برندگان و بازندگان جنگ روسیه با اوکراین

از چین و اروپا تا ایران و اسرائیل، منافعی که از تنش های شرق اروپا می برند

۲۴ بهمن ۱۴۰۰ | ۱۲:۰۰ کد : ۲۰۰۹۸۰۱ اروپا انتخاب سردبیر
علی سینا محمود در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می نویسد: ا توجه به هزینه ها و پیامدهای سنگین جنگ برای تمام طرف ها احتمال دارد دو طرف یعنی روسیه و امریکا همانند پرونده خلیج خوک ها و جنگ سرد تن به مصالحه دهند. روسیه با بحران اقتصادی روبه رو است و این خود اهرم بازدارنده برای تقابل سخت به حساب می آید. و امریکای بایدن هم با توجه به مشکلات داخلی چون موج کرونا و شکست سیاست خروج آن از افغانستان هم اینک بدنبال برخورد سخت با روس ها نیست صرفا خواهان تحریم این روسیه در حد گسترده تر است.
از چین و اروپا تا ایران و اسرائیل، منافعی که از تنش های شرق اروپا می برند

نویسنده: علی سینا محمود، دکتری علوم سیاسی – دانشگاه فردوسی

دیپلماسی ایرانی: مفهوم منافع ملی همزاد دولت های ملی است؛ منافع ملی به عنوان واقعیت عینی و قطب نمای هدایت سیاست خارجی یاد می شود. این مفهوم اگرچه معانی متفاوت و گاه متضادی دارد و نیز چالش های مختلفی که جهانی شدن بر آن داشته اما همچنان به عنوان محور سیاست خارجی و راهنمای سیاستمداران است. به تعبیر دیوید سینگر "منافع ملی چشم انداز مهمی است که غالب ما جهان را در آن می بینیم؛ دشمنانمان را در آن شناخته و محکوم می کنیم، شهروندان را با استناد به آن تابع می کنیم و اعمال را به واسطه آن تایید اخلاقی داده و کارایی می بخشیم". بنابراین هدف و انگیزه اصلی کشورها در صحنه بین المللی تعقیب منافع ملی است و همه درصدد تحصیل، حفظ و ازدیاد منافع ملی شان هستند. این قاعده در بحران جاری اوکراین هم جاری و ساری است. تحلیل و بررسی بحران اوکراین لایه های پیچیده و چند بعدی دارد. اما بصورت کلی می توان گفت پس از فروپاشی اتحاد شوروی، روسیه به عنوان میراثدار آن ضمن باز تعریف منافع ملی، هویت و تهدیدهای امنیت ملی نظم چندقطبی یا چندجانبه گرایی را پیگیری می کند. و در این میان رابطه با غرب همواره برای روسیه اهمیت داشته است و چالش همیشگی در سیاست خارجی این کشور یاد می شود. 

بعد از فروپاشی شوروی و جنگ سرد روس ها به لحاظ سیاسی آماده می شد که به جامعه نخبگان بین المللی وارد شده و به عنوان قدرت دوباره ظهورکننده مورد شناسایی و تایید قرار بگیرد. در رابطه با امریکا و شرکای غربی آن انتظار روس ها این بود که با پایان یافتن دوران دشمنی جنگ سرد و موافقت نامه هایی چون معاهده سالت، معاهده ضد موشک های بالستیک و غیره این رابطه منجر به شناسایی و مشارکت برابر در مدیریت جهانی شود؛ اما برخلاف انتظار روس ها غربی ها از بازگشت روس ها به باشگاه کشورهای متمدن و مدیریت جهانی استقبال نکردند و همینجا بود که مسکو متوجه شد همیشه به عنوان یک بیگانه و رقیب با آنها برخورد خواهد شد و این امر به لحاظ سیاسی روسیه را در وضعیت دفاعی قرار داد و احساسات ملی گرایانه را در داخل این کشور تقویت کرد. 

از نظر روسیه سلطه گری تک قطبی و یک جانبه گرایی ایالات متحده امریکا که اراده خود را بر دیگران تحمیل می کند و منافع ملی و هویت سایر دولتها را نادیده می گیرد مورد قبول نبوده و آن را مهمترین تهدید برای حاکمیت داخلی و منافع منطقه ای و جهانی خود می داند. لذا همواره در مقابل آن اعلام مخالفت کرده و نظم چند جانبه گرایی را مطرح کرده است و سازمان های مانند پیمان امنیت جمعی و یا سازمان کشورهای مشترک المنافع را تاسیس کرد.

ایالات متحده امریکا چون بر ناتو مسلط است از آن به عنوان ابزاری برای گسترش قدرت خود و نظم مورد نظرش در نظام بین الملل استفاده می کند و تمایل به گسترش به مرزهای روسیه دارد. حال آنکه روسیه مخالف تمایلات ناتو به سمت شرق است و آن را در تضاد با نظم چندقطبی خود می داند. چون نفوذ آن کشور را در کشورهای مشترک المنافع کاهش می دهد. به علاوه اینکه در چارچوب رقابت های ژئوپلتیک روسیه مناطق نزدیک را در حوزه منافع استراتیژیک و حیاتی خود تعریف کرده و امنیت آن را به مثابه امنیت خود و ناامنی آن را ناامنی خود قلمداد می کند. که این نگاه امنیتی روسیه به حوزه پیرامونی بخصوص «خارج نزدیک» بیشتر بخاطر کاهش نفوذ ناتو در ساختارهای امنیتی یاد می شود. روس ها بر اساس توافقی که با بوش پدر، رئیس جمهوری وقت ایالات متحده امریکا داشتند این بود که ناتو به سمت شرق حرکت نخواهد کرد در حالی که در سال های 1998، 2004 و 2007 عمدتا شرقی و همسایه های روسیه به ناتو پیوستند. لذا روس ها فکر کردند تا اقدامی نکنند، ناتو قصد ندارد این گسترش را متوقف کند. 

در خصوص تنش های سیاسی اخیر روسیه با غرب هم، روسیه معتقد است که مناطق شرقی اوکراین به نوعی یک دیوار حائل برای جلوگیری از نفوذ ناتو درقلمرو روسیه است. اما کی یف اولین مرکز تشکیل دولت روسیه بود و اینک پایتخت اوکراین قلمداد می شود. 

اوکراین دومین جمهوری بزرگ در میان کشورهای مشترک المنافع پس از روسیه است که نزدیک به 25 درصد جمعیت 52 میلیونی آن را روس ها تشکیل می دهد. این کشور در سال 1991 پس از روسیه اعلام استقلال کرد. اصلاح طلبان روسی جدایی اوکراین را واقعه دردناک و غیرقابل پذیرش می دانند. روابط دو کشور روسیه و اوکراین همواره تحت تاثیر تحولات داخلی یکدیگر قرار داشته است. انقلاب نارنجی در سال 2004 باعث تخریب روابط دو کشور شد و الحاق کریمه به روسیه به شدت این روابط را متاثر ساخت. البته بحران داخلی اوکراین به علاوه تنش های تاریخی بین دو کشور اوکراین و روسیه، حاصل رقابت و مبارزه احزاب و جناح های طرفدار روسیه و غرب برای قبضه کامل قدرت و بیرون راندن رقیب از صحنه است که این امر روابط مسکو – واشنگتن را نیز متشنج کرده است.

تشدید تنش های سیاسی میان امریکا و روسیه بر سر اوکراین موجب افزایش تورم، افزایش قیمت جهانی نفت و کمبود جدی گاز شده و نیز موجبات نگرانی کشورهای اروپایی را فراهم کرده است. استقرار بیش از 100 هزار سرباز روسی و تجهیزات نظامی در مرز اوکراین همه چیز را عملا به سمت یک درگیری مسلحانه پیش برده است. کشورهای غربی برای بدترین شرایط چون سیل بیش از 5 میلیون مهاجر آماده می شوند و ارسال هزاران موشک و ضدتانک در قالب پیمان ناتو به اوکراین را آغاز کرده اند. با این حال شواهد و قراین حاکی از این است که هر کشوری دغدغه ای در خصوص این بحران دارد و بالتبع موضع گیری ها متفاوت بوده است.

استدلال های امریکا در خصوص اوکراین اگرچه جنبه حقوقی دارد یعنی اینکه هر کشوری حق دارد و آزاد است تا به اتحادها و ائتلاف هایی که می خواهد وارد شود را انتخاب کند اما در واقعیت امر صرفا به دنبال منزوی کردن، تحریم و مخدوش ساختن تصویر روسیه است و از این جهت درصدد بحرانی جلوه دادن قضیه اوکراین و کشاندن روسیه به میدان جنگ است. یعنی عمده مباحثی که امروز در خصوص اوکراین شکل می گیرد دیدگاه های امریکاست. اما برای روس ها این قضیه جنبه ژئوپلتیکی دارد و تابع مسایل حقوق بین الملل نیست. 

روسها با وجود استقرار نیروهایش در مرز با اوکراین و چنگ و دندان نشان دادن نظامی دنبال جنگ نیست و صرفا حفظ پرستیژ و جایگاه آن کشور در نظام بین الملل را مدنظر دارد. روس ها به خوبی واقف بر این امرند که زیان های حمله به اوکراین از سودش بیشتر خواهد بود؛ تحریم و منزوی شدن، مخدوش شدن تصویر جهانی روسیه، فراهم شدن زمینه برای پیوستن اوکراین به ناتو اینها اموری نیستند که روس ها بدنبال آن باشند مگر اینکه اوکراین  بخواهد منطقه دنباش که منطقه استراتژیک برای روس هاست و هزاران شهروند روسی آنجا زندگی دارند را تصرف کند. آن وقت احتمال درگیری قوت می گیرد. 

کشورهای اروپایی هم از حیث همسویی آنها با امریکا مواضع مختلف دارند. بطور مثال فرانسه تمایل به ناتو گریزی را از زمان مارشال دوگل پیگیری می کند و خواهان استقلال اروپا و ناتو در تصمیم گیری هاست – در مورد حمله به افغانستان هم اختلافات زیادی با امریکا و ناتو داشت. 

بریتانیا اما اگرچه با خروج از اتحادیه اروپا سیاست ممیزی را انتخاب کرد اما به دلیل اشتراکات تاریخی و فرهنگی در کنار امریکا ایستاده است کما این که در حمله به عراق هم به رغم مخالفت ها در داخل همسو با ایالات متحده بود. 

آلمان اما به رهبری اولاف شولتز سیاست جدیدی را پیگیری می کند. دولت ائتلافی داخلی از یک طرف و وجود مناسبات اقتصادی و تجاری بالا با روسیه از سوی دیگر موجب شده این کشور نتواند کاملا عریان و علنی علیه روسیه بایستد. ثبات اقتصادی برای آلمان بیش از هر امری اهمیت دارد و حجم سرمایه گزاری روس ها در آلمان بالغ بر 300 میلیارد دلار است. به علاوه اینکه تشدید بحران اوکراین و جنگ موجب کند یا متوقف شدن عملیات زیرساختی خط لوله نورداستریم2 خواهد شد، که گاز را مستقیم از روسیه به آلمان از طریق اوکراین انتقال می دهد و این امری است که آلمانی ها به هیچ وجه خواهان آن نیستند.

چین هم به لحاظ ژئوپلتیکی از تشدید بحران اوکراین سود می برد. در صورت حمله روسیه به اوکراین و درگیری با امریکا و متحدانش، امریکا مجبور است منابع استراتژیک خود را برای مقابله با روسیه منحرف کند و از این جهت متحدان غربی آن برای پیوستن در به ائتلاف ضد چینی بی میل خواهند شد. به علاوه که تحریم های احتمالی روسیه وابستگی تجاری و اقتصادی این کشور به چین را مضاعف می کند. بنابراین چین به عنوان یک ابرقدرت اما در خصوص بحران اوکراین به یک ناظر تبدیل شده و با امیدواری و نگرانی به حاشیه ایستاده و قضیه را دنبال می کند. چین ممکن است در عرصه دیپلماتیک از روسیه دفاع بکند اما هیچ وقت نمی خواهد مناسبات با مجموعه غرب بخصوص امریکا که سالانه بیش از 600 میلیارد دلار مراوده اقتصادی دارند را قربانی حمایت روسیه بکند و نیز حمایت چین از روسیه در صورت حل شدن این بحران از طریق مذاکره لطمه جدی بر پرستیژ چین وارد خواهد کرد. بنابراین سکوت پکن در مورد بحران جاری اوکراین نشان می دهد که شی جی پینگ به دقت منافع کشورش را دنبال می کند.

ایران هم بطور بالقوه می تواند برنده ناخواسته تشدید بحران اوکراین باشد. این اتفاق در صورتی رخ خواهد داد که روسیه از مرزهای اوکراین عبور کند و مذاکرات هسته ای با شکست مواجه شود. آن وقت دو کشور روسیه و ایران تمایل بیشتری به نقض تحریم های امریکا و متحدانش در معاملات اقتصادی و تجاری خواهند داشت. توافق نامه 20 ساله بین دو کشور تسهیل شده و تجارت آزاد را راحت خواهد کرد.

اسرائیل در این خصوص به دنبال حفظ تعادل در روابطش با مسکو و کی یف است و تمایلی به جانبداری از هیچ یک را ندارد. چون نزدیک شش سال است این رژیم فعالیت های هوایی خود در سوریه را با هماهنگی روسیه انجام می دهد و این یک دارایی استراتیژیک و مهم برای آن است. و اما اوکراین از مشتریان سامانه های دفاعی و تجهیزات نظامی آن رژیم یاد می شود. به علاوه اینکه اسرائیل از عوارض داخلی ناشی از جانبداری بیم دارد چون بیش از 500 هزار اوکراینی و 400 هزار روسی در اسرائیل زندگی می کنند.

اما در نهایت همانطور که سیاست اراده کننده جنگ است، یعنی اگر سربازهای یک کشور به جایی منتقل می شوند و آرایش نظامی اتخاد میشود نتیجه تصمیم سیاسی در جهت منافع ملی است به همان ترتیب سیاستمدارانند که با استفاده از ابزارهای مختلف می خواهند حرف خود را به کرسی بنشانند و غائله را ختم کنند. با توجه به هزینه ها و پیامدهای سنگین جنگ برای تمام طرف ها احتمال دارد دو طرف یعنی روسیه و امریکا همانند پرونده خلیج خوک ها و جنگ سرد تن به مصالحه دهند. روسیه با بحران اقتصادی روبه رو است و این خود اهرم بازدارنده برای تقابل سخت به حساب می آید. و امریکای بایدن هم با توجه به مشکلات داخلی چون موج کرونا و شکست سیاست خروج آن از افغانستان هم اینک بدنبال برخورد سخت با روس ها نیست صرفا خواهان تحریم این روسیه در حد گسترده تر است. پیوستگی و وابستگی اروپا و امریکا با روسیه زیادتر از آن است که قربانی این تنش ها شود. نظم سازی قدرت های بزرگ به نفع خودشان کماکان ادامه دارد. نگرانی از شرایطی است که نظم سازی قدرت های بزرگ با شکست مواجه شود. 

کلید واژه ها: روسیه ایالات متحده امریکا روسیه و امریکا اوکراین جنگ اوکراین روسیه و اوکراین حمله روسیه به اوکراین ایران و روسیه چین و روسیه امریکا و چین ناتو گسترش ناتو اروپا اتحادیه اروپا شرق اروپا


( ۱۶ )

نظر شما :

ارانی ۲۴ بهمن ۱۴۰۰ | ۱۲:۱۵
آقای محمود واقعا فک میکنید اگه روسیه که بحران اقتصادی رو به رو بود و وابستگی به چین بیشتر میشه انقد احمقه بیاد جنگ کنه؟ تحلیل ضعیفی بود
اشکان ۲۴ بهمن ۱۴۰۰ | ۱۹:۵۳
تنها راه روسیه برای عدم له شدنش توسط ناتو این هست که خود روسیه به ناتو بپیوندد چیزی که روزی محقق خواهد شد
صهیب بابایی توسکی ۲۴ بهمن ۱۴۰۰ | ۲۲:۳۰
نگاه داشتن وضعیت در همین حالت چطور؟ یعنی نه جنگ و نه آشتی؟
احمد محمود ۲۵ بهمن ۱۴۰۰ | ۰۴:۱۲
اگر هر کشوری احساس خطر کند وخاک کشور دیگر را اشغال کند پس با این استدلال تصرف ایالات ایرانی توسط روسیه تزاری موجه میشود .
به اشکان ۲۶ بهمن ۱۴۰۰ | ۰۲:۰۰
بیا پایین
peace ۰۵ اسفند ۱۴۰۰ | ۱۷:۲۶
پاسخ به اشکان، چرا نمیگی ناتو باید منحل بشود که شده مثل فروشگاه زنجیره ای و بدنبال عضوگیری جدید هست .
عبدالرحمن ۱۰ اسفند ۱۴۰۰ | ۰۰:۳۵
برای روسیه کارد به استخوان رسیده. ناتو در سی سال گذشته خلاف تعهدات و توافقات درشرق پیشروی کرده است و حالا به نزدیکی مسکو رسیده. آمریکا هم اروپا و روسیه را درگیر کرد تا منافع خودش بهتر تامین بشود.