی بماند. ضرورت شکل‌گیری یک «کمربند بهداشتی» در برابر توسعه‌طلبی ترکیه، باکو و کارفرمایان غربی-اسرائیلی آن‌ها، ایجاب می‌کند که ایران راهبرد خود را بر دو پایه استوار کند: پیوند راهبردی با چین به‌عنوان قدرت محور شرق، و بازسازی نفوذ منطقه‌ای بر اساس منطق دوگانه فرهنگ  ایرانی اسلامی و حمایت از جبهه مقاومت. از همین رو اتحاد عمل‌گرایانه با چین، نه یک انتخاب ایدئولوژیک، بلکه ضرورتی ژئواکونومیک برای بقای ایران به‌عنوان یک «کشور کریدوری» در اوراسیای در حال بازآرایی است.

پان‌ترکیسم به‌مثابه ابزار پیشرو برای ناتو و اسرائیل

تحلیل رفتار تهاجمی آنکارا و باکو بدون درک پیوند آن با راهبرد کلان غرب ناقص است. پان‌ترکیسم در شکل کنونی خود، ایدئولوژی‌ای است که برای مصرف داخلی و منطقه‌ای تولید می‌شود، اما زیرساخت نظامی و لجستیکی آن توسط بازیگران فرامرزی تأمین می‌شود. آذربایجان بین ۶۰ تا ۷۰ درصد نیازهای نظامی خود، از جمله پهپادها، رادارها و سامانه‌های پدافند موشکی را از اسرائیل دریافت می‌کند، و در جریان جنگ های اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران، ارسال سلاح از سوی تل‌آویو به باکو ادامه یافت. این همکاری صرفاً یک معامله تسلیحاتی نیست؛ بلکه بخشی از معماری امنیتی گسترده‌تری است که ناتو از طریق ترکیه و آذربایجان در قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی مستقر می‌کند.

اسرائیل از این ساختار برای ایجاد «جبهه‌ای در شمال غرب ایران» استفاده می‌کند، جبهه‌ای که هدف آن تغییر توازن راهبردی علیه محور مقاومت است. پروژه «کریدور جعلی زنگزور» و طرح‌های مشابه، در روایت رسمی باکو و آنکارا ابزار «یکپارچگی اقتصادی و ایدئولوژیک پان‌ترکی» معرفی می‌شوند، اما کارکرد واقعی آن‌ها ایجاد یک دالان ارتباطی-اطلاعاتی- نظامی برای عملیات اسرائیل و ناتو علیه ایران و در آینده روسیه و چین است. در این چارچوب، پان‌ترکیسم نه یک جنبش فرهنگی خودجوش، بلکه یک ابزار پیشرو و واسطه ای برای محاصره ایران از شمال غرب است. تهدید زمانی جدی‌تر می‌شود که به یاد آوریم ترکیه و آذربایجان می‌کوشند کشورهای ترک‌زبان آسیای مرکزی را نیز در این چارچوب امنیتی ادغام کنند و «بازوی ترکی ناتو» را در منطقه شکل دهند.

منطق دوگانه «کمربند بهداشتی» در شرق و غرب

پاسخ به این تهدید چندلایه نمی‌تواند تک‌بعدی باشد. کمربند بهداشتی مورد نظر باید دارای دو بال باشد که هرچند از نظر کارکردی متفاوت‌اند، اما در یک منطق واحد عمل می‌کنند: جلوگیری از محاصره ایران و بازگرداندن ابتکار عمل راهبردی به تهران.

بال شرقی از مسیر ایران به سمت افغانستان، تاجیکستان و چین و با جلب همراهی و مشارکت روسیه، عمدتاً بر داشته‌های فرهنگی، ادبی و تمدنی ایران زمین استوار است. زبان فارسی، ادبیات مشترک و میراث فرهنگی ایران بزرگ، سرمایه‌ای است که هیچ قدرت رقیبی در آسیای مرکزی و افغانستان نمی‌تواند آن را به‌سادگی جایگزین کند. نقش زبان فارسی به‌عنوان «وجه مشترک مهم ایران، تاجیکستان و افغانستان» غیرقابل نادیده گرفتن است و تلاش برای حفظ و گسترش آن و مقابله با کوشش‌ها برای منزوی کردن این زبان در منطقه و ایران باید تشدید شود. اما این بال فرهنگی بدون زیرساخت مادی نمی‌تواند کارکرد ژئوپلیتیک داشته باشد. قلب تپنده بال شرقی، کریدورهای ریلی و شبکه‌های انتقال انرژی و کالا هستند که از داخل خاک ایران عبور می‌کنند، از طریق بال غربی به اروپا می روند و کشورهای آسیای مرکزی را به ایران - و نه به ترکیه و باکو - وابسته می‌سازند.

دقیقاً در همین نقطه است که منافع ایران و چین به‌طور کامل هم‌راستا می‌شوند. چین برای صادرات کالا به اروپا و واردات انرژی، به مسیرهای زمینی امن و مقرون‌به‌صرفه نیاز دارد. کریدور شمالی از طریق روسیه و بلاروس به دلیل جنگ اوکراین با اختلال مواجه شده، و کریدور میانی از طریق قفقاز و ترکیه نیز در معرض نفوذ، بی‌ثباتی، رژیم های گمرکی متفاوت و نیز دشواری های ناشی از ترکیبی بودن این مسیر (آبی – خاکی) است. از این رو، پکن در صورت جدیت ایران و با عنایت به مطامع ترکیه در قبال ایغورهای چین تمایل خواهد داشت «کریدور جنوبی» از طریق ایران را به‌عنوان جایگزین راهبردی کریدور ترنس کاسپین توسعه ‌دهد. کریدور ریلی ۱۰,۴۰۰ کیلومتری چین-ایران از شیان تا تهران از می ۲۰۲۵ فعال شده است، و دو کشور برقی‌سازی هزار کیلومتر از مسیر ریلی سرخس تا مرز رازی در همسایگی ترکیه را در دستور کار قرار داده‌اند. می توان در صورت برنامه ریزی این خط آهن را در آینده از مسیر محور مقاومت ادامه داد. ایران همچنین برنامه ساخت ۹ کریدور ریلی به طول ۱۷,۰۰۰ کیلومتر را اعلام کرده که ظرفیت شبکه ریلی کشور را به ۶۰ میلیون تن بار در سال خواهد رساند.

اما بال غربی به سمت عراق، سوریه و لبنان منطق متفاوتی دارد. در سمت غرب کشور، سرمایه ایران در کنار زبان و ادبیات، بیشتر مبتنی بر آموزه‌های دینی و مذهبی و اتکا به شبکه مقاومت است. ایران در عراق، سوریه و لبنان نفوذ خود را نه صرفا از طریق ارتباطات اقتصادی، بلکه از طریق پیوندهای عقیدتی، شبکه‌های اجتماعی و هم‌پیمانان غیردولتی اعمال کرده است. این بال در سال‌های اخیر ضرباتی را در سوریه و لبنان متحمل شده، با این حال، شبکه مقاومت نابود نشده است. عراق اهمیت دوچندان یافته و گروه‌های شیعی همسو با تهران همچنان در صحنه سیاسی و امنیتی عراق وزن قابل توجهی دارند، هرچند آزادی عمل آن‌ها کاهش یافته است.

نکته کلیدی این است که بال غربی بدون بال شرقی نمی‌تواند پایدار بماند. تأمین مالی، لجستیک و توان بازسازی شبکه مقاومت، به اقتصاد ایران وابسته است؛ و اقتصاد ایران به نوبه خود به تجارت و ترانزیت شرق محور نیاز دارد. کریدورهای شرقی نه تنها درآمد ترانزیتی برای ایران ایجاد می‌کنند، بلکه ایران را از انزوای اقتصادی ناشی از تحریم‌ها خارج می‌سازند و به تهران توان می‌دهند تا در غرب، ابتکار عمل های مبتنی بر شبکه مقاومت را بازسازی کند. لذا فعال کردن یک شبکه کریدوری میان ایران، افغانستان، تاجیکستان و چین از یکسو و سپس برنامه ریزی برای امتداد بخشیدن به این شبکه از مسیر ایران به سمت عراق، سوریه و لبنان تا دریای مدیترانه ضرورتی انکار ناپذیر دارد و دو بال اقتصادی، فرهنگی و امنیتی ایران را قوت می بخشد.

چین: شریک ضروری، نه ناجی ایران

برای اجرای این ایده، باید از روشن‌بینی راهبردی برخوردار بود: چین یک «متحد» به معنای همیار ایدئولوژیک یا امنیتی ایران نیست. تحلیل‌گران غربی نیز تأکید می‌کنند که رابطه پکن-تهران «معامله‌محور» است و چین متعهد به دفاع از دولت ایران در هر شرایطی نیست. قرارداد ۲۵ ساله جامع راهبردی که در سال ۲۰۲۱ امضا شد، در عمل کمتر از انتظارات نتیجه داده و سرمایه‌گذاری واقعی چین کمتر از ارقام اعلامی بوده است. چین منافع انرژی و زنجیره تأمین خود را در اولویت قرار می‌دهد و حاضر نیست برای ایران هزینه امنیتی گسترده بپردازد.

با این حال، همین معامله‌محوری چین، به نفع ایران عمل می‌کند، به شرطی که تهران ارزش راهبردی خود را به‌درستی تعریف کند. چین به ایران نه به‌عنوان یک متحد عقیدتی، بلکه به‌عنوان گره‌گاه حیاتی کریدور جنوبی نیاز دارد. اگر ایران بتواند ثابت کند که مسیر امن، سریع و مقرون‌به‌صرفه‌ای برای اتصال چین به اروپا، خلیج فارس و آسیای مرکزی فراهم می‌کند، آنگاه منافع چین به‌طور خودکار با امنیت و ثبات ایران گره می‌خورد. چین در حال حاضر در توسعه ایستگاه ریلی سرخس در مرز ترکمنستان-ایران مشارکت دارد و از حق انحصاری آمریکا برای توسعه کریدور جعلی زنگزور در خاک ارمنستان(تحت عنوان «مسیر ترامپ برای صلح و رفاه بین‌المللی») نگران است، زیرا آن را ابزاری برای اعمال نفوذ واشینگتن بر روند ترانزیت اوراسیا می‌بیند. بنابراین، ایران می‌تواند از رقابت چین و غرب بر سر کنترل کریدورها، به نفع امنیت ملی خود بهره ببرد، مشروط بر آنکه زیرساخت‌های داخلی و اتصالات منطقه‌ای را با سرعت و قاطعیت توسعه دهد.

کریدورهای عبوری از ایران، ستون فقرات دو بال شرقی و غربی اقتدارآفرینی کشور

تهدید پان‌ترکیسم مورد حمایت اسرائیل و ناتو، ماهیتی وجودی دارد و نمی‌توان آن را با بیانیه‌های دیپلماتیک یا مدیریت بحران‌های مقطعی مهار کرد. پاسخ راهبردی، تبدیل ایران از یک «کشور خط مقدم» که دائماً در معرض فشار از شمال غرب و غرب است، به یک «کشور کریدوری» است که شرق و غرب اوراسیا را به هم متصل می‌کند و در این فرآیند، عمق راهبردی و توان اقتصادی لازم برای دفاع از تمامیت ارضی و بازسازی نفوذ منطقه‌ای خود را به دست می‌آورد.

این راهبرد دو بال دارد که مکمل یکدیگرند: بال شرقی با تکیه بر میراث فرهنگی ایران زمین و کریدورهای ریلی و انرژی که از خاک ایران می‌گذرند، آسیای مرکزی و افغانستان و تاجیکستان را به ایران و از طریق ایران به چین و روسیه پیوند می‌دهد و وابستگی آن‌ها به آنکارا و باکو را کاهش می‌دهد. بال غربی با تکیه بر پیوندهای دینی و شبکه مقاومت، نفوذ ایران در عراق، سوریه و لبنان را در چارچوب واقعیت‌های جدید بازسازی می‌کند. در قلب این کمربند، اتحاد عمل‌گرایانه با چین قرار دارد؛ اتحادی که نه بر پایه اعتماد ایدئولوژیک، بلکه بر پایه منافع متقابل در کنترل کریدورهای اوراسیا بنا شده است. چین به ایرانِ باثبات و متصل به همسایگان نیاز دارد تا امنیت و ثبات مسیر جنوبی ارتباطی خود را به دور از مزاحمت آمریکا و متحدانش تضمین کند؛ و ایران به سرمایه، فناوری و پشتیبانی دیپلماتیک چین نیاز دارد تا زیرساخت کریدوری خود را بسازد و در برابر فشار غرب تاب بیاورد. این اتحاد، اگر با درک دقیق از محدودیت‌های طرف چینی و با تمرکز بر ارزش راهبردی منحصربه‌فرد ایران طراحی شود، می‌تواند ستون فقرات امنیت ملی ایران در دهه‌های پیش رو باشد.

احسان موحدیان

نویسنده خبر

دکتر احسان موحدیان، مدرس دانشگاه و کارشناس روابط بین الملل

اطلاعات بیشتر

کلید واژه ها: احسان موحدیان اوراسیا ایران و اوراسیا ایران چین بال شرقی بال غربی غرب شمال غرب شبکه شبکه مقاومت


نظر شما :