آیا روسیه به تسلط آمریکا پایان خواهد داد؟

بازگشت آقای تزار

۰۶ آبان ۱۳۹۲ | ۱۳:۳۰ کد : ۱۹۲۳۴۸۳ اخبار اصلی خاورمیانه
صحبت ها بر سر سفر قریب الوقوع ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری روسیه به قاهره افزایش یافته است، مردی که در نظر بسیاری از ناظران جهان خود را پطر کبیر دوم می داند که می خواهد روسیه تزاری را از نو احیا کند.
بازگشت آقای تزار

دیپلماسی ایرانی: از ابتدای انقلاب 30 ژوئن هنگامی که احساسات قومی به دنبال جایی به غیر از واشنگتن بود تا روی خود را به آن بیندازد، بیشتر تحلیلگران بر این اعتقاد بودند که این بار روی خود را بعد از سه دهه، شاید هم بیشتر، به سمت مکانی در شرق بیندازد، و یقین بر آن بود که 99 درصد بازی در دست ایالات متحده است.در همین چارچوب صحبت ها بر سر سفر قریب الوقوع ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری روسیه به قاهره نیز افزایش یافته است، مردی که در نظر بسیاری از ناظران جهان خود را پطر کبیر دوم می داند که می خواهد روسیه تزاری را از نو احیا کند، عملا هم شاید این دیدار نزدیک باشد، به ویژه که قرار است سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه در روزهای اولیه ماه آینده میلادی به قاهره سفر کند. بسیاری از خود می پرسند: آیا روسیه به جایگاه اصلی خود بازگشته و آیا روسیه به دنبال منافع مادی خود در این منطقه است یا این مساله ابعاد دیگری دارد که یافتن پاسخی برای آن به این سادگی ها نیست؟

بیشتر ناظران بر این اعتقادند که چهره پراگماتیک روسیه باعث می شود تا روسیه به سمت دفاع از منافع خود گام بردارد، همان طور که از کنار آب های گرم سوریه یک گام هم عقب ننشست. سوریه ای که داد و ستدی تجاری میلیاردی با آن دارد و به آن سلاح می فرستد، کما این که پایگاه دریایی روسیه در بندر طرطوس آخرین پایگاه به جا مانده از دوران اتحاد جماهیر شوروی سابق از سوی روسیه در خاورمیانه محسوب می شود. در این میان واکنش هایش در مخالفت با امریکا یادآور روزهای جنگ سرد است.

اما نویسنده و تحلیلگر سیاسی امریکایی، توماس گراهام، نظر دیگری دارد، او می گوید هر آن چه از روسیه می بینیم دلیل اصلی برای رفتارهای روسیه در آن جهت محسوب نمی شود، چرا که سلاح هایی که به سوریه می فروشد جزء ناچیزی از فروش های تسلیحاتی روسیه در جهان است و قطع شدن به هیچ وجه تاثیری بر ثروت های بخش دفاعی روسیه نمی گذارد، پایگاه طرطوس نیز بیشتر پایگاهی حمایتی است و ارزش استراتژیک چندانی ندارد، به ویژه این که نمی تواند به یک باره میزبان چند کشتی کوچک به طور هم زمان باشد.

شاید گفته شود که سوریه هم پیمان روسیه است اما این هم پیمانی هم ارزش چندانی ندارد، امریکایی ها به روشنی می بینند که سوریه در رده آخر اولویت های سیاست خارجی روسیه است، و این دقیقا «مفهوم سیاست خارجی روسیه» را که از ابتدای سال جاری دنبال می کند، نشان می دهد.

با وجود این که روسیه به نظر می رسد مصمم به مخالفت با هر گونه گسترش هیمنه امریکا است، اما با وجود آن نباید مواضعش را تنها واکنشی مشابه واکنش های دوران جنگ سرد قلمداد کرد، به ویژه که کشورهای بسیاری هستند که در این موضع از آن پیشی گرفته اند، پس راز دخالت روسیه در سوریه تا این اندازه چیست؟

کسانی که تحولات سیاسی در روسیه را در دهه اخیر دنبال کرده اند، دریافته اند که روسیه در دهه اخیر رویکرد دفاعی استقلال ملی به معنای "ویستوالیای" سنتی را پیش گرفته است.

در معاهده ویستوالیا که در سال 1648 امضا شد، کشورهای اروپای مرکزی تعهد می دادند که به استقلال هر کشوری که خاک ملی دارد، احترام بگذارند، همچنین خواستار عدم دخالت نیروهای خارجی در امور داخلی کشورهای دیگر می شدند.

کسانی که تحولات سیاسی در روسیه را در دهه اخیر دنبال کرده اند، دریافته اند که روسیه در دهه اخیر رویکرد دفاعی استقلال ملی به معنای "ویستوالیای" سنتی را پیش گرفته است.

روسیه این مبدا را اساس حکومت جهانی در قانون بین المللی می داند، و شاید مسکو بنا به همین اصل است که خود را مسئول حمایت از چیزی می داند که سازمان ملل نیز آن را به رسمیت شناخته است، مساله ای که بر حمایت از شهروندان از فجایع اجتماعی تاکید می کند و هر گونه دخالت در هر کشوری در هر حالتی که باشد را رد می کند.

روشن است که این عرف محدودیتی از استقلال را به وجود می آورد، اما روسیه اصرار دارد که مسئولیت حمایت الزاما نباید از شورای امنیت سازمان ملل بگذرد. به گونه ای که مسکو از حق وتو برخوردار است که هر کشوری برخوردار نیست، حتی روسیه در برهه ای مردد شد که اجازه دخالت انسانی در سوریه برای جلوگیری از فجایعی که اکنون می بینیم را بدهد. علاوه بر آن مسکو شاهد است که ایالات متحده بیشتر استقلال کشورها را نقض می کند و از مسئولیت حمایت سوء استفاده می کند تا به این ترتیب اهداف ژئوسیاسی خود را ترویج کند که در بیشتر مواقع حساب آن به پای روسیه نوشته می شود.

آیا این دلیل حقیقی است که روسیه را ترغیب می کند که با قدرت به خاورمیانه بازگردد و از سوریه و مصر و کشورهای دیگر که خارج از راه امریکا قرار می گیرند، حمایت کند یا این که باز هم عوامل دیگری وجود دارند که پنهان هستند و نیاز به کشف و غور در ابعاد مختلف برای کشف آن وجود دارد؟

مجله امریکایی فارن پالسی اخیرا گزارش داد که «ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری روسیه توانست قدرت خود را به داخل خاورمیانه منتقل کند و با اختلاط مکر و دین و چالش همتای امریکایی خود را از صحنه به در کند.»

آیا پوتین از اشتباهات اوباما و دولت او در خاورمیانه استفاده کرده است؟

چنین چیزی عملا اتفاق افتاد و کسی نمی تواند باور کند نقدی را که پوتین به اظهارات باراک اوباما در 10 سپتامبر گذشته در دوازدهمین سالگرد حوادث 11 سپتامبر گرفت، تصادفی بود.

اظهارات اوباما به خوبی نشان می داد که از جایگاه امریکا در خاورمیانه و جهان عرب، دنیای آسیایی و به طور کل جهان کاسته شده است. در آن سخنرانی اوباما تلاش کرد که زیر پا گذاشتن قانون جهانی به استناد این فکر که «امریکا استثناست» را تبرئه کند، و گفت که سیاست دولت ایالات متحده به گونه ای است که «این خودش است می تواند از امریکا امتی مختلف بسازد و امریکاست که ما را مردمی استثنائی در جهان می کند.»

اگر پوتین قصد داشت اوباما را به نوعی توبیخ کند، می توانست بگوید: «اوباما حق با توست، این سیاست ایالات متحده است که به امریکا اجازه می دهد که تنها کشوری باشد که ظرف 12 سال به پنج کشور دیگر حمله کند، بکشد و میلیون ها مسلمان را به استناد دروغ های به هم بافته شده، فراری دهد، و این چیزی استثنائی نیست که کسی بخواهد به آن افتخار کند.» آیا بازگشت روسیه به خاورمیانه ضرورتا به معنای پایان عصر امریکا در این منطقه است؟

منبع: الحیات/تحریریه دیپلماسی ایرانی/11

کلید واژه ها: روسیهامریکاخاورمیانه


نظر شما :